November 3, 2010

نگاهی به فيلم مستند آرماديلو

بازی جنگ در افغانستان 

 

آرماديلو به کارگردانی يانوش متز، فيلم مستند تکان دهنده ای درباره جنگ در افغانستان است که در روزهای گذشته در پنجاه و چهارمين جشنواره بين المللی فيلم لندن به نمایش درآمد و مورد استقبال تماشاگران و منتقدين واقع شد.

آرماديلو نام اردوگاه نظامی مشترک نيروهای دانمارکی و بريتانيایی در افغانستان است که متشکل از 170 نفر است.

يانوش متز، فيلمساز دانمارکی در اين فيلم مستند  داستانی، گروهی از سربازان جوان و داوطلب دانمارکی را از خانه های گرم و نرم و مهمانی های شبانه شان در کپنهاک تا بيابان ها و کوهستان های پرخطر افغانستان دنبال می کند. آنها بايد مدت شش ماه در پايگاه نظامی آرماديلو بمانند و به پاکسازی منطقه از نيروهای طالبان بپردازند.

تا 40 دقيقه اول فيلم تقريبا هيچ اتفاقی نمی افتد. اما از آن به بعد است که با شليک تفنگ های نيروهای طالبان، اين سربازان، موقعيت جنگی و خطر کشته شدن را حس می کنند. آنها مجبورند با دشمنی که هرگز خود را نشان نمی دهد اما هر لحظه در کمين آنهاست بجنگند و بدتر از همه زمانی است که نيروهای طالبان خود را در ميان مردم محلی مخفی کرده و اينجاست که سرباز بی نوای دانمارکی نمی تواند تشخيص دهد که چه کسی طالبان هست و چه کسی نيست.

فيلمساز نشان می دهد که ارتش دانمارک، عليرغم مسلح بودن به جنگ افزارهای مدرن، هواپيماها و هلی کوپترهای، تانک ها و دوربين های ديد در شب، تا چه اندازه در برابر نيرویی که منطقه را مثل کف دست خود می شناسد و می داند چه موقع و کجا حمله کند که بيشترين ضربه را بزند و کمترين ضربه را بخورد، آسيب پذير است.

علاوه بر اين، خسارات جانی و مالی که در نتيجه حملات ارتش دانمارک و بقيه ارتش های غربی مستقر در خاک افغانستان به مردم بومی وارد می شود، زمينه را برای تبليغات منفی نيروهای طالبان عليه سربازان غربی آماده می کند. يکی از صحنه های دلخراش فيلم، صحنه حمله سربازان دانمارکی به روستایی است که گمان می رود محل اختفای نيروهای طالبان است اما انفجار نارنجک های دستی باعث مرگ مردم بیگناه بومی می شود.

صحنه های مواجهه سربازان دانمارکی با کودکان افغانی و مردم روستایی بسيار ديدنی است و نشان می دهد که نيروهای غربی عليرغم همه تلاشی که برای جلب اعتماد مردم افغانستان می کنند، باز هم در نظر مردم بومی بيگانه و غيرقابل اعتمادند. کودکان افغان، آنها را دست می اندازند و مردان روستایی می گويند که بر اثر حملات آنها، گاو و گوسفندهای آنها از بين رفته و مزارع خشخاش آنها آسیب ديده است. 

 

زمانی که سربازان دانمارکی از مردم بومی می خواهند که در يافتن و سرکوبی نيروهای طالبان به آنها کمک کنند، آنها از اين کار امتناع می کنند چرا که معتقدند نيروهای غربی يک روز از آنجا می روند اما آنها مجبورند در آنجا بمانند و زندگی کنند و نيروهای طالبان سرانجام به سراغشان خواهند آمد و از آنها به خاطر همکاری با نيروهای «دشمن» انتقام خواهند گرفت.

 

تنها زمانی که سربازان احساس امنيت می کنند زمان استراحت آنها در درون چادرهای اردوگاه است. اوقات فراغت شبانه آنها يا با تماشای فيلم های پورنو و نوشيدن آبجو پر می شود يا با بازی های کامپيوتری که آن هم بيشتر، بازی های جنگی و خشن است. متز استفاده خوبی از گيم های ويدئویی می کند. شليک دشمن خيالی در بازی کامپيوتری قطع می شود به شليک خمپاره نيروهای طالبان در واقعيت. به اين ترتيب او نشان می دهد که برای يک سرباز، امروز، فاصله ای بين بازی های ويدئويی جنگی با جنگ های واقعی وجود ندارد.

دوربين متز نه تنها در زمان استراحت در کنار اين سربازان است بلکه در لحظه های حمله و در ميان آتش و خون نيز در کنار آنهاست. به همين دليل بيننده خود را واقعا در دل جنگ احساس می کند. با آنها به زمين می افتد، با آنها سينه خيز می رود، با آنها تير خوردن همقطارانش را نظاره می کند و همراه با آنها از منطقه پرخطر مين گذاری شده عبور می کند.

 

می توان فهميد که يانوش متز و فيلمبردار شجاع او لارس اسکی، برای ثبت اين لحظه ها، تا چه حد جانشان را به خطر انداختند.

 

فيلمساز به خوبی نشان می دهد که چگونه اين جوانان ساده و بی گناه در مدت کوتاهی به خاطر موقعیتی که در آن قرار می گيرند، به سرعت متحول شده و به آدم هایی بی رحم و سنگدل تبديل می شوند.

 

تدوين استادانه پر کيرکه گارد، به بيننده اين حس را می دهد که چند دوربين همزمان در صحنه های تهاجم و حمله دارند عمل می کنند در حالی که به گفته فيلمساز، تنها يک دوربين در اين صحنه ها حاضر بوده است.

 

آرماديلو، در بسياری از لحظه ها يادآورفيلم های جوخه اليور استون، غلاف تمام فلزی کوبريک و خط باريک قرمز ترنس ماليک است. موقعيت سربازان دانمارکی در افغانستان همانند سربازان آمريکایی در ويتنام است و شيوه مبارزه آنها با طالبان ها همانند مبارزه سربازان آمريکایی با ويت کنگ هاست. اما برخلاف سربازان آمريکایی در ويتنام که بعد از بازگشت، با توهين و تحقير مردم آمريکا مواجه شدند، در پايان اين فيلم، سربازان دانمارکی را می بينيم که بعد از شش ماه زندگی با کابوس و وحشت، زمانی که به سرزمين شان برمی گردند، با آنها همانند قهرمان رفتار می شود.

 

درباره فيلمساز

 

يانوش متز متولد 1974، و فارغ التحصيل ارتباطات از دانشگاه روسکيلد در دانمارک است. وی سال ها به عنوان محقق در فيلم های مستند کار کرده و تجربه زيادی در زمينه ساخت فيلم های مستند کسب کرد.

گرایش متز به فيلم های مستند اجتماعی است و وی با نگاهی ژرف و غيرجانبدارانه و رويکردی مشاهده گرانه به نظاره سوژه های خود می نشيند.

متز کارش را به عنوان محقق و دستيار در مجموعه تلويزيونی « شهر جان» در آفريقای جنوبی شروع کرد. پس از آن نخستين فيلم مستندش به نام پسران شهری را در سال 2006 ساخت.

فيلم بعدی او، مستندی در باره مهاجران آفريقایی بود که از راه های غيرقانونی و با عبور از صحراهای خشک و سوزان وارد اروپا می شوند.

مستند ديگر او به نام «عشق در راه» که در سال 2008 درباره زنان تايلندی و گرایش آنها به داشتن همسران دانمارکی ساخت، برنده چندين جايزه بين المللی از جمله جايزه گولد داک شد.

بليط برای بهشت، نام آخرين فيلم مستند او قبل از ساختن آرماديلو بود که در فستيوال فيلم های مستند ايدفا در هلند به نمایش درآمد و مورد توجه قرار گرفت.

Posted by parvizj at 6:36 PM | Comments (1) | TrackBack