June 19, 2011

غده سرطانی پارلمنت اسکوئر لندن




«برایان هاو» (Brian Haw)، فعال ضدجنگ که ده سال در برابر پارلمان بریتانیا در لندن به مبارزه ای بی وقفه علیه جنگ در عراق، افغانستان و فلسطین پرداخت، در سن 62 سالگی بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت.

از سال 2001 که تظاهرات ضد جنگ عراق در لندن راه افتاد برایان را می دیدم که با خیمه و خرگاه و بساط ضد جنگش در مقابل پارلمان بریتانیا ایستاده و با مشت های گره گرده اش برای جنگ طلبان خط و نشان می کشد و مردم را به اعتراض علیه آنها فرا می خواند.

با آن چهره تکیده، ریش انبوه، شلوار جین و کلاه و سیگار گوشه لبانش، شبیه قهرمانان تنها و عاصی فیلم های وسترن بود که انگار از پرده سینما و دشت های نوادا یا میسوری به پارلمنت اسکوئر لندن پرتاب شده اند.

وقتی برای ساختن فیلمی مستند درباره ماریا گلستیگی، زنی که مثل برایان همه زندگی اش را وقف مبارزه با جنگ کرده و دوش به دوش او در پارلامنت اسکوئر لندن علیه جنگ و به خاطر صلح فریاد کشید، به سراغش رفتم، با من همکاری کرد اگرچه تلخ تر و عبوس تر از آن بود که تا آخر به قولی که برای همکاری داده بود پایبند بماند و بارها از من خواست که دیگر با دوربین ام، سروکله ام آن طرف ها پیدا نشود. اما خود می دانست که من تا آن فیلم را تمام نکنم دست از سر او و همفکران صبور و مصممش برنخواهم داشت.

در مدت یک سالی که درگیر ساخت این فیلم مستند بودم با چشمان خود می دیدم که او چگونه با روحیه ای سرسخت و خستگی ناپذیر در هوای سرد و سوزناک لندن زیر باران و برف شدید قدم می زد و حضور خود را به رخ رهگذران و نمایندگان پارلمان بریتانیا می کشید.

در نظر دولت بریتانیا او و یارانش با خیمه و خرگاهشان، غده سرطانی زشت و سیاهی بودند که باید آن را درآورده و بساط آنها را ازچمن زیبای مقابل پارلمان بریتانیا برچید. در طی این ده سال آنها تمام تلاش خود را کردند که با نیروی پلیس و به ضرب باتون یا با کشیدن او و ماریا به دادگاه، آنها را به عقب نشینی وا داشته و از دید مردم و رسانه ها خارج سازند.   

برایان بارها کتک خورد، دادگاه رفت، حبس شد اما تسلیم نشد. او سرسخت تر از آن بود که سرما، گرما، گرسنگی و تشنگی و آزارهای مداوم ماموران بریتانیا او را از پا درآورد. اما سرطانی که این اواخر به جان او افتاده بود، مهلک تر از آن بود که برایان بتواند در برابر آن مقاومت کند و سرانجام روز شنبه 18 ژوئن 2011 او را از پا درآورد. مرگ زودهنگام برایان هو، باعث خوشحالی همه دشمنان او و جنگ طلبان شد اما یاد او تا ابد در دل همه عاشقان صلح در سراسر جهان زنده است. «برایان هاو» مرد اما به شمایل ضد جنگ قرن بیست و یکم تبدیل شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


Posted by parvizj at 4:40 PM | Comments (1) | TrackBack

June 11, 2011

«دولت که نمی تواند فیلمساز درست کند»

 

گفتگو با علی معلم، منتقد فیلم

 


 

هزینه شرکت در جشنواره کن هزینه نسبتا زیادی است و هیچ مجله سینمایی یا رسانه مستقل (غیر دولتی) فارسی حاضر نیست منتقد یا خبرنگار سینمایی اش را به کن بفرستد. از آن طرف کمتر منتقد و نویسنده ایرانی است که از پس هزینه های کن بربیاید و صرفا به خاطر دل خود و عشق به سینما در کن شرکت کند.

با این وصف شاید علی معلم تنها منتقد ایرانی از داخل ایران باشد که در این سال ها تقریبا همیشه در جشنواره فیلم کن شرکت داشته است. می گوید که از طرف هیچ دستگاه دولتی نمی آید و خود با هزینه شخصی اش برای تماشای فیلم ها و لذت و کسب تجربه در این جشنواره شرکت می کند. برای علی معلم، شرکت در کن یک فریضه واجب برای منتقدان سینمایی است.

 علی معلم را سال هاست می شناسم. سابقه دوستی چندین ساله مان به دوران تحصیل در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی (باغ فردوس تهران) در سال های دهه شصت (شمسی) برمی گردد. مرکزی که مدل ایرانی ایدک یا فیلم اسکول لندن بود و اساتیدی چون ابراهیم مکی، احمد ضابطی جهرمی، اکبر عالمی، مسعود مدنی، شهاب عادل، بزرگمهر رفیعا، رضا نبوی، فریدون ناصری و مرحوم کیومرث صابری و رضا شریفی در آنجا تدریس می کردند.

 علی معلم بعد از باغ فردوس به دانشکده صدا و سیما رفت و بعد هم منتقد فیلم شد. اما او فقط به نقد فیلم بسنده نکرد بلکه مجله سینمایی دنیای تصویر را راه انداخت که بعد از چند بار گرفتاری دوباره اکنون منتشر می شود و خوانندگان زیادی دارد هرچند من قطع درازش را اصلا دوست ندارم.

 تهیه کنندگی فیلم ها، همکاری با صدا و سیما به عنوان مجری برنامه های سینمایی و ارتباط نزدیکش با دست اندرکاران دولتی سینمای ایران، موقعیت ویژه ای به علی معلم در سینمای ایران داده است. برای من او مدل ایرانی جاناتان راس یا استیون فرای انگلیسی است.

حضور معلم به عنوان داور در جشنواره فیلم فجر سال گذشته در شرایطی که بسیاری از همکاران سینمایی اش، آن را رد کردند، تا حد زیادی سوال برانگیز بوده است اگرچه خود با قاطعیت از این کار دفاع کرده و انتقادهای همکارانش را نمی پذیرد.

گفتگویی که اینجا می خوانید، بخش بسیار کوتاه و فشرده ای از گفتگوی تصویری بلند من با علی معلم در زمان برگزاری شصت و چهارمین دوره جشنواره فیلم کن است که امیدوارم روزی منتشر شود. گفتگویی نسبتا صریح درباره سینمای ایران، جشنواره کن، داوری فجر، سیاست های سینمایی دولت و سینمای مستقل ایران. بخش کوتاه تر این گفتگو قبلا در سایت مردمک منتشر شده است.


علی جان چند سال است که در کن شرکت می کنی؟

شاید نزدیک به 20 سال. به طور مرتب از 1994. قبلش به صورت مقطعی می آمدم اما در 18 سال گذشته مرتب آمدم.

پس در سال های اوج سینمای ایران درکن بودی؟

بله آن سال ها بیشترین میزان حضور سینمای ایران در کن بود و تقریبا هر سال در یکی از بخش های کن فیلم داشتیم. یک بار هم که فیلم خودم در کن بود.

کدام فیلم؟

گاوخونی. در بخش دو هفته کارگردان ها بود. البته اشتباه کردیم چون شارل تسون سردبیر کایه دوسینما بود آن موقع و فیلم را در فستیوال فیلم تهران دید و از ما قول گرفت که فیلم را به جای دیگر کن ندهیم و الیویه پرل رفیقش بود در بخش دو هفته کارگردان ها و او همان جا تصویب کرد که فیلم را در این بخش بپذیرند.

بعد که من رفتم کن دیدم اشتباه کردیم چون فیلم می توانست در بخش مسابقه هم باشد چون آن سال فیلم های این بخش خیلی قوی نبود و گاوخونی هم جالب بود و می تونست آنجا باشد. ولی آن هم داستانی دارد که چطور شد گاوخونی نقدهای مثبتش چاپ نشد. همین جا در فرانسه برای پرس نمایش داشت و کلی نقد مثبت گرفت منتهی یکی از فیلمسازان ایرانی رفته بود و گفته بود که این فیلم را تحویل نگیرید.

 و آنها هم گوش کردند؟

  آره واقعا گوش کردند چون آن موقع بهروز افخمی کارگردان فیلم نماینده مجلس بود و آن فیلمساز معروف رفته بود و به آنها گفته بود که فیلم را تحویل نگیرند.

 با اینکه جشنواره کن جشنواره معتبری است اما گاهی از این زاویه به جشنواره کن حمله شده که جشنواره ای سیاسی است و فیلم ها را به دلایل سیاسی (و نه ارزش های هنری اش) قبول می کند. از آن طرف عده ای از دولتمردان و همچنین برخی از منتقدان سینمایی در ایران می گویند که کن فیلم های ایرانی را به خاطر سیاه نمایی و تصویر زشت و کریهی که از جامعه ایران به غرب نشان می دهد، می پذیرد. تو با این دیدگاه چقدر موافقی؟

خوب سیاست به هر حال جزو یکی از شاخص های فستیوال کن هست. یکی از زمینه هایی است که فستیوال به آن توجه میکند . به خصوص در مورد کشورهایی مثل ایران که دو فضا را تجربه کرده اند.

 یک فضا، فضای بعد از انقلاب است که فیلم از کشوری آمد که رسانه ها در موردش حرف های تند می زدند و می گفتند عقب افتاده است. اما اتفاقا فیلم هایی که آمد روش دیگری را پیشنهاد کرد و شاید ابتدا سیاست دلیل اصلی حضورشان بود اما بعد این حضور دلایل سینمایی پیدا کرد. من خیلی کن را یک جنبه ای نمی بینم اما یکی از زمینه هایش سیاسی است. هنوز هم هست. امسال کن به خاطر تحولات سیاسی مصر، بخش ویژه ای برای سینمای مصر گذاشت.

 به هر حال کن از اول با سیاست عجین بوده. از زمان تروفو و گدار و می 68.

 این اساسا سلیقه فرانسوی است. اساسا نظریه فرانسوی، بخشی اش سیاسی است. در آمریکا، سینما اصلا سیاسی نیست. فرانسوی ها یک جور پدرخواندگی برای خود در فرهنگ و سیاست قائل اند. به هر حال صاحب انقلاب فرانسه اند. به نظر من طعم فرانسوی مثل طعم هندی است.

 در این سوی دنیا هم برخی از ایرانی ها، معتقدند که فیلم های ایرانی از طریق لابی حکومت ایران و فرانسه در کن شرکت کرده و جایزه گرفته. در این مورد چه فکر می کنی؟

 این تئوری توطئه ممکن است بعضی جاها جواب بدهد. چون یکی از پایه های کن سیاست است، روابط خود دولت ها و وزارت خارجه ایران و فرانسه می تواند تاثیر بگذارد اما اینکه در مورد همه فیلم ها این گونه فکر کنیم، درست نیست.

مثلا فیلم های کیارستمی به خاطر زبان سینمایی آن بوده که زبان جالبی است و برای همین مانده. چون کن دنبال پیشنهاد های جدید ی برای سینما هستند. گاهی این پیشنهادها مربوط به فیلم های خیلی جنجالی است

مثل فیلمی که دیشب دیدیم در مورد یک روسپی خانه که فیلم پرده دری است. گاهی هم فیلم های ساده ای مثل خانه دوست کجاست برایشان جالب است و یا اگزوتیک بودن فیلم.

 یعنی دنیاهای ناشناخته و غریب!

 دنیاها و مردمانی که در فضاهای غریب زندگی می کنند. مثل فیلمی از تایلند که پارسال نخل طلا را گرفت. عموبونمی که زندگی گذشته اش را ... اما من خیلی این ها را جدا نمی بینم. فاکتورهای دیگری هم هست که باید درنظر گرفت. مثلا فرانسوی ها یک سال تصمیم گرفتند سینمای هند را ببینند چون دیدند که یک میلیارد بیننده در جهان دارد و یک جشنواره بین المللی نمی تواند به آن بی توجه باشد. توجه فستیوال کن به سینمای ایران را هم باید در همین زمینه دید.

 به نظر تو آیا می تواند قابل قبول باشد که دولتی با جشنواره ای مثل کن ساخت و پاخت کند و بتواند فیلمی را که ارزش هنری نداشته در بخش مسابقه یا بخش های مهم دیگر کن بچپاند؟

 آره بعضی موقع ها می شود. مثلا این اتفاق در مورد برخی فیلم های اسرائیلی افتاده.

 آیا این اتفاق در مورد فیلم های ایرانی افتاده؟

 نشنیدم

 خب این اتهامی است که از سوی برخی به فیلم های سینمای ایران از جمله فیلم های کیارستمی زده می شود.

 ممکن است که یک فیلم دلخواه باشد یا نباشد اما به این معنی که برنامه ریزی شده است را قبول ندارم.

به نظر من این نتیجه یکی از بیماری های جامعه روشنفکری ماست.

 نمی دانم کتاب پاریس-تهران مازیار اسلامی و مراد فرهادپور را خوانده ای یا نه.

 نه نخواندم.

 یکی از بحث هایی که در این کتاب مطرح می شود، این است که در یک دوره، فیلم های کیارستمی با وجود فقر تکنیکی و زیبایی شناسی بصری و تنها به دلیل خنثی بودن و غیرسیاسی بودن، از طرف دولت ایران و بنیاد فارابی به جشنواره ها فرستاده شدند در حالی که فیلم های دیگری بودند که شایستگی بیشتری برای حضور در جشنواره ها داشتند اما به دلیل مضمون سیاسی و رادیکال آنها نادیده گرفته شدند.  به نظر تو این موضوع واقعیت دارد؟

 من می گویم همه چیز در گذر زمان معنی پیدا می کند. سیاست مال امروز است ولی اگر فیلمی ازش پنج سال گذشت و همچنان  اصالتش را حفظ کرد دیگر بحث سیاسی در موردش بی مورد است. ممکن است در زمان خودش سیاست هم موثر باشد اما نمی تواند تنها دلیل باشد کما اینکه در مورد کیارستمی این گونه است. این سبکی بود که در جهان نبود و کیا رستمی آن را معرفی کرد. سبکی که یک زمانی شاید به صورت اصیل ترش به وسیله شهیدثالث وجود داشت اما آن موقع خیلی دیده نشد. کیارستمی یک جایگاه تثبیت شده ای دارد و نمی تواند محصول لابی چند نفر باشد.

 برگردیم به فستیوال کن. چند سال است که کن تقریبا هیچ فیلمی از محصولات رسمی سینمای ایران را قبول نکرده است. واقعا دلیل این امر چیست؟

 چند سال قبل مدیر جدید فستیوال برلین آمد ایران و از آن سالی که فستیوال برلین فیلم های ایرانی را گرفت، فیلم های خوب ایرانی رفت برلین آواز گنجشک ها رفت برلین، درباره الی رفت برلین، زمستان است رفت برلین.

یعنی کن از برلین در این مورد عقب افتاد. چون کن آن سال ها به دلایل سیاسی سعی کرد فیلم از ایران نگیرد.

 اما توجیه کن این است که ما فیلمی از ایران ندیدیم که ارزش سینمایی داشته باشد

 بخشی البته مربوط به کیفیت فیلم هاست اما یک ذره بی انصافی است. خب  نمی شود انتظار داشت هر سال از سینمای ایران فیلمی در بخش مسابقه باشد. اما سیاست شان این شد که فیلم های فیلمسازان مهاجر ایرانی را بگیرند مثل فیلم خانم ساتراپی یا فیلم هایی که در بیرون یا به شمل زیرزمینی ساخته شدند اما جریان رسمی سینمای ایران که سینمای ایران را نمایندگی می کرد غایب بود از کن. این اتفاق در ونیز هم افتاد اما برلین همان دنبال جریان سینمای رسمی ایران بود.

 الان چند درصد از فیلم ها را فارابی به جشنواره ها می فرستد. نقش بخش خصوصی در این میان چیست؟

 فارابی مدت هاست که کاری برای سینمای ایران انجام نمی دهد. الان هر کسی می تواند فیلم به کن بفرستد یعنی برای مسئولان جشنواره کن.

ما که نمی توانیم برای جشنواره های دنیا سیاست تعیین کنیم. سیاست کن این است سیاست برلین اون است. سیاست ما یک چیز دیگره. ما فقط داریم  نظاره می کنیم.باید ببینیم چقدر موفق اند. مثلا فستیوال کن جدا از مسئله سینمای ایران در هر حال فستیوال موفقی است. یعنی وقتی نگاه می کنی می بینی که بیست تا فیلم مهم سال در کن بودند. غیر از جریان اصلی سینمای آمریکا که در کن نیست ولی جریان اصلی سینمای جهان در کن هست. یعنی انتخابشان بد نیست. به نظرم کن فیلم ها را خیلی دقیق انتخاب می کند البته بعضی موقع ها هم به دیوار می زنند و لابی هایی در کار هست.

 در مورد داوری فستیوال کن و اهدا جوایز چطور؟ آیا آنها هم اهل لابی هستند؟

 به نظرم خیلی کم. در کن وقتی رئیس هیئت داوران تعیین می شود معلوم می شود که جشنواره یک پالیسی برای خود دارد. یعنی با انتخاب رئیس آنها سیاست تعیین می کنند.

مثلا فرض کن امسال رئیس داوران رابرت دونیروست. من قول می دهم که نتایج رابرت دونیرویی باشد.

به نظر من خیلی بعید می دانم که به داوران دستور بدهند. نمی توانند بدهند. من بعید می دانم که بتوانند به تیم برتون بگویند که به چه کسی جایزه بدهد. یا یک سال شان پن رئیس داوران بود که خیلی هم جوایز بد بود. فکر کنم فیلم مایکل مور جایزه گرفت. آرای کن در خیلی مواقع شبیه آرای رئیس هیئت داوران است. مثلا پارسال من مطمئن بودم که تیم برتون از فیلم عمو بونمی... خوشش می آید و همین طور هم شد چون خیلی عجیب و غریبی بود در حالی که بهترین فیلم فستیوال، فیلم از خدایان و انسان ها بود اما بهش نخل طلا را ندادند.

 یا سالی که کلینت ایستوود رئیس هیت داوران بود و تارانتینو برای پالپ فیکشن نخل طلا را گرفت.

 درسته. در سالی هم که دیوید لینچ رئیس داوران بود و شارون استون هم عضو داوران بود. و من شاهد بودم چون پشت ما می نشستند و من بحث های اونا رو گوش می کردم و خیلی بعد از فیلم تموم می شد خیلی باشعور بهتر از هر منتقدی حرف می زدند. به خصوص استون و لینچ. من انتظار نداشتم که شارون استون به عنوان یک ستاره این قدر سینما فهم باشد.

اون سال فیلم پیانو پولانسکی جایزه گرفت. خیلی سال خوبی بود ولی یک سال فیلم رودخانه مرموز کلینت ایستوود بود اما هیچ جایزه ای نگرفت در حالی که تمام اسکارها را درو کرده بود. بسته به داورهاست.

البته ژیل ژاکوب بالاخره اعتباری پیش آنها دارد. با همه شان رفیق است. به نظرم دلیل اینکه جشنواره کن تا الان باقی مانده خود ژیل ژاکوب و روابطی است که او دارد. اگر به دست تیری فرمو بیفتد فکر کنم فستیوال کن را نابود کند.

 واقعا این گونه است؟

  فکر می کنم خیلی موثره.

 الان در انتخاب فیلم ها چه کسی بیشتر نقش داره؟ فرمو یا ژاکوب؟

 فرمو بیشتر نقش داره. ولی میرانسن کلی کن دست ژاکوبه. اما ژاکوب پدرخوانده فستیوال کن  است. شنیدم امسال می خواستند فیلم خانم ساتراپی را بپذیرند اما او مخالفت کرد. ژاکوب حواسش به فستیوال هست. فرمو  و بقیه خیلی احساساتی اند. شاید عامل مطرح شدن سینمای ایران در کن، ژیل ژاکوب بود . او خیلی جایگاه خوبی برای سینمای ایران قائل بود. خیلی از سینمای ایران حمایت کرد. به نظرم همین قدر که نقش ژاکوب در کن تضعیف شده می تواند دلیل کم شدن حضور سینمای ایران در این فستیوال باشد.

 الان ما درباره اهمیت داوری فستیوال کن و رئیس هیئت داوران و نگاه سینمایی دقیق آنها حرف زدیم و تو امسال داور جشنواره فجر بودی اما انتقادات بسیاری از طرف منتقدان و سینماگران به ترکیب هیئت داوران جشنواره فجر که تو عضوش بودی و آقای دکتر حسن عباسی هم در کنارت بود، مطرح شد. به نظر تو این داوری تا چه حد سینمایی بود؟

 من خودم مشکلی با این ترکیب نداشتم. بحثی که از اول کردیم این بود که هر چند فیلمی که در بخش مسابقه است، رسما پذیرفته شدند و انتخاب شدند و نگاه نظارت شده بر آنها اعمال شده و از اینجا در موردشان بحث ما سینمایی خواهد بود. اینکه فیلم خوب کدام است و فیلم بد کدام است و بحث سلیقه ای درمیان نبود گرچه در نظرات سلیقه شخصی هست اما ما تفاوت نگاه نداشتیم. هم با آقای طالبی، هم با دکتر عباسی، هم با جهانگیر الماسی.

 این جوری نبود که یکی بگوید من به شرق می خواهم جایزه بدهم و یکی بگه به غرب. در کلیت نظریه بحث بود و هیچ چیز از پیش تعیین شده ای وجود نداشت. شاید دو سه مرتبه فجر این طوری داوری نداشت. من داوری فجر را خیلی دوست ندارم.

 آیا قبول داری که داوری در جشنواره فجر سیاسی است؟

 نه به نظر من داوری جشنواره فجر بد سلیقه بوده. شاید تحت نفوذ نبوده اما هیچ گاه سلیقه خوبی نداشته.

گرچه ممکن است در مورد داوری ما هم همین حرف را بزنند. مثلا یکی به من گفت جرم چطور می تونست بهترین فیلم باشد. خوب ما ادله خودمان را داشتیم همان طور که تیم برتون ادله خودش را دارد.

 آیا اهدا جایزه بهترین فیلم به جرم به این خاطر نبود که امسال مسئولان سینمایی و فجر تصمیم گرفته بودند که از کیمیایی هم تقدیر کنند؟

 نه اصلا. جشنواره فجر که اول ازش تقدیر کرد. حتی برخی از جریان های دولتی به این انتخاب اعتراض کردند. اصلا ما هیچ توصیه ای را در مورد هیچ کس نپذیرفتیم.

 یعنی در مورد فیلم ها به شما توصیه هم می شد؟ اینکه به چه کسانی جایزه بدهید؟

 نه اصلا. حتی وارد مسئله توصیه هم نشدیم یعنی ترکیب هیئت داوران جوری بود که توصیه طلب نبود. نه این که نظر نداشتند اما هیچ کس نتوانست نظرش را القا بکند.

 اعتراض ها و انتقاد هایی که در بیرون از طرف سینماگران ایران مطرح شد تا چه حد در تصمیم گیری هیئت داوران موثر بود؟

 به نظرم چیز نفرت انگیزی که به وجود آمد این بود که برخلاف ما که اصلا  نظریه سیاسی برای داوری قائل نشدیم، در بیرون بحث سیاسی در مورد داوری درگرفت. مثلا یکی دو تا از فیلمسازان که نتیجه انتخابات پارسال همچنان در ذهنشان باقی مانده بود، فرهنگ را با سیاست اشتباه گرفته بودند. آنها دنبال جنگ حیدری نعمتی بودند. اینکه من با اون بدم، اون با من بده و از این حرف ها. ولی واقعیت این است که فیلم های این یکی دونفر که داد و قال کردند فیلم های با ارزشی نبود. فکر می کنم که آنها می خواستند یک جوری جایزه بگیرند اما نشد.

 یعنی اعتراض های آنها به ترکیب هئیت داوران، باعث نشد که شما نظر منفی در مورد آنها داشته باشید؟

 اصلا. البته یک مقدار عصبانی کننده بود. چون سابقه نداشت هیچکس به ترکیب هئیت داوران اعتراض کند. شما اصلا اینجا دیدید که مطبوعات در مورد ترکیب هیئت داوران حرفی بزنند. من که ندیدم. من خودم در 70 تا فستیوال سینمایی رفتم اما هیچ وقت ندیدم که یکی اعتراض کند. مثلا فرض کنید یکی همین جا بیاید اعتراض کند که چرا رابرت دونیرو رئیس هیئت داوران کن است یا چرا هارون بن صالح داور است.

 مسئله این است که همه این افراد که می گویی افراد معتبری اند و با سینما مرتبط اند اما تو می بینی که یک دفعه فردی به نام دکتر حسن عباسی که من نمی دانم تو تا چه حد این آدم را از نظر سینمایی قبول داری جزو داوران فجر قرار می گیرد که حالا باید فیلم های مهرجویی یا فرهادی یا کیمیایی را داوری کند و به آنها جایزه بدهد. به نظرت این کمی غیرطبیعی نیست؟

 به نظر من نه. چون ما در سینما نظریه پردازانی داریم که درباره سینما نظر می دهند. مثلا در همین کن بارها افرادی ناشناس از کشورهای مختلف مثلا خانم دبورا ... از دانمارک عضو هیئت داوران بودند. مردم رابرت دونیرو و جود لا را می شناسند اما او را نمی شناسند. اون مگه کی هست؟ باید ببینیم که آیا آن آدم نظریه ای دارد، آیا سینمابین هست، آیا تخصصی در این زمینه دارد یا نه. اتفاقا آقای دکتر عباسی فیلم بین هست و در مورد فیلم حرف داشت.

 آیا حرف هایش جدی بود؟

 آره جدی بود. نظر داشت راجع به فیلم ها. یعنی دقیق و درست فیلم می دید. حالا من به سلیقه یا نظریه اش کار ندارم چون مربوط به شخص آدم می شود. من هیچ وقت پیش داوری ندارم. به نظر من این کار غلطی است.

 خب به هر حال مردم ایشان را نه به عنوان نظریه پرداز سینمایی بلکه به عنوان یک فرد سیاسی که اتفاقا هویت سیاسی غلیظی هم دارد می شناسند.

 قبلا هم همین طور بود. جشنواره فجر همیشه یک کاراکتر سیاسی داشته. بعضی سال ها حتی نماینده های مجلس هم عضو هیئت داوری بودند. اما در جشنواره پارسال، تعداد آدم هایی که از جریان سینما نمی آیند کمتر از همیشه بوده. دکتر عباسی در مورد سریال و فیلم، نظریه دارد، کتاب دارد، نوار دارد بنابراین در این حوزه آدم صاحب نظری است. من به دوستان منتقد گفتم اجازه بدهید داوری تمام شود بعد در مورد آن نظر بدهید. داوری که تمام شد تقریبا 90 درصد جامعه سینمایی با این داوری موافق بود.

ما ملتی هستیم که خیلی پیش داوری می کنیم. من درباره الی را برای همین دوست دارم که خیلی قوی تر از جدایی نادر از سیمین است.

 اگر قبول داشته باشی که کیفیت سینمای ایران در سال های اخیر افت کرده، این افت کیفیت تا چه حد محصول سیاست های سینمایی نادرست مسئولان سینما در ایران بوده؟

 اساسا اگر پارسال را منها کنیم، در سه چهار سال گذشته کیفیت سینمای ایران بسیار پایین آمده.

 دلیل آن چیست؟

 هزار تا دلیل می تواند داشته باشد اما یکی اش سیاست های غلط مدیریتی در بخش فرهنگی است که خیلی به سینمای ایران آسیب زد. یعنی باعث رشد یک نوع سینمای جعلی، یک نوع سینمای سخیف سرگرم کننده سطح پایین شد. اما سینمای همه کشورها همیشه قوی نیست. مثل سینمای آلمان که زمانی چنان نابود شده بود که کن که هیچ حتی توی سولوقون هم راهش نمی دادند یا سینمای انگلستان. درست مثل یک مزرعه است که گاهی محصولش در نمی آد و این می تواند دلایل مختلفی داشته باشد. یا به خاطر زمین است، یا کود هست یا آب نیست، بارون نیامده.

 حالا اگر باغبان عوض شد چی؟ 

 باغبان هم همین قدر تاثیر می گذارد. چون ممکن است به مزرعه نرسیده باشد یا آب را به جای گل بسته باشد به خار. به نظرم باید طبیعی تر به جهان نگاه کرد. من خیلی با نظریات مهندسی در حوزه هنر موافق نیستم.

واقعا حرف علی حاتمی توی آن فیلم یکه است که گفت مدرسه هنر مزرعه بلال نیست که هر سال محصول بهتری بدهد. اگر این جوری بود که می توانستیم ده تا حافظ داشته باشیم. یعنی از حافظ به این طرف ما شاعری به اندازه حافظ نداریم. انگلیسی ها این همه زور زدند اما یک شکسپیر متولد شده. فیلمسازها هم همین طورند. کاپولا فقط یک نفر است. هر سال که کاپولا اضافه نمی شود.

 در ضمن می تواند محصول کمبود تفکر هم باشد. گاهی هم می بینی جامعه کم می آورد. روشنفکرش کم آورده. چیزی برای گفتن ندارد. نظریه ندارد.

 به نظر تو چه کسی مسئول وضعیت امروز حاکم بر سینمای ایران است، فیلمسازان یا مدیران دولتی؟

 به نظرم توامان است. ما شیخ در سینمای ایران نداریم. شیخ به معنی مدلی از تفکر است که آدم در کار خودش به مقام شیخی و استادی می رسد. و یک مقدار سینمای ما وابسته به فضاهای پیرامونی اش است. پولدار شدن، کار زیاد کردن. آدم ها زیاد مصرف شدند. صد تا فیلم می سازند، سریال می سازند. فیلم تلویزیونی می سازند. این ترنس مالیک را نگاه کن. پنج سال یک بار فیلم می سازد. معلومه که رویش کار می کند. هنر در ایران از معیشت و نداشتن پشتوانه مالی و نبود آسایش هنرمند؛ آسیب زیادی دیده. هنرمند آسایش روانی ناشی از معیشت ندارد. یکی از بزرگ ترین انتقادهایی که به دولت وارد است این است که اهل فکر در ایران باید آسوده خاطر باشند. آسایش معنوی و مالی که منجر به خلق آثار بزرگ شود. من الان نصف زندگی ام را به مطالعه می گذرانم. پا می شوم و می روم فیلم می بینم. تماشای شش تا فیلم در روز خیلی خسته کننده است و چیز دوست داشتنی نیست باید به قول قدیمی ها باید بچری تا دنبه بیاری. باید فراغت داشته باشی.

سرعت فیلمسازان ما در اثر اصطکاک با انواع موانع مختلف مثل فقر مالی، فقر معنوی، فرصت نداشتن برای مطالعه، کاهش پیدا می کند.

بزرگ ترین انتقاد به دولت این است که هیچ وقت نتوانسته که اهل فکر بی دغدغه باشند و به مسائل بزرگ تری بیندیشند. کدام یک از هنرمندان ما تا کنون توانستند از مولانا حرف بزنند. ازمولانا حرف زدن نیازمند مداقه است. آدم ها همه دارند در مورد مسائل سطحی و دم دستی حرف می زنند. حالا یک جور سینمای اجتماعی غرغرو شکل گرفته . یک نوع سینمای سطحی کمدی آپارتمانی هم هست اما فیلم صنعتی و صاحب معنویت نداریم که در معماری و شعر و فرهنگ ما هست ما هنوز به قله های فرهنگی گذشته ما در حوزه سینما نزدیک هم نشدیم.  خوب یکی از عوامل مقصر در این میان دولت است.

 اما از سوی دیگر شاهد ادعاهای زیادی هستیم یا بخشنامه هایی که دولت در زمینه سینما صادر می کند و می خواهد جریان سینمایی درست کند مثل سینمای معناگرا.

 حوزه هنر که حوزه بخشنامه نیست. با بخشنامه شما نمی توانید فیلمساز بسازید. دولت در ایران سعی کرده فیلمساز درست کند. یا مثلا گفته من می خواهم یک شاخه سینما یا یک ژانر بسازم. دولت که هیچ جای دنیا ژانر درست نمی کنه. اصطلاحاتی هم از خودشان درست کردند که هیچ وقت هم معنی نشد چون نتایجش خیلی بد بود.

سینما نمی تواند محصول یک نگاه از بالا باشد.  سینما محصولی است که باید در آن تفکر اجتماعی اتفاق بیفتد. با پول که فیلمساز بزرگ درست نمی شود. کسی که می خواهد به رشد فرهنگی کمک کند باید کانال درست کند. دولت باید مسیر بسازد. حالا یکی با قایق کوچکش می ره یکی با کشتی تایتانیک می ره.

باید اجازه دهند که در این کانال همه نوع قایق و کشتی حرکت کنند. سینمای آمریکا این طوری است. در آن فیلم های عظیم مثل دزدان دریایی کارائیب درست می شود، سینمای مستقل هم هست.

 آیا در ایران سینمای مستقل به مفهوم واقعی کلمه داریم؟

 بله داریم. فیلم های خوب ایرانی نتیجه سینمای مستقل است. ما خیلی کم فیلم های دولتی خوب داریم. آبروی سینمای ایران سینمای مستقل است. سینمای مستقل در ایران ضعیف شده اما از بین نرفته. نمونه اش هم همین فیلم هایی که خارج از جریان اصلی ساخته می شوند هست.

 ضعف سینمای مستقل ایران در چیست؟

 به نظر من سینمای مستقل ما باید به مردم نزدیک شود و با مردم و با زبان مردم حرف بزند.

 در این صورت خطر عامه پسند شدن یا مبتذل آن وجود ندارد؟

 نه . البته کار سختی است اما الان ما فیلم هایی داریم که هم مردم می پسندند و هم قشر فرهیخته جامعه می بیند. حالا با توجه به ممیزی و هزار مسئله دیگری که وجود دارد ما باید جوری حرف بزنیم که با مسئله مردم و تفکر مردم نسبت داشته باشد.

 ممیزی تا چه حد دست فیلمسازها را بسته؟ به عنوان تهیه کننده چقدر از ممیزی لطمه دیدی؟

 به هر حال تاثیر می گذارد اما مهم تر از آن ذهن های خالی است. من الان نزدیک به 50 تا فیلمنامه خواندم اما هیچ کدام مرا نگرفت. من آدمی با سلیقه های متنوع ام. من تریلر ساختم، کمدی ساختم، فیلمی مثل گاوخونی ساختم. ولی در میان این فیلمنامه ها چیزی که آدم را به شور بیاورد ندیدم. واقعیت را بخواهی بدانی تهی بودن مغزهاست. در سینما گفتن حرف جدید خیلی سخت است. همه حرف ها گفته شده. فیلم های ایرانی الان دچار تکرار موضوع اند. همه شان راجع به یک چیزند. یا از ژست شان دارند استفاده می کنند اما تویشان خالی است.

 این به خاطر وجود سانسور نیست؟

 نه به نظر من سانسور نمی تواند جلوی یک پدیده اصالت دار را بگیرد گرچه تاثیر می گذارد روی افکار فیلمسازی که خودش خودش را سانسور کرده و ذهن خودش را بسته است. سانسور یکی از شاخص هاست.

اما مسئله بعدی این است که اقتصاد در سینمای ایران خیلی ضعیف است. من بعد از آل نتوانستم فیلم بسازم.

 به گمان من یکی از عواملی که به اقتصاد سینمای ایران لطمه زده، تضاد سیاست دولت در زمینه صدور پروانه ساخت و بعد مجوز اکران یا پروانه نمایش است. یعنی تهیه کننده ای فیلمش پروانه ساخت می گیرد اما بعد از ساخته شدن به دلایل ممیزی، توقیف می شود. در واقع تهیه کننده دائما در حال ریسک است و هیچ تضمینی برای نمایش فیلمش در ایران وجود ندارد.

 در این یکی دوساله این بحث مطرح شده که این طور نشود که فیلمی پروانه بگیرد و بعد نتوان آن را نمایش داد چون که خیلی وحشتناک است. درست مثل این است که شما بروید یک کارخانه بزنید و بعد روزی که بخواهی محصولت را بدهی بازار در کارخانه را گل بگیرند. خب پس تکلیف سرمایه گذاری چه می شود. بعد هم بازارش محدود است.

اینکه یک اثر در ایران سرمایه گذاری بشود و بتواند به نمایش درآید جدی ترین مسئله سینمای ایران است یعنی تضمین اصل سرمایه به عنوان یک فعالیت اقتصادی در حوزه فرهنگی.

متاسفانه این مسئله باعث ترس و وحشت زیاد تهیه کننده ها شده و کار را خراب کرده. اینکه فیلمشان گیر بیفتد و اکران نشود نه فقط به خاطر سانسور بلکه زمینه اکرانش فراهم نشود یا اسیر مافیای اکران بشود. من خودم می ترسم فیلم دیگری را شروع کنم.

 یعنی این مسئله موجب محافظه کاری فیلمسازان شده و باعث می شود که تهیه کننده ها رغبتی به سرمایه گذاری در مورد سوژه هایی که ممکن است از نظر دولت حساس باشند و منجر به توقیف فیلم و از بین رفتن سرمایه شان شود، نشان ندهند و این خود عامل رشد ابتذال در سینمای ایران است چون تهیه کننده به سراغ سوژه هایی می رود که امتحان شان را پس داده و سرمایه او را به خطر نمی اندازند.

 من خودم سوژه ای پیدا نکردم که این قدر جذاب باشد که رسیک هم بخواد. اگر داشت می کردم. ولی پیدا نمی کنم. توی چنبره ای از تکرار موضوعات گیر کردیم. همه فکر کردند که فیلم هایی بسازند درباره مسائل اجتماعی و چیزهایی بگویند اما دیگر بس است. تکراری می شود.

 یعنی سینمای اجتماعی را کلا قبول نداری؟

 چرا قبول دارم سینمای منبعث از مسائل اجتماعی واقعی نه سینمای منبعث که از یک جور مخالف نمایی است. یعنی برای اینکه تو بگویی من با بقیه مخالفم یا با فضای امروز ایران مشکل دارم، دست روی سوژه های حساس می گذاری اما فیلم از توش بیرون نمی آد. به هر حال تو باید فیلم بسازی. ما وقتی می ریم سینما، کاری نداریم که مال کدام کشوره یا مال کیه. من دیروز یک فیلم دیدم به نام آرتیست (بازیگر) که نه بازیگر و نه کارگردانش را نمی شناختم اما فیلم خیلی خوبی بود.

 همین فیلم که درباره بازیگر سینمای صامت است؟

 آره. طرف جرات کرده که یک فیلم صامت سیاه و سفید بسازه که خیلی نوستالژیک است. 

 برگشته به روزگار اولیه تاریخ سینما.

 آره. ما باید فیلم را ببینیم. بعضی ها می گویند که این فیلم چون مال سینمای ایران است باید با چشم دیگری به آن نگاه کرد. نه آقا یک چشم بیشتر نداریم. من فیلم نوری بیلگه جیلان را می بینم. فیلمساز ترک. از خیلی فیلمسازهای درجه یک غربی بهتره. از ژان لوک گدار بهتر فیلم می سازه.

 فکر نمی کنی این امنیتی که سینماگران امروز ترک از جمله نوری جیلان دارند، هیچگاه شامل حال فیلمسازان ایرانی نشده؟

 نه هر کشوری مسائل خودش را دارد. توی ترکیه هم یک نوع سینمای در پیتی دارند و مردمش اصلا نوری بیلگه جیلان را نمی شناسند.

 البته موافقم که سینمای مستقل دنیا همه جا تحت فشار است.

 آره توی فرانسه هم همین جوری است. سینمای مستقل وضع خوبی نداره.

 اما ما در شرایطی هستیم که برای بعضی از سینماگران ایرانی مشکل به وجود آمده. برخی از فیلمسازان مستقل ما مثل پناهی و رسول اف، به خاطر عقاید سیاسی و فیلم هایشان به زندان و محرومیت از فیلمسازی محکوم شده اند و این وضعیت سینمای مستقل ایران را با بقیه نقاط دنیا متفاوت می کند.

 جامعه ایران جامعه ای در حال گذر از تجربه های اجتماعی و سیاسی است و تحولات زیادی را از سر گذرانده و این ها تاثیرش را بر هنر و سینما هم می گذارد. بخشی از آن برمی گردد به عدم تحمل و مدارایی که باید وجود داشته باشد و بخشی دیگر مربوط به اشتباهات خود آدم هاست. من نمی توانم حکم صادر کنم و این یا آن را محکوم کنم. این از خصایص یک جامعه در حال گذر است که بخش بزرگی از دنیا هم باهاش مسئله دارد. دائم در جامعه ایران دخالت می شود. دائم در کار ما سنگ می اندازند.

به نظرم جامعه ایران، جامعه متحولی بوده است. من خیلی خوشبینم. به نظرم تحولات جامعه ایران تحولات خوبی است.

 آیا به نظر تو یک نوع یاس و بدبینی بر سینمای ایران حاکم نیست؟

 این یاس یک مقدار یاس شخصی است، یاس اجتماعی نیست. یاس های شخصی برای بعضی ها پیش می آد و به نظر من به اعتقاد آدم ها مربوط است. چون وقتی تو معتقد به پیشرفت و تحولی، می دانی که شرایط سخت می گذرد. من خودم اصلا فکر نمی کنم که سینمای ایران دچار یک یاس یا موقعیت نفرت انگیزی شده. حتی بعضی فیلم ها مثل همین فیلم رسول اف را که دیروز در کن نشان دادند می بینم، برایم عجیب می آیند. خیلی دچار یاس اند. انتقاد نیست، یاس است.

 به نظرت این یاس واقعی نیست؟

 بخشی اش واقعی است و ناشی از شرایط اجتماعی است. هنرمند باید پیشنهاد داشته باشد. هنرمند رادیولوژیست نیست که عکس بگیرد و به من نشان دهد که غده دارم.

 منظورت از پیشنهاد همان راه حل است؟

 پیشنهاد از راه حل فراتر است. به نظر من رسول اف پیشنهاد ندارد.

 ممکن است مشخص تر صحبت کنی.

 یعنی بگوید پیشنهاد من برای نگاه کردن این است. شما در حافظ پیشنهاد می بینید.

فیلمساز خوب همیشه پیشنهاد دارد. مثلا کیمیایی پیشنهاد دارد.

 از این زاویه به اعتقاد من رسول اف هم همیشه پیشنهاد داشته است. 

  نمی دانم. من از رسول اف فقط فیلم جزیره آهنین را دیدم.

 به هر حال این فیلمساز الان دچار مشکل شده و برایش مسئله به وجود آمده.

  به نظر من همه بچه های سینمای ایران بچه های خوب و با استعدادی اند و این را از سر محبت های بیهوده نمی گویم. به هر حال این ها موجودی سینمای ما هستند اما نباید اشتباه بکنند یا کمتر اشتباه بکنند.

 ساخته شدن این فیلم (به امید دیدار) را یک اشتباه می دانی؟

 به نظرم فیلم قوی ای نیست. فیلم تاثیرگذاری نیست.

 پس چرا در بخش نوعی نگاه کن پذیرفته شده؟

 نمی دانم شاید آنها خواستند به هر حال یک فیلمی هم از سینمای ایران بگذارند. ایران هم سبدی است که به هر حال آنها یک میوه ای ازش برمی دارند.

 باز هم برمی گردم به بحث اولمان درباره سیاسی بودن کن. چون برخی ها معتقدند که کن این فیلم را به خاطر سیاسی بودن فیلم و سازنده آن انتخاب کرده. تا چه حد با این نظر موافقی؟

 بخشی به خاطر سیاسی بودن آن است و بخشی دیگر به ساختار فیلم برمی گردد. مثلا مدل نگاه کردن. چون بخش نوعی نگاه است. من دیروز فیلمی دیدم درباره مسائل فرقه ای در جامعه آمریکا.  اگر یکی آن را ببیند می گوید سیاه نمایی جامعه آمریکاست. خب این فرقه ها الان زیاد شدند و همه جای دنیا هست. فرقه هایی که بچه ها عضو آن می شوند و مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند. در ایران هم هستند الان. اما از معضلات جامعه آمریکاست. این هم یک نوع نگاه است و طرف رفته این را دیده. ولی آنچه که مسلم است فیلمت یا خوبه یا بده.

 حالا به امید دیدار فیلم خوبیه یا بده؟

 نه فیلم ضعیفیه. فیلم قابل قبولی نیست. فیلمساز روی سوژه ملتهبی دست گذاشته. به هر حال واقعیت های جامعه ایران هست. مثل روزنامه نگاری که شغل اش را از دست داده به دلیل بسته شدن روزنامه ها، وکیلی که پروانه اش را از دست داده و فضای ذهنی یاس آمیزی که بر زندگی یک فرد و نه همه افراد جامعه حاکم است. چون مشکل سینمای ایران این است که آرکی تایپ درست می کند. نمونه درست می کند و می گوید همه این جوری اند. اما همه مردم که این جوری نیستند.

ما اصلا پرسوناژهای این فیلم را زنده نمی بینیم. پرسوناژ زن فیلم چرا این طوریه؟ چرا هیچ مقاومتی درش نیست. مثل عروسک می ماند. من دوست نداشتم. فیلم خون ندارد. همه چیز بر آن وارد می شود. فیلم می تواند به رفتار نیروهای پلیس انتقاد بکند. به نظر من این حق یک فیلمساز است اما...

 یعنی منظورت اینه که فیلم منفعلی است؟

 آدم ها مثل عروسک رفتار می کنند. انگار به آنها مواد مخدر داده اند. دارند می میرند. مخالف این نوع نگاه کردن نیستم اما خودم نمی پسندم. به نظر من این پرسوناژ، زنده نیست. این جامعه ایران نیست. همه آدم ها دپرس اند.

 آیا این دپرس بودن نشانه جامعه سیاسی امروز ایران نیست؟

 نه بخشی از آن برمی گردد به فضای انتخابات پارسال.

 پس زمینه سیاسی اجتماعی دارد.

 حتما دارد. وقتی هست یعنی وجود دارد.

 یعنی قلابی نیست.

 نه قلابی نیست اما نگاه فیلم تصنعی است و حقیقت گرا نیست. فیلم پیشنهاد ندارد. پیشنهاد فیلم چیه؟ همه مثل آن زن ایران را ترک کنند. خیلی پیشنهاد بدی است. خیلی مفعولانه است.

 اما شوهر زن تصمیم دارد بماند.

 همین. مشکل فیلم این است که هیچ چیزی از این آدم ها نمی بینیم. برای همین خیلی از بیننده های غربی هم از این فیلم خوششان نیامد. ندیدم چیز خوبی بنویسند.

 اما خیلی ها هم خوششان آمد از جمله پیتر برد شاو منتقد گاردین که عضو هیئت داوران بخش نوعی نگاه است.

 من با فیلم همذات پنداری نکردم. نمی خواهم بگویم که نگاه فیلمساز نگاه شریفی نیست. اما موفق نشده حرفش را بزند. ریتم فیلم به شدت کند است. ما ده دقیقه دوربین را در اتاق داریم که دو نفر کتاب ها را یکی یکی ورق می زنند. که چی بشود؟ من نمی فهمم یعنی چی؟ من واقعا نمی دانم آقای برد شاو چطور نگاه کرده اما این کار صدبار در سینما تکرار شده.  بهترین اش در فیلم های شهیدثالث است. هنوز فیلمی مثل یک اتفاق ساده در سینمای ایران نداریم. آن یک اتفاق ساده است. اینجا یک اتفاق گنده است که در واقع هیچی نیست.

 من فکر نمی کنم رسول اف خواسته باشد که راه شهیدثالث را دنبال کند. آیا می خواهی بگویی که تحت تاثیر شهید ثالث است در این فیلم؟

 نه. فیلم اولش که یک نوع سینمای سمبیلک و نمادگرا بود. اما خارج از موضوع سیاست که این فیلم هیچ حس سینما به من نداد. من خوشم نیامد.

 فیلم دیگری از جعفر پناهی در بخش ویژه هست. نظرت درباره آن چیست؟

 نمی دانم. هیچ چیز ازش نشنیدم. اما مثل اینکه درباره خودش ساخته. الان مد شده. کیم کی دوک هم درباره خودش فیلم ساخته. امیدوارم کار جالبی باشد و حداقل یک چیزی به دانسته های ما اضافه کند.

 به نظر می رسد که به این نوع سینما کلا خوشبین نیستی.

 وقتی عکس العملیه نه.

 بیشتر توضیح بده.

 سینمای عکس العملی را دوست ندارم. الان تو خیابان این جووری شده ما بریم این کار را بکنیم. هنر محل بروز این کارها نیست.

 یعنی هنرمند نباید از رویدادها و مسائل سیاسی اجتماعی پیرامونش تاثیر بگیرد؟

 تاثیر بگیره اما عکس العمل نباید نشان بدهد. هنرمند عکس العملی می گه حالا که این جوری شده من هم اینو می گم. این کار آرتیست ها نیست.

 به نظرت این کار فرصت طلبی است؟

 فرصت طلبی نیست بلکه بچگی است. کودک صفتی است.

 الان چه احساسی داری وقتی که این دوره جشنواره کن را با دوره های قبل مقایسه می کنی که سینمای ایران حضور دیگری داشت؟

 به نظر من این ها به خاطر تلقی سیاسی شان از ایران، از اصل ما دور شدند. به نظر من غرب دائم در مورد ایران اشتباه می کند و اشتباهش را مدام تکرار می کند. باید نگاه به ایران و سینمای ایران متفاوت باشد. چرا به سینمای کشورهای دیگر متفاوت نگاه می کنند. چرا از ما فقط تلقی سیاسی اجتماعی را می پسندند؟ تلقی فلسفی هم در ایران هست که خیلی جذاب تر است. چرا غرب فیلم مجیدی را قبول نکرد؟  چرا؟ باید طبیعی تر به سینمای ایران نگاه کرد. سیاست واقعا جایش توی فرهنگ نیست. فرهنگ خیلی عظیم تر است. این روزها می آیند و می روند. آقای سارکوزی عوض می شود. چیزی که می ماند فرهنگ است. تو فرانسه کی مانده؟ آلبرکامو مانده، ژان پل سارتر مانده. الان چه کسی از میتران حرف می زند؟

 تو خودت تا چه حد سیاسی هستی؟

 منظورت چیه؟

 به هر حال آدم سیاسی هستی یا نیستی؟

 نه من به سیاست علاقمند نیستم.

 ولی بارها موضع گیری سیاسی کردی.

 به هر حال سیاست علم است و من آن را لازم می دانم ولی متعلق به نگرش سیاسی نیستم.

چون نگرش سیاسی را در روز می بینم . امروز می گویند معاون رئیس جمهور خوبه فردا می گویند بده. من خبر ندارم. من نگرشم بیشتر اخلاقی دینی و منبعث از نظریه اخلاقی دینی و فرهنگی است.

 

Posted by parvizj at 3:07 AM | TrackBack