September 20, 2010

جهان برزخی هامون

هامون بعد از بیست سال

 

 

20 سال از ساختن فیلم هامون می گذرد. فیلمی که برخوردها و واکنش های متفاوت تماشاگران و منتقدان ایرانی با آن و سازنده اش یعنی داریوش مهرجویی، جایگاه خاصی به آن در تاریخ سینمای ایران بخشیده است.

 

از این نظر هامون یک اثر منحصر به فرد در سینمای ایران است. منحصر به فرد بودن آن به منزله تایید ارزش های سینمایی آن نیست بلکه به منزله اهمیت جایگاه آن در سینمای ایران و تاثیری است که بر تماشاگران سینما از یک سو و فیلمسازان ایرانی از سوی دیگر گذاشته است.

 

در همین زمینه مانی حقیقی فیلم مستندی ساخته است با عنوان  «هامون بازان جهان کجائید» و در آن این پرسش را مطرح کرده است که : بالاخره همه ما یك روز باید تكلیف‌مان را با «هامون» روشن كنیم و بفهمیم چرا این فیلم «یه چیزیه پر از درد و رمز و راز و عشق».

 

طرفداران فیلم هامون دچار نوعی شیفتگی افراطی نسبت به آن اند و به آن عشق می ورزند. اما مخالفان هامون نیز به همان نسبت از آن متنفرند و آن را فیلمی ارتجاعی و فرصت طلبانه می دانند که تماشاگران خود را فریب می دهد و تصویری غیرواقعی و دروغین از روشنفکران ایرانی ارائه می کند.

 

کمتر فیلمی را در سینمای ایران می توان یافت که به اندازه هامون بتواند در دل گروه انبوه و متنوعی از تماشاگران ایرانی نفوذ کرده و به نمونه منحصر به فردی از یک فیلم کالت در سینمای ایران تبدیل شود.

وقتی هامون در سال 1368 به نمایش درآمد، روشنفکران و هواداران سینمای مهرجویی را غافلگیر کرد.

این غافلگیری تنها به خاطر کارگردانی هوشمندانه مهرجویی، بازی های خوب بازیگران به ویژه خسرو شکیبایی (که بعد از بازی در این فیلم محبوبیت شگفت انگیزی در میان سینماروهای ایرانی به دست آورد) و روایت غیرخطی و مدرن آن نبود بلکه رویکرد انتقادی مهرجویی به روشنفکران ایرانی و وضعیت فکری و فلسفی پریشان و متزلزل آنها، و درونمایه های فلسفی-عرفانی فیلم، عامل این غافلگیری بود.

 

برخورد روشنفکران با هامون دوگانه بود. برخی تصویر واقعی خود را در شخصیت و رفتار حمید هامون دیدند و با پریشانی های فکری و فلسفی او همذات پنداری کرده و آن را ستودند و برخی دیگر تم های عرفانی و اگزیستانسیالیسم شرقی آن را به حساب فرصت طلبی مهرجویی و سازشکاری او با حکومت و نظام تولید سینمایی ایران ارزیابی کردند. این دسته از منتقدان و روشنفکران هنگامی که واکنش مثبت  مسئولان سینمای ایران از هامون و جانبداری آنها از چرخش ایدئولوژیک مهرجویی و « علی جویی» او را دیدند، ضدیت شان با فیلم و مهرجویی شدت بیشتری گرفت. 

 

 فیلم از نظر ساختاری، برش هایی کوتاه از زندگی حمید هامون است که مثل پازل در کنار هم قرار می گیرند و تصویر این روشنفکر متزلزل سرگردان را کامل می کند.

 

فیلم تنها بیان رئالیستی زندگی حمید هامون نیست بلکه کابوس ها و دلشوره های او را نیز تصویر می کند.

او آدم گرفتاری است که با انبوهی از مشکلات واقعی و ذهنی دست و پنجه نرم می کند. درخواست طلاق مهشید، بدهی ها و قسط ها، کار اداری، نوشتن تز دکتری در باره ایمان و عشق، به همراه کابوس های ذهنی، او را به تدریج از پا در می آورد و به سمت خودکشی می برد. اگرچه دوست عارف مسلکش او را از آب نجات می دهد.

 

هامون روایت مهرجویی از زندگی و موقعیت روشنفکر ایرانی است و نگاه ویژه او به این قشر. قشری که مهرجویی خود را ازآن جدا نمی بیند و خود بخشی از آن سنت روشنفکری است.

 

روشنفکر فیلم هامون تا حد زیادی تصویری اتوبیوگرافیک از مهرجویی است. فیلمسازی روشنفکر که خود دارای چرخش های فکری و ایدئولوژیک بوده و بین مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم کی یر که گاردی تا اگزیستانسیالیسم روشنفکرانه فرانسوی(سارتر و کامو) و عرفان ایرانی سرگردان بوده است.

 

حمید هامون نیز روشنفکر مضطرب و پادرهوایی است که بین عشق، ایمان و باورهای روشنفکری اش سرگردان مانده است. او آدم آویزانی است که هیچ تکیه گاه قابل اعتمادی ندارد (خودش را «آويخته» خطاب می کند) و در برزخی فلسفی گرفتار شده است.

 

همسرش مهشید که روزگاری عاشق و همدل اش بود و ایده های روشنفکرانه او را تحسین می کرد و به خاطر او پا به ارزش های بورژوایی و خانوادگی اش زده بود، حالا اعتقاد و عشق اش را به او از دست داده و « مزخرفات» او را قبول ندارد و خواهان جدایی از اوست.

 

مهشید نیز دچار ازخود بیگانگی است. او نیز شخصیتی معلق و پا درهواست، نمونه زنی تحصیل کرده از طبقه متوسط و مدرن ایرانی که بین ارزش های سنتی و مدرن معلق مانده است. او علیرغم گرایش اش به فرهنگ مدرن، هنر آبستره و تظاهرات روشنفکرانه اش، فردی سنتی است که تمایلاتی به ذن، بودیسم و عرفان شرقی دارد. نقاشی های آبستره می کشد اما فال قهوه می گیرد و با یوگا به خلسه می رود.

 

هویت باختگی قشر طبقه متوسط مدرن، ازخودبیگانگی روشنفکر ایرانی، تضاد بین سنت و مدرنیته، نقد وضعیت اجتماعی حاکم، عدالت خواهی و در نهایت جدال ایمان و عشق، از مهم ترین درونمایه های فلسفی و سیاسی فیلم هامون است که کم و بیش در تمام آثار او از فیلم گاو تا سنتوری دنبال شده است.

 

مهرجویی فیلمساز بسیار باهوشی است و درک بسیار درستی از شرایط زمانه، روحیات و خواست های مخاطب و نیز مناسبات حاکم بر سینمای ایران دارد. انتخاب هایش دقیق است و نبض زمانه را در دست دارد. همه فیلم هایش متاثر از فضای اجتماعی، سیاسی و اخلاقی روزگار اوست. روان شناسی فردی و اجتماعی در فیلم هایش جاری است. طبقه متوسط ایرانی و نیازها، خواست ها و بحران ها و موقعیت آسیب پذیر آن را در شرایط امروز جامعه ایران دقیقا می شناسد و این طبقه را به رئالیستی ترین شکل اش در فیلم هایش تصویر کرده است. اینکه امروز گفته می شود فیلم  درباره الی به لحاظ تصویر کردن زندگی طبقه متوسط ایرانی یک پدیده سینمایی است، یک دروغ بزرگ است. چگونه می توان تصویر طبقه متوسط با لایه بندی های مختلف و متنوع را در هامون، سارا، لیلا، پری، بانو، اجاره نشین ها، درخت گلابی و سنتوری انکار کرد.

 

بانو اثری تمثیلی از وضعیت پس از انقلاب ایران و هجوم نیروهای بی ریشه روستایی به طبقه متوسط شهری و ارزش ها و باورهای آن بود. درخت گلابی نیز اثری شاعرانه و خیال انگیز درباره زندگی یک روشنفکر طبقه متوسط سرگشته بود که با موقعیت متزلزل، آرمان های گذشته و عشق از دست رفته اش در چالش است.

 هامون نیز موجودی حقیر، بی عرضه و درمانده با خاستگاه طبقه متوسط است. روشنفکری به بن بست رسیده و درحال غرق شدن که برای نجات و رسیدن به ثبات و جایگاه امن، دست و پا می زند. در صحنه ای از فيلم می گويد که در «زندگی هيچ پخی نشده» و ديگر «به هيچ چيز اعتقاد ندارد».

 

او گرفتار کابوس ها و هذیان های روحی و روانی است و توانایی ایجاد ارتباط با جامعه، همسر و اطرافیانش را ندارد و خود را با آنها بیگانه احساس می کند و به خودویرانگری می رسد.

 

او از ارزش های شبه مدرن (غرب زدگی) فرار می کند، به تعلقات مادی پشت پا می زند و در مواجهه با فرهنگ بازاری و کاسبکارانه مهاجم درهم می شکند و راه نجات را در خودکشی می بیند اما با نیروی عرفان نجات پیدا می کند.

 

اگزیستانسیالیسم مهرجویی در هامون ترکیبی از اگزیستانسیالیسم کی یر که گاردی و سارتری است. سارتری از این جهت که قهرمان روشنفکر فیلم هامون به پوچی رسیده و همانند انسان پوچ گرای سارتر و کامو در زمان حال زندگی می کند و قدرت نگریستن به گذشته و مواجهه با آینده را ندارد. نمونه بارزتر چنین شخصیتی را بعدا در درخت گلابی و سنتوری مهرجویی نیز می بینیم.

 

ارجاعات آشکار فیلم به هشت و نیم فلینی، ترس و لرز کی یرکه گارد، میرچا الیاده، آسیا در برابر غرب داریوش شایگان، تذکره الاولیا، آثار سالینجر، اشعار شاملو و بسیاری منابع ادبی، فلسفی و هنری دیگر، بیانگر علائق و دلمشغولی های فکری و هنری مهرجویی است که در هامون بازتاب یافته است.

 

تاثیر سینمای فلینی و تا حدی پولانسکی را بر مهرجویی در هامون می توان دید. صحنه های کابوس حمید هامون در آغاز و میانه فیلم، شباهت زیادی به رویاهای گوئیدو در هشت و نیم فلینی دارد.

 

بدون شک مهرجویی برای در رفتن از سد ممیزی، در ترسیم شخصیت دقیق هامون و هویت روشنفکری او خودسانسوری کرده است. اما کاملا روشن است که حمید هامون از دل چه پس زمینه سیاسی و فلسفی ظهور کرده. روشنفکری آرمان خواه که به انفعال و سرخوردگی رسیده و برای رسیدن به آرامش به عرفان پناه می برد. مهم ترین مشکل فیلم هامون در ریتم تند آن و شخصیت پردازی حمید هامون است. روشنفکری حمید هامون و دغدغه های ذهنی و فلسفی او بسیار سطحی و متظاهرانه است. شخصیت شلوغ، پرهیاهو و برون گرای او اجازه نمی دهد، تماشاگر، تردید فلسفی او را باور کند. همین طور ضرباهنگ تند فیلم، فلاش بک های متعدد و تغییر پی درپی سکانس ها، زوم های سریع، و حرکت پرشتاب شخصیت ها، اگرچه می خواهد بیانگر آشفتگی حمید هامون باشد، اما با دنیای متین، آرام و خاموش سینمای روشنفکری جهان فاصله بسیاری دارد. رمانتی سیسم عارفانه حمید هامون نیز در تضاد با اگزیستانسیالیسم روشنفکرانه اوست.

 

با این حال هنوز این پرسش مطرح است که رمز موفقیت هامون در چیست و واقعا چرا تا این حد توانست در میان جوانان تحصیل کرده ایرانی نفوذ کرده و تاثیرگذار باشد.

 

Posted by parvizj at September 20, 2010 3:44 AM | TrackBack