May 17, 2005

طرحی برای زندگی

طرحی برای زندگی (Blueprint for life) سومين مجموعه اشعار ری هالينگزوورث

(Ray Hollingsworth) شاعر جوان انگليسی است که شعر های او را جزواشعار کالت(Cult Poetry) طبقه بندی کرده اند.

 از وی تا کنون مجموعه اشعار« کافه اروتيک» The Erotic Café در1999 منتشر شد که يکی از پرفروش ترين کتاب های شعر بريتانيا در اين سال بود.

 « ستاره فيلم های پورنو و کشيش»

The pornstar and the priest نام کتاب ديگر اوست که در سال 2001 منتشر و به عنوان يک کار غير متعارف مطرح شد.

کارهای او با همه آنچه که امروز به عنوان شعر در بريتانيا منتشر می شود متفاوت است. منتقدان او را « رويابين طبقه کارگر»The worker class dreamer خوانده اند. ری ايده های شعری اش را از چشم اندازهای شهری لندن .و مسائل نهفته در آن مثل عشق، مواد مخدر، جنايت، فحشا،فانتزی و رويا می گيرد. فضا های شعری او، کافه ها، تونل های زيرزمينی مترو، پارکينگ های عمومی، محله های فقيرنشين، قطارهای شهری، و خيابان ها و کوچه پس کوچه های لندن درشب است. به نظر می رسد که شعرها شتابزده، بدون تمرکز، و بدون ويرايش نوشته و منتشر شده اند. به گفته خودش، پنج شعر اول مجموعه را پشت سرهم و در عرض 40 دقيقه سروده است. او برای چند گروه موسيقی راک مثل آيرون ميدن(Iron Maiden) و استرنگلرز) (Stranglersنيز شعر گفته است. ری خود را کاملا از جريانهای مسلط شعری بريتانياجدا کرده است و در مسيرديگری قدم بر می دارد. به نظر من زندگی واقعی بريتانيای امروز در شعر های او جريان دارد. اين هم شعری از او با عنوان ستاره آبی که ترجمه کرده ام:

 ستاره آبی

 با اراده خود

از پله ها پائين رفتن

برای کشتن

دستگاه کنترل از راه دور

کانال ها را عوض می کند

دکترين فيلسوف های آلمانی

برای هميشه  تثبيت شده است

خدائی نيست

هيچ راست يا دروغی نيست

هيچ دليلی برای زندگی نيست

تنها قطعيت زندگی

 مرگ است

اکنون خيلی عقب مانده است

رويش به طرف شرق است

ستاره آبی

در آسمان سفيد

نظافت چی سالن شماره يک سينما ادئون

ايده ای پيچيده در زرورق

می يابد

و در راه خانه اش

ورقی که در ذهنش با آن بازی کرده بود

 می بيند

 که پشت رو افتاده است

 

Posted by parvizj at 12:14 PM | Comments (4) | TrackBack

April 29, 2005

گفتن

بهمن فرسی، نمايشنامه نويس، داستان نويس، کارگردان تئاتر، مجسمه ساز و شاعر است.  او در واقع از پيشگامان نمايشنامه نويسی و ادبيات مدرن ايران است. نمايشنامه گلدان او هنوز از بسياری جهات تازگی دارد و زبان و ساختار غير متعارف آن غافلگير کننده است. فرسی سالهاست که دور از ايران در لندن زندگی می کند و مجموعه آثاری که در تبعيد آفريده، از غنی ترين و گرانمايه ترين دستاوردهای ادبيات غربت است. کارهای او را چه پيش از انقلاب و چه بعد از انقلاب هميشه دنبال کرده ام  و منتظر فرصتی هستم که به جايگاه مهم او در ادبيات نمايشی و داستانی ايران بپردازم. فرسی، کاراکتر خاصی دارد. از حضور در مجامع هنری و فرهنگی گريزان است و تن به گفتگو نمی دهد. آخرين بار که دوستم پوريا ماهرويان از من خواست که برای مجموعه ادبيات غربت بی بی سی با او گفتگو کنم، با اينکه می دانستم نمی پذيرد اما با او مطرح کردم و باز شانه خالی کرد. البته اين تنها خصوصيت فرسی نيست که از گفتگو می پرهيزد. خيلی های ديگر هم چنين اند. شرحی از ماجرای راضی کردن ابراهيم گلستان به گفتگو در باره آثارش را در پيشگفتار کتابی که اميدوارم به زودی در ايران منتشر شود، آورده ام. نمی توان آدم ها را مجبور به گفتگو کرد. آدم هاپی مثل فرسی و گلستان حرف های ناگفته زيادی دارند که بگويند اما به دلايل زيادی ترجيح می دهند خاموش بمانند.

در اينجا شعری از بهمن فرسی را با عنوان « گفتن» ازمجموعه اشعار « آوا در کاواک» او انتخاب کرده ام که می خوانيد. بسيار عميق و تامل بر انگيز است:

گفتن *

از درازی حکايت

از کوتاهی دست

و شتاب وقت

              برای پريدن

                          از بام انسان است...

اگر ديرگاه و

               بی گاه

جانمويه ای به واژه

                        و واژه ای به دفتر می نشيند.

و از برای آن

            تا سکوت

                        پرستنده ای در من

                                                سراغ نکند

و خاموشی بيدار مرا

سجودی از سر تمکين

                           به آستانش

                                    در شمار

 نيارد.

ورنه کدام خامه درخوی تپنده از شرم

در اين معاد هجرت و فرقت

در اين خم خراب تاريخ

    که رنگ ها

      نيرنگ ازکار درآمدند

که صداها

بی سيرت شدند...

و جان ها به منزل

و باورها به ساحل

 نرسيدند

و نمی رسند...

و زخم ها که از سر دل ها

        سايه بر نمی گيرند...

در اين وانفسا

     آيا

       باز هم سخن؟

باز هم گفتن؟

* بهمن فرسی.  آوا در کاواک.دفتر اشعار. لندن.نوامبر 1993. دفتر خاک  

 

 

Posted by parvizj at 5:49 PM | TrackBack

November 2, 2004

افسانه سندباد

شعر زيبائی است از بلند الحيدری شاعر معاصر عراقی که سالها پيش سروده است اما بسيار تازه است و نزديک به واقعيت عراق امروز. شعر را از نسخه انگليسی برگردانده ام. اميدوارم يکی همت کند و آن را از عربی به فارسی برگرداند.


 


پوزش های من


(بلند الحيد ری) 


 


پوزش های من شنوندگان عزيز،


گوينده خبر در آخرين گزارش خبری خود دروغ گفت:


در بغداد نه دريائی است


و نه مرواريدی


 ونه حتی جزيره ای و تمام آنچه که سند باد


در باره ملکه جن ها گفت


 و در باره جزاير ياقوت و مرجان


در باره هزاران هزاری که از دست های سلطان جاری است


تنها افسانه ای است


که در تابستان گرم شهر کوچک من


زاده شده است


در سايه های سوخته خورشيد نيمروز


در شب های خاموش ستاره های تبعيدی.


 


ما روزگاری صاحب دريا و صدف و مرواريد بوديم


و مهتابی صيقلی


و ماهيگيری که شامگاه از دريا باز می گشت


ما صاحب اينها بوديم


اين را گوينده خبر در آخرين اطلاعيه خود گفت


بهشتی پاک و رويائی


ما، شنوندگان محترم،


بايد بميريم تا دوباره زاده شويم


بايد بميريم تا در تاريخ درازمان امتداد يابيم.


 


در افسانه سندباد آمده که ما


صاحب دريا و صدف و مرواريد


بوديم


و تاريخ تولد


 


پوزش های من شنوندگان محترم،


گوينده خبر در آخرين بخش خبری خود


دروغ گفت:


در بغداد نه دريائی است


نه مرواريدی و


نه حتی جزيره ای.

Posted by parvizj at 1:50 AM | Comments (2)

October 31, 2004

پابلو نرودا در فستيوال بين المللی شعر بريتانيا

در فستيوال بين المللی شعر بريتانيا که از 23 تا 30 اکتبر در مرکز ساوث بنک(South Bank) لندن برگزار شد، از پابلو نرودا تجليل شد.



اين فستيوال که در 1960 توسط تعدادی از چهره های نامدار شعر انگلستان مثل تد هيوز، پاتريک گارلند و چارلز آزبرن بنيان گذارده شد، تنها فستيوال بين المللی شعر در بريتانيا است که از سال 1988 در مجموعه فرهنگی بزرگ ساوث بنک در کنار رود تيمز، برگزار می شود. اين فستيوال،  در ساليان گذشته، ميزبان شاعران برجسته جهانی چون، پابلو نرودا، آلن گينزبورگ، اکتاويا پاز، جان اشبری، درک والکات و چسلو ميلوش بوده است.

اين فستيوال فرصت خوبی است برای دوستداران جدی شعر که از نزديک با شاعران مطرح امروز جهان آشنا شوند و به شعر خوانی آنها گوش فرا دهند.

در فستيوال امسال، شاعرانی چون مارگارت ات وود، وندی کوپ، لس موری، دون پترسون، اگوست کلين زالر و سعدی يوسف شرکت کردند و آخرين شعرهايشان را خواندند. همچنين کارول ان دافی و جان شاپ کات شعرهائی را که به سليقه خود از ميان اشعار آنا آخماتوا، شاعر نامدار روس انتخاب کرده اند، خواندند. در کنار شعر خوانی،  کارگاه های آموزشی و نقد و بررسی شعر نيز با حضور شاعران مشهور و معتبر برگزار شد.

به علاوه فستيوال امسال برنامه ويژه ای را به مناسبت يکصد سالگی تولد پابلو نرودا، شاعر بزرگ شيليائی تدارک ديده بود که طی آن برخی از زيبا ترين شعر های نرودا با موسيقی آهنگساز افسانه ای شيلی، انجل پارا اجرا شد.

فستيوال امسال شعر بريتانيا،  به خاطره مايکل دوناگی، شاعری که به تازگی در 16 سپتامبر گذشته درگذشت، تقديم شده بود. به همين منظور تعدادی از شعرهای آنا آخماتوا به ترجمه او خوانده شد. به گفته روث بلورتويک، رئيس ادبيات مرکز ساوث بنک؛ « مايکل دوناگی، استعدادی درخشان در شعر و يک مجری و خواننده توانای شعر بود. کسی که با شور و عشق، شعر می خواند.» 

برای آگاهی از جزئيات برنامه های فستيوال می توانيد به اين سايت مراجعه کنيد.
 

Posted by parvizj at 2:04 AM