January 28, 2014

آیا سینماتوگراف آدم تربیت می کند؟

پرسش هایی درباره مدرسه فیلم مخملباف



نمایش فیلم "بابا فیلم دارد" ساخته دوست نازنین حسن صلح جو درباره مدرسه فیلم مخملباف از بی بی سی، انگیزه من برای نوشتن این یادداشت کوتاه شده است. حسن صلح جو این فیلم را به عنوان مقدمه ای بر فصل فیلم های محسن مخلمباف در برنامه آپارات بی بی سی ساخته(قرار است در این فصل، چند فیلم محسن مخملباف که تا کنون امکان نمایش رسمی در ایران نداشته از جمله "نوبت عاشقی" به نمایش درآید) و به نوعی باید آن را نوعی بزرگداشت کارنامه سینمایی مخلمباف و مدرسه سینمایی او به حساب آورد.

 اما موضوع این نوشته، فیلم صلح جو نیست بلکه پرسش هایی است که درباره مدرسه فیلمسازی آقای مخملباف برایم مطرح است. حسن صلح جو در صفحه فیس بوکش در معرفی آن نوشته بود که این مدرسه، مدرسه ای منحصر به فرد در جهان است. اما آیا واقعا چنین است یا نمونه های دیگری هم در جهان دارد؟

 در تاریخ سینمای ایران و جهان، کم نبوده و نیستند کارگردان های بسیاری که سینما را در دانشکده ها و موسسات آموزشی به صورت علمی و آکادمیک یاد نگرفته اند و آن را از راه تجربی و مطالعه فردی یا با کار در پشت صحنه فیلم ها و دستیاری فیلمسازان دیگر آموخته اند و برخی از آنها به فیلمسازان موفقی هم تبدیل شده اند. در سینمای ایران، ابراهیم گلستان، امیرنادری، مسعود کیمیایی و بهرام بیضایی از نمونه های شاخص این گروه اند.
همچنین در تاریخ سینما، خانواده مخلمباف، تنها خانواده ای نیست که همه اعضای آن فیلمسازند. جان کاساوتیس، نمونه روشن دیگری در سینمای جهان است. او هم کارگاه آموزش بازیگری خود را داشت که در آن با همسر و دوستان نزدیکش کار می کرد و فیلم های مستقل خود را می ساخت. بعد از مرگش هم پسر و دخترش راه پدرشان را ادامه دادند. در ایران هم اگر اشتباه نکنم، همه اعضای خانواده عباس کیارستمی و همه اعضای خانواده علیرضا داوودنژاد فیلمسازند یا به نوعی درگیر در تجربه های فیلمسازی پدر خانواده(آقای داوودنژاد) اند. اما آنچه که تجربه آموزشی مخلمباف و مدرسه فیلم او را منحصر به فرد می کند، هدف و انگیزه ای است که این مدرسه بر اساس آن ایجاد شده است. مدرسه ای که با رویکردی ایدئولوژیک و تربیتی و به شیوه سنتی تعلیم و تربیت در ایران و ممالک اسلامی یا همان نظام مکتب خانه ای دایر شده است. این مدرسه، محصول تقابل ذهنی و ایدئولوژیک محسن مخلمباف و چالش او با نظام اسلامی تمامیت خواه پیرامون اوست. فیلمسازی که سال هایی از عمرش را صرف مبارزه چریکی برای استقرار و تثبیت پایه های همین نظام و تبیین ایدئولوژی هنری آن کرده بود اما در جریان تحولات فکری و چرخش های ایدئولوژیک اش، بعدها در مقابل این نظام و ارزش ها و باورهای سیاسی و ایدئولوژیک آن قرار گرفت. تقابل و ستیز مخلمباف با ارزش هایی که حکومت اسلامی ایران مبلغ آن بود، به جایی رسید که او حتی در صحت و اعتبار نظام آموزشی حاکم بر ایران و آموزه های آن نیز تردید کرد و فرزندانش را از مدرسه های دولتی بیرون کشید و خود وظیفه آموزش و تربیت آنها را در خانه به عهده گرفت. مخلمباف در فیلم می گوید این ایده را از تاگور شاعر و متفکر هندی گرفته است.

اما اینکه کسی که به اعتراف خودش درس نخوانده و سینما را هم به شکل تجربی و خودآموز یاد گرفته، تا چه حد می تواند معلم خوبی باشد و اینکه ایزوله کردن بچه ها و جدا ساختن آنها از مکان های آموزشی رسمی جامعه، علیرغم همه انتقاداتی که می تواند بر سیستم آموزشی ایران وارد باشد و قطع روند طبیعی آموزش، می تواند چه تاثیر اجتماعی و روانی بر آن بچه ها بگذارد، قطعا نیازمند بررسی دقیق و جداگانه ای است و در این نوشته کوتاه نمی توان به آنها پرداخت.

 در اینجا سوال اصلی من این است که آیا چنین شیوه آموزشی، قابل تعمیم است؟ آیا نمونه خوبی برای آموزش سینما و فیلمسازی در ایران یا کشورهای دیگر است؟ آیا در شرایط ناکارایی و ضعف نظام های رسمی آموزشی و برای رهایی از قید و بند آن می توان به یک نظام آموزشی بسته و غیرمدرن پناه برد؟

درست است که فرزندان مخملباف که آموزش دیده مکتب فیلمسازی پدرشان هستند، در فیلمسازی موفق بوده اند و جوایز بین المللی مهمی کسب کرده اند اما آیا شرایط برای همه کسانی که در آن مدرسه تحصیل کرده اند؛ یکسان بوده؟ در فیلم از زبان خانم مخملباف و فرزندان او می شنویم که جز آنها کسان دیگری هم با آنها در کلاس ها شرکت می کرده اند. آنها کی بودند؟ آیا آنها هم از مدارس دولتی گریخته اند و به مدرسه مخلمباف پناه برده اند؟ چند نفر از آنها به فیلمسازان موفق و مطرحی در سطح فرزندان مخملباف بدل شده اند؟

این ها برخی از پرسش هایی است که بعد از دیدن فیلم "بابا فیلم دارد" آقای صلح جو به ذهن من رسید.
 

Posted by parvizj at 7:11 PM | TrackBack