May 17, 2011

چالش یک سینماگر با وضعیت موجود

 

به بهانه نمایش فیلم «به امید دیدار» ساخته محمد رسول اف در جشنواره فیلم کن




 پذیرفته شدن دو فیلم از فیلمسازانی که به خاطر صدور حکم سنگین زندان و محرومیت از فیلمسازی برای آنها از طرف قوه قضاییه ایران، جزو خبرسازترین سینماگران جهان در طی ماه های گذشته بودند، در جشنواره کن امسال، بسیاری را غافلگیر کرد.

 مدیران جشنواره کن، چندین سال است که به محصولات رسمی سینمای ایران، بی اعتنا بوده و همه فیلم هایی را که تا کنون از طرف بنیاد سینمایی فارابی و دیگر نهادهای سینمایی رسمی و دولتی در ایران برایشان فرستاده شده، رد کرده اند اما امسال درست چند روز مانده به آغاز جشنواره، اعلام کردند که فیلم رسول اف را برای نمایش در بخش نوعی نگاه و فیلم پناهی را در بخش ویژه جشنواره پذیرفته اند.

 فیلم «به امید دیدار» ساخته محمد رسول اف که با مجوز دولتی ساخته شده، روز گذشته در بخش نوعی نگاه جشنواره کن به نمایش درآمد و مورد استقبال وسیع تماشاگران جشنواره قرار گرفت.

 لیلا زارع بازیگر اصلی فیلم به همراه همسر محمد رسول اف، و تعدادی دیگر هنگام نمایش فیلم در سالن جشنواره حضور داشتند. همسر رسول اف، گفت که شوهرش به خاطر نداشتن مجوز خروج نتوانسته در جشنواره شرکت کند اما فیلمش را به زندانیان سیاسی ایران تقدیم کرده است.

 «به امید دیدار»، موضوع جسورانه ای دارد و بخشی از واقعیت های سیاسی و اجتماعی جامعه امروز ایران را مطرح می کند. داستان زن وکیل جوانی (لیلا زارع) است که باردار است و به خاطر شرایط بد زندگی، قصد خروج از ایران را دارد. او اجازه وکالت ندارد و شوهرش نیز که روزنامه نگار است، تحت تعقیب ماموران امنیتی است.

 من با آن دسته از منتقدان ایرانی حاضر در جشنواره که این فیلم را متهم به فرصت طلبی سیاسی کرده اند سخت مخالفم. به گمان من، طرح مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه ایران، حرکت شجاعانه ای است و با توجه به حساسیت های زیادی که از طرف وزارت ارشاد و دیگر نهادهای دولتی در این مورد وجود دارد، ریسک آن بسیار بالاست. به اعتقاد من درباره فیلمی که در شرایط غیر طبیعی فیلمسازی در ایران، با وجود سانسور شدید سیاسی ساخته می شود، باید با احتیاط بیشتری حرف زد.

 من قبول دارم که فیلم رسول اف، ضعف های سینمایی چشمگیری دارد. خیلی طولانی و کشدار است. شخصیت پردازی و روایت در آن، تا حد زیادی سست و بدون انسجام است. شعارهای فیلم آزاردهنده و نمادگرایی آن نیز تا حد زیادی متظاهرانه است. ایده لاک پشتی که در آب کم عمق آکواریوم دست ساز گیر کرده و یک روز از محدوده اش فرار می کند، ایده قشنگی است اما بسیار رو و در سینمای ایران دست مالی شده است.

بازی لیلا زارع متوسط و بازی حسن پورشیرازی و فرشته صدر عرفایی (دو نفر از بهترین بازیگران سینمای ایران) بسیار بد است. من نتوانستم با تنهایی و درد بازیگر اصلی فیلم همذات پنداری کنم. ضعف های دراماتیک و ساختاری فیلم، باورپذیری آن را خدشه دار کرده است. حتی نیروهای انتظامی و ماموران امنیتی هم که برای جمع کردن ماهواره و یا بازجویی در مورد همسر روزنامه نگار زن، به خانه اش می ریزند، باورپذیر نیستند. اگرچه در سکانس آخر که آنها را نمی بینیم و تنها صدایشان را بر روی تصویر چمدان زن می شنویم، این باورپذیری خیلی بیشتر است.

 اما مشکل فیلم رسول اف به گمان من این ها نیست بلکه اساسا او بهتر بود فیلمی در مورد چنین سوژه ای با مجوز دولتی، نمی ساخت. به اعتقاد من، این گونه سوژه ها را امروز نمی توان با مجوز دولتی در ایران ساخت. نتیجه اش نوعی خودسانسوری آزاردهنده است که یا مجبوری هیچ نگویی یا در نهایت برای اینکه جبران هیچ نگفتن ات را بکنی، آن قدر شعار بدهی که همه زحماتت برباد رود. به همین دلیل، فیلم هایی مثل «تهران من حراج» و «گربه های ایرانی»، که به شکل زیرزمینی در ایران تهیه شده اند، باورپذیرترند چرا که با صراحت بیشتری حرف می زنند و فیلمشان قربانی خودسانسوری و باج دادن به مجوز دولتی نمی شود.

 اما فیلم رسول اف، علیرغم همه این ضعف ها، لحظه های بسیار خوبی دارد. یکی از ویژگی های مثبت فیلم، پرهیز آگاهانه فیلمساز از موسیقی است. هر آنچه در باند صوتی فیلم شنیده می شود، انعکاسی از فضای عمومی جامعه ایران و سلیقه های رایج مردم است. افکت های صوتی در بسیاری لحظه ها، قوی تر از موسیقی عمل می کنند. نمونه اش، استفاده از صدای ضربان قلب و تیک تاک ساعت برای ایجاد حس تعلیق در برخی صحنه ها و صدای غرش هواپیما در نمای آخر فیلم است که در تضاد با شرایط موجود زن گرفتار فیلم است.

در صحنه ای که زن در اتوبوس، لاک دست هایش را پاک می کند و به جای روسری، مقنعه می گذارد، رسول اف، تضادی را که بین هویت زن در عرصه عمومی و در عرصه خصوصی جامعه ایران وجود دارد، به خوبی نشان می دهد.

 نمای سورئالیستی (و لینچی) زن باردار که روی تخت هتل خوابیده و ناگهان نوزاد عقب افتاده اش را در کنارش می بیند، نیز بسیار تکان دهنده است.

 درباره فیلم رسول اف باید در فرصت مناسب تر و به شکل دقیق تری نوشت اما آنچه که مسلم است این است که فیلم « به امید دیدار»، خیلی کمتر از ظرفیت ها و قابلیت های سینمایی رسول اف (سازنده فیلم درخشان «کشتزارهای سفید») است. به اعتقاد من این فیلم، تنها چالش یک سینماگر خلاق با وضعیت حاکم بر جامعه و سینمای ایران است که در چنبره سانسور و بی اعتمادی دست و پا می زند. 

 

Posted by parvizj at May 17, 2011 1:06 AM | TrackBack