December 18, 2012

میراث فرهنگی و سینمایی فرخ غفاری

photo by parviz jahed

 

هفدهم دسامبر (26 آذرماه)، مصادف است با سالروز درگذشت فرخ غفاری، فیلمساز، مورخ و منتقد سینما، پایه گذار کانون فیلم و فیلمخانه ملی ایران و از پيشگامان سينمای مدرن در ايران.

فرخ غفاری فرزند حسنعلی غفاری( معاون الدوله) وزیر مختارایران در بلژیک بود و در اسفند 1300 در تهران به دنیا آمد. در یازده سالگی به همراه پدرش به اروپا سفر کرد و تحصیلات متوسطه را به زبان فرانسه در بلژیک انجام داد و بعد به تحصیل در رشته حقوق و ادبیات پرداخت.

میراث غفاری برای سینما و فرهنگ ایران میراث اندکی نیست. او نخستین کسی است که دست به جمع آوری اسناد و مدارک مربوط به تاریخ سینمای ایران زد و نخستین کسی است که پس از پایان تحصیلات خود در فرانسه و بلژیک و کارآموزی نزد هانری لانگلوا فیلم شناس معروف در سینماتک فرانسه به ایران بازگشت و کانون ملی فیلم و فیلمخانه ملی ایران را تاسیس کرد.

فرخ غفاری به همراه ابراهیم گلستان و فریدون رهنما سهم مهمی در بنای سینمای روشنفکری و غیر متعارف ایران در ابتدای دهه چهل داشت. کسی که با ساختن فیلم های "جنوب شهر" و "شب قوزی" در کنار فیلم های "خشت و آینه" ابراهیم گلستان و" سیاوش در تخت جمشید" فریدون رهنما، خون تازه ای در کالبد بی جان و بی رمق سینمای ایران تزریق کرد و زمینه های رشد و تحول سینمای هنری و اندیشمندانه ایران را فراهم کرد.

اهمیت فرخ غفاری در سینمای ایران تنها به خاطر فیلم هایش نیست بلکه  او نیز همانند ابراهیم گلستان و رهنما در زمینه ها و حوزه های گوناگونی کار کرده و نقش های متعددی در جامعه هنری و سینمایی ایران به عهده داشته است.

 غفاری و نقد فیلم

 فرخ غفاری از نخستين منتقدان اندیشمند و جدی سينمای ايران بود. او در دورانی نوشتن نقد فيلم را در مطبوعات ايران شروع کرد که هنوز حرفه ای به نام نقد فيلم در ايران وجود نداشت و کسی به اهميت نقد فيلم و جايگاه منتقد سينما، آگاه نبود. نقدهای غفاری، عمدتا عليه ابتذال و سطحی گرايی سينمای ايران در آن دوره و تاکيد بر اهميت سينما به عنوان يک هنر بود.

 نقد نویسی در فرانسه

 فرخ غفاری که در دوران جنگ جهانی دوم درگیر نهضت مقاومت ملی فرانسه علیه فاشیسم بود، پس از پایان جنگ به سینما تک فرانسه در پاریس پیوست و به بیننده حرفه ای و ثابت نمایش های آن تبدیل شد. علاقه عمیق او به سینما و مطالعات جدی او در این زمینه به تدریج او را به نوشتن نقد فیلم در روزنامه ها و مجلات فرانسوی مثل ژان دوفینه، واریته و لوموند کشاند. مقاله او در باره ابل گانس که در ژان دوفینه چاپ شد، مورد توجه هانری لانگلوا، سینما شناس مشهور فرانسوی و بنیانگذار سینماتک فرانسه واقع گردید و زمینه ساز همکاری بعدی او با لانگلوا شد.

غفاری در پاریس به استخدام سینما تک پاریس درآمد و همکاری اش را با هانری لانگلوا شروع کرد و به پیشنهاد لانگلوا، دبیر اجرائی فدراسیون بین المللی آرشیوهای فیلم شد و به مدت 5 سال از 1951 تا 1956 در این سمت باقی ماند و تجربیات زیادی در زمینه آرشیو و نگهداری فیلم کسب کرد.

در همین دوره همکاری اش را با مجله سینمایی معتبر پزیتیو(Positive) در زمینه نقد فیلم شروع کرد. در آن زمان مجله "پزیتیو" به سردبیری برنارد شاردل، مجله ای سینمایی با رویکردی مارکسیستی بود و درجبهه مقابل مجله مشهور "کایه دوسینما" قرار داشت.

 نقد نویسی در ایران

 غفاری پس از 16 سال زندگی و تحصیل در اروپا در 1328 به ایران بازگشت. او که تحت تاثیر چنبش چپ فرانسه، گرایش های مارکسیستی پیدا کرده بود، بعد از بازگشت به ایران، در نشریات حزبی و چپ گرای آن دوره که عموما متعلق به حزب توده بود مثل ستاره صلح، کبوتر صلح، صدف و آشنا، شروع به نوشتن نقد فیلم کرد. اما او در این دوره به دلایل امنیتی و سیاسی، از نوشتن نام واقعی خود در پای مطالب سینمایی اش خودداری کرده و با اسامی مستعار مثل م.مبارک و آذرگون کار کرد.

 کتاب "سینما و مردم" که در همین دوره نوشت، جمع بندی نظرات او در باره سینما و نقد فیلم در ایران است. "سينما و مردم"، با اینکه امروز کتاب ساده و پیش پا افتاده ای به نظر می رسد اما در زمان خود برای آشنایی علاقمندان سینما با مفاهیم نقد فیلم و درک سینما به عنوان یک پدیده هنری، کتاب مفیدی بود.

نگاه غفاری به سينما و نقد فيلم در این کتاب و نوشته های دیگر این دوره اش، متاثر از ديدگاه های مارکسيستی و حزبی است. او در گفتگوی خود با نگارنده، درباره این دوره از فعالیت های خود چنین می گوید:" بعد از سال 1329 روشنفکران چپ از ما حمایت کردند. در این بین از من خواستند که در نشریات حزب توده، نقد سینمایی بنویسم. من هم هرچه را که در فرانسه یاد گرفته بودم با خود آوردم. ماخذ من ژرژ سادول و آندره بازن بودند. از ابتدا تصمیم گرفتم که راجع به سینمای ایران هم بنویسم."

از سوی دیگر سعی غفاری در این دوره بر این بود که در نقدهای خود، ضعف ها و نارسایی های فیلم های فارسی را از نظر فنی و محتوایی توضیح داده و از این طریق به ارتقاء فرهنگ و دانش سینمایی در میان فیلمسازان ایرانی یاری رساند.

زمانی که غفاری در سال 1337 بعد از چند سال زندگی در فرانسه، دوباره به ایران باز می گردد، صاحب دانش، تجربه و فرهنگ سینمایی عمیقی است که حاصل دوران همکاری پنج ساله او با هانری لانگلوا در سينماتک فرانسه، همکاری با مجله سینمایی پزيتيو در زمينه نقد فيلم و نشست و برخاست با سینماگران و روشنفکران فرانسوی است.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          در این دوره سینمای ایران از نظر نظام تولید، وضعیت بهتری نسبت به گذشته دارد. استودیوهای فیلمسازی مثل پارس فیلم و میثاقیه شکل گرفته اند و فیلمسازانی چون ساموئل خاچکیان، سیامک یاسمی، دکتر اسماعیل کوشان، عطاالله زاهد و مجید محسنی سرگرم تولید فیلم اند اما تولیدات سینمای تجاری ایران، غفاری را راضی نمی کند و با سلیقه و معیارهای هنری او فاصله بسیار دارد. به همین دلیل او نیز همانند منتقدان دیگر سینمایی مثل دکتر هوشنگ کاووسی و هژیر داریوش، مبارزه ای را علیه ابتذال حاکم بر سینمای ایران شروع می کند.

غفاری با نوشتن در مجله هایی چون "ستاره سینما" و "فیلم و زندگی"، هم آوا با منتقدان سخت گیری چون هوشنگ کاووسی، جبهه تازه ای را علیه فیلم فارسی ایجاد می کند. او از فقدان و ضرورت ایجاد سینمایی حرف می زند که خود آن را سینمای ملی یا سینمای مردمی و بومی می نامد.

اما غفاری برخلاف فریدون رهنما، فقط به سینمای آوانگارد و تجربی نمی اندیشید اگرچه مخالف سطحی نگری ساده پسند و ابتذال فیلم های فارسی بود اما وجه تجاری و پرمخاطب این سینما را نیز درنظر می گرفت. سینمای خوب از نظر غفاری، سینمایی بود که متکی به فرهنگ و اصالت های ملی ایرانی بوده و با نگاهی واقع گرایانه زندگی توده های مردم را تصویر کرده باشد. او خواهان سینمایی بود که ضمن دربرداشتن ارزش های هنری، برای عامه مردم نیز جذابیت داشته باشد.

 غفاری فیلمساز

 زمان بازگشت اول غفاری به ایران مصادف است با پایان دوره فترت و سکوت سینمای ایران و شروع فیلمسازی سینماگرانی چون دکتر اسماعیل کوشان. به اعتقاد غفاری، سینمای ایران در این دوره گرفتار نوعی ساده انگاری و ابتذال است و فیلم ها فرآورده دست کسانی است که مطلقا دانش سینمایی ندارند.

غفاری برای عملی ساختن ایده آل هایش در سینما، دست به تولید چند فیلم سینمایی زد. در فیلم "جنوب شهر" به زبان و سلیقه عام نزدیک شد و در "شب قوزی" به دنبال بیانی شخصی تر و روایتی نسبتا پیچیده تر رفت اگرچه این پیچیدگی هرگز قابل مقایسه با پیچیدگی روایی فیلم هایی مثل "خشت و آینه" یا "سیاوش درتخت جمشید" نیست.

غفاری متاسفانه همانند ابراهیم گلستان فیلم های زیادی نساخت و بعد از چند تجربه ناموفق از نظر تجاری که با برخورد سرد و منفی منتقدان سینمایی مواجه شد، از فیلمسازی کنار کشید و به مدیریت فرهنگی در دستگاه های دولتی مثل تلویزیون و سازمان جشن هنر پرداخت.

با این حال همین تجربه های معدود، نشان دهنده تسلط او بر ابزار سینما و تجربه گرایی جسورانه او در زمینه فیلمسازی و دلبستگی او به فرهنگ و جامعه ایرانی بود. فیلم های او، فضاها و درونمایه های متفاوتی دارند. "جنوب شهر"، درامی واقع گرایانه در باره زندگی مدرن و شهری در تهران اواخر دهه سی بود. در دوره ای که پایتخت ایران داشت به سرعت رشد می کرد و همچون هیولایی، آدم های فقیر و حاشیه نشین شهری را می بلعید. غفاری، فیلم "جنوب شهر" را در 1337 بر اساس فیلمنامه ای از جلال مقدم و با سرمایه شخصی اش ساخت که پس از سه شب نمایش در سینما متروپل تهران، به دلیل لحن انتقادی و صراحت واقع گرایانه اش به دستور مقامات وقت توقیف شد و این برخلاف تصور غفاری بود که بعد از دیدن فیلم "چشم به راه" عطاءالله زاهد، خیال کرد دستگاه سانسور، در مقابل فیلم هایی که بیانگر واقعیت های تلخ اجتماعی باشند، نرمش نشان می دهد.

"جنوب شهر" بعدها در سال 1341 پس از تغییرات و حذف بسیاری از صحنه ها، با عنوان "رقابت در شهر" و بدون ذکر نام غفاری در تیتراژ به نمایش درآمد. غفاری در باره علت تغییر نام فیلم "جنوب شهر" به "رقابت در شهر" و برداشتن نام خود از تیتراژ فیلم، چنین گفته است:

" ...تا مردم متوجه بشوند فیلمی را که می بینند، جنوب شهر نیست و برای اینکه تاریخ نویسان حتما به تکه تکه شدن فیلم اشاره کنند و بنویسند رقابت در شهر ساخته فرخ غفاری نیست و محصول ممیزی و سرمایه گذاران است." (ماهنامه فیلم شماره 357. ص 34 تا 39)

 "شب قوزی" نیز فیلمی تراژیکمدی بود که با بیانی طنزآمیز و انتقادی، زندگی طبقه متوسط شهری و بورژوازی بی ریشه را با پلاتی هیچکاکی (مایه دست به دست شدن جسد در "شب قوزی" و "دردسر هری" هیچکاک)، زیر ذره بین قرار داده و ترس و خفقان حاکم بر جامعه دهه چهل را در قالبی استعاری نشان می داد. غفاری "شب قوزی" را بر اساس داستان "خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی" از شب بیست و پنجم "هزار ویکشب"، فیلم "شب قوزی" را ساخت که به نقطه عطفی در سینمای نوین و غیر متعارف ایران بدل شد و زمینه ساز سینمایی شد که بعدها به موج نوی سینمای ایران معروف شد. اقتباس غفاری از داستان هزارویکشب، اقتباسی کاملا مدرن بود. وی زمان و فضای هزار و یکشبی داستان را به تهران دهه چهل منتقل کرد.


   

"شب قوزی" به عنوان یکی از اولین نماینده های سینمای ایران در غرب، موفق شد در چند فستیوال بین المللی از جمله در بخش دوهفته کارگردان های فستیوال فیلم کن شرکت کند و مورد توجه منتقدان غربی قرار گیرد. آخرین نمایش عمومی شب قوزی در فستیوال فیلم سه قاره نانت فرانسه بود که به مناسبت مرور بر آثار سینمای ایران در سال 1986 ترتیب یافته بود.

آخرین فیلم غفاری یعنی "زنبورک" نیز نشان دهنده عشق و علاقه عمیق غفاری به ادبیات کهن ایرانی و آگاهی او از ظرفیت های نمایشی و سینمایی نهفته در قصه های فولکلوریک ایرانی بود. روایتی جذاب از یک داستان پیکارسک که لحن و فضای آن فیلم " افسانه های کانتربری" پازولینی را به یاد می آورد.

فرخ غفاری پایه گذار فیلمخانه ملی ایران

فرخ غفاری را در واقع باید بنیانگذار آرشیو فیلم در ایران و فیلمخانه ملی ایران دانست. غفاری، در بازگشت خود از فرانسه به ایران، مهم ترین مشکل سینمای ایران را بی سوادی سینمایی دست اندرکاران تهیه فیلم فارسی و ناآشنایی شان با سینمای هنری جهان و شاهکارهای سینمایی تشخیص داد و بر اساس تجربیاتی که در سینماتک پاریس و زیر نظر هانری لانگلوا، فیلم شناس فرانسوی اندوخته بود، به فکر تاسیس نخستین کلوپ سینمایی ایران افتاد و با این انگیزه کانون فیلم تهران را به وجود آورد.

 غفاری از همان آغاز، در حد امکانات موجود و توان خود با دقت و جدیت در راه گسترش فرهنگ فیلم در ایران کوشید. وی با دایر کردن کانون فیلم و برگزاری برنامه های نمایش فیلم در مراکز فرهنگی سفارتخانه های خارجی در تهران، اقدام به نمایش آثار هنری برجسته سینمای جهان و معرفی آنها به سینماگران ایرانی و علاقمندان جدی سینما در ایران کرد و با این کار گامی اساسی در جهت ارتقاء دانش سینمایی در ایران آن روزگار و معرفی سبک ها و اندیشه های نوی سینمایی به ایرانیان برداشت.

هدف کانون فیلم، تنها نمایش شاهکارهای سینمای جهان نبود بلکه غفاری به توصیه هانری لانگلوا، هدف دیگری را نیز دنبال می کرد و آن جمع آوری نسخه های کمیاب سینمایی در ایران و ایجاد آرشیوی از گنجینه های سینمایی به سبک سینماتک فرانسه بود.

 جلسات نمایش فیلم با معرفی فیلم و کارگردان به وسیله غفاری یا ابراهیم گلستان انجام می گرفت. بسیاری از نویسندگان، منتقدان، روشنفکران و فیلمسازان نوگرای بعدی ایرانی به این کانون پیوستند و در جلسات نقد و بررسی آن فعالانه شرکت کردند. برخی از آنها هنوز از این دوره به عنوان پربارترین دوره عمرشان از نظر سینمایی یاد می کنند.

کانون فیلم تهران، بعدها به فیلمخانه ملی ایران تغییر نام داد و نمایش فیلم ها در آن به طور مستمر تا سال 1357(مقطع انقلاب اسلامی) ادامه یافت. اما بعد از انقلاب اسلامی، فعالیت این فیلمخانه، ابتدا متوقف شد اما پس از مدتی وقفه، دوباره از سر گرفته شد.

 تاریخ نگاری سینما

 فرخ غفاری از ابتدای ورود به ایران، متوجه فقر تاریخ نگاری درسینمای ایران شد و نخستین کسی بود که به گردآوری اطلاعات، اسناد و مدارک مربوط به تاریخ سینمای ایران پرداخت. وی با روحیه ای باز، بدون جانبداری و ارزش گذاری در مورد فیلم ها، به ثبت و ضبط اطلاعات مربوط به آنها پرداخت. مجموع این مدارک و منابع و نتیجه مطالعات و بررسی های تاریخی غفاری با کمک « کمیسیون تحقیقات تاریخی» در زمستان 1329 به صورت جزوه ای درآمده و فصل هایی از آن در اختیار یونسکو قرار گرفت. جدا از این، او قصد انتشار این تحقیقات را به صورت کتاب داشت که عملی نشد و تنها فصل هایی از آن در شماره های مهر و آبان 1330 مجله عالم هنر(به سردبیری اسماعیل کوشان) و فصلی دیگر در شماره پنجم مجله فیلم و زندگی به سردبیری فریدون رهنما منتشر شد. غفاری همواره از این موضوع در رنج بود که چرا تاریخ سینماهای جهان، فصلی در باره تاریخ سینمای ایران ندارند.

در سال های اخیر وی مسئولیت بخش تاریخ سینمای ایران در دانشنامه فارسی ایرانیکا را به عهده داشت و شماره ویژه سینمای ایران را برای مجله ایران شناسی که در آمریکا منتشر شد، سردبیری کرد.

 غفاری بازیگر

 فرخ غفاری علاوه بر فیلمسازی، از همان دوران جوانی به بازیگری هم علاقه زیادی داشت و در چند فیلم سینمایی و نمایش های تئاتری بازی کرد.

فیلم کوتاه بن بست که غفاری آن را در فرانسه به کمک ژان کلود بوناردو، فیلمساز فرانسوی ساخت، نخستین تجربه بازیگری او در سینما بود. بازی در فیلم های شب قوزی(ساخته خودش)، صمد و فولاد زره دیو(به کارگردانی جلال مقدم) و سیندرلا یا اوکی مستر(پرویز کیمیاوی) و نمایشنامه آواز خوان طاس اثر اوژن یونسکو، از جمله مهم ترین فعالیت های غفاری به عنوان بازیگر در تئاتر و سینما بود.

 مدیریت فرهنگی

 فرخ غفاری پس از ساختن چند فیلم داستانی و مستند و فعالیت های نقدنویسی، فیلمسازی و نوشتن نقد فیلم را رها کرد و به عنوان مدیر در دستگاه های فرهنگی رژیم گذشته از جمله تلویزیون ملی ایران، دانشکده تلویزیون و سینما و جشن هنر شیراز به فعالیت پرداخت. دانش غفاری در زمینه سینما و و تجربه های اداری اش در سینماتک فرانسه و مدیریت کانون فیلم تهران، پشتوانه محکمی برای فعالیت های اداری اش در زمینه فرهنگ در ایران بود. او درهمه حال با تمام توان خود از فیلمسازان مستقل با اندیشه های نوگرایانه و انتقادی حمایت کرد و نقش موثری در شکل گیری و ارتقاء فرهنگ سینمائی در ایران و ایجاد پل ارتباطی بین دنیای فرهنگی شرق و غرب ایفا کرد.

 غفاری پس از پیروزی انقلاب به پاریس مهاجرت کرد و تمام عمرش را در آپارتمان کوچکش در محله مون پارناس پاریس، به مطالعه و تحقیق در باره تاریخ  سینما و نمایش در ایران گذشت.

متاسفانه در شرایط فرهنگی امروز ایران، نه تنها نامی از غفاری و خدمات او برده نمی شود بلکه همه دستگاه های فرهنگی و سینمایی دولتی با تمام توان خود بیهوده می کوشند که نام او را از تاریخ رسمی فرهنگ و سینمای ایران حذف کنند غافل از اینکه نام غفاری و خدمات ارزنده او برای همیشه در ذهن ها، زنده و ماندگار است.

 فرخ غفاری در سال دسامبر 2005 در 85 سالگی در پاریس چشم از جهان فرو بست. او اینک در گورستان مون پارناس پاریس، در کنار همکار سینماگرش هانری لانگلوا، آرمیده است.

Posted by parvizj at December 18, 2012 12:09 AM | TrackBack