November 25, 2011

بیضایی فراموش نمی کند، او وجدان بیدار زمانه است

 

 در پاسخ به نوشته گلاره خوشگذران: «کلیشه تهرانجلسی‌ها و بهرام بیضایی»

بهرام بیضایی - عکس از پرویز جاهد


 من در سخنرانی بهرام بیضایی در شهر لوس آنجلس نبوده ام و نمی دانم جملاتی که خانم خوش گذران از بیضایی در مردمک نقل کرده تا چه حد درست و دقیق است اما حتی اگر آنها درست باشند یقینا دارند خارج از کانتکست سخنرانی و بحث بیضایی نقل می شوند و مورد قضاوت نادرست قرار می گیرند.

احتمالا همه آنها که با نوشته ها و کارهای بیضایی و فعالیت های او در طی 45 سال گذشته آشنا هستند، می دانند که بیضایی در طول همه این سال ها (چه در دوران شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی) قربانی کج فهمی ها، سوءتفاهم ها و برداشت های نادرست از آثارش (نه تنها به وسیله ماموران سانسور بلکه روشنفکران مخالف آثارش) بوده و به خاطر آن فشارهای زیادی را تحمل کرده و لطمه های روحی فراوانی خورده است. بیضایی همواره و در همه آثارش نگران متلاشی شدن فرهنگ و زبان ایرانی و حافظه تاریخی شکننده ما بوده و همه جا در مورد آن هشدار داده است. اینکه بیضایی می گوید مخاطبان امروز نمی توانند با زبان برخی از آثار نمایشی او ارتباط برقرار کنند و آن را درست بفهمند، حرف گزافی نیست بلکه یک واقعیت مسلم است. واقعا چند درصد خوانندگان امروزی می توانند متن دشوار و سنگین و بسیار فاخرانه «کارنامه بندار بیدخش» یا «طومار شیخ شرزین» را درست بفهمند؟

درست است که بیضایی دارد در لوس آنجلس سخنرانی می کند اما به گمان من مخاطب بیضایی در این بحث برخلاف ادعای خانم خوشگذران، تنها ایرانیان لوس آنجلس نیستند بلکه او مخاطبانی کلی تر و وسیع تر را مد نظر دارد که رابطه سست و گسسته ای با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی دارند.

به گمان من حرف بیضایی و طعنه نهفته در کلام او نه تنها توهینی به شعور و آگاهی مخاطبانش نیست بلکه نهیبی است بر حافظه تاریخی شکننده یک نسل و  غرق شدن آنها در فرهنگ روزمره و غفلت آنها از ریشه های تاریخی و فرهنگی کهن و واقعی خودشان.

نویسنده در مورد فیلم «قالی سخنگوی» بیضایی (از مجموعه 15 اپیزودی فرش ایرانی)، می نویسد که قالی سخنگو  «به طور قطع یکی از ضعیف ترین آثار سینمایی بود که کارگردانی در سطح و ابعاد بهرام بیضایی قادر به خلق آن باشد.»

من نمی فهمم چگونه کسی که دارد نقدی درباره مطلق نگری و صدور احکام کلی درباره فرهنگ ایرانی می نویسد، می تواند این گونه حکمی «قطعی» و کلی درباره یک فیلم بیضایی صادر کند. من که هر 15 فیلم مجموعه قالی ایرانی را دیده ام و همان زمان مطلبی درباره آنها نوشته ام که در روزنامه اعتماد و بعد در رادیو زمانه منتشر شد، فیلم بیضایی را یکی از بهترین فیلم های آن مجموعه ارزیابی کرده ام. به اعتقاد من فیلم «قالي سخنگو»، فرشی است كه بهرام بيضايي آن را با سلیقه زیبایی شناسانه، مهارت و دانش کم نظیر خود بافته است. بيضايي با بينشي اساطيري و برگرفته از مضامين شاهنامه به فرش ایرانی نظر کرده و دو روايت را به موازات هم پيش برده است. روايت زني كه پشت دار قالي نشسته و فرش مي‌بافد و روايت فرشي كه نقش‌هاي آن مربوط به جانوران است و اينك در مقابل دوربين بيضايي جان گرفته و به سخن درآمده اند. نگاه بيضايي به فرش ایرانی، نگاهي اسطوره ای و فراتاريخي است. او با استفاده از پاره روايت‌ها، ديروز و امروز را به هم گره مي‌زند و حافظه تاريخی ما را به چالش مي‌خواند.

خانم خوشگذران از اینکه بیضایی در این پنج سال تغییری نکرده و  همه حرف های گذشته اش را تکرار کرده، تعجب می کند. سوال این است که مگر در این پنج سال چه اتفاق مهمی افتاده که بیضایی باید به واسطه آن دچار تغییر شود و حرف های گذشته اش را پس بگیرد. مگر بیضایی حرف هایش درباره افزایش قیمت نفت و سیب زمینی و نخود و لوبیاست که هر روز باید تغییر کند؟ مگر حرف های بیضایی درباره انتخاب فلان وزیر یا فلان وکیل مجلس است که حالا از او انتظار داشته باشیم که دیگر آنها را برای ما تکرار نکند. بیضایی در مورد مسائل تاریخی و فرهنگی اساسی تر و با اهمیت تری حرف می زند که اگر  از سوی مردم و زمامداران آنها در طی این سال ها نادیده گرفته نمی شد، امروز وضع ما بهتر از این بود. این چه انتظاری است که ما از یک روشنفکر، نویسنده، فیلمساز و ادیب برجسته داریم که مطابق میل و خواسته ما رفتار کند و همان حرف هایی را بر زبان آورد که ما دوست داریم و می خواهیم از او بشنویم؟

برخلاف نظر خانم خوشگذران، بیضایی « آن قدر مشغول نگاه کردن به گذشته و متون کهن» نبوده که  «دور و برش» و «پدیده‌های معاصر و گذر زمان و تغییر را فراموش کرده» باشد».

خانم خوشگذران به من بگوید چه فیلمی تلخ تر و گزنده تر از «باشو غریبه کوچک» بیضایی درباره یکی از تلخ ترین دوران تاریخ معاصر ایران و جنگ فرسایشی و خونین ایران و عراق سراغ دارد؟ چه فیلمی عمیق تر و دقیق تر از مرگ یزدگرد، اسطوره ها و تاریخ را به شکل نمادینی با وضعیت امروز جامعه ایران پیوند زده است؟

نه خانم خوشگذران! بیضایی نه تنها از دوران معاصر غافل نبوده و نیست، او نه تنها گذر زمان را فراموش نکرده بلکه برعکس او وجدان بیدار زمانه بوده و هست و  از جهل و غفلت تاریخی حاکم بر جامعه و موانع و تنگناهای موجود بر سر راه توسعه جامعه و فرهنگ ایرانی بیمناک است. او شتاب جامعه و میل سریع حرکت آن به سمت مدرن شدن پوشالی از یک سو و بی هویت شدن آن را حس می کند و عمیقا نگران آن است. متاسفانه شما بیضایی را درست نمی شناسید.

این نوشته ابتدا در سایت مردمک منتشر شده است.

Posted by parvizj at 3:35 AM | Comments (1) | TrackBack