July 26, 2006

دانشنامه سينمای ايران

 امروزه شايد دسترسی به اطلاعات مربوط به بسياری از عوامل و دست اندرکاران سينمای ايران از طريق رجوع به اينترنت و سايت های سينمائی رسمی و غير رسمی کار ساده و بی دردسری باشد. اما معتبر هم هست؟

اگر نام يکی از عوامل سينمايی ايران را مثلا در جستجوگر گوگل جستجو کنيد، به منابع متنوع و بی شماری در باره زندگی و فعاليت های آن فرد می رسيد. هرچند ميزان صحت و سقم اطلاعاتی که بدست می آوريد بستگی به درجه اهميت واعتبار آن منبع الکترونيکی دارد. اما اگر مقدمه کتاب دانشنامه سينمای ايران اثر تحقيقی عباس بهارلو، مورخ و محقق پر کار و دقيق سينمای ايران را بخوانيد، متوجه خواهيد شد که بخش مهمی از اطلاعات موجود بر روی سايت ها در واقع نسخه برداری عجولانه و ناشيانه از اطلاعاتی است که بهارلو با زحمت و تحمل مشقت بسيار فراهم کرده است.  بنابراين، برای پژوهشگران سينمايی و دانشجويان سينما، عاقلانه تر اين است که به جای مراجعه به سايت هايی که اطلاعات ناقص و تحريف شده ای ارائه می کنند به منابع ارژينال و معتبری چون دانشنامه سينمای ايران مراجعه کنند که فهرست نسبتا کاملی از کليه کسانی است که در مشاغل و حرفه های مختلف در سينمای ايران حضور داشته و فعاليت کرده اند.

چنانکه بهارلو در مقدمه کتاب آورده است، فکر تهيه اين کتاب پس از انتشار جلد نخست فيلمشناخت ايران در سال 1373 پيدا شد. اينکه با تهيه مشخصات اوليه دست اندرکاران سينما و تنظيم فيلم شناسی آنها، دانشنامه و فرهنگی از اهالی سينما تهيه کند. بنابراين او پس از انجام تحقيقات بسيار در اين زمينه و فيش برداری های متعدد، مشخصات افراد شامل نام، سال و محل تولد، نام اصلی يا مستعار، ميزان تحصيلات، گزيده فعاليت های غير سينمايی، حرفه اصلی و نخستين فيلم هر شخص در شروع فعاليت او را جمع آوری و ثبت کرد.

دانشنامه در واقع فرهنگ دست اندرکاران حرفه ای سينمای ايران است که از آغاز پيدايش سينما در ايران تا سال انتشار کتاب (1383) را در بر می گيرد و شامل تمام کسانی می شود که در تهيه و توليد فيلم های سينمايی و سريال ها و برنامه های تلويزيونی در ايران نقش داشته اند. در اين کتاب که به صورت الفبائی تنظيم شده است، بهارلو تا آنجا که برايش امکان پذير بوده و منابع موجود اجازه می داده، توانسته است افراد فعال در سينمای ايران را در شاخه های مختلفی چون فيلمبرداری، کارگردانی، صدابرداری، دکور، گريم، طراحی صحنه، فيلمنامه، تهيه کنندگی و تدارکات توليد، شناسايی کرده و اطلاعات مربوط به سوابق حرفه ای آنها را گرد آوری و منتشر نمايد.

هرساله کتاب هائی با چنين ويژگی هائی در اروپا و آمريکا به چاپ می رسد که از معروفترين آنها می توان به فرهنگ سينمائی هاليول، فرهنگ لتونارد مالتين و دائره المعارف فيلم افريم کتز اشاره کرد.  حسن اين فرهنگ ها در اين است که اطلاعات مربوط به شناسنامه فيلم ها و بيوگرافی و فيلموگرافی افراد را به راحتی می توان از آنها استخراج کرد. ويژگی ديگر آنها اين است که هر ساله تجديد چاپ می شوند. زيرا با ورود افراد جديد و نيروهای جوان به حوزه سينما، بايد اطلاعات مربوط به آنها به کتاب اضافه شود يا اطلاعات مربوط به افراد قبلی در برخی موارد تصحيح گردد چرا که محقق و گردآورنده در جريان پژوهش های مستمر خود هر بار به اطلاعات تازه تری در باره آن فرد دست می يابد و لازم است که اطلاعات قبلی خود را تصحيح و يا تکميل کند.

اما اينکه آيا چنين اتفاقی در مورد کتاب هايی از نوع دانشنامه سينمای ايران در ايران، روی خواهد داد، جای ترديد است. چرا که تيراژ اندک اين کتاب و کتاب های مشابه، نشانگر اين واقعيت تلخ در سينمای ايران است که شايد سالها طول بکشد که چنين کتابی به چاپ دوم برسد و امکان تصحيح يا اضافه شدن را پيدا کند. اينکه در تهيه و تدوين چنين کتاب هايی عليرغم تمام دقت و توجهی که نويسنده نشان می دهد، ممکن است اشتباهاتی روی دهد يا نواقصی وجود داشته باشد، امری طبيعی و گريزناپذير است. چنانکه در اين کتاب نيز اشتباهاتی صورت گرفته است ازجمله نامی از صادق مقدسی (صادق صادق پور) بازيگر و دستيار فيلمبردار فيلم پسر ايران از مادرش بی خبر است ساخته فريدون رهنما ذکر نشده است.

همچنين، بهارلو در بيوگرافی ابراهيم گلستان او را فارغ التحصيل رشته ادبيات از دانشگاه تهران معرفی کرده است در حالی که گلستان در گفتگويش با نگارنده ( نوشتن با دوربين)، چنين چيزی را رد کرده و رشته تحصيلی اش را حقوق اعلام می کند. به علاوه ابراهيم گلستان هيچگاه برای شبکه تلويزيونی بی بی سی فيلم نساخته است. ضمنا گلستان جوايز بسياری از جمله جايزه شير سن مارکو را برای فيلم تپه های مارليک از جشنواره ونيز به دست آورد اما در بخش جوايز تنها به جايزه فيلم يک آتش اشاره شده است. همينطور گلستان تهيه کننده فيلم مستند شاخص و برجسته سينمای ايران يعنی خانه سياه است نيز بوده که در فيلموگرافی او نيامده است.

در فيلموگرافی سليمان ميناسيان فيلمبردار قديمی سينمای ايران نيز نامی از فيلم مستند قره کليسا ساخته آربی اوانسيان برده نشده است. در سوابق فرخ غفاری نيز به پيشينه منتقد بودن او اشاره ای نشده است. همينطور در سوابق فريدون رهنما ذکری از همکاری او با استوديو گلستان نيامده است. با اين حال شکی نيست که تاليف و تدوين چنين کتاب های مرجعی بسيار دشوار است و وجود چند خطا و کاستی کوچک ارزش و اهميت آن را زير سوال نمی برد. دانشنامه سينمای ايران قطعا منبع معتبر و ارزنده ای در ادبيات سينمايی ايران است و می تواند مورد استناد و ماخذ مورخان و پژوهش گران تاريخ سينمای ايران قرار گيرد. اين کتاب به سهم خود خلا موجود در اين زمينه را تا حد زيادی پر می کند.

کتابشناخت:
عباس بهارلو، دانشنامه سينمای ايران، نشر قطره 1383

Posted by parvizj at 8:17 PM | TrackBack

July 3, 2005

نوشتن با دوربين، تصوير دوران سپری شده

انتشار« نوشتن با دوربين» تا کنون بحث ها و نظرهای موافق و مخالف زيادی به دنبال داشته است که پاسخ گوئی در مورد برخی از آنان را که مغرضانه و يا از روی جهل و نا آگاهی نوشته شده اند ،ناگزير می سازد که در فرصتی به آن خواهم پرداخت. در اينجا نوشته دقيق و کارشناسانه منتقد ارجمند بهروز تورانی را در باره اين گفتگو که نخستين بار در بی بی سی منتشر شد، می خوانيد:

نوشتن با دوربين
رو در رو با ابراهيم گلستان
پرويز جاهد
نشر اختران، تهران، 1384

اين گفتگوی بلند با ابراهيم گلستان، نويسنده و فيلمساز بلندآوازه ايرانی، از بسياری جهات استثنايی است. دامنه مباحث مورد گفتگو، جسارت در پرسشها و بی پروايی در پاسخها و اصولا حجم اين مصاحبه از جمله اين موارد استثناست.

کتاب نوشتن با دوربين با دومقدمه آغاز می شود. مقدمه اول درباره اين گفتگو و چگونگی انجام آن است و مقدمه دوم به معرفی ابراهيم گلستان و آثار ادبی و سينمايی او اختصاص دارد.

پرويز جاهد در همان مقدمه اول به پرسشی که خواننده به هنگام مطالعه کتاب او بيش از يکی دوبار به آن می رسد، اينگونه پاسخ می دهد: "از قبل می دانستم که انجام گفتگو با ابراهيم گلستان کار ساده ای نيست."

جاهد می گويد: "به من توصيه می کردند که بی خود به سراغش نرو و وقت خود را تلف نکن که نتيجه ای نمی گيری."

از يک آتش تا اسرار گنج دره جنی

اما حاصل کار گويای چيز ديگری است. مجموعه بحث ها و پرسش و پاسخها قطعاتی از سيمای مرد هنرمند را تکه تکه در کنار هم می گذارد تا به ابعاد شخصيت مردی شکل دهد که چندان مايل نيست درباره خود حرف بزند. اما درباره جهان، آنگونه که خود می بيند، بسيار سخن دارد.

پرويز جاهد می گويد: "سعی کردم در اين گفتگو زندگی و آثار گلستان را طی چهار دهه فعاليت ادبی و سينمايی او از اوايل دهه بيست تا اوايل دهه پنجاه شمسی در زمينه های زير مرور کنم: دوران فعاليت و همکاری با حزب توده، آشنايیِ با سينما، دوره اول قصه نويسی، دوره همکاری با کنسرسيوم و شرکت نفت، تاسيس استوديو گلستان و تهيه فيلمهای مستند، ساخته شدن خشت و آينه، ادامه مستند سازی و قصه نويسی، ساخته شدن اسرار گنج دره جنی و مهاجرت به انگلستان."

با اين حاال، جاهد توضيح می دهد که "آنچه در اين گفتگو برای من اهميت بيشتری داشت و ارتباط تنگاتنگی با موضوع تز دانشگاهی ام پيدا می کرد دوره فعاليت مستند سازی گلستان، تاسيس استوديو گلستان، همکاری با فروغ فرخ زاد و توليد فيلمهای داستانی و بلند خشت و آينه و اسرار گنج دره جنی و دريافت و درک ديدگاههای گلستان در زمينه های مربوط به واقع گرايی در ادبيات و سينما، استعاره و نماد در آثار او، حکومت و پروژه مدرنيسم در ايران، روشنفکران ايرانی و گفتمان غرب ستيزی، سينمای موج نو و سانسور بوده است."

اما در جريان گفتگوها، برخی از اين موضوعها مثل "روشنفکران ايرانی و گفتمان غرب ستيزی" در حداقل ممکن "برگزار" می شوند و برخی ديگر مثل "موج نو" در برابر ديدگاه متفاوت آقای گلستان که اصولا به موج نو اعتقاد ندارد، رنگ می بازند و اهميت خود را از دست می دهند.

درواقع آنچه از خلال اين گفتگوی بلند به دست می آيد چهار تصوير است:

تصويری از ابراهيم گلستان به عنوان نويسنده و فيلمساز،
تصويری از ابراهيم گلستان به عنوان منتقد و صاحبنظر ادبی و هنری،
تصويری از چند چهره ی برجسته ادبی، هنری و سياسی به روايت گلستان،
و تصويری از يک دوران سپری شده در تاريخ سينمای ايران.

سيمای مرد هنرمند

پرويز جاهد، در ارائه تصوير ابراهيم گلستان به عنوان نويسنده و فيلمساز موفقتر از ديگر قسمتها عمل می کند. حتی می توان گفت که با کنجکاوی در دوره ای از زندگی گلستان که با سياست گذشت، به اين برش از زندگی او اهميتی شايد نالازم می دهد.

مهمترين تصوير از اين چهار تصوير، تصوير گلستان به عنوان منتقد و صاحبنظر ادبی و هنری است. گلستان به روايت رسمی و به گفته آقای جاهد "متعارف" از روند تاريخی سينما و ادبيات ايران اعتقادی ندارد و آن را زائيده افکار محفلی از روزنامه نگاران دهه چهل شمسی می داند.

در اين زمينه اصرار جاهد در مورد "موج نو" و روايت کاملا متفاوت گلستان از اين برش از تاريخ سينمای ايران تضاد آشکار دوديدگاه موجود را به روشنی نشان می دهد.

دو روايت از تاريخ سينمای ايران

خواننده ای که با تاريخ سينمای ايران تنها از طريق روايت رسمی آن آشناست نظرات آقای گلستان را در مواردی حتی تکان دهنده خواهد يافت. اما احتمالا جستجو برای روايت ديگر - که نوشته آقای فرخ غفاری مورخ سرشناس سينمای ايران است و در آن ريشه پيشرفت سينمای ايران در سينمای مستند و بطور مشخص در فيلمهای يک آتش و موج، مرجان و خارا و موفقيت بين المللی اين فيلمها يافته می شود و به فيلمهای داستانی گاو و قيصر اهميتی درجه دوم داده می شود - برای دريافت بهتری از تصويری کاملتر از تاريخ سينمای ايران مفيد خواهد بود.

اين روايت را اداره کل تحقيقات و روابط سينمايی وزارت فرهنگ و هنر ايران در سال 1354 به زبان انگليسی و تحت عنوان تاريخ سينمای ايران در جزوه ای با نام History of the Iranian Cinema منتشر کرده و در اختيار فيلمخانه ملی کشورهای اروپايی نيز قرار داده است.

روايتهايی که نقش فيلمهای مستند را در تاريخ سينمای ايران تقريبا ناديده می گيرند، عمدتا روايت های بعد از سال 1979 هستند که در آن به دلايل مختلف از بيان بخشی از واقعيت چشم پوشی شده است.

در حديث ديگران

تصويری که در کتاب نوشتن با دوربين از برخی چهره های ادبی و سينمايی ارائه می شود نيز به همين اندازه مهم، حساس و بحث برانگيز است. اين نظرها با توجه به موقعيت و منزلت ادبی و هنری آقای گلستان احتمالا دوستداران آثار آنها را نخواهد آزرد. بخصوص که آقای گلستان هم درباره شعرهای آنها داوری نکرده ، بلکه عمدتا از روابط کاری و حرفه ای خود با آنها سخن گفته است.

پرويز جاهد با درک اين حساسيتها در مقدمه خود می نويسد: "ممکن است کسانی با آرا و نظرات گلستان در مورد فضای سياسی و روشنفکری ايران دهه های سی و چهل موافق نباشند و يا سبک داوری او و صراحت و تيزی کلامش را نپسندند و يا تاب نياورند و از اين بابت آزرده شوند. اما شيوه برخورد گلستان، از سوی ديگر، دعوتی است برای نقدی سالم، شفاف و فارغ از ملاحظه کاری..."

نقش زمانه

کتاب دربردارنده پرسشها و پاسخهای بسياری درباره سانسور، و نحوه برخورد حکومت و مقامات کوتاه و بلند آن با فيلمهای گلستان است. اما در کوششی برای روشن کردن ويژگيهای اجتماعی و سياسی دورانی که گلستان فيلمهای خودرا در آن ساخته، اشاره های گذرا به اختلافات ميان تلويزيون ايران و وزارت فرهنگ و هنر در دهه های چهل و پنجاه، عدم تمايل گلستان به همکاری با تلويزيون که خاستگاه عمده فيلم مستند است - و بخصوص در آن هنگام با وجود گروه ايران زمين که اصولا برای توليد مستند ايجاد شده بود-، می توانست بسط بيشتری پيدا کند.

همچنين اهميت بقايای استوديو گلستان در صنعت فيلم ايران در آغاز دهه 1980 می توانست جای بحث بيشتری داشته باشد. و نظر او درباره دلايل پانگرفتن سينمای مستند در ايران می توانست موقعيتی کم نظير برای بهره مندی از دانش و تجربه مردی را فراهم کند که خود از پايه گذاران و پيشگامان سينمای مستند ايران است.

بعلاوه، شايد می شد با آگاهی از نظر متفاوت گلستان درباره روايت معمول و متعارف تاريخ سينمای مدرن ايران، درباره آن روايت ديگر کنجکاوی بيشتری نشان داد.

از سوی ديگر، يک رويکرد چند رسانه ای به موضوع و ضبط تصويری گفتگو همراه با افزودن صحنه هايی از فيلمهای مورد بحث با نظر مصاحبه شونده، حاصل کار را برای دانشجويان و پژوهشگران و حتی علاقمندان سينما قابل استفاده تر می کرد. کاری که شايد تنها توصيه کردنش آسان باشد!

با اينهمه، نوشتن با دوربين به عنوان يکی از معدود منابع و مراجع موجود درباره ابراهيم گلستان و آثار او، اثری است ماندنی و کم نظير که به سهم خود به برطرف کردن فقر موجود در زمينه منابع پژوهشی در مورد سينمای ايران کمک می کند.

Posted by parvizj at 2:28 AM | Comments (3) | TrackBack

May 9, 2005

قدردانی

اگرچه در مقدمه کتاب « نوشتن با دوربين» از يکايک کسانی که در انجام اين گفتگو و انتشار آن به من کمک کرده اند، تشکر کرده ام اما می خواهم در اينجا نيزمجددا از آنها قدردانی کنم. از دوست خوبم مهدی جامی که ارتباط مرا با آقای گلستان برقرار کرد و همواره مشوق من در انتشار آن بود تا عباس معروفی که سعی در انتشار آن دراروپا داشت اما ميسر نشد و آرزو ارزانش که کار پياده کردن بخشی از نوارهای مصاحبه و تايپ دست نوشته ها را به عهده داشت. از استادم خانم رزی توماس در دانشگاه وست مينسترکه اين گفتگو زير نظر او انجام گرفت و سرانجام از همسر خوب و مهربانم رويا که تمام دشواری های زندگی مان در غربت را تاب آورد و در انجام اين کار در کنارم بود. از همه شما عزيزان سپاسگذارم.

Posted by parvizj at 5:28 PM | Comments (1) | TrackBack

May 7, 2005

«نوشتن با دوربين» منتشر شد

پشت جلد «نوشتن با دوربين»

و سرانجام پس از چندين ماه انتظار متن گفتگوی طولانی من با ابراهيم گلستان توسط نشر اختران منتشر شد. ظاهرا کتاب تا الان فقط در نمايشگاه کتاب تهران عرضه شده و قرار است بزودی در سطح شهر و شايد هم کشور توزيع شود. از آقای اردهالی که آن را چاپ و منتشر کرده است ممنونم. همينطور سپاس بی کران من نثار آقای ابراهيم گلستان عزيز که مدت زيادی از وقت ارزشمند خود را در اختيار من گذاشته و با حوصله و صبر به پرسش های من جواب داده است. مطمئنم اين کتاب برای همه علاقمندان سينمای ايران و خصوصا دوستداران ابراهيم گلستان و فيلم ها و داستان های او جذاب و خواندنی خواهد بود. حرف هائی در اين کتاب مطرح شده که تا کنون در هيچ جا عنوان نشده است. برای ارضای حس کنجکاوی هم شده نگاهی به آن بيندازيد. متاسفانه خودم تا کنون کتاب را لمس نکرده ام و منتظرم آقای اردهالی که فعلا سرش گرم نمايشگاه است وقت کند و نسخه ای از آن را برايم بفرستد. خبر انتشار آن را همين امروز صبح به آقای گلستان دادم. احساس کردم قبلا باخبر شده است ولی به روی خودم نياوردم. برايش آرزوی سلامتی و تندرستی می کنم.

Posted by parvizj at 10:13 PM | Comments (12) | TrackBack

April 30, 2005

نوشتن با دوربين

شنيدن خبر انتشار کتابی که با سختی و مرارت فراهم آمده خيلی مسرت بخش است. چند روز پيش آقای اردهالی(مدير نشر اختران) زنگ زد و گفت که بالاخره کتاب از سد وزارت ارشاد گذشت و برای نمايشگاه کتاب تهران آماده می شود. کتاب، گفتگوئی طولانی با ابراهيم گلستان، چهره پيشتاز ادبيات و سينمای مدرن ايران و سازنده فيلمهائی چون خشت و آينه، تپه های مارليک و اسرار گنج دره جنی است. حاصل چندين نشست و بحث و مجادله در باره گلستان و آثار او که يقينا برای علاقمندان ادبيات و سينمای جدی و متفاوت ايران جالب خواهد بود. عنوان آن برگرفته از حرفهای خود گلستان است: نوشتن با دوربين. بقيه حرفها بماند تا بعد از انتشار کتاب.

Posted by parvizj at 8:42 PM | Comments (4) | TrackBack

August 9, 2004

آزادی و عشق در سينما

"آزادی و عشق در سينما" نام کتاب تازه ای است از بهمن مقصودلو، نويسنده و منتقد قديمی سينمای ايران که در تهران ( انتشارات معين، 1382) انتشار يافته است.

مقصود لو از منتقدان نسل دوم سينمای ايران است که فعاليت نقد نويسی را از اواسط دهه چهل و همزمان با نويسندگانی چون بيژن خرسند، محمد تهامی نژاد، هوشنگ طاهری، اسماعيل نوری علاء، جمال اميد، هوشنگ حسامی و جمشيد اکرمی در مطبوعات سينمايی آغاز کرد. (او در کتاب خود بويژه از هوشنگ کاووسی، پرويز دوايی و هوشنگ طاهری ياد کرده و فصل های کتاب را به آنها تقديم کرده است.)

پس از انتشار "اين سوی ذهن، آن سوی مردمک" در 1379 که مجموعه ای از گفتگوهای مقصودلو با 9 سينماگر و منتقد مشهور جهان بود، "آزادی و عشق در سينما" دومين کتابی است که پس از انقلاب از مقصودلو در ايران منتشر می شود و در باره سه فيلمساز بزرگ عالم سينما يعنی ژان رنوار ، ماکس افولس و لوئيس بونوئل بحث می کند. مقصود لو در سه بخش جدا گانه به شرح زندگی و آثار هر يک از آنان پرداخته است.


سه فيلم و سه فيلمساز

نويسنده در هر بخش ، يک فيلم شاخص فيلمساز را انتخاب کرده و آن را تحليل و بررسی نموده است. شيوه مقصود لو در اين کتاب بدين گونه است که ابتدا به معرفی فيلمساز پرداخته و پس از آن، ضمن آوردن شناسنامه و خلاصه داستان فيلم برگزيده و شاخص به شرح چگونگی ساختن آن از ايده و فيلمنامه گرفته تا اکران و نمايش آن می پردازد.

می توان سينمای رنوار يا بونوئل را از زوايای گوناگون و با رويکردهای متفاوت تحليل و بررسی کرد. می توان صدها مقاله و کتاب در باره واقع گرائی ، عدالت خواهی و شاعرانه بودن آ ثار رنوار نوشت و يا به تحليل روان شناختی، مارکسيستی و يا نئو فرماليستی آثار بونوئل پرداخت اما آنچه که برای نويسنده در نگارش اين کتاب اهميت داشته، تمرکز بر روی تم آزادی و عشق در آثار اين فيلمسازان بوده است.

بهمن مقصودلو در توضيح علت انتخاب فيلم های توهم بزرگ از رنوار، نامه های يک زن ناشناس از افولس و تريستانا از بونوئل می نويسد: "با يک نگاه کلی ، آنچه اين سه اثر را به هم مربوط می سازد تم آزادی و عشق است که در هر سه فيلم با قدرت کامل در دست اين فيلمسازان خلاق و توانمند، به بهترين شکل تبلور يافته و به تصوير کشيده شده است."


رنوار محور کتاب

در بخش رنوار با عنوان "آزادی"، مقصودلو دقت و حوصله بيشتری به خرج داده و بيو گرافی نسبتا مفصلی از رنوار با ارجاع به کتابهايی که در باره رنوار نوشته شده و نقل قول ها و نوشته های نويسند گان و مورخان سينمائی و فيلمسازانی چون فرانسوا تروفو، آندرو ساريس، ژرژ سادول، چاپلين، ساتيا جيت رای تدارک ديده است. اين فصل بيش از نيمی از کتاب را به خود اختصاص داده است.

يکی از قابل توجه ترين قسمت های اين بخش مربوط به دوره نخست فيلمسازی رنوار با عنوان رئاليسم شاعرانه و همکاری او با حزب کمونيست فرانسه، جبهه متحد خلق و بخش سينمائی آن تحت عنوان سينه ليبرته است که با شرکت هنرمندان و روشنفکران چپ گرای فرانسوی مثل لويی آراگون، ژاک فدر و ژرمن دولاک شکل گرفته بود.

اما آنچه که در بخش مربوط به رنوار زائد به نظر می رسد و سنخيتی با محتوای کتاب و عنوان برگزيده آن (عشق و آزادی) ندارد، تحليل و بررسی تدوينی و نما به نمای يک سکانس از فيلم توهم بزرگ است که اگرچه به طور مجزا ارزشمند و حتی برای دانشجويان رشته مونتاژ و کارگردانی مهم است اما گنجاندن آن در اين کتاب که نگاهی کلی و جامع نگر و تماتيک به آثار رنوار و دو فيلمساز ديگر دارد ضروری به نظر نمی رسد.


عشق و آزادی

پس از جستجوی تم آزادی در فيلم توهم بزرگ رنوار، در بخش دوم کتاب مقصودلو به جستجوی مفهوم عشق در فيلم نامه های يک زن ناشناس ساخته ماکس افولس می پردازد. به عقيده او عشق های يکطرفه و ناکام تم آثار افولس را تشکيل می دهد. وی با توضيح مفهوم عشق در کارهای افولس می نويسد:

"زن در سينمای افولس نقش اساسی و مرکزی دارد و هميشه در مرکز دنيای رمانتيک اوست. منتقدان فرانسه ضمن ستايش بسيار او را بالزاک سينما خطاب می کنند اما افولس خود شيفته استاندال بود."

در بخش سوم نويسنده پس از شرح چگونگی ساخت تريستانا ساخته لوئيس بونوئل به تحليل آن پرداخته است و نقدی را که برای نخستين بار در سال 1350 در نشريه "روشنفکر" منتشر شده بود مجددا انتشار داده است. مقصودلو می گويد اگر امروز هم می خواست اين نقد را بنويسد تغيير چندانی در آن نمی داد و بنابرين ترجيح داده است به همان صورت پيشين آن را حفظ کند.

با اين حال گرچه نقد تريستانا بعد از سالها همچنان دارای نکات تازه ای است، اما در يک نگاه می‌توان گفت که وی آن چنان که شايسته عنوان کتاب است به جستجوی مفاهيم عشق و آزادی در آثار پيچيده، فلسفی و سوررئاليستی بونوئل نپرداخته است.


جون فونتين

از جذابيت‌های کتاب مقصودلو، انتشار نامه‌های دوستانه‌ی ژان رنوار و جون فونتين بازيگر فيلم نامه‌های يک زن ناشناس به نويسنده است که بيانگر تلاش او برای ايجاد ارتباط و شناخت نزديک‌تر آنان می‌باشد.

مقصودلو در مقدمه‌ گفت‌وگوی اختصاصی خود با جون فونتين که در آن امير نادری هم حضور داشته به نقل خاطره‌ای از رفتار نادری در ديدار با اين هنرپيشه سرشناس هاليوود پرداخته است: نادری در ميانه‌ی گفت‌وگو ناگهان از جا بلند شد و از روی ميز ظريف خانم فونتين بالا جست و مجسمه‌ی اسکار او را که به خاطر بازی در فيلم سوء ظن هيچکاک دريافت کرده بود از جا برداشت و بغل کرد و از روی ميز پايين آمد. اين حرکت غيرمنتظره و ناگهانی نادری موجب بهت و حيرت خانم فونتين شده و مقصودلو ناگزير به توجيه حرکت او می‌پردازد.

مقصودلو که صاحب مؤسسه‌ی فيلمسازی IFVC در نيويورک است، اخيراً فيلمبرداری فيلم مستندی را درباره‌ تاريخ سينمای ايران به پايان رسانده و مشغول تدوين آن است. فيلم مستند ديگر او درباره‌ احمد محمود داستان‌نويس برجسته‌ی ايرانی به زودی به نمايش در خواهد آمد.

"آزادی و عشق در سينما" برای علاقه‌مندان سينمای کلاسيک جهان و دانشجويان رشته‌ سينما، کتابی خواندنی و جذاب است.
(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at 1:55 PM