July 25, 2006

شب نویسندگان ایرانی در لندن

شب شنبه 24 ژوئن، سالن اجتماعات هتل بانینگتون لندن ، میزبان سه تن از چهره های برجسته ادبیات معاصر ایران بود. این شب فرصتی بود برای همه عاشقان ادبیات معاصر ایران و ایرانیان مقیم لندن تا ساعاتی را به داستان خوانی و شعرخوانی و شنیدن سخنان محمود دولت آبادی ، محمدعلی سپانلو و جواد مجابی در باره آثارشان و سمت و سوی ادبيات امروز ايران بنشینند. اين نويسندگان که به دعوت انجمن سخن و جلسه ادبی پنج شنبه (خانم مهری کاشانی ) به لندن آمده بودند، شبی به یادماندنی و خاطره انگیز را برای حاضران باقی گذاشتند.

جمشید برزگر روزنامه نگار و نویسنده که اجرای این برنامه را به عهده داشت در ابتدا به معرفی کوتاه ویژگی های ادبی این سه نویسنده و جایگاه آنان در ادب معاصر ایران پرداخت. برزگر، ضمن تاکید برچهار دهه حضور مستمر این نویسندگان در عرصه فرهنگی و ادبی زبان فارسی ، فعالیت در زمینه دفاع از آزادی عقیده و بیان به ویژه در کانون نویسندگان ایران را از ویژگی های مشترک آنان دانست . به گفته برزگر، محمود دولت آبادی به خاطر خلق آثار برجسته ای چون " کلیدر، جای خالی سلوچ، روزگار سپری شده مردم سالخورده، سلوک و مادیان سرخ" از جایگاه مهمی در ادبیات معاصر ایران برخوردار است.

برزگر، سپانلو را یکی از پیشگامان شعر معاصر ایران دانست که از آغاز دهه چهل تا امروز همواره در عرصه های ناهموار و پیموده نشده گام می زند. وی همینطوربر کارهای سپانلو در زمینه نقد و معرفی ادبیات امروز ایران و آنتولوژی شعر معاصر ایران تاکید کرد.

برزگر، جواد مجابی را نیز شخصیتی چند بعدی توصيف کرد که در زمینه های مختلف ادبی و هنری از جمله نقد هنرهای تجسمی از دهه چهل و پنجاه تا کنون فعال بوده و به گواهی آثارش همواره جستجو گرعرصه های نوین در ادبیات امروز ایران بوده است .

محمود دولت آبادی و مادیان سرخ

آنگاه محمود دولت آبادی سخنان خود را با اظهار تاسف از درگذشت محمود اعتمادزاده (به آذین) نویسنده و مترجم برجسته آغاز کرد و ضمن ادای احترام به ابراهیم گلستان نويسنده و فیلمساز پیش کسوت ایران که در لندن سکونت دارد، به خواندن بخش هایی از رمان جدیدش مادیان سرخ پرداخت :

... سکوت خواه ناخواه حلقه ای ساخته بر گرداگرد خرگاه و مس خورشید در غروب ، رخ برکه را زنگارین کرده است. کسان حرکت می کنند، می آیند و می روند اما گویی صدا از محیط گریخته است . بادیه ساکن و دمون ساکن و صدا بس همان صدای ریختن تاس برصفحه نرد است و نرمه صدای جابجا شدن مهره ها و نفس های دم با دم دو حريف  و بازی انگار سرپایان گرفتن ندارد و زروان است که روان است و حرکت دست ها و جابجا شدن مهره ها و جام ها نیز اگر در گردشند بی صدایند و قل قلی حتی از گلوی ابریق ها برنمی آید...

این تکه ای است از رمان مادیان سرخ که روایت پیچیده ، شاعرانه ، فاخر و معاصر محمود دولت آبادی از داستان عاشقانه لیلی و مجنون است که وی با لحن گرم و صدای پرطنین خود آن را برای حاضران در مجلس روایت کرد که مورد استقبال پر شور آنان قرار گرفت.

محمد علی سپانلو و منظومه تهران

محمد علی سپانلو اما کلامش را با طنز و شوخی آغاز کرد:  ما که رویمان سیاه تر شده و مویمان سفیدتر...

وی گزارش شعر را در این جلسه کار بیهوده ای دانست و به جای آن ترجیح داد بخش هایی از مجموعه اشعار منظومه تهران ، منظور پیاده روها و خانم زمان را برای حاضران بخواند.

 محور و ویژگی مشترک شعرهای سپانلو که از دوره های مختلف شعری او انتخاب شده بود، تصویر شهر تهران بود که با تخیل رنگین و شاعرانه وی در آمیخته بود. تهران روزگاران دور، تهران سالهای سیاه کودتا و تهران ترقی و تهران مصور و سینماها و کافه ها و پاتوق های شبانه، تهران کافه فيروز و ترانه های دلکش و کنسرت ها و نوارهای زنی تنها که آرام در کاسه سازش می خواند. تهران در شعرهای سپانلو ، عروسی جوان است با پیسه روستائی و اساطیر آوارگان است و حق ناشناسان.

مضمون و لحن نوستالژیک شعرهای سپانلو بسیاری از حاضران را که تصویری دور و زیبا از شهر تهران پیش از مهاجرت در ذهن خود داشتند، به شدت تحت تاثیر قرار داد:

تو از تخت طاووس تا جام جم صاحب تخت جامی

تو از سهروردی به میدان فردوسی و پیچ سعدی به دنبال تندیس های کلامی

...

هر چیز در جای خود نیست

از کوچه آبشار بی آب

کوچه در دار بی در

و دروازه غار بی غار

و دروازه شمیران

تلاقی گه شش خط بی قواره

که راهی به شمران ندارد

...

کوچه بی درخت درختی

در پایان نیز سپانلو چند شعر جدید و منتشر نشده خود را خواند که به دلیل صراحت زبان و درونمایه های اروتیک آن احتمال اندکی برای انتشار در ایران دارند به ویژه شعری با نام خیالات که پر از اشاره های تاریخی به شهوت و شهوت رانی در تاریخ ایران است . اشاره به رساله فجوریه که سهراب خان گرجی در باره ارتباطاتی که با 60 زن و 80 مرد داشته به ناصرالدین شاه نوشته، اشاره به خلیفه ای که دستور می دهد سر دو شاهزاده زن را به جرم طبق زنی قطع کرده و آنها را کنار هم در گور دفن کنند و اشاره به غیاث الدین محمد، دون ژوان شهر هرات و قهرمان کتاب بی پروای بدایع الوقایع که در شرایط فعلی امکان انتشار در ایران را ندارد.

جواد مجابی و" لطفا درب را ببندید"

پس از سپانلو، نوبت به دکتر جواد مجابی رسید تا قسمت های کوتاهی از رمان طنز آمیز جدیدش را با عنوان لطفا درب را ببندید، بخواند. رمان ماجرای نويسنده ای است که با کامپیوتر می نویسد و کامپیوتر مرتب نوشته او را پاک و سانسور می کند. بعد با کامپیوتر درگیر می شود و یک روز کامپیوتر او را می بلعد و به جهان آینده پرتاب می کند.

به اعتقاد مجابی این رمان طرح کلی انسانهای جهان سومی است که در قلب تکنولوژی بلعیده می شوند. وی ساختار این رمان جدید را نیز ساختاری انفجاری توصیف کرد که تصویری از موقعیت امروز انسانی ایرانی است که در یک وضعیت انفجاری به سر می برد. زبان و لحن طنز امیز قصه ها که انسان ها را در موقعیت های جفنگ و گروتسک وار ترسیم می کرد، خنده انفجاری حاضران را در لحظاتی به دنبال داشت.

حقیقت ادبیات

بخش پرسش و پاسخ با این سه نویسنده نیز بسیار گرم و پرشور، برگزار شد و اغلب با شوخی هاو شیطنت های سپانلو و دولت آبادی همراه بود. محمود دولت آبادی در پاسخ به مسعود بهنود که پرسید در این بی آدم بودن فضای شعروادبیات آیا معلوم هست که چه کسی می خواهد جای شما را بگیرد، گفت : اینکه مقدور نیست.

دولت آبادی داشتن الگو و تداوم در کار آفرینش ادبی را لازمه موفقیت در این عرصه دانست . وی گفت که همیشه در نوشتن الگو داشته است، ضمن اینکه نویسندگی در ایران صبر ایوب می خواهد و با تداوم معنی پیدا می کند. به اعتقاد دولت آبادی ، اثری که در جوامع دیگر با 10 اسب نیرو پدید می آید در ایران برای آفریدن آن به 100 اسب نیرو احتیاج است. وی گفت که ادبیات یک حقیقت بیشتر ندارد و آن حقیقت انسان است و هیچ راهی جز در مرکز قراردادن انسان وجود ندارد.

جواد مجابی نیز در پاسخ به این پرسش که آیا مایه های امیدواری در مورد نسل جوان نویسنده کشور وجود دارد، گفت :

در ایران تیراژ کتابهای فلسفی، جامعه شناسی و تاریخ به بالاترین حد خود رسیده اما به جای اینکه آدم شاخصی در رمان و شعر به وجود بیاید، یک جریان شاخص پدیدار شده است.

به اعتقاد مجابی ، در آینده ای نزدیک به جای یک رمان نویس ، دهها رمان نویس پدید خواهد آمد که هرکدام از زاویه ای ویژه به جامعه ایران خواهند نگریست . وی گفت : بدون اینکه دچار خوش بینی زائدالوصفی بشویم اگر این نسل بتواند خود را جمع و جور کند به زودی شاهد یک جریان نیرومند ادبی خواهیم بود. مجابی صراحت رایکی از ویژگی های ادبیات ایران بعد از دهه شصت دانست و گفت در بیشتر رمان هائی که زن ها می نویسند دیگر استعاره ای وجود ندارد بلکه آنها زندگی خود و تجربیات خود را با صراحت و واقع بینی می نویسند.

وی افزود: در ایران دو جریان ادبی به موازات هم کار می کنند. نسل قدیم و نسل جدید که هردو برای کشف ادبیات می کوشند.

نویسندگان نسل قبل به تکرار خود بسنده نکردند و دارند راه جویی می کنند تا جایی که خیلی از خوانندگان گیج شده اند. خاصیت ادبیات این است که زبان و بیانش تغییر پیدا می کند.

البته جوانها در این میان خیلی بی پرواتر و البته خام تر عمل می کنند.

به نظر مجابی تغییرات در فضای داستان نویسی ایران بسیار شدید بوده ولی هنوز فرصت نشده که نقد دقیقی روی این کارها صورت بگیرد.

به اعتقاد مجابی سانسور با اینکه در فضای ادبی ایران همیشه وجود داشته اما نتوانسته جلوی پیشرفت زبان را بگیرد و زبان در ادبیات معاصر ایران دائم در حال پوست اندازی است .

محمد علی سپانلو نیز در ادامه حرفهای مجابی در مور آثار نویسندگان جدید، اغلب آنها را آثاری خواندنی توصیف کرد ولی گفت که تضمین نمی کند هیچکدام در آینده به آثار شاخصی تبدیل شوند و برای این کار باید زمان برآنها بگذرد.

سپانلو با اشاره به این واقعیت که اکنون سردبیری اغلب مجلات ادبی در تهران را زنان به عهده دارند، از حضور گسترده زنان نویسنده در ادبیات امروز ایران به عنوان یک اتفاق مهم یاد کرد.

ادبیات جهانی

محمود دولت آبادی در پاسخ به پرسشی در باره جایگاه جهانی ادبیات گفت من هیچوقت به جهانی شدن و جهانی بودن فکر نکردم. همیشه فکر کردم که ایران بخشی از جهان است و مردم آن نیز بخشی از مردم جهان اند و کسانی که کتابهای مرا که در ایران چاپ می شود و می خوانند به هرحال بخشی از جهان اند. به اعتقاد دولت آبادی ، ادبیات و نویسنده ما به این دلیل جهانی نشده اند که ما کشور مغلوبی هستیم. وی گفت : ولی من نمی خواهم نویسنده مغلوبی باشم و جهان به هرحال مجبور است روزی به ما توجه کند.

در پایان یکی از خانم های شرکت کننده در مراسم، ضمن اشاره به نقش زنان در آثار دولت آبادی، از او پرسید که اگر شما زن بودید چه می کردید و دولت آبادی نیز با شیطنت پاسخ داد: عاشق مرد می شدم.  

اين مطلب نخستين بار در سايت بی بی سی درج شد.  

Posted by parvizj at 8:23 PM | Comments (2) | TrackBack

June 5, 2005

مک نامارا و فعاليت های هسته ای ايران

پيش از اين نيزبه انگيزه نقد فيلم مستند مه جنگ ساخته ارول موريس،  در مورد رابرت مک نامارا،  اين چهره سرشناس سياسی و نظامی آمريکا، نوشته ام.  مردی که سه سال در ارتش آمريکا در جنگ جهانی دوم، هفت سال به عنوان وزير دفاع آمريکا در دولت های کندی و جانسون(1968-1961) و سيزده سال به عنوان رئيس بانک جهانی، فعاليت داشته و در مهمترين مناقشات و کشمکش های نظامی و سياسی قرن بيستم از جنگ جهانی دوم گرفته تا بمباران هوائی 67 شهر ژاپن و جنگ ويتنام، چهره ای کليدی و موثر بوده است.  

مک نامارا چند روز است که در لندن به سر می برد. روز جمعه سوم ژوئن يک کنفرانس مطبوعاتی با انجمن روزنامه نگاران خارجی لندن(Forien Press Association) داشته و روز يکشنبه پنجم ژوئن نيز در فستيوال بزرگ ادبی روزنامه گاردين(Guardian Hay Festival) که در شهر کوچک و فرهنگی هیHay دربلک مانتين  ولز( شهری با 1320 نفر جمعيت و 39 فروشگاه کتاب) برگزار می شود حاضر خواهد شد.

با اينکه عضو FPA هستم اما معمولا رغبت نمی کنم که در کنفرانس های مطبوعاتی سياسی که اين انجمن برگزار می کند و در آن چهره های معروف سياسی و خبر ساز دنيا با خبرنگاران رسانه های خارجی ديدارو گفتگو می کنند،  شرکت کنم چون حوصله شنيدن حرفهای غالبا آميخته به دروغ سياستمداران و ديپلمات ها را ندارم و ترجيح می دهم وقتم را صرف کارهای ديگری بکنم. اما اين بارفرق می کرد، دلم می خواست مردی را که آنچنان با صراحت و ديد انتقادی و شرمسارانه در باره گذشته نه چندان پاک اش در برابر دوربين موريس حرف زده بود، از نزديک ببينم.

موضوع اصلی کنفرانس هشدار و اطلاع رسانی درباره استفاده از سلاح های کشتار جمعی(WMD) بود.  مک نامارا در سن هشتاد و پنج سالگی محکم و سرحال به نظر می رسيد. ظاهرا فقط قدرت شنوائی اش کم شده بود و به خاطر نداشتن سمعک مجبور بودند سوال های خبرنگاران را دوباره برای او تکرار کنند. او که خود در بالاترين رده های تصميم گيری رهبران سياسی آمريکا بوده و جنگ ها و کشتارهای خونين صد ها هزار انسان بیگناه در ويتنام و ژاپن با مسئوليت او ورئيس جمهور وقت آمريکا انجام گرفته است،  بيش از هر کس ديگر به مسئوليت سرنوشت ساز رهبران سياسی و نقش تعيين کننده آنها در جنگ و صلح واقف است. به همين دليل با قاطعيت درمورد خطر جنگ های هسته ای و نابودی ملت ها هشدار می دهد و مبارزه وسيعی را برای نابود کردن کلاهک های هسته ای و متوقف کردن توليد و توسعه سلاح های کشتار جمعی آغاز کرده است.

بيشتر سوال های خبرنگاران در مورد فعاليت های هسته ای ايران و نگرانی غرب از اين بابت بود. در اينجا قسمت هائی از مهمترين حرف های او را نقل می کنم:

« آمريکا 6000 کلاهک هسته ای استراتژيک در اختيار دارد که قدرت تخريب هر يک به طور متوسط 20 برابر بمب اتمی هيروشيماست که صد هزار نفر بر اثر آن کشته شدند. از ميان اين 6000 کلاهک، 2000 کلاهک آماده شليک اند و می توانند به تصميم يک نفر يعنی رئيس جمهور آمريکا ظرف 15 دقيقه به سمت هدف رها شوند. روسيه نيز برنامه ها و آرايش هسته ای مشابهی دارد.

عليرغم اينکه 15 سال از دوران جنگ سرد می گذرد، سياست های هسته ای آمريکا امروز درست همان سياست چهل سال پيش است که من در وزارت دفاع بودم. اگر بخواهم سياست های ناتو و آمريکا را در يک جمله خلاصه کنم بايد بگويم که اين سياست؛ غير اخلاقی، غير قانونی، از نظر نظامی غير ضروری و از نظر خطر انفجار تصادفی و ناخواسته، بسيار بسيار خطر ناک اند.

کره شمالی می گويد که مجهز به سلاح هسته ای است و توليد اينگونه سلاح ها را ادامه می دهد، ايران نيز به نظر می رسد در همين مسير گام بر می دارد. اگر هر دوکشور به برنامه های هسته ای فعلی شان ادامه دهند، بدون شک کشورهای ديگر نيز به دنبال آنها خواهند رفت. در آسيا؛ ژاپن، کره جنوبی، تايوان و در خاورميانه، مصر، عربستان سعودی و سوريه، احتمالا به اين فکر خواند افتاد. چه بايد کرد؟

من معتقد نيستم که عمليات نظامی آمريکا عليه ايران و کره شمالی کار درستی باشد. برعکس معتقدم که آمريکا و متحدان آن در آسيا و خاورميانه، بايد از طريق ديپلماسی فعال، ايران و کره شمالی را خطاب قرار دهند.

هر دوکشور ايران و کره شمالی از اين می ترسند که آمريکا قصد تغيير رژيم در اين کشورها را دارد به نظر من خلع سلاح هسته ای و فشار برای تغيير رژيم، دو هدف ناسازگارند و به طور همزمان تا ثيری ندارند.

ايران خواهان به رسميت شناخته شدن حق خود برای غنی سازی اورانيوم برای مصارف غير نظامی و توليد برق است. آمريکا و سه کشور اروپائی بايد به ايران اطمينان بدهند که سوخت لازم را برای اين کار در اختيار ايران قرار می دهند، ويا به ايران اجازه می دهند که تحت نظارت شديد و دائمی سازمان انرژی اتمی جهانی(IAEA) اجازه غنی سازی محدود اورانيوم و توليد سوخت را خواهند داشت.

آقايان شيراک و شرودر و بلر، رهبران سياسی فرانسه، آلمان و بريتانيا، اظهار داشته اند که سلاحهای هسته ای مهمترين تهديد برای امنيت ملت های جهان در قرن بيست و يکم است. من قويا با آنها موافقم...»

 در پاسخ به سوال يکی از خبرنگاران که پرسيد؛ چرا آمريکا و متحدان او به کشور های خاورميانه فشار می آورند اما در مورد سلاحهای اتمی اسرائيل حرف نمی زنند؟ مک نامارا پاسخ داد:« مسئله اسرائيل بيشتر سياسی است. اسرائيل موجوديت خود را از سوی کشور های اسلامی و جهادگران مسلمان در خطر می بيند. بسياری از اين کشورها معتقدند که اسرائيل بايد از کره زمين محو شود. بنابراين داشتن اين سلاحها برای اسرائيل از نظر سياسی قابل توجيه است.»

از مک نامارا پرسيدم؛ به نظر شما اگر ايران تسليم فشارها و خواست سران اتحاديه اروپا و آمريکا نشود و به فعاليت های هسته ای اش ادامه دهد، تا چه حد تهديد نظامی و خطر حمله به ايران را از سوی آمريکا جدی می بينيد؟ وی پاسخ داد: « ايران گاهی دست به کارهائی می زند که او را هدف حمله آمريکا قرار می دهد. اما راه حل نظامی و اشغال عراق نتيجه خوبی نداده است. ما الان مشکل عراق را در پيش رو داريم که منجر به شورش و مقاومت در اين کشور شده است. فکر نمی کنم با اين وضعيت آمريکا قادر باشد که به جنگ با ايران فکر کند. از طرف ديگر تجهيز ايران به سلاحهای اتمی نه تنها برای آمريکا خيلی خطرناک است بلکه تهديدی جدی برای صلح جهانی و امنيت تمام ملل جهان است. به نظر من تمام کشورها بايد نگران اين مسئله باشند.»

عکسهای مک نامارا از نگارنده است و استفاده از آنها بدون ذکر نام عکاس مجاز نمی باشد.  

Posted by parvizj at 3:25 PM | TrackBack

May 12, 2005

ايرانی ها می آيند

اين شعار اميد جليلی، به عنوان تيزر تبليغاتی معرفی فيلم های ايرانی است که نمايش آنها از اين هفته در کانال چهار تلويزيون انگليس شروع شده است. جليلی بازيگرو استند آپ کمدين مشهور ايرانی مقيم لندن است که برنامه های خود را به زبان انگليسی روی صحنه اجرامی کند و در بين انگليسی ها مخاطبان زيادی دارد. او در چند فيلم هاليوودی از جمله موميائی و گلادياتور نيز بازی کرده است.(در باره او بايد جداگانه و مفصل بنويسم).

چند شب است که تماشای فيلم های ايرانی تا کله سحر خواب و آرامش را بر من حرام کرده است. کانال 4 طبق سياست هميشگی خود فيلم های خارجی(منظورم فيلمهای غير انگليسی زبان است) را ديروقت بعد از ساعت 12 شب پخش می کند. با اينکه بيشتر فيلمها را قبلا ديده ام اما نمی توانم از ديدن دوباره آنها چشم بپوشم. خصوصا اينکه فيلمها با کيفيتی بسيار بالا نمايش داده می شوند و ديدن برخی ازآنها مثل بيست انگشت ساخته مانيا اکبری برايم تازگی دارد.( در باره اين برنامه و دو فيلم مستندی که در باره سينمای ايران از اين شبکه پخش شد مطلبی جداگانه در سايت بی بی سی نوشته ام با عنوان سينمای ايران از نگاه غربی)

 با اينکه انتخاب فيلمهااز زاويه خاصی صورت گرفته و نمی تواند معرف واقعی سينمای ايران در گذشته و حال باشد اما همين که سينمای ايران در ميان برنامه های تلويزيونی انگليس جائی پيدا کرده و نام آن دوباره بر سر زبان ها افتاده جای بسی خوشحالی است. روزنامه تايمز در معرفی اين برنامه نوشت:«اين هفته از آن هفته هائی است که بايد ويدئوها و دی وی دی ريکوردهای شما برای ضبط آماده باشد.». واقعا راست می گفت. من که خودم تعدادی از اين فيلمها رابرای تحقيقاتم با مجوز ارشاد به زحمت از گمرگ تهران عبور داده و تا لندن با خودم کشاندم، بهتر ديدم فيلمهای قبلی را پاک کرده و نسخه های تميز و شفاف کانال چهار را جايگزين آنها کنم، به ويژه کپی فيلمهای گاو و طبيعت بيجان که با نسخه های 35 آنها پهلو می زد.

در ميان همه اين فيلمهای بلند، اما ديدن چند فيلم کوتاه از محصولات انجمن سينمای جوان ايران(ياد محمد آفريده به خير) و سينمای تجربی غافلگير کننده بود. اولی فيلم کوتاه انيميشنی بود با عنوان حفره در باره اعتياد که وحيد نصيريان ساخته بود. موضوعی تکراری و کليشه ای که به شيوه اکسپريمنتال( تجربی) و با تکنيک بسيار بالائی ساخته شده بود و با نمونه های انگليسی قابل رقابت بود.

فيلم کوتاه ديگر، باد سرخ ساخته علی محمد قاسمی يکی ازبا استعدادترين وخلاق ترين کارگردانان فيلم کوتاه در ايران بود که مونتاژ آن را بهرام بيضائی انجام داده بود. شباهت ها و تاثير پذيری های فيلمساز از کارهای بيضائی و کوروساواخصوصا غريبه و مه، باشو غريبه کوچک و هفت سامورائی کاملا مشهود بود. اما اينها چيزی از ارزش های فيلم کم نمی کرد، چه بسا قاسمی آگاهانه و به خاطر ادای دين به اين فيلمسازان بزرگ اين کار را کرده بود.  فيلم با نمائی اريب و نامتعادل از يک جنگل .و چند توله سگ شروع می شود که خبر از آشفتگی و وقوع فاجعه می دهد. ناگهان ورود زنی از پايين کادر که جيغ می کشد، نما را بيشتر به آشوب می کشد. بعد از آن تمام فيلم در يک قهوه خانه محلی می گذرد که فيلمساز به عمد هيچ تصوير بازی از آن ارائه نمی دهد. نماها بيشتر کلوزآپ يا مديوم شات است که با زاويه های اريب گرفته شده و با خشونتی که در بطن فيلم جريان دارد، هماهنگ است. قاب بندی های نامتعادل، نما های درشت، کنتراست شديد نور و سايه همه فرم هائی است که فيلمساز برای تاکيد بر خشونت جاری در فيلم آنها را به کار گرفته است. دختری زيبا و بی گناه بايد به جرم بی گناهی اش به قتل برسد چرا که ممکن است روزی به گناه آلوده شود. اين خواسته مردی است که در قهوه خانه  با تکيه بر اعتقادات به شدت متعصبانه، خرافاتی و احمقانه خود می خواهد پدر دختر(قهوه چی) را مجاب کند که دخترمعصومش را پيش از اينکه مرتکب گناه شود بکشد چرا که ثوابش بيشتر است، غافل از آنکه دختر در پستوی قهوه خانه به حرفهای او گوش می دهد و خود را با تبر برای کشتن او آماده کرده است. فيلمبرداری سياه و سفيد ايده درستی برای ساختن فضای خشونت بار فيلم بود.

و اما آقايان پرنده ساخته رضا بهرامی نژاد، مستند بازسازی شده جذابی در باره  سه جوان اهل بندر انزلی است که گروه موسيقی راک( با همين عنوان آقايان پرنده) به راه انداخته ومی خواهند کنسرتی را در يکی از سالن های اين شهر کوچک برگزار کنند. فيلمساز که خود يکی از اعضای همين گروه است و درام می نوازد، بخشی از روايت فيلم را به عهده دارد. هوتن که نوازنده گيتار برقی است، دانشجوی سابق گرافيک و بيکار است. محمد نيز گيتار بيس می نوازد و با حقوق 75 هزار تومان در بندر روی کشتی کار می کند. در آغاز فيلم نمائی دور ازاسکله بندر انزلی و دکل های کشتی ها نشان داده می شود. شهری که به گفته فيلمساز،  بزرگترين صادر کننده خاويار دنياست و روزگاری کشتی های بزرگ روسی و لهستانی در آن پهلو می گرفتند و دروازه اروپا بود و افتخار تاسيس نخستين مدرسه دخترانه ايران از آن او بوده است اما امروز جوانان آن هيچ آرزوئی ندارند جز اينکه آنجا را ترک کنند. چرا که آنها روياهای کوچکی دارند که تحقق آنها در آن شهر کوچک با بافت سنتی و تعصبات مذهبی و سخت گيری های ماموران دولتی امکان پذير نيست.

هوتن می گويد: « از خودم می پرسم اصلا ايرانی بودن يعنی چه؟ و فکر می کنم اين روز ها هيچکس حوصله نداره به آن فکر کنه و بنابراين ترجيح می دهيم به جائی برويم که هيچ کس و هيچ چيز نيست.» و منظور او کشتی مخروبه و زنگ زده ای است که در ساحل اين بندر لنگر انداخته و ميعادگاه آنان است. آنها به اجرای موسيقی زنده روی عرشه کشتی زنگ زده می انديشند ولی می دانند که اين رويائی بيش نيست چرا که مسئولان وزارت ارشاد هنوز با دادن مجوز برای اجرای کنسرت در سالن دربسته نيز مخالفت می کنند.

اين جوانها عاشق موسيقی راک اند و آن را برای بيان احسا سات و درونيات خود مناسب يافته اند. اما خود را از همه سو تحت فشار می بينند. پدرمحمد، شديدا مذهبی است و با ساز زدن او مخالف است. آنها حتی جائی برای تمرين کردن ندارند و هر جا می روند، رانده می شوند. هوتن می گويد: « يه چيزی توی اين فضا هست که نمی دانم چيست. همه جلوی خودشان را می گيرند. مردمی که دور و بر ما هستند آنقدر از خود واقعی شان فاصله گرفته اند که نمی توان تحمل شان کرد. آدمی مثل من فقط می تونه اين آهن و اين کشتی را تحمل بکنه و اين بدترين شکل ارتباط است.» از نظر آنها همه چيز شهر زنگ زده است، خانه ها، ساختمان ها، ماشين ها، کشتی ها و حتی مردم و اين زنگ زدگی تم اصلی موسيقی آنهاست. آنها نشستن رطوبت را در جانشان حس می کنند. با اين حال اين شور و هيجان اجرای کنسرت است که به آنها نيرو و زندگی می بخشد.

آنها عليرغم فشاری که حس می کنند، عشق به ماندن و کار کردن دارند و برخلاف آنچه که در مورد جوانان ايرانی و گرايش آنها به آمريکا گفته می شود، منتقد سياست های مداخله جويانه و جنگ طلبانه آمريکا هستند و نقش آن را در سرکوبی دولت ملی آلنده به خاطر دارند.

 سرانجام مجوز کنسرت صادر می شود با اين شرط که آنها حق ندارند روی صحنه زياد تکان بخورند و ورجه ورجه کنند و مردم را به هيجان آورند. شرايطی که با ذات موسيقی راک بيگانه است. به دليل همين محدوديت ها و فشارها، کنسرت شکست می خورد و آنها حتی پول سالن را هم در نمی آورند و ناگزير می شوند که سازهای خود را برای پرداخت اجاره سالن گرو بگذارند. يکی ازتماشاگران کنسرت، علت شکست آن را چنين توضيح می دهد:« اين طبيعی بود. ما در جامعه ای زندگی می کنيم که مشکل جدی و ريشه ای با پديده های مدرن دارد. جامعه ای که هنوز از بند خيلی از سنت هايش رها نشده و دوران گذار را طی می کند.»

فيلم با صحنه ای از بازی پرهيجان تيم ملوان بندر انزلی تمام می شود واعضای گروه راک آقايان پرنده را می بينيم که در ميان تماشاگران هيجان زده نشسته اند.

آقايان پرنده تدوين و فيلمبرداری خوبی دارد و به راحتی در رده فيلمهای مستند خوب راک قرار می گيرد. تنها ايرادی که به آن می توان گرفت، فضای به شدت مردانه آن و عدم حضور زنان و دختران جوان ايرانی است.          

Posted by parvizj at 5:53 PM | TrackBack

May 3, 2005

تعزيه به روايت کيارستمی

در ادامه مجموعه برنامه هايی که برای قدردانی و بزرگداشت عباس کيا رستمی در لندن برپا شده است، روز یکشنبه اول ماه مه فيلم تعزيه ساخته کيارستمی در موزه ويکتوريا و آلبرت به نمایش درآمد.

اين فيلم در واقع ترکيبی از سه فيلم مجزا بود که در ارتباط با هم اجرايی از تعزيه را برروی سه پرده مختلف نشان می داد. پرده کوچکی که در وسط قرار گرفته بود به نمايش تعزيه اختصاص داشت و پرده های بزرگ که در دوطرف چپ و راست پرده کوچک واقع شده بودند، هر کدام واکنش تماشاگران زن و مرد را جداگانه نمايش می دادند. در ابتدای نمايش، ميدان خالی اجرای تعزيه را در نمای دور از زاويه بالا می بينیم که موسيقی تعزيه بر روی آن پخش می شود. بر پرده های کناری شاهد ورود تدريجی تماشاگران به ميدان و نشستن آنها بر روی سکوها هستيم. تماشاگران که اقشار سنی مختلف از طفل شيرخوار گرفته تا پير زن و پيرمرد هفتاد ساله را دربر می گيرد، همه خوشحال و خندان اند چرا که هنوز هيچ نشانه ای از اجرای يک نمايش تراژيک و فاجعه بار پر از خشونت و خونريزی ديده نمی شود. مردان و زنان با آرامش خاطر چای می نوشند،  جوانان آدامس می جوند و تخمه و شيرينی می خورند و هيچ هيجانی برای ديدن نمايش در سيمای آنها نيست.  ابتدا گفتار (نريشن) کوتاهی به زبان انگليسی درباره معرفی تعزيه و گذشته تارِيخی و مذهبی آن در چند دقيقه پخش می شود. گفتاری که اطلاعات بسيار اندکی در باره تعزيه و ريشه های تاريخی و اسطوره ای آن به تماشاگر می دهد. آنگاه نريشن قطع شده و تعزيه در ميانه ميدان شروع می شود. شخصيت های تعزيه از اولیاء و اشقیاء يکايک وارد صحنه شده و در حاليکه ميکروفون دردست دارند، هر کدام با لحن های مختلف از لحن حماسی و رزمی (لحن اشقیاء) گرفته تا لحن نوحه و پرسوز و گداز (لحن اولیاء) اشعاری را می خوانند که در عین حال که داستان تراژيک کربلا و سرنوشت اندوهبار امام حسين و ياران او را روایت می کند، کيفيت نمايشی نیز داشته و به تقابل دو نيروی خير و شر می پردازد.

نمايش خيلی کند پيش می رود و زمان نسبتا زيادی می برد تا به صحنه های اوج و بحرانی خود برسد. اين يکی از خصوصیات تعزيه است که اصولا نمايشی طولانی  است و اجرای برخی از نسخه های آن گاهی از صبح تا عصر طول می کشد. در اين اجرا نیز کيا رستمی تعزيه ای را که هفت ساعت طول کشيده است بر روی ميز تدوين کوتاه کرده و به 70 دقيقه رسانده است .

به تدریج با شهادت علی اصغر و به دنبال آن فرياد هل من ناصرا ينصرنی (آيا کسی بوَد که کند ياری حسين) که امام حسين سر می دهد، نمايش به لحظه های بحرانی خود می رسد و همزمان می بينيم که عکس العمل تماشاگران نيز تغيير کرده است . زنها اشک می ريزند و مردها بر سرو سينه می زنند و با صحنه دم می گيرند.

امام حسين کفن می پوشد و آماده شهادت می شود. در اين هنگام یکی از سورئاليستی ترین و جذاب ترین قسمت های تغزيه که امروزه در کمترين تعزيه ای می توان ديد در ميدان به نمايش در می آيد و آن ورود مرده ها در قالب افرادی کفن پوش است که گويی از گورهايشان برخاسته اند و سياه پوشانی که مشعل های آتش و زنجیرهای گداخته را حمل می کنند و نماينده جنيان و مالکان دوزخ اند و جملگی به ياری حسين آمده اند اما حسين به آنها می گويد که دير آمده اند چرا که علی اکبر به شهادت رسيده است . پس از آن اوج نمايش فرا می رسد و آن صحنه ای است که حسين با کفن خونين وارد ميدان می شود و با خواهرش زينب وداع می کند. صحنه وداع حسين و زينب بسيار دراماتيک است . زينب که نقش او را همانند تمام زن های تعزيه یک مرد (زن خوان) بازی می کند، بی هوش بر زمين می افتد و حسين بر پيکرش دست می کشد و او را نوازش می کند. زينب به هوش می آيد و آنها همديگر را آزادانه و بدون پروا از قيد و بند سانسور در آغوش می کشند. چرا که تعزيه با اين تمهيد در واقع برمحدوديت و اجباری که در مورد عدم تماس فيزيکی بازيگران زن و مرد در نمايش وسينمای ايران وجود دارد غلبه کرده است . آنها حتی می توانند همديگر را ببوسند و اين در تعزيه غافلگيرکننده است.

تماشاگران صادقانه و از روی ايمان و اعتقاد قلبی و مذهبی اشک می ريزند. آنها آنقدر در نمایش فاجعه ای که در ميدان در برابر چشمان آنان روی می دهد غرق شده اند و تحت تاثير قرار گرفته اند که حضور مزاحم و ناراحت کننده دوربين ها را احساس نمی کنند و بی پروا احساسات خود را بروز می دهند و این همان چيزی است که کيا رستمی در اين اجرا به دنبال آن بوده است.

 گفتگو

 در گفتگويی که پس از پايان نمايش بين کيارستمی، احمد کریمی حکاک پژوهش گر و استاد دانشگاه مریلند آمريکا و جف اندرو منتقد فيلم انگليسی و دبير بخش سينمایی مجله تایم اوت لندن در گرفت ، کيارستمی تاييد کرد که در اين کار برای او بيش از هرچيزواکنش تماشاگران تعزيه مهم بوده و او بيشتر به رابطه تماشاگر و اجرای تعزيه فکر کرده است . در ابتدای گفتگو احمد کريمی حکاک طی مقدمه ای که با شرح خاطراتی طنزآميز از تماشای تعزيه در دوران کودکی او همراه بود، شيعه و ايرانيت را به عنوان دو بخش جدايی ناپذير فرهنگ ايرانی مطرح کرد و تعزيه را نيز بخشی از فرهنگ ايرانی دانست . آنگاه کيارستمی در پاسخ به اين سئوال او که چرا و چگونه جذب تعزيه شد، گفت :

وقتی فيلم طعم گيلاس در رم به نمايش در آمد در باره صحنه آخر فيلم از من سوال شد که آيا تحت تاثير برشت و تکنيک فاصله گذاری او بودم و من گفتم خير تحت تاثير تعزيه این صحنه را ساختم و مدير فستیوال رم از من خواست که درباره تعزيه بيشتر توضيح بدهم و اين انگيزه ای شد برای اينکه من ویديویی از تعزيه تهیه کنم و برای او بفرستم .

پس از آن کيا رستمی به اهميت ديالوگ و شعرهای تعزيه اشاره کرد و گفت که مفهوم بسياری از اين شعرها بايک بار شنيدن دريافت نمی شود و او خود پس از چندين بار گوش کردن توانسته است دريابد که در برخی از اشعار تعزیه، مثلا شمر در دو مصرع ، یک بار نقش دوست حسين را بازی می کند و در مصرع ديگردر نقش دشمن حسين ظاهر می شود واين خصوصيت، زيبايی فوق العاده ای به تعزيه بخشيده است .

در ادامه کيارستمی گفت که خود را کارگردان اين کار نمی داند و سعی کرده که با موضوع فاصله گذاری کند و هنگامی که به صحنه رفته ديده که تعزيه سوژه او نيست بلکه سوژه او تماشاگران تعزيه اند. او اين کار را فرصت خوبی دانست برای اينکه بفهمد کجا و درميان چه کسانی زندگی می کند. وی افزود که خود از ميان اين طبقه از تماشاگران برخاسته ولی در باره آنها هيچ قضاوت نمی کند.

در واقع رابطه عميق و تنگاتنگی که بين اجرای تعزيه و تماشاگران آن وجود دارد در اين کار مد نظر کيارستمی بوده است . تماشاگر تعزيه تماشاگرمعمولی تياترنیست . بلکه او با گريستن ، سينه زدن ، لعنت فرستادن، دعا کردن ، تبرک جستن و شفا خواستن در اجرای نمايش مشارکت می کند. اگرچه ما همه جنبه های اين مشارکت فعال تماشاگر را در کار کيا رستمی نمی بينيم. تعزيه، نمايشی بسيار غنی و پيچيده است که می توان و بايد آن را از جنبه های مختلف نمايشی، اسطوره شناسی، نمادگرائی، مذهبی و تاريخی مورد مطالعه و بررسی قرار داد. بعلاوه  لازم است که موانع رشد تعزيه در ايران و سقوط کيفی و زيبائی شناختی آن خصوصا در سالهای ممنوعيت آن پس از روی کار آمدن رضا شاه مورد تحليل قرار گيرد. کاری که تا حد زيادی در اثر پژوهشی ارزشمند بهرام بيضائی يعنی نمايش در ايران انجام شده است. از اين زاويه فيلم کيارستمی شناخت عميق و گسترده ای از تعزيه به تماشاگر غربی نمی دهد و پرسش های بی شماری در ذهن او ايجاد می کند. اگرچه کيارستمی خودنيز معترف است که چنين ادعا و قصدی نداشته است.

وی در پاسخ به سوال جف اندرو که پرسيد چرا تصمیم گرفتی اين فيلم را به دنيای غرب نشان دهی گفت : ابتدا چنين قصدی نداشتم ولی الان هيچ بدم نمی آید که نگاه کنند. او برخورد تماشاگران اروپايی پس از ديدن نمايش تعزيه در ايتاليا را بسيار متفاوت دانست و توضيح داد : فرانچسکو رزی به من گفت که يک دوره ملت ايتاليا شبيه ملت شما بود ولی ما اين معصوميت مان را با اوضاع اقتصادی عوض کرديم. به تدريج وضع مان بهتر شد ولی معصومیت مان را از دست داديم.

برناردو برتولوچی نيز گفت : يک قصه دارم که فقط می توانم با همين مردم بسازم ولی متاسفانه ما اين مردم را در ايتاليا نداريم.

در پاسخ به اين سوال کريمی حکاک که « آيا تو روايت تعزيه را خيلی خشونت بار ندیدی و اگر تو کارگردان تعزيه بودی آن را ملایم تر اجرا نمی کردی ؟ کيارستمی اظهار داشت من نمی توانم هيچ نوع در باره اين جماعت قضاوت کنم، ضمن اينکه جلوی اين ميکروفون ها راحت نيستم و می ترسم حرفهايم سوء تفاهم برانگُيزد. انقدر چيزهای متضاد در جامعه مااست که اگر من بگويم که در يک کشور مذهبی زندگی می کنيم ممکن است اينطور تعبير شود که من مبلغ مذهب هستم. اصلا درست نيست ملتی را اينگونه به سادگی از راه دور قضاوت کنيم و با يک نسبت منفی رد کنيم فقط به اين دليل که ما پيشرفته تر از آنها هستيم.

کيا رستمی در پاسخ به اظهار نظر يکی از تماشاگران که او و روشنفکران ايرانی را نماينده جمهوری اسلامی خواند و معتقد بود که حکومت می خواهد چهره لطيف تری از خود را در قالب هنر به نمايش بگذارد گفت : اشتباه می کنيد . من خودم 10 سال است که فيلمم را در ايران نشان نداده اند. اگر کمی در باره ايران اطلاعات داشته باشيد در طرح سئوالتان شک می کنيد.

 

در پايان گفتگو کيا رستمی اطلاعات جالب و بامزه ای در باره شغل بازيگران این تعزیه ارائه کرد که باعث مسرت خاطر حضار شد. از جمله اينکه شمر نمايش در اصل، تراشکار است و  امام حسين مسافرکشی می کند و جبرئيل نیز متخصص کامپيوتر است . او تعزيه خوانی را در میان بازيگران تعزيه موروثی خواند و به اين نکته جالب اشاره کرد که بازيگران نقش اشقياء هیچ گاه نمی توانند نقش اولياء را بازی کنند. و این نيز در ميانشان موروثی است .

کيا رستمی گفت که پسرش (بهمن کيارستمی) در حال ساختن فيلمی مستند در باره بازيگران تعزيه و حرفه اصلی آنهاست  و حکاک بلافاصله اضافه کرد که : پس فيلم کردن تعزيه نيز موروثی است .

 

در حاشيه تعزيه :

در زمان پرسش و پاسخ يکی از خانمهای شرکت کننده در جلسه بیهوش شد و کارش به آمبولانس و بيمارستان کشيد و اين مسئله کمی وقفه در اجرای برنامه به وجود آورد.

( نقل از سايت فارسی بی بی سی با اندکی تغيير. عکس تکی کيارستمی وعکس دونفره او با احمدکريمی حکاک از نگارنده است.) 

Posted by parvizj at 6:08 PM | Comments (5) | TrackBack

April 19, 2005

عباس کيارستمی: منظرهائی از يک هنرمند

اين عنوان مطلبی است که به بهانه حضور کيارستمی در لندن برای بی بی سی نوشته شد. اين نخستين بار است که يک فيلمساز و هنرمند ايرانی در چنين سطح گسترده ای در انگليس معرفی می شود و آثار او به نمايش عمومی درمی آيد. کيارستمی سهم بزرگی در شناساندن تصوير ديگری از ايران نزد غرب دارد. تصويری که هرگونه تصوير کليشه ای، رسمی و تبليغاتی ديگری را که از ايران و فرهنگ ايرانی در غرب ارائه شده بی اعتبارمی سازد. ما ممکن است کيارستمی و آثار او را دوست نداشته باشيم و يا با فيلم های او ارتباط برقرار نکنيم اما نمی توانيم به وجود او در سطح جهانی و افتخاراتی را که برای هنر و فرهنگ ايران کسب کرده و ميزان آن بسيار چشمگير و رشک برانگيز است، افتخار نکنيم. منتظرم تا به لندن بيايد و آثارش به نمايش درآيد تا باز هم در باره اش بنويسم خصوصا در باره اينستاليشن( در باره ترجمه فارسی اين واژه نيز مشکل دارم و واژه چيدمان را برای آن نمی پسندم. شما پيشنهاد بهتری داريد؟) تعزيه او که شخصا به خاطر عشقی که به تعزيه دارم و در باره آن نيز فيلمی ساخته ام، شديدا مشتاق ديدار آنم:

 بزرگداشت کيارستمی در لندن (27 آوريل تا 19 ژوئن2005)                            

 اخيرا سازمان فرهنگی « ميراث ايران»(Iran Heritage  در لندن بسيار فعال شده و ابتکار عمل بسياری از  برنامه های سنگين و پرهزينه فرهنگی مربوط به ايران را به عهده گرفته است. از جمله اين برنامه ها، بزرگداشت عباس کيارستمی، فيلمسازشهير ايرانی است که نام او امروز در کنار بزرگترين سينماگران جهان قرار گرفته و افتخارات بسياری برای سينما و فرهنگ ايران کسب کرده است.

در اين برنامه وسيع و باشکوه، که با حمايت موسسات هنری و سينمائی مهم بريتانيا مثل « نشنال فيلم تيتر»(NFT)، کانال چهار(Channel 4)، مدرسه فيلم لندن، انيسيتوی فرانسه، موسسه ملی فيلم بريتانيا(bfi)، موزه ويکتوريا و آلبرت، روزنامه گاردين، مجله عکاسی« پورت فوليو»Portfolio،  شرکت سينمائی Artificial Aye و گالری« زلدا چيتل» برگزار می شود، علاوه بر نمايش کليه فيلم های کوتاه، بلند، مستند و داستانی کيارستمی از « نان و کوچه» گرفته تا « ده روی ده» ، برنامه های متنوع ديگری نيز برای او تدارک ديده شده است؛ ازجمله دو نمايشگاه عکس و اينستاليشن(Installation) با عنوان های « درختان در برف» و « جنگل بدون برگ».

در مجموعه اينستاليشن « جنگل بدون برگ»، کيارستمی، بينندگان را به تماشای آن جنبه هائی از زندگی و طبيعت دعوت می کند که غالبا در زندگی روزمره به آنها توجه ندارند و يا بی اعتنا از کنارشان می گذرند. به اعتقاد کيارستمی ، مردم تنها زمانی به عناصر طبيعی پيرامونشان توجه می کنند که آنها به صورت قاب شده و تزئينی در موزه ها و فضا های مصنوعی به نمايش درآيند. در اين نمايشگاه، تماشاگران با عبور از ميان تصاوير به نمايش درآمده، اگرچه آنها را آشنا می يابند اما نياز به کشف مجدد آنها را حس می کنند. 

اين مجموعه که پيش از اين در ابعاد بسيار کوچکتر در نمايشگاه باغ های تهران در موزه هنر های معاصر در مهر ماه سال قبل به تما شا گذاشته شده بود، اين بار به شيوه ای کاملا متفاوت و سه بعدی در موزه ويکتوريا و آلبرت به نمايش در می آيد.

« درختان در برف» نيز عنوان مجموعه عکس های کيارستمی از طبيعت و چشم اندازهای پربرف است که در طول 25 سال گذشته عکاسی کرده است. عکس ها که بر روی درختان و مناظر برفی و زمستانی متمرکز شده، در پيوندی نزديک با درونمايه شعرهای کوتاه و هايکو وار کيارستمی قرار دارند و جوهر فکری و فلسفی اين عکاس ، فيلمساز و شاعر ايرانی را منعکس می کند.

 ظاهرا کيارستمی عکاسی از چشم اندازهای طبيعی و شعر گفتن را از دهه هفتاد ميلادی( دهه پنجاه شمسی) شروع کرده ولی در دهه نود بود که تصميم گرفت آنها را منتشر و در معرض ديد عموم قرار دهد.

   در سالهای اخير عکس های سياه و سفيد و رنگی کيارستمی در سراسر جهان به نمايش گذاشته شده و در بيش از 25 نمايشگاه بين المللی شرکت کرده است.

علاوه بر اين، فيلم –نمايش( اينستاليشن) « تعزيه» ساخته کيارستمی برای اولين بار درلندن به نمايش در خواهد آمد و نقد و بررسی آن با حضور خود کيارستمی و احمد کريمی حکاک، شاعر و منتقد و استاد بخش مطالعات فارسی دانشگاه مريلند آمريکا در موزه ويکتوريا و آلبرت، انجام خواهد شد. در اين برنامه کيارستمی روايت شخصی خود از نمايش تعزيه و رابطه زنده و فعال آن با تماشاگران را از طريق يک صفحه تلويزيونی بزرگ و دو پرده ديگر در پشت آن ارائه می کند. اين برنامه نيز پيش از اين در رم و بروکسل به اجرا درآمده بود واينک برای نخستين بار است که برای تماشاگران بريتانيائی اجرا می شود.

همينطور درسمپوزيوم 3 روزه ای که از 29 آوريل تا اول مه در باره کيارستمی و آثار او با عنوان« عباس کيارستمی: تصوير، صدا و ديد»  در موزه ويکتوريا و البرت برگزار می شود، پانزده سخنران از کشورهای مختلف، جنبه های زيبائی شناختی و روشنفکرانه فيلم ها، عکس ها و شعر های کيارستمی و ميزان تاثير گذاری او بر هنر و جامعه پيرامونش را مورد بررسی و تحليل قرار می دهند.

در کنار اينها، کارگاه فيلمسازی عباس کيارستمی نيز با همکاری شبکه چهار تلويزيون بريتانيا و مدرسه فيلم لندن، داير خواهد بود که تنها تعداد 25 نفر از داوطلبان و علاقمندان سبک سينمائی کيارستمی پس از بررسی شرايط آنها و انجام مصاحبه فرصت حضور در کلاس های آموزشی او را خواهند داشت. شرکت کنندگان در پايان اين دوره کوتاه آموزشی که 9 روز طول خواهد کشيد، فيلمی ويدئويی و ديجيتال تهيه خواهند کرد که با حضور کيارستمی و بن گيبسون،  مدير مدرسه فيلم لندن( London Film School) در مرکز فرهنگی انيستيتوی فرانسه، « سينه لومير»( Cine Lumiere) به نمايش گذاشته می شود.

در اين برنامه بزرگداشت که در فاصله زمانی نسبتا طولانی ( نزديک به دو ماه)، برگزار می شود، کيارستمی در چند گفتگو با منتقدان سينمائی و هنری مثل جف اندرو منتقد مجله « تايم اوت» و ژان مايکل فرودون سردبيرمجله« کايه دو سينما» و مايک لی، فيلمساز برجسته سينمای بريتانيا شرکت خواهد کرد.

در اين زمينه همچنين، کتاب ها و نشريات ويژه ای در باره کيارستمی و فيلم های او منتشر شده که در اين مدت در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت، از جمله کتابی که آلبرتو النا(Alberto Elena)، مورخ سينما و استاد دانشگاه مادريد در باره کيارستمی و آثار او با عنوان « سينمای کيارستمی»

( The Cinema Of Abbas Kiarostami ) منتشر کرده است. همينطور کتابی که جف اندرو، دبير سينمائی مجله تايم اوت و برنامه ريز « نشنال فيلم تيتر» (NFT)  در باره فيلم « ده» کيارستمی نوشته است.

مجله مشهور عکاسی « پورت فوليو» ( Portfolio) نيز شماره ای را به کيارستمی اختصاص داده است. همينطور مجله « گزارش هنر شرقی» ( Eastern Art Repoet)، نيز شماره ويژه ای را در معرفی کيارستمی و سينمای او منتشر کرده است.

شرکت « آرتیفيشال آی» ( Artificial Eye) نيز اعلام کرده است در 25 مه،  نسخه دی وی دی فيلم

« طعم گيلاس» و « 10 روی ده» را روانه بازار خواهد کرد.

Posted by parvizj at 7:39 PM | Comments (2) | TrackBack

April 5, 2005

فستيوال بين المللی فيلمهای حقوق بشر

 اين مطلب نيز قبلا در سايت بی بی سی منتشر شده است اما برای کسانی که احتمالا آن را نخوانده اند، دوباره در اينجا منتشر می کنم. ضمن اينکه می خواهم کمی بعد، مفصل تر در مورد برخی فيلمهای به نمايش درآمده از جمله فيلم مستند« سالوادور آلنده» ساخته پاتريشيو گازمن مستند سازشيليائی و فيلم « حريم خصوصی» ساخته ساوريو کوستانزو و جلسه ديدار جنجالی او با تماشاگران فيلم در ICA بنويسم.

 

نهمين دوره فستيوال فيلم های حقوق بشر با فيلم مستند « زمانی در آوريل»Sometimes in April  ساخته رائول پک  در لندن گشايش يافت. در اين فستيوال که سازمان ديده بان حقوق بشرHuman Rights Watch  آن را برگزار می کند 19 فيلم مستند و داستانی از 19 کشور جهان به مدت ده روز از 16 تا 25 مارچ در سينماهای ريتزیRitzy، گيتGate  و مرکز فرهنگی آی سی ایICA لندن به نمايش در می آيد. اين فستيوال شانزده سال قبل به منظور دفاع و حمايت از همه انسانهائی که حقوق آنها به نوعی توسط نظام های سياسی و اجتماعی پايمال شده، بوجود آمده و در طول هشت دوره برگزاری خود در لندن با فيلم های برانگيزاننده و چالش گرانه اش، تماشاگران را با اشکال مختلف نقض حقوق بشر در چهار گوشه جهان آشنا ساخته است.نمائی از فيلم « زمانی در آوريل»

اين فستيوال اساسا فيلم هائی را به نمايش می گذارد که با تم حقوق بشر ساخته شده باشند اگرچه حقوق بشر مفهوم بسيارگسترده ای است که سينمای مستقل سياهان، حقوق همجنس بازان، شکنجه و اعدام زندانيان، سرکوب مخالفان سياسی و عقيدتی، حقوق پناهندگان، زنان و کودکان و قربانيان فقر را در بر می گيرد. در واقع از طريق چشمان تيزبين و حساس فيلمسازان شجاع و مسئول است که تماشاگران اين فستيوال می توانند شاهد تلاش های فعالان حقوق بشر و همه کسانی باشند که در سراسر جهان برای کسب آزادی و حيثيت فردی و حقوق دموکراتيک خود مبارزه می کنند. با اينکه مسئله حقوق بشر از مسائل حاد و جدی جامعه امروز ايران است، متاسفانه هيچ فيلمی از ايران در اين فستيوال حضور ندارد. به نظر می رسد که مقررات سانسور و محدوديت های شديد و بازدارنده فيلمسازی  در ايران به فيلمسازان ايرانی اين اجازه را نمی دهد که در اين زمينه فعاليت کنند.

 فيلم های داستانی

 فيلم های « آواهای بیگناه» Innocent Voices ، « حريم خصوصی» Private و Baadassss سه فيلمی هستند که برای نخستين بار در اين فستيوال به نمايش در می آيند.

« آواهای بی گناه» ساخته فيلمساز مکزيکی لوئيس مندوکی( سازنده فيلم « گبی، يک داستان واقعی»)است که در باره جنگ داخلی خونين ال سالوادور در اواسط دهه هشتاد ساخته شده و گوشه هائی از مقاومت  شهروندان عادی را در سنين مختلف نشان می دهد. « چاوا» قهرمان اين فيلم کودک يازده ساله ای است که موفق می شود که از سرنوشت دوستان و همسالان جوانش بگريزد اما خود را در مقابل خشونت بی رحمانه ای که همه جا را فرا گرفته ناتوان می يابد.

ساوريو کوستانزو در فيلم « حريم خصوصی»، که برنده پلنگ طلائی بهترين فيلم و پلنگ نقره ای بهترين بازيگر مرد( محمد بکری) از فستيوال لوکارنو2004 گرديد، به درگيری نيروهای فلسطينی و اسرائيلی از دريچه چشمان يک خانواده فلسطينی تحصيل کرده از طبقه متوسط که بين ماندن و ترک کردن خانه اش سرگردان است می پردازد. ساخته ساوريو کوستانزوحريم خصوصی وضعيت زندگی اين خانواده پس از اينکه يک گروه از سربازان اسرائيلی سرزده وارد خانه آنها می شوند و آنجا را به عنوان پست ديده بانی اشغال می کنند، شکل ديگری می گيرد. از اين پس آنها ناچارند که به يک توازن اجباری تن در دهند و به طور مشترک از آن خانه استفاده کنند. ساوريو کوستانزو هيچ راه حل هاليوودی برای فيلم خود ارائه نمی کند چرا که می داند هيچ راه حل قطعی و بديهی برای ارائه وجود ندارد. او تنها روايتگر اين داستان غم انگيز، پيچيده و استعاری است.

فيلم « بادبادک» The Kite ساخته رندا کهال سباک( که فيلم قبلی اش « مردم متمدن» برنده جايزه نستور المندروس از فستيوال HRWIFF 2001 شد) و محصول مشترک لبنان و فرانسه نيز يکی ديگر از فيلم های قابل توجه فستيوال امسال حقوق بشر است که به مسئله اشغال اسرائيل می پردازد.  يک درام عاشقانه زيبا که در لبنان فيلمبرداری شده و داستان دختر شانزده ساله ای به نام لاميا را روايت می کند که در روز عروسی اش بايد از سيم خاردار مرزی که روستايش را از روستای پسر عمو و نامزدش که توسط اسرائيلی ها تصرف شده ، جدا کرده عبور کند. نيروهای اسرائيلی مرز بين دو دهکده را شديدا کنترل می کنند و تنها به جنازه ها و عروس و داماد های جوان اجازه بازگشت به روستايشان داده می شود. لاميا مجبور است که برای ملحق شدن به خانواده نامزدش، برادر کوجک، مدرسه، مادر، بادبادک و کودکی اش را ترک گويد. اما او پايبند اين ازدواج نمی شود و به جای آن عاشق يک سرباز اسرائيلی می شود که از روز اولی که او از مرز عبور می کرد، چشمش به او بود.

با اينکه اين روزها اخبار جنگ،  تيتر اصلی روزنامه ها و رسانه های گروهی را تشکيل می دهد اما بسياری از فيلمسازان لنز دوربين هايشان را به طرف مسائل بعد از جنگ بر گردانده اند. « برآمده از پاره سنگ»،

« نامه های ويدئويی»، و « رويای نيمه شب زمستان» از جمله فيلم های اين فستيوال اند که جنبه های گوناگونی از زندگی پس از جنگ را در عراق، بوسنی و صربستان به نمايش می گذارند.

« رويای نيمه شب زمستان» ساخته گوران پاسکال جويک به زخم های پس از جنگ بالکان می پردازد. در زمستان 2004 لازار يک افسر ارتش صربستان پس از سالها محکوميت از زندان آزاد می شود و پس از بازگشت به خانه اش در می يابد که خانه اش توسط ياسنا يک زن تنها با دختر 12 ساله اش جوانا اشغال شده است. مادر و دختر جای ديگری برای زندگی ندارند و لازار نيز نمی تواند آنها را از خانه اش براند.

 فيلم های مستند

 بخش مهمی از فيلمهای شرکت کننده در فستيوال فيلمهای حقوق بشر را مطابق هر سال فيلمهای مستند تشکيل می دهد.از جمله،  مستند تکان دهنده رائول پک با عنوان « زمانی در آوريل» که در رواندا فيلمبرداری شده و تراژدی 100 روز نسل کشی سال 1994 رواندا را روايت می کند. همينطور فيلم « سالوادور آلنده» ساخته پاتريشيو گازمن فيلمساز شيليائی و سازنده مستند درخشان و فراموش نشدنی « نبرد شيلی»(1975) که از فيلمهای ديدنی اين فستيوال است. گازمن 30 سال فعاليت فيلمسازی اش را وقف بازگوئی تاريخ سياسی کشورش کرد. وی در مستند تازه اش با استفاده از تصاويری که خود از ظهور و سقوط آلنده تهيه کرد و گفتگو با بستگان و دوستان آلنده  سعی کرده است شناخت دقيق تری از اين شخصيت برجسته سياسی تاريخ معاصر آمريکای لاتين به دست دهد. گفتگوی صريح و انتقادی فيلمساز با سفير سابق آمريکا در شيلی که خاطرات خود را از طرح سيا برای براندازی آلنده به ياد می آورد، از قسمت های جذاب فيلم است.

« برآمده از پاره سنگ» Pulled From the Rubble  ساخته مارگارت لوئه شر از انگلستان بر حوادث پس از جنگ در عراق متمرکز شده است. در سال 2003 گيل لوئه شر برای يک سفر تحقيقاتی دوستانه به بغداد می رود. زمانی که او و دوستانش همراه با رئيس سازمان ملل متحد در عراق در جلسه ای نشسته اند، کاميونی پر از مواد منفجره به ساختمان محل جلسه آنها برخورد می کند. گيل تنها کسی است که از اين ماجرای خونين و مرگبار جان سالم به در می برد. در اين فيلم، مارگارت دختر گيل با استفاده از يک روايت صادقانه و دوربين مشاهده گر توانسته فيلمی زيبا و تاثير گذار از اين حادثه غم انگيز بسازد.

Baadassss ساخته ماريو ون پيبلز يک نمونه درخشان سينمای مستند چريکی و يکی از بهترين و جذابترين فيلم هائی است که در باره توليد يک فيلم ديگر ساخته شده است. ماريو در اين فيلم ماجرای ساخته شدن فيلمSweet Sweetback’s Baadassss Song  ساخته پدرش ملوين ون پيبلز را بازگو می کند که در سال 1971 ساخته شد. فيلمی که يک شاهکار انقلابی ارزيابی گرديد و سينمای مستقل سياهان با آن پايه ريزی شد.

« بستن گره» Tying the Knot  ساخته جيم دی سيو در باره حق ازدواج همجنس خواهان، « حقوق زيستن» Living Rights ساخته دوکو تله گن، « هاوانا» ساخته رامين گری و

« نامه های ويدئويی» ساخته کاترينا رجگر از ديگر فيلمهای مستند اين جشنواره است.

در کنار نمايش فيلم، نمايشگاهی از عکس های استانلی گرين نيز با عنوان؛ « چچن: زخم باز» که در فاصله سالهای 1994 تا 2003 گرفته شده اند در ترولی گالری به نمايش درمی آيد.

Posted by parvizj at 2:55 PM | Comments (2) | TrackBack

January 4, 2005

تقدير آکادمی فيلم اروپا از ليو اولمن و کارلوس سائورا

آکادمی فيلم اروپا در هفدهمين دوره اهداء جوايز سينمائی خود که به نوعی اسکار اروپائی محسوب می شود از ليو اولمن بازيگر زن برجسته سوئدی و ايفاگر بسياری از نقش های فيلمهای برگمن به خاطر حضور موثرش در سينمای اروپا و کارلوس سائورا سينماگر نامدار اسپانيائی و سازنده آثار درخشانی چون « به کلاغها غذا بدهيد»، « کارمن» و « تانگو» ،  به خاطر يک عمر فعاليت ثمربخش و سازنده در سينما قدردانی کرد.


در اين مراسم که  اواخر سال گذشته درشهر بارسلونای اسپانيا و با حضور تعداد زيادی از چهره های شاخص سينمای امروز اروپا مثل ويم وندرس، پدروآلمادوار، ايشتوان ژابو، نيکيتا ميخالکوف، مايک لی، الخاندرو امه نابار و برونو گانز  برگزار شد، جوايز بهترين های سينمای اروپا در سال 2004 به برندگان اهدا گرديد.


در ابتدای مراسم، ويم وندرس، به عنوان رئيس آکادمی فيلم اروپا ضمن خوشامد به حاضران گفت: « در طول شانزده سال گذشته ما سينماگران اروپائی، همچون خود قاره اروپا در حال تحول بوديم. سينمای اروپا در حال حرکت است. ما سينماگران بيش از چهل کشور اروپائی، داستانها و تصاويری در باره حال و آينده قاره خود می سازيم تا دنياپی صلح آميز و قابل تحمل را شکل دهيم.»



 


پس از آن جوايز آکادمی، در زمينه های  کارگردانی، فيلمنامه نويسی، فيلمبرداری، موسيقی و بازيگری به شرح زير اهدا گرديد:


 بهترين فيلم


 از ميان فيلم های سوراخی در قلبم( لوکاس مد يسون)، آموزش بد( پدرو آلمادوار)، دريای درون( الخاندرو امه نه بار)، ورا دريک( مايک لی)، مرغزار گريان( تئو آنجلو پولوس)، کنترل( نيمرود آنتال)، شاخ به شاخ( فتی آکين)، به من بنگر( آنيس ژائووی)، جايزه بهترين فيلم از سوی اعضای آکادمی به فيلم « شاخ به شاخ» ساخته فتی آکين فيلمساز ترک تبار آلمانی تعلق گرفت. وی که جايزه خود را از دست ويم وندرس دريافت می کرد خطاب به حاضران گفت: « من دو مليتی هستم و يکی از اين مليت ها در قاره اروپا نيست ولی من می خواهم اينجا بمانم و در اروپا فيلم بسازم.»


« شاخ به شاخ» به عشق بی سرانجام يک زوج ترک در جامعه آلمان می پردازد و در عين حال مسئله بحران هويت را نيز مد نظر دارد.


 بهترين فيلمنامه


 آنيس ژائووی و ژان پير باکری جايزه بهترين فيلمنامه را به خاطر نوشتن فيلمنامه فيلم « به من بنگر» دريافت کردند.  ژان لوک گودار برای « موسيقی ما»، پدرو آلمادوار برای « آموزش بد»، پل لاورتی برای «  يک بوسه عاشقانه» و فتی آکين برای « شاخ به شاخ»  از کانديداهای ديگر دريافت اين جايزه بودند.


 بهترين کارگردانی


 جايزه بهترين کارگردان سال 2004 اروپا به آلخاندرو امه نه بار کارگردان فيلم « دريای درون» از اسپانيا تعلق گرفت. « امه نه بار» با فيلم ترسناک و سورئاليستی « ديگران» با بازی نيکول کيد من به شهرت بين المللی رسيد. پدرو آلمادوار، تئو آنجلو پولوس، فتی آ کين و آنيس ژائووی از رقبای امه نه بار برای جايزه بهترين کارگردانی بودند.


 بهترين فيلمبرداری


 از ميان فيلم های « دريای درون»، « مرغزار گريان»، « شاخ به شاخ» و « دختری با گوشواره مرواريد» که کانديد دريافت جايزه بهترين فيلمبرداری بودند، اين جايزه به ادواردو سرا به خاطر فيلمبرداری فيلم« دختری با گوشواره های مرواريد» تعلق گرفت.


 بهترين موسيقی فيلم


 برونو کوليس آهنگساز فيلم « کر»، جايزه بهترين موسيقی فيلم را دريافت کرد. موسيقی فيلم های « علفزار گريان» ، « سوراخی در قلبم»، « کد 46»، و « دختری با گوشواره مرواريد»، کانديداهای ديگر دريافت اين جايزه بودند.


 بهترين بازيگر زن


 جايزه بهترين بازيگر زن به ايملدا استونتن بازيگر انگليسی نقش پيچيده و دشوار« ورا دريک» در فيلمی به همين نام ساخته مايک لی اهدا شد. ايشتوان ژابو کارگردان بزرگ مجار از فيلم مايک لی به عنوان شاهکار نام برد.


پنه لوپه کروز بازيگر « حرکت نکن»، سيبل که کی لی بازيگر « شاخ به شاخ»، سارا آدلر بازيگر« موسيقی ما»،، والريا برونی تدسکی بازيگر« 2×5» و ازی لوی بازيگر فيلم اسراپيلی« آوانيم»، کانديداهای ديگر اين بخش بودند.


 بهترين بازيگر مرد


 خاوير باردم بازيگر جوان و مشهور سينمای اسپانيا به خاطر بازی در فيلم « دريای درون» ، جايزه بهترين بازيگر مرد اروپا را در سال 2004 دريافت کرد. بيرول اونل برای بازی در فيلم « شاخ به شاخ» و برونو گانز بازيگر قدرتمند آلمانی برای بازی در نقش هيتلر در فيلم « سقوط»  نيز برای دريافت اين جايزه کانديد بوده اند.


 علاوه بر اين جوايز، جايزه بهترين فيلم غير اروپائی به فيلم 2046 ساخته علمی تخيلی وونگ کار وای فيلمساز خلاق و غير متعارف چينی اهدا شد. همينطور جايزه بهترين فيلم مستند سال اروپا به فيلم  مستند« کابوس داروين»  تعلق گرفت. جايزه مردمی جيمسون نيز که با رای مردم تعيين می شود، توسط پدرو آلمادوار به پنه لوپه کروز بازيگر اسپانيائی فيلم « حرکت نکن» اهدا گرديد.


 به دنبال اعلام نام ليو اولمن، برای دريافت جايژه ويژه آکادمی اروپا، تماشاگران حاضر در سالن به احترام او يکپارچه به پا خاستند و دقايقی طولانی به تشويق او پرداختند. ليو اولمن نيز پس از دريافت جايزه،  طی سخنانی گفت: « من خيلی خوشحال و مفتخرم که بخش مهمی از آموزش من در سينمای اروپا بوده است. در بهترين لحظه ها با تماشای خود بر روی پرده فهميدم؛ من کی هستم و چرا هستم.»


کارلوس سائورا نيز پس از دريافت جايزه ويژه خود به عنوان يک عمر فعاليت سينمائی و توليد تعدادی از آثار فراموش نشدنی سينمای جهان، گفت:« فکر می کنم ارتباط بين کشور های ما از دست رفته است و اين بايد حل شود. امروز فيلم های زيادی در اروپا ساخته می شود که ما در اسپانيا يا آلمان يا ايتاليا نمی بينيم.» سائورا همچنين گفت که اميدوار است اين جايزه به مفهوم پايان کار او نباشد، چرا که می خواهد به فيلمسازی ادامه دهد.


 يکی از نکات جذاب و قابل توجه اين مراسم، پخش کليپ های ويدپوئی کوتاه دانشجويان سينما از شش کشور جهان بود که با عنوان « کارت پستال هائی در باره اسپانيا» ساخته شد و زيباترين آن ساخته جوانی فلسطينی از رام الله بود که سه دختر فلسطينی را نشان می داد که  به دنبال ستاره ای در آسمان، دشت و کوه و جنگل و سيم های خاردار را زير پا می گذارند و پای ديوار بزرگی می رسند که بر روی آن در کنار شعار هائی که به زبان عربی نوشته شده ، جای دست های خون آلود مبارزان فلسطينی باقی است. آنگاه نور ستاره به نور پروژکتوری تبديل می شود که آرم مراسم اهدای جوايز آکادمی فيلم اروپا در بارسلونا را بر روی ديوار می افکند.


در پايان مراسم ويم وندرس اعلام کرد که سال آينده اين مراسم در شهر برلين آلمان برگزار خواهد شد.                    

Posted by parvizj at 7:40 PM | Comments (2)

September 19, 2004

مارمولک در فستيوال فيلم لندن

مارمولک پر سرو صداترين فيلم سال گذشته در ايران و دارای بالاترين رکورد فروش در تاريخ سينمای ايران است


برنامه چهل و هشتمين دوره جشنواره فيلم لندن در کنفرانس مطبوعاتی برگزارکنندگان آن اعلام شد.
اين جشنواره ماه آينده ( از 20 اکتبر تا 4 نوامبر) با نمايش فيلم ورا دريک ساخته مايک لی، کارگردان بريتانيايی در لندن گشايش خواهد يافت.

سه فيلم از ايران از جمله مارمولک نيز در طول جشنواره به نمايش در می آيد.
در کنفرانس مطبوعاتی اين جشنواره که روز چهارشنبه پانزدهم سپتامبر در سينما ادئون وست اند لندن برگزار شد، خانم ساندرا هبورن مدير هنری جشنواره با اظهار خوشوقتی از حضور مايک لی در برنامه افتتاحيه به تشريح برنامه ها و فيلم های برگزيده شرکت کننده در فستيوال پرداخت.

وی از فيلم مايک لی به عنوان يکی از زيباترين فيلم هايی که در سال اخير ديده است ياد کرد و آن را فيلمی فوق العاده خواند.
مايک لی نيز به دنبال اظهارات ساندرا روی صحنه رفته و در سخنان خود خطاب به خبرنگاران و منتقدان شرکت کننده در سالن، از قرار گرفتن فيلم غير متعارف خود در برنامه افتتاحيه فستيوال لندن اظهار شگفتی کرد و افزود: " اين تصميمی غير معمولی است که توسط اندرا و مسئولين فستيوال گرفته شده و البته يک امتياز فوق العاده برای من محسوب می شود."

فيلم مايک لی داستان زنی به نام ورا دريک است که در سال های دهه پنجاه ميلادی به طور غير قانونی در انگلستان به سقط جنين زنان کمک میکرده است. 
مايک لی که چند روز پيش، جايزه شير طلايی فستيوال ونيز سال 2004 را به خاطر اين فيلم به دست آورد، آن را فيلمی سرگرم کننده، جذاب و گرم توصيف کرد که در عين حال حاوی مسائل بسيار جدی است.
او خود را از طرفداران پروپاقرص جشنواره فيلم لندن خواند و گفت که از سال های جوانی در آن شرکت می کرده است و امسال نيز قصد دارد تا جايی که می تواند از برنامه های جشنواره استفاده کند. 
وی در اين باره گفت: «اين تنها فرصت اهالی لندن است که بنشينند و مجموعه ای از فيلم های خوب سراسر جهان را تماشا کنند.»

فيلم های خانه دشنه های پرنده The House of Flying Daggers آخرين ساخته فيلمساز نوآور چينی ژانگ ئی مو، مليندا و مليندا ساخته وودی آلن، حفره ای در قلبم ساخته لوکاس مود يسون از سوئد، نمايشگاه بطالت ساخته فيلمساز هندی تبار ميرا ناير، مولاد ساخته عثمان ثمبن، ميليون ها ساخته دنی بويل، کانديدای منچوری ساخته جوناتان دم و موسيقی خنثی Notre Musique آخرين ساخته فيلمساز نامدار سينمای فرانسه ژان لوک گودار از مهم ترين فيلم های شرکت کننده در جشنواره امسال فيلم لندن هستند. 

به علاوه در بخش گنجينه های آرشيوی، فيلم های کلاسيک مشهوری چون، در بارانداز ساخته اليا کازان با بازی مارلون براندو، آقای اسميت به شهر می رود ساخته فرانک کاپرا و رودخانه ساخته شعرگونه ژان رنوار به نمايش درخواهد آمد.

فيلم های مارمولک ساخته کمال تبريزی، کنار رودخانه ساخته عليرضا امينی و سگ های ولگرد ساخته مرضيه مشکينی تنها فيلم های ايرانی شرکت کننده در چهل و هشتمين دوره جشنواره فيلم لندن هسند. 

نمايش فيلم مارمولک در حالی در جشنواره فيلم لندن صورت می گيرد که اين فيلم پس از چند روز نمايش عمومی در سينماهای تهران و شهرستان های ايران به دليل توهين به روحانيت از پرده سينماها پائين کشيده شد و هم اکنون اجازه نمايش عمومی ندارد.

کنار رودخانه نيز سومين کار عليرضا امينی فيلمساز جوان سينمای ايران است که هيچکدام از کارهای قبلی او هنوز در ايران به نمايش در نيامده اند.

جشنواره فيلم لندن از 20 اکتبر در لندن گشايش خواهد يافت و در 4 نوامبر با نمايش فيلم کمدی I Heart Huckabees ساخته ديويد. ا. راسل به پايان خواهد رسيد.
(انتشار نخست در
بی‌بی‌سی)
 

Posted by parvizj at 9:40 PM | Comments (1)

August 29, 2004

حضور کمرنگ سينمای ايران درجشنواره فيلم ادينبورگ

خاطرات موتورسيکلت ساخته والتر سالزپنجاه و هشتمين جشنواره فيلم ادينبورگ (ادينبرا) روز چهارشنبه ۱۸ اوت با فيلم خاطرات موتورسيکلت (۱) ساخته والتر سالز و محصول مشترک آرژانتين، شيلی و انگلستان، گشايش يافت.


اين فيلم بر اساس خاطرات ارنستو چه گوارا، چهره انقلابی نامدار آمريکای لاتين و خاطرات دوست نزديکش آلبرتو گرانادو ساخته شده است. در اين فيلم چه گوارا ۲۳ ساله به همراه دوستش گرانادو با يک موتورسيکلت قديمی دست به سفری طولانی و اديسه وار می زنند و سراسر قاره آمريکای لاتين از آرژانتين گرفته تا پرو را زير پا می گذارند.


در طی اين سفر ارنستو و دوستش از جوانهايی سطحی و هوسباز به انسان هائی مسئول و آگاه نسبت به دردها و مسائل اجتماعی جامعه پيرامونشان تبديل می شوند.


نمايی از فيلم ياسمينبخش های اصلی
در جشنواره امسال ادينبورگ که تا روز يکشنبه ۲۹ اوت ادامه دارد فيلمهائی از سينما گران مطرحی چون کن لوچ، جيم جارموش، ژانگ ييمو، والريو زورلينی، وونگ کار وای، و فرناندو سولاناس به نمايش در می آيد.


اين فستيوال سينمائی با اينکه غير رقابتی است و هيئت داوری ندارد و به هيچ فيلمی جايزه نمی دهد اما به دليل سابقه و عمر درازش و برگزاری آن در يکی از شهر های تاريخی و ديدنی بريتانيا و همزمانی آن با برگزاری فستيوال بزرگ هنر ادينبورگ، از رويدادهای مهم سينمائی جهان به شمار می رود و برگزار کنندگان آن همه ساله موفق می شوند، برخی از فيلمهای مهم و کارگردانهای معتبر جهان را به شر کت در اين جشنواره ترغيب نمايند.


به علاوه، اين جشنواره همواره نقش مهمی در معرفی و حمايت از استعدادهای جوان سينمائی، خصوصا فيلمسازان اسکاتلندی و انگليسی که نخستين کار سينمائی بلندشان را ساخته اند، داشته است.


جشنواره امسال در بخش های گوناگونی چون گالا(۲)، بريتيش گالا(۳)، رزباد(۴) (با الهام از معمای اصلی فيلم همشهری کين)، جعبه سياه، فيلم های مستند، نمايش های ويژه، فيلم های کوتاه، فيلم های انيميشن، و مرور بر آثار يک فيلمساز برگزار می شود.


در بخش گالا، فيلمهای قهوه و سيگار(۵) از جيم جارموش، قهرمان از ژانگ ييمو، به من نگاه کن از آينس ژادويی و نجات يافته ساخته برايان د نلی به نمايش در می آيند.


در بخش بريتيش گالا نيز فيلمهای يک بوسه زيبا(۶) از کن لوچ، کور شده از النور يول، زيبائی صحنه از ريچارد اير، ياسمين از کنی گلنان و فرانکی عزيز از شونا اوئر باخ شر کت دارند.


در بخش رزباد نيز که مربوط به فيلمهای غير انگليسی از سراسر جهان است، فيلمهای خواب تلخ ساخته محسن امير يوسفی از ايران، عذاب ساخته فابريک دو ولز محصول مشترک فرانسه، بلژيک و لوکزامبورگ، کنترل ساخته نيمراد آنتال از مجارستان، گذرگاهها ساخته يانگ چائو از چين، و حادثه در لاک نس ساخته ژاک پن ( با بازی ورنر هرتسوگ فيلمساز مشهور آلمانی) نمايش داده می شود.


فيلم های مستند


بخش فيلمهای مستند و تجربی جشنواره امسال بسيار پر بار است. مروری بر فيلمهای مارگارت تيت(۷) مستند ساز برجسته اسکاتلندی که به خاطر ثبت زندگی روزمره مردم اسکاتلند و چشم اندازهای سياه و سفيد خيره کننده اش از خيا بان ها و مناطق شهری اسکاتلند درفاصله بين سالهای دهه های شصت و هشتاد شهرت دارد، ازبخش های جذلب و ديدنی جشنواره امسال است.


همينطور فيلم يک نسل کشی اجتماعی(۸) ساخته فرناندو سولاناس فيلمساز آرژانتينی و يکی از غولهای سينمای آمريکای لاتين که يک مستند سياسی در باره آرژانتين امروز است و در آن سولاناس به نقد ساختار قدرت وبحران دمکراسی در آرژانتين می پردازد، ايست بازرسی ساخته فيلمساز اسرائيلی يوا و شامير نيز از مستند های جنجالی فستيوال امسال است. شامير اين فيلم را طی دو سال در ايستگاههای بازرسی و کنترل مرزی جنين، نابلس، رام الله، الخليل و نوار غزه فيلمبرداری کرده است.


فيلم بدون هيچ گونه جانبداری سياسی به ترسيم رفتار و واکنش مردم اسرائيل و فلسطين در مقابل خشونت می پردازد. در عين حال فيلمساز سياست های ميليتاريستی آريل شارون را نيز مورد نقد قرار می دهد.


بحران هويت


امسال مسئله اقليت های نژادی و مذهبی و بحران هويت آنها در جوامع غربی خصوصا بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر از موضوع هائی است که در فيلمهای برخی از فيلمسازان شرکت کننده در جشنواره بازتاب صريحی يافته است.


فيلم يک بوسه زيبا ساخته کن لوچ فيلمساز کهنه کار انگليسی به طور مشخص در قالب يک درام عاشقانه بين يک جوان مسلمان آسيائی و يک دختر کاتوليک ايرلندی به تعصبات نژادی و مذ هبی در جامعه امروز بريتانيا می پردازد.


فيلم ديگری که با چنين مضمونی ساخته شده، ياسمين ساخته کنی گلنان فيلمساز بريتانيائی است که همانند فيلم لوچ به مسائل سياسی و قومی امروز جامعه بريتانيا نظر دارد. داستان فيلم در باره يک زن مسلمان بريتانيائی است که خود را در کابوس حوادث پس از يازده سپتامبر می بيند. شوهر پاکستانی او به عنوان يک مظنون به تروريسم دستگير می شود و زن تلاش سختی را برای اثبات بی گناهی او آغاز می کند.


فيلم به طور عمده روی اين موضوع دقيق شده است که چگونه می توان بريتانيائی بود و در عين حال هويت قومی( در اينجا آسيائی) و مذهبی ( در اينجا اسلامی) خود را حفظ کرد.


حضور سينمای ايران


سينمای ايران اما در جشنواره امسال ادينبورگ حضور بسيار کم رنگی دارد. بر خلاف سال گذشته که فيلم هائی از جعفر پداهی، عليرضا رئيسيان، فريبرز کامکاری و عليرضا امينی در اين فستيوال حضور داشت، امسال تنها يک فيلم از ايران در جشنواره شرکت کرده است. شين دانيلسن(۹) مدير هنری فستيوال که سال قبل نيز مسئوليت هنری برگزاری فستيوال و انتخاب فيلمها را به عهده داشته است در اين باره به من چنين توضيح داد که « فيلمهای زيادی از ايران برای شرکت در جشنواره ارسال شده بود اما متاسفانه هيچکدام مطابق معيارهای ما قابليت نمايش در جشنواره را نداشت. به نظر من سينمای ايران در سال گذشته اثر درخوری برای نمايش در سطح جهان توليد نکرد و تنها فيلمی که برای ما قابل توجه بود همين فيلم خواب تلخ است که تفاوت بارزی با فيلم های ديگرايرانی دارد.»

خواب تلخ
نخستين ساخته بلند محسن امير يوسفی است که پيش از اين در جشنواره سينمائی کن نيز حضور داشته است.
۱- The Motorcycle Diaries
۲- Gala
۳- British Gala
۴- Rosebud
۵- Coffee & Cigarette
۶- Ae Fond Kiss
۷- Margaret Tait
۸- A social Genocide
۹- Shane Danielsen

Posted by parvizj at 1:37 PM | Comments (2)

August 9, 2004

'پيش به سوی حذف کارگردان از سينما'

روز جمعه سی ام ژانويه2004، فيلم کوتاه مهتاب Moonlight آخرين ساخته ديجيتالی عباس کيارستمی به همراه فيلم کوتاه ديگری از سيف الله صمديان عکاس و فيلمبردار ايرانی و سردبير مجله تصوير با عنوان هنر کشتن The Art of Killing برای نخستين بار در لندن به نمايش در آمد.عباس کيارستمی درباره فيلم تازه اش، مهتاب، صحبت کرد

در اين برنامه که بخشی از برنامه وسيع بزرگداشت هنر و فرهنگ معاصر ايران تحت عنوان " ديروقت جمعه"/"شب ايرانی" بود که توسط بنياد ميراث ايرانIran Heritage Foundation در موزه ويکتوريا و آلبرت (V&A) برگزار شد، عباس کيارستمی و سيف الله صمديان پس از نمايش فيلم های خود در گفتگوئی با جف اندرو از منتقدان فيلم بريتانيا و از مسئولين نشنال فيلم تياترNFTشرکت کرده و به پرسش های او و حاضران در سالن پاسخ دادند.

در اين نشست که موضوع آن "ماهيت فيلمسازی ديجيتال" بود، کيارستمی ابتدا تجربه های اخير خود با دوربين ديجيتال، از ABC آفريقا تا مهتاب را تشريح کرد. وی گفت که برای نخستين بار زمان ساختن فيلم طعم گيلاس با دوربين ديجيتال آشنا شد و آن زمانی بود که به خاطر خرابی سکانس آخر فيلم در لابراتوار، به ناگزير از نماهايی که با دوربين "هندی کم" پسرش فيلمبرداری شده بود استفاده کرده است.

در آنجا بود که وی متوجه تفاوت عمده ای بين شيوه بازی نابازيگران فيلم در مقابل دوربين حرفه ای او و دوربين خانگی پسرش شد. به اعتقاد او نابازيگران فيلم در مقابل دوربين پسر او بهتر بازی کرده بودند چرا که آنها در برابر دوربين کوچک او راحت تر بودند و احساس امنيت بيشتری می کردند.

کيا رستمی درباره ABC آفريقا گفت ابتدا قصد نداشته است فيلم را با دوربين ديجيتال بگيرد و دو دوربين ديجيتال را فقط برای يادداشت برداری ومکان يابی با خود به آفريقا برده است اما پس از بازگشت ازسفر تحقيقاتی خود و ديدن تصاوير ديجيتال متوجه شد که مردم در مقابل دوربين کوچک او راحت تر ظاهر شده اند. از طرف ديگر او بطور نا آگاهانه ميزانسن را حذف کرده بود و اين بيشترين کمک را می کرد که مردم در مقابل دوربين او راحت باشند. به عبارت ديگر نقش کارگردان حذف شده بود.

کيارستمی در ادامه گفت:" من اعتقاد دارم که ما کارگردان ها هم می سازيم و هم ويران می کنيم، چرا که همه چيز را به طور تصنعی بوجود می آوريم. در واقع بازيگرانمان را عادت می دهيم که خودشان را فراموش کنند وبه عنوان فرمانده به آنها می گوئيم که از آنها چه می خواهيم."

وی گفت: در فيلم های قبلی اش نيز هر جا که کارگردانی نکرده است نتيجه بهتری گرفته است، يعنی اتفاقاتی در فيلم هايش افتاده که هيچکدام آگاهانه نبوده و او خلق نکرده بود.

کيارستمی در ادامه حرف هايش در باره حذف نقش کارگردان در فرآيند فيلمسازی گفت: "هر چه بيشتر می گذرد بيشتر فکر می کنم که بايد صندلی کارگردانی را ترک کرده و منتظر چيزهائی باشم که در مقابل دوربين من اتفاق بيفتند. به هر حال ما در خيلی موارد می سازيم اما آنچه می سازيم غير واقعی و تصنعی است."

پس از آن کيارستمی در پاسخ به پرسش جف اندرو درباره شباهت فيلم هايش به ويدئو آرتVideo Art گفت که اين وظيفه او نيست که جايگاه فيلم هايش را تعيين کند و اين به عهده منتقدان و بينندگان فيلم های اوست که آنها را طبقه بندی نمايند. اما به نظر او بايد بين فيلم های او و ويدئو آرت تفاوت قائل شد:

"من سعی می کنم نگاه خودم را به عنوان سازنده از پشت فيلم هايم حذف کنم، در حالی که هنرمند ويدئو آرت سعی می کند هنری را از طريق کارش به شما نشان دهد و يا تحميل کند. در ويدئو آرت شما بايد ادعای طراحی و ساختن یک ويدئو آرت را داشته باشيد، در حالی که من خودم را به عنوان تماشاگر در نظر می گيرم. به علاوه در ويدئو آرت، دخالت کارگردان خيلی بيشتر از دخالت من است. اما اگر شما می خواهيد اين فيلم ها را به عنوان ويدئو آرت نگاه کنيد، من حرفی ندارم."

پس از آن نوبت به پرسش های تماشاگران رسيد که بسياری از آنها به ديدگاه های کيارستمی در باره اهميت دوربين ديجيتال در آفرينش هنری اعتراض کردند. يکی از تماشاگران با اشاره به اين گفته آناتول فرانس که "هنر يعنی طبيعت بعلاوه من"، اين حرف کيارستمی را که هنر يعنی طبيعت بعلاوه دوربين ديجيتال، با لحن طنزآميزی مورد انتقاد قرار داد و گفت که به نظر او ترکيب هنر و تکنولوژی بسيار مضحک است. کيارستمی نيز در پاسخ گفت که چنين حرفی نزده و دوربين ديجيتال تنها برای او حکم ابزار را دارد. اما تماشاگر معترض در جواب گفت که به نظر او دوربين ديجيتال ابزاری است که خلاقيت هنرمند را نابود کرده و او را تنبل تر می سازد. در اينجا کيارستمی به طنز گفت که من نماينده کمپانی سونی نيستم و حرفم را در باره دوربين ديجيتال پس می گيرم.

بدون شک کيارستمی نخستين کسی نيست که در تاريخ سينما به جستجو و کشف امکانات بصری و قابليت های بيانی سينما برآمده است. پيشتر از او فيلمسازان بسياری از"من ری" گرفته تا"مايا درن" و"اندی وارهول" کوشيدند با رويکرد آوانگارد، تجربی و غيرمتعارف خود سينما را از قيد و بند قصه گويی و روايت پردازی رهانيده و به آن خصلتی انتزاعی و ناب بخشند و در زمينه هائی نيز موفق و تاثير گذار بوده اند اما هيچيک از آنها نتوانسته اند موقعيتی را که کيارستمی امروز در سينمای آلترناتيو جهان کسب کرده است، بدست آورند و از حد جنبش های تجربی و زيرزمينی فراتر روند.

(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at 2:35 PM

خاموشی دريا در جشنواره فيلم مانهايم

فيلم خاموشی دريا ساخته وحيد موسائيان، جايزه Ecumenical (جايزه ويژه کليسای مسيحی) را بخاطر محتوای انسانی اش از جشنواره فيلم مانهايم در آلمان دريافت کرد.

در اين جشنواره که از بيستم تا بيست و نهم نوامبر در شهرهای مانهايم و هايدلبرگ برگزار شد، فيلم های بسياری از کشورهای مختلف جهان به نمايش در آمد.

اين جشنواره که در سال ۱۹۵۲ تا سيس شده و از قديمی ترين جشنواره های سينمائی جهان به شمار ميرود، يک ويژگی استثنائی دارد و آن اين است که اساسا به فيلمسازان گمنام و استعدادهای جوان و ناشناخته سينما اختصاص يافته است.

در ميان فيلم های حاضر در جشنواره کمتر نام مشهور و شناخته شده ای به چشم می خورد و سياست گذاران جشنواره، اين بی اعتنائی به چهره های مشهور سينما و توجه به چهره های جديد و کشف نشده را به ويژگی اصلی آن بدل کرده اند.

در اين جشنواره از تبليغات و نمايش های پر زرق و برق و جنجالی، حضور ستارگان سينما و تشريفات معمول جشنواره هائی چون کن، ونيز و برلين خبری نيست.

اين جشنواره در طول ساليان گذشته در معرفی فيلمسازانی چون ويم وندرس، فرانسوا تروفو، راينر ورنر فاسبيندر، کريشتوف کيشلوفسکی، جيم جارموش، لارس فون تريه، برايان سينگر و توماس وينتربرگ نقش بسزائی داشته است.

بزرگداشت رائول روئيز فيلمساز بزرگ شيليائی از برنامه های جنبی جشنواره مانهايم امسال بود.

رائول روئيز همواره به خاطر نو آوری ها و سبک آ وانگارد، سورئاليستی و اقتباس های ويژه اش از آثار مشهور ادبی جهان از جمله رمان زمان باز يافته اثر مارسل پروست و داستان بوف کور صادق هدايت، مطرح بوده است.

فيلمسازی که از فاشيسم و ديکتاتوری حاکم بر کشورش گريخت و به فرانسه رفت و در آنجا به فعاليت سينمائی اش در تبعيد ادامه داد.

خاموشی دريا ساخته موسائيان تنها فيلم ايرانی حاضر در اين بود که بهمن مقصود لو، منتقد و تهيه کننده ايرانی مقيم نيو يورک آن را تهيه کرده است.

وحيد موسائيان، از فيلمسازان نسل جوان سينمای ايران است که فعاليت سينمائی اش را با ساختن فيلم های کوتاه در انجمن سينمای جوان آغاز کرد و با نخستين فيلم بلندش آرزوهای زمين، جايزه ويژه هيئت داوران بيست وچهارمين جشنواره فيلم مسکو را در سال ۲۰۰۲ به دست آورد.

در خا موشی دريا که دومين ساخته بلند موسائيان است، وی به دلتنگی ها و تنهائی های مهاجران ايرانی می پردازد و گوشه ديگری از زندگی ايرانيان مهاجر و پناهنده را در غربت تصوير می کند.

سياوش يک پناهنده ايرانی است که با همسر سوئدی و دو فرزندش در سوئد زندگی می کند و يک روز تصميم می گيرد که برای ديدار بستگانش به بندر آزاد قشم که برای رفتن به آنجا نياز به ويزا ندارد، برود.

اما حضور در جزيره قشم با اينکه حس و حال بودن در ايران را برای او تداعی می کند، نمی تواند نوستالژی او را درمان نمايد.

در چنين شرايطی او بين گذشته و آينده ، بين رفتن به ايران و تن به خطر سپردن و يا بازگشت به سوئد و ادامه زندگی اش در غربت، سرگردان می ماند.

او با دوربين ويدئوئی اش به جستجوی ريشه هايش در چشم اندازهای وسيع جزيره و ساکنان بومی آن می پردازد، اما او برای ساکنان جزيره آدمی بيگانه است، اگر چه به زبان آنها حرف می زند.

بهمن مقصودلو تهيه کننده فيلم، پس از دريافت جايزه درباره ويژگی های فيلم گفت: " اين فيلم راجع به تمام مردمی است که می خواهند از کشورشان به دليلی بيرون بيايند ولی نمی توانند و آنهائی که بيرون آمده اند و نمی توانند به جائی که به آن تعلق دارند، باز گردند.

حال اين دليل می تواند سياسی يا اجتماعی يا هر دليل ديگری باشد. خاموشی دريا فيلم تمثيلی و شاعرانه ای است و لايه های بسياری دارد."

موسائيان از تلفن همراه در فيلم استفاده خوبی می کند. تلفن همراه در واقع حکم يک کاراکتر را در فيلم دارد و در باز کردن فيلم و پيشبرد آن موثر است.

مقصود لو می گويد که در مانهايم و هايدلبرگ از فيلم استقبال خوبی به عمل آمد و اکثر منتقدين به ستايش از آن پرداختند و رئيس جشنواره نيز هنگام اهدای جايزه از آن به عنوان يک فيلم عالی ياد کرد.

خاموشی دريا در ماه ژانويه ۲۰۰۴ در جشنواره فيلم ساندنس در آمريکا نيز به نمايش در خواهد آمد.

(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at 2:16 PM