May 25, 2011

مالیخولیای لارس فون تریه



فیلم ملانکولیا (مالیخولیا) ساخته لارس فون تریه، سینماگر دانمارکی و فرزند ناخلف سینمای اروپا که در بخش مسابقه اصلی شصت و چهارمین جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد، تصویر هول و هراس ها، اضطراب ها و کابوس های آخرالزمانی و پوچ گرایانه سینماگری است که با حرف های عجیب و نامتعارفش درباره نازیسم و یهودی ها و همدردی اش با هیتلر، جشنواره کن امسال را تکان داد و عنصر نامطلوب جشنواره لقب گرفت.

فیلم فون تریه، جدا از مقدمه کوتاه پیش گویانه اش که تک فریم هایی از فاجعه قریب الوقوع کیهانی است، داستان دو خواهر به نام های جاستین (کریستن دانست) و کلر (شارلوت گینزبورگ) است که در دو اپیزود روایت می شود. اپیزود اول با عنوان جاستین، با مجلس جشن عروسی جاستین و نامزدش مایکل در قصر اشرافی خواهرش کلر در حومه شهر آغاز می شود. اما جاستین بیش از آنکه حواسش به مراسم عروسی، تشریفات و مهمانان آن باشد، بیشتر نگران ناپدید شدن ستاره ای از صور فلکی است که خیال او را آشفته می سازد.

 بحران خانوادگی جاستین و ملال و افسردگی و پوچی درونی او، با ناپدید شدن ستاره، ارتباط نامحسوس و غریبی پیدا می کند.

 فون تریه در اپیزود دوم با عنوان کلر، جاستین را رها کرده و ماجرای نزدیک شدن یک سیاره عظیم ( که بعدها معلوم می شود نامش ملانکولیا-غم- است) و برخورد احتمالی آن با کره زمین را از دید کلر خواهر او روایت می کند.

 دیوید همسر کلر (کیفر ساترلند)، فیزیکدان است و بر مبنای باورهای علمی خوش بینانه اش یقین دارد که سیاره عظیم به زودی از کنار زمین عبور می کند و تهدیدی برای ساکنان کره زمین به حساب نمی آید اما فون تریه قطعیت علمی او را زیر سوال برده و می بینیم که چگونه محاسبات علمی و نجومی دیوید غلط از کار درآمده و برخورد دو سیاره و نابودی زمین گریزناپذیر می شود. فون تریه از ابتدای فیلم به ما می گوید که دنیا دارد نابود می شود و در آخرین فریم فیلم نیز این نابودی را تصویر کرده است.


 دنیای آپوکالیپتیکی و فلسفی فون تریه با جهان آخرالزمانی ساده انگارانه فیلم های هالیوودی این ژانر، تفاوت بسیاری دارد. در فیلم های آخرالزمانی هالیوود (مثل 2012)، فاجعه کیهانی در سطح وسیعی اتفاق می افتد و بخش عظیمی از ساکنان کره زمین را دربر می گیرد. در بیشتر آن فیلم ها، مردم بلازده را می بینیم که بیهوده تلاش می کنند خود را از مهلکه نجات دهند اما فیلم فون تریه، محدود به یک خانواده کوچک ایزوله شده در منطقه ای دورافتاده است که فاجعه را انتظار می کشند و در آن خبری از پیامدهای فاجعه نیست چرا که با وقوع فاجعه، فیلم نیز به پایان می رسد. همین طور برخلاف فیلم های هالیوودی که لوکیشن آنها معمولا فضاهای صنعتی، فاضلاب ها و سوله های بزرگ و پمپ بنزین های متروکه است، ملانکولیا در درون یک قصر رمانتیک قرن هیجدهمی اتفاق می افتد. قدرت فون تریه در این است که ژانر افسانه پریان را با ژانر علمی تخیلی، سینمای وحشت و فیلم های آپوکالپتیکی می آمیزد، بدون اینکه این آمیزش تحمیلی و تصنعی به نظر برسد.

 در ملانکولیا، دوپارگی روایت، انسجام دراماتیک آن را از بین نمی برد و فون تریه، موفق می شود، با مهارت، بحران خانوادگی اپیزود اول و ملال جاستین را به اضطراب کلر و ترس او از فروپاشی جهان در اپیزود دوم گره بزند. تضاد بین فضای شاد حاکم بر جشن عروسی و غفلت آزاردهنده مهمانان با فاجعه ای که در راه است، بسیار یاس آور است.

 برقراری توازن بین بازی های مینی مالیستی استلان اسکارسگارد (بازیگر همیشگی فیلم های فون تریه)، کریستن دانست و شارلوت گینزبورگ با بازی های کمال گرایانه جان هرت، شارلوت رامپلینگ و کیفر ساترلند در یک فیلم، تنها از سینماگر کهنه کاری چون فون تریه ساخته است.

 اورتور حماسی و رمانتیک تریستان و ایزولد واگنر که در تمام طول فیلم شنیده می شود، با حرکت صور فلکی در آسمان و فاجعه کیهانی، تناسب شگفت انگیزی دارد. نزدیک شدن تدریجی ملانکولیا به زمین و تصادم سیاره ای، تعلیق دراماتیک شدیدی ایجاد کرده است. 

 ناامیدی و بدبینی فلسفی فون تریه و کابوس های آخرالزمانی او، خصلتی پیش گویانه دارد و می تواند استعاره ای از وضعیت امروز و جنگ های ویرانگری باشد که فیلمساز انتظار آنها را می کشد.

با اینکه لارس فون تریه در ملانکولیا، موفق شده تا حدی جنون هنری اش (که ضد مسیح اوج آن بود) را مهار کند اما این فیلم نیز تا حد زیادی همانند آثار دیگر او، غافلگیرکننده، شگفت انگیز و هراس آور است.  

 

Posted by parvizj at May 25, 2011 9:04 PM | TrackBack