February 6, 2014

نامه به داریوش مهرجویی

آقای مهرجویی عزیز

 

می دانید که همیشه سینمای شما را دوست داشته و در همه جا، چه در ایران و چه اینجا در لندن و جاهای دیگر، آگاهانه از آن دفاع کرده ام. شما بدون تردید از قله های سینمای مدرن ایران اید و فیلم های گاو، دایره مینا، لیلا، بانو، درخت گلابی و سنتوری شما نه به گفته من بلکه به اعتبار گفته های بسیاری از منتقدان و مورخان سینمای ایرانی و غیر ایرانی، از بهترین آثار سینمای قبل و بعد از انقلاب ایران اند.

یکی از ویژگی های شما این بوده که فیلم هایتان همیشه، نه تنها مورد توجه منتقدان، روشنفکران و بخش الیت جامعه بوده بلکه برای مخاطبان عام سینما نیز جذابیت داشته است. کمتر فیلمسازی در تاریخ سینمای ایران از این اقبال برخوردار بوده و خیلی ها تلاش کردند که به این موقعیت شما برسند و نرسیدند.

اما داریوش مهرجویی عزیز، دلم نمی خواست با منتقدان شما و کسانی که فیلم های اخیرتان آنها را از شما ناامید کرده، همصدا شده و مطلبی بر علیه شما و فیلم های اخیرتان بنویسم. این نوشته علیه شما نیست بلکه تنها شکوه ای دوستانه از منتقد و نویسنده ای سینمایی است که همیشه به وجود کارگردان مولف و اندیشمند و صاحب سبکی مثل شما در تاریخ سینمای ایران افتخار کرده و اینک دوست ندارد نقدهای منفی علیه  فیلم هایتان بخواند و بشنود که در جشنواره فیلم فجر امسال، تماشاگران عام و خاص، فیلم آخر شما(اشباح) را هو کرده اند و آن را به استهزاء گرفته اند و یک صدا می گویند که مهرجویی دیگر به آخر خط رسیده، کف گیرش به ته دیگ خورده و باید بازنشسته شود.

چندی پیش دیدم که در گفتگو با خبرنگار جریده ای، به منتقدان خود پریده ای و به آنها دشنام داده ای. گرچه آنجا هم به شما حق داده ام و نوشتم که مهرجویی حق دارد از شنیدن پرسش های ابلهانه برافروخته شود و این که کسی حق ندارد از فیلمسازی چون مهرجویی بخواهد که مانند آثار قبلی اش فیلم بسازد. بله آقای مهرجویی من هم با شما موافقم، حرفتان کاملا درست است، کسی حق ندارد به شما بگوید دوباره برایمان هامون بساز، دوباره دایره مینا بساز یا لیلا و پری و پستچی و غیره بساز. من هرگز به خودم اجازه نمی دهم که به شما بگویم چه بسازید و چه نسازید. من تنها دلم نمی خواهد، این حرف ها را درباره فیلم های اخیر شما بشنوم و بخوانم. من باور نمی کنم که کسی در مورد فیلم مهرجویی بنویسد: «در این فیلم از داستان و روایت و شخصیت‌پردازی و کارگردانی و میزانسن و حتی بازی‌گیری هیچ نشانی نیست. حتی قواعد آن‌چه را به‌عنوان «فیلمفارسی» می‌شناسیم رعایت نکرده است » گمان نمی کنم همه کسانی که از فیلم های اخیر شما ناراضی اند، آدم های ناآگاهی باشند و درک درستی از سینما نداشته باشند. خیلی از آنها را می شناسم که پیش تر، از طرفداران جدی فیلم های شما بوده اند و درباره آثارتان، مقاله ها و نقدهای خوب و دقیقی نوشته اند اما همان ها دارند امروز به شدت از شما انتقاد می کنند. به راستی چه شده است آقای مهرجویی؟

 من می دانم که شما همیشه در شرایطی بد و غیرطبیعی فیلم ساخته اید و بخش زیادی از انرژی و توان فکری تان، چه دیروز و چه امروز، صرف جنگیدن با ممیزی و مشکلات دیگر شده است. می دانم که خسته و بی حوصله اید اما به عنوان یک علاقمند پی گیر سینمای شما، انتظار دارم که نگذارید حرمت تان شکسته،  اعتبارتان خدشه دار شده و جایگاه رفیعی که با آثار درخشان تان در سینمای ایران به دست آورده اید، متزلزل شود. نشان دهید که هنوز داریوش مهرجویی هستید و نمی خواهید بازنشسته شوید. سینما، بازنشستگی ندارد. عمرتان دراز باد.

 دوستدارتان

 پرویز جاهد

Posted by parvizj at 2:08 PM | TrackBack