July 1, 2010

سینمای مستند بیوگرافیکال در ایران

 
 
 به بهانه نمایش فیلم ایران درودی، نقاش لحظه‌های اثیری
ساخته بهمن مقصودلو 
 
نمایش فیلم مستند « ایران درودی، نقاش لحظه‌های اثیری» ساخته بهمن مقصودلو در کانون ایران در لندن، بهانه‌ای شد که در اینجا به موضوع فقر آرشیوی سینمای ایران در زمینه فیلم های مستند بیوگرافیکال بپردازم.
بهمن مقصودلو سینماگری است که بخشی از عمر و سرمایه خود را وقف ساختن فیلم هایی در باره هنرمندان و نویسندگان و شاعران نامدار ایران کرده است. احمد شاملو، احمد محمود، اردشیر محصص و حالا ایران درودی، نقاش معاصر، از جمله کسانی اند که سوژه مستندهای بیوگرافیکال بهمن مقصودلو در مقام تهیه کننده و کارگردان مستقل بوده اند. ژانر مستندهای بیوگرافیکال در ایران، ژانر سابقه داری نیست. در زمانه‌ای که فروشگاه‌های بزرگ عرضه کننده فیلم‌های ویدئویی در غرب، قفسه‌هایی را به مستندهای بیوگرافیکال در باره چهره‌های مختلف سیاسی، هنری، ورزشی و تاریخی اختصاص داده‌اند و شبکه‌ای ماهواره‌ای به نام «بایاگرافی چنل» وجود دارد که شبانه روز در حال پخش این نوع مستندهاست، تعداد فیلم‌هایی که در باره شخصیت‌های مهم تاریخ معاصر ایران در سینمای پیش از انقلاب ساخته شد، به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد و آرشیو سینمای ایران از این لحاظ بسیار فقیر است. شخصا جز حاج مصورالملکی (خسرو سینایی) و اردشیر محصص (بهمن مقصودلو)، فیلم دیگری را در این زمینه به یاد نمی‌آورم.
آیا هرگز از خود پرسیده اید که چرا ما هنوز فیلم مستند ارزنده‌ای در باره چهره‌های شاخص تاریخ سیاسی معاصر ایران مثل محمد مصدق، خلیل ملکی، تقی ارانی، رضا شاه، محمدرضا شاه، آیت الله مدرس، آیت الله خمینی، قوام السلطنه، نورالدین کیانوری، امیرعباس هویدا، خسرو گلسرخی، مهدی بازرگان، دکترعلی شریعتی و دهها تن دیگر نداریم؟
شاید بتوان گفت فضای سیاسی جامعه ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب به گونه‌ای بود که به فیلمسازان اجازه نزدیک شدن به این افراد را نمی‌داد و نمی‌دهد اما در مورد هنرمندان و نویسندگان و شاعران ایرانی چطور؟ آیا فیلم مستندی در باره نیما یوشیج، صادق هدایت، جلال‌آل احمد، صادق چوبک، ابراهیم گلستان، نادر نادرپور، دلکش، بنان، شجریان و بسیاری دیگر سراغ دارید؟
به اعتقاد من فیلم مستندی که خسرو سینایی در باره صادق هدایت ساخت، نه تنها شناختی از این نویسنده بزرگ ادبیات معاصر ایران به دست نمی دهد بلکه بر ابهام‌های موجود پیرامون شخصیت او می افزاید و دلایل آن را من مفصل در مقاله ای که چند سال قبل بعد از دیدن این فیلم نوشته‌ ام توضیح داده ام و تازه مگر با ساختن یک فیلم(مثلا در پنجاه یا هفتاد دقیقه) می توان همه چیز را در باره زندگی و آثار این گونه افراد بیان کرد؟
 
در سال‌های اخیر(بدون اینکه بخواهم ارزش گذاری کنم) خوشبختانه گرایش قابل توجهی به ساختن این نوع مستند در میان سینماگران ایرانی به وجود آمد طوری که اکنون سیف‌الله صمدیان، آنقدر فیلم در این زمینه دارد که بتواند سالانه جشنواره‌ای با عنوان «چهره‌ها» راه بیندازد تا سازندگان این نوع فیلم‌ها بتوانند آثار خود را در آنجا به نمایش بگذارند. اما موانع بسیاری بر سر راه این گونه فیلمسازی در ایران وجود دارد که مهم‌ترین آن سرمایه و حمایت مالی است.
فیلم مستند، چه در مرحله تولید و چه در مرحله توزیع، نیازمند حمایت دستگاه‌های دولتی و تلویزیون است. کمتر تهیه کننده خصوصی حاضر می‌شود پولش را صرف ساختن فیلم در مورد افراد و شخصیت هایی بکند که حتی بردن نام برخی از آنها هم در جامعه امروز ایران جرم محسوب می شود چه رسد به اینکه بخواهد تصویر آنها از تلویزیون هم پخش شود. نگارنده خود فیلم مستندی در باره سلیمان میناسیان فیلمبردار برجسته سینمای ایران و کسی که فیلم‌های شاخصی چون خشت و آینه و خانه سیاه است را فیلمبرداری کرد، ساخته که هنوز در ایران به نمایش درنیامده است. الان هم بدون داشتن تهیه کننده و با سرمایه شخصی، فیلم دیگری را در باره فرخ غفاری، مورخ، منتقد و سینماگر پیشرو و بنیانگذار کانون فیلم ایران ساخته‌ام که امیدی به بازگشت پول‌ آن ندارم. بنابراین به گمان من راه رفتن در این مسیر و فیلم ساختن در چنین زمینه‌ای یک ریسک واقعی است و تنها انگیزه آن می تواند، عشق و علاقه شخصی سینماگر به افرادی باشد که در باره آنها می خواهد فیلم بسازد.
در چنین شرایطی است که کار و زحمت سینماگرانی چون بهمن مقصودلو، اهمیت پیدا می‌کند. مقصودلو هنگام نمایش فیلم مستند ایران درودی گفت که تنها آشنایی شخصی و رابطه نزدیک و صمیمانه او با چهره‌هایی چون احمد شاملو، احمد محمود و ایران درودی، باعث شد که او بتواند در مورد آنها فیلم بسازد. فیلمی که ناگزیر سعی می‌کند همه چیز را در باره این زن نقاش، از کودکی تا امروز برای ما روایت کند. مطمئنا اگر قبلا فیلم‌های دیگری در باره این هنرمند ساخته شده بود، امروز با اثر جمع و جورتر، خالص‌تر و متمرکزتری در باره او مواجه بودیم، چیزی که در سنت مستندسازی غرب به آن پروفایل گفته می شود. با این حال مقصودلو برخلاف فیلم‌های دیگرش، در این فیلم به جای گفتگو با افراد دیگر در باره درودی(به اصلاح تاکینگ هدز)، تمرکز اصلی خود را معطوف لحظه‌های مختلفی از زندگی حرفه‌ای و شخصی او کرده است. کاملا روشن است که درودی در برابر دوربین مقصولو راحت نیست و این به گمان من مشکل بسیاری از هنرمندان و نویسندگان ایرانی است که در برابر دوربین فیلمسازان احساس راحتی نمی کنند و «خود» واقعی خود را به نمایش نمی‌گذارند. مقصودلو به دشواری‌های کار با درودی و اختلاف هایی که با او بر سر برخی صحنه‌ها و نحوه نمایش او در فیلم داشته، اشاره کرده است.
بخشی از اطلاعات در باره زندگی ایران درودی را خود هنرمند در اختیار تماشاگر قرار می دهد(به ویژه قسمت‌هایی که جنبه حسی و عاطفی دارد) و بخشی دیگر به عهده راوی‌ای گذاشته شده که از ابتدا تا انتها سرگرم روایت است و بخش های مهمی از تاریخ زندگی او را برای ما بازگو می کند و مقصودلو با مهارت و دقت این دو دسته اطلاعات را در کنار هم می چیند.  
بهمن مقصودلو-عکس از پرویز جاهد 
 
 در این فیلم با هنرمندی مواجهیم که عناصر و موتیف‌های ثابتی را در نقاشی‌هایش که به گفته راوی جنبه «سوررئالیستی» دارند، به کار می‌گیرد، از عناصر طبیعی مثل خورشید، نور، سنگ، گل و آسمان گرفته تا بناهایی مثل تخت جمشید. تاثیر دالی در خلق فضاها و شیوه به کارگیری قلم مو، کاملا آشکار است اما وجود این عناصر که به گفته نقاش، گاهی جنبه‌های درونی و عرفانی دارند و گاه مفهوم سیاسی پیدا می‌کنند، ویژگی سبکی خاص نقاش است.
به گفته خانم درودی، تخت جمشید برای او نمادی از ایران است که سوخته و ویران شده است. می گوید بعد از انقلاب یخ نیز وارد کارهای او شده. در این دوره، نه تنها تخت جمشید بلکه آسمان هم در نقاشی‌هایش یخ زده است.
 
راوی و خود نقاش هر دو از رابطه دوستانه او با بسیاری از هنرمندان و نویسندگان مطرح جهان مثل سالوادور دالی، ژان کوکتو، آندره مالرو و آنتونی کوئین حرف می زنند اما از آنجا که بررسی تاثیر این رابطه‌ها و آشنایی‌ها در کارهای نقاش مد نظر نیست، این صحنه‌ها تا حد زیادی جنبه دکوراتیو پیدا کرده است. همین طور در بخش‌هایی از فیلم که خبر از برگزاری نمایشگاه‌های متعدد خانم درودی در داخل و خارج از ایران می‌دهد، جز بروشورهای این نمایشگاه‌ها هیچ تصویر زنده‌ای از این نمایشگاه‌ها در فیلم وجود ندارد. تنها نمایشگاهی که خانم درودی را در کنار آثارش و با بازدید کننده‌ها می بینیم، نماهای کوتاهی است که از نمایشگاه او در موزه هنرهای معاصر تهران در بخش پایانی فیلم نشان داده می‌شود.
تاکید مقصودلو در فیلم عمدتا بر روی تنهایی خانم درودی و هراس او از مرگ است. مرگی که عزیزان نزدیک او از جمله همسرش پرویز مقدسی(کارگردان تلویزیونی که در سن جوانی بر اثر سکته قلبی درگذشت)، خواهرش پوران و همسر خواهرش، هوشنگ طاهری(منتقد فیلم و مدرس سینما) را از او گرفته است. دوربین مقصودلو در این قسمت‌ها خوب عمل می کند. او را نشان می دهد که تنها در خیابان های پاریس قدم می زند، یا در کافه‌ها قهوه می نوشد و یا کنار پنجره اتاقش نشسته و به منظره بیرون آپارتمان اش نگاه می کند یا در خلوت پیانو می‌زند.
با این حال درودی، علیرغم تنهایی کشدار و لحظات غم انگیز زندگی اش، آدم ناامیدی نیست. امید در قالب گلی که در دل خون جوانه زده و شکفته، در نقاشی های او به چشم می خورد.
اما عنصر بسیار مهمی که جایش در نقاشی‌های خانم درودی غایب است انسان است. تقریبا در تمام نقاشی‌های او که در فیلم می بینیم، هیچ انسانی دیده نمی‌شود. موضوعی که انتظار می‌رفت حداقل به عنوان یک سوال برای سینماگر مطرح باشد و آن را با نقاش درمیان بگذارد.
 
در قسمتی از فیلم که مربوط به تابلوی نفت(رگ‌های زمین، رگ‌های ما) اثر خانم درودی است(تابلویی که بر روی جلد مجله لایف چاپ شد)، شعر بسیار معروفی با صدای شاملو شنیده‌ می‌شود که به نقاش تقدیم کرده است:
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم/ و آن نگفتیم / که به کار آید / چرا که تنها یک سخن در میانه نبود: آزادی!
ما نگفتیم/ تو تصویرش کن
اما خانم درودی به ما نمی‌گوید که تا چه حد موفق شده که در غیاب «آزادی»، آن را تصویر کند. تابلوهای نقاشی اش هم ارتباط چندانی با مفهوم « آزادی» ندارند. به جای آن وی می گوید که تمام هدف او در نقاشی « رسیدن به نور عرفان و ایمان» و « عشق» بوده است. نوری که در بسیاری از تابلوهایش از آسمان به سمت زمین می‌بارد.
 
با همه اینها، مقصودلو در این فیلم موفق می‌شود دنیای ذهنی یک هنرمند شرقی ساکن غرب را با استفاده از حرف ها و نقاشی هایش به نمایش بگذارد. ریتم فیلم، نرم و روان است و ارتباط بیننده با آن تا آخر قطع نمی‌شود.
 
ودر نهایت، باعث خوشحالی است که سینماگری توانسته است در زمان حیات یک هنرمند سرشناس، از او فیلم ساخته و تصویر او را ماندگار کند. و نیز نباید از پوستر زیبای فیلم که کار عباس کیارستمی است، غافل ماند.
این مقاله در سایت مردمک منتشر شده است.
 
Posted by parvizj at July 1, 2010 2:47 AM | TrackBack