May 29, 2010

مرگ محمدرضا اعلامی و جوانمرگی در سینمای ایران

تازه از خبر آزادی جعفر پناهی از زندان سرمست و شاد بودم که خبر غم انگیز درگذشت یک سینماگر خوب و باشعور را شنیدم: محمدرضا اعلامی در سن ۵۴ سالگی به علت سکته قلبی درگذشت.
۵۴سالگی برای یک کارگردان سینما واقعا سن مردن نیست. مانوئل دو الیویرای پرتغالی امسال در ۱۰۲ سالگی و ژان لوک گدار در ۸۰ سالگی فیلم ساختند و به فستیوال کن آوردند، اما محمدرضای بیچاره در ۵۴ سالگی به خاطر سکته قلبی از دنیا می رود. عجب روزگاری است. در همین یکی دوماه گذشته تعدادی از بهترین سینماگران ایرانی در میان سالگی از دنیا رفتند، باربد طاهری، امیر قویدل، نعمت حقیقی و حالا محمدرضا اعلامی. تلاش برای یافتن ارتباطی منطقی بین این مرگ‌ها و تحلیل آنها، بدون شک به نتیجه دقیق و روشنی نمی رسد. مرگ در هر سنی می تواند به سراغ آدم ها بیاید، یکی زودتر و یکی دیرتر. اما اگر شرایط زندگی این آدم‌ها و تلاش سخت آنها برای کار کردن و فیلم ساختن در یک فضای عصبی و پرتنش و فشارهای روحی و حرص و جوش خوردن دائمی آنها را در نظر بگیریم، شاید بتوانیم توضیح قانع کننده ای برای این مرگ‌های زودرس در میان هنرمندان و سینماگران ایران که بیشتر آنها بر اثر سکته قلبی بوده بیابیم.
با محمدرضا اعلامی زمانی آشنا شدم که در نشریه دنیای سخن کار می کردم و اعلامی به آنجا رفت و آمد داشت. آن موقع(اوایل دهه هفتاد شمسی) یکی از بهترین دوره‌های این مجله بود، زمانی که جواد مجابی سردبیر ما بود و دفتر مجله در آپارتمانی در خیابان شهید دائمی پر از چهره های سرشناس ادبیات و سینما بود. اعلامی اغلب با محمدعلی سپانلو به آنجا می آمد، نویسنده و شاعری که دوست نزدیکش بود و در فیلم شناسایی او در نقش يک نویسنده تازه از غرب برگشته بازی کرده بود. فکر می کنم که این دومین بار بود که سپانلو در سینما بازی می کرد. بار اول او در فیلم آرامش در حضور دیگران ناصر تقوایی بازی کرده بود. شناسایی اما برخلاف آرامش در حضور دیگران، مورد توجه روشنفکران قرار نگرفت و اعتباری برای اعلامی نیاورد. اما اعلامی اعتبارش را قبلا با ساختن فیلمی به نام نقطه ضعف به دست آورذه بود. فیلمی که در گرماگرم روزگار بلبشو و بلاتکلیفی حاکم بر سینمای ایران ساخت و خود را به عنوان کارگردانی خلاق و با استعداد که قواعد سینما را دقیق می شناسد و به تکنیک روایت و قصه گویی در سینما آشناستع معرفی کرد. در دورانی که هنوز خط و ربط‌ها در سینمای ایران نامشخص بود و حضور بازیگران زن می توانست یک فیلم را برای همیشه رهسپار بایگانی کند. خط قرمز مسعود کیمیایی و مرگ یزدگرد بهرام بیضایی نمونه هایی از این دست اند که به خاطر داشتن بازیگران زن بی حجاب برای همیشه توقیف شدند.
اعلامی اما با هوشیاری قصه آنتونیو ساماراکیس(نقطه ضعف) نویسنده یونانی را برای اقتباس سینمایی انتخاب کرد. تریلری سیاسی که همه شخصیت‌های آن مرد بودند و درونمایه سیاسی آن به فضای انقلابی جامعه ایران پس از انقلاب بسیار نزدیک بود. ماجرای دو مامور امنیتی که مردی انقلابی و مخالف حکومت را دستگیر کرده و با خود به نقطه نامعلومی می بردند. بازی خوب بازیگران فیلم(حسین پرورش و جمشیدهاشم پور) هنوز در یاد من مانده است.
 اعلامی بعد از نقطه ضعف، هشت فیلم دیگر هم ساخت اما هیچ کدام از آن فیلم ها را از نظر ارزش هنری و سینمایی نمی توان با نقطه ضعف مقایسه کرد و بیشتر آنها به ژانر حادثه ای و اکشن سینمای ایران تعلق دارند. با این حال هرکدام از آنها از افعی گرفته تا آشوبگران، بیانگر مهارت ها و توانایی‌های اعلامی در کارگردانی فیلم های پرحادثه و شلوغ با صحنه‌های تعقیب و گریز و انفجار بود.
اعلامی به ژانر تریلر سیاسی علاقمند بود و اغلب فیلم‌های او در این دسته قرار می گیرد. یکی از ویژگی‌های فیلم‌های او، حضور شخصیت‌های پریشان و پادرهوایی است که ریشه در گذشته دارند و در جستجوی پناهگاه امن و مطمئنی برای ادامه زندگی اند اما اعلامی جز در فیلم نقطه ضعف(که آن هم پرداختی انتزاعی داشت و به زمان و مکان خاصی تعلق نداشت)، هرگز نتوانست به عمق این کاراکترها نزدیک شود. به همین دلیل این آدم ها در فیلم‌های او تا حد زیادی تک بعدی و غیرقابل باورند.
 
 اما اعلامی کارگردان باشعوری بود و شناخت سینمایی و دید تصویری قوی ای داشت. دانش سینمایی او هم اندک نبود. قلم خوبی داشت و مطالبی هم در باره سینما و ارزش تصویر از او در نشریات سینمایی و هنری از جمله دنیای سخن منتشر شد. به هر حال در رویال کالج آو آرت لندن درس خوانده بود و قواعد سینما را به طور علمی بلد بود اما نتوانست به درستی از استعداد و دانش خود در سینما بهره برده و آثار ارزنده ای برای سینمای ایران خلق کند. هر چند یکی دو فیلم آخر او را ندیده ام اما مطمئن ام که اگر آثار قابل توجهی بود، باید در نقدهای سینمایی نشریات داخل کشور منعکس می شد. قرار بود او به زودی کارگردانی فیلم «ماشاالله خان در بارگاه هارون‌الرشید» را بر اساس قصه طنزآمیز ایرج پزشک‌زاد شروع کند اما مرگ به او مهلت نداد.
 محمدرضا اعلامی، استعدادی بود که هنوز فرصت تجربه‌های سینمایی از نوع نقطه ضعف را داشت اما دریغ که عمرش کوتاه بود.
 
یادش گرامی باد
Posted by parvizj at 1:54 AM | TrackBack

May 27, 2010

رويکرد رياکارانه فيلمساز آمريکايی نسبت به جنگ عراق

یکی از بدی های فستیوال(هنوز فکر می کنم جشنواره معادل فارسی خوبی برای فستیوال نیست) های فیلم این است که مجبوری تعداد زیادی فیلم را در یک دوره فشرده و کوتاه تماشا کنی و گاهی اصلا یادت می رود چه فیلم هایی دیده ای به خصوص اگر آن فیلم، فيلم چندان مهمی نبوده باشد. در فستیوال کن امسال، من تا جایی که ممکن بود سعی کردم مهم ترین فیلم های بخش مسابقه و بخش نوعی نگاه را حتی در چند خط هم شده معرفی کنم اما بودند فیلم هايی که واقعا از آنها خوشم آمد اما فرصت نوشتن در باره آنها را پیدا نکردم و امیدوارم بتوانم آنها را در این صفحه معرفی کنم از جمله فیلم مستند درخشان پاتریشیو گوزمن سینماگر شیلیایی به نام «نوستالژی نور»، «فیلم سوسیالیسم» ساخته ژان لوک گدار و «تو با یک غریبه بلندقد تیره پوست ملاقات می کنی» ساخته وودی آلن. در این گونه مواقع سخت ترین کار نوشتن در باره فیلمی است که واقعا دوستش نداشته ای و از نوشتن در باره آن اکراه داری. اما وظیفه حرفه ای ات ایجاب می کند که در باره آنها بنویسی. یکی از این فیلم های مزخرف، فیلمی است به نام بازی منصفانه(عادلانه) ساخته داگ لایمن فیلمساز آمریکایی است که امسال در کن دیدم و یادداشت کوتاهی در باره آن برای بی بی سی نوشتم اما دوستان بی بی سی گفتند که به علت یک طرفه بودن مطلب و مغایرت آن با پالیسی بی بی سی نمی توانند آن را منتشر کنند. برای همین تصمیم گرفته ام آن را اینجا منتشر کنم:

نگاهی به فيلم بازی عادلانه ساخته داگ لايمن
 
 فيلم بازی عادلانه(Fair Game) ساخته داگ لايمن، تنها فيلم آمريکايی بود که در بخش مسابقه جشنواره فيلم کن به نمايش درآمد و بعد از فيلم کن لوچ در باره جنگ عراق، دومين فيلمی است که در ژانر جديد فيلم های در باره عراق در جشنواره امسال نمايش داده شد.
بازی عادلانه، ملودرامی سياسی است که بر اساس زندگی واقعی والری پليم مامور سی آی ای و همسرش جو ويلسن(شان پن)، ديپلمات آمريکايی در دوره جرج بوش و جنگ عراق ساخته شده و قصد دارد تاثير بازی های پيچيده سياسی را بر زندگی خانوادگی افراد درگير در اين بازی ها نشان دهد.
والری پليم(نيامی واتس) به عنوان مامور سی آی ای، بر اساس تئوری جرج بوش و دارودسته اش در کاخ سفيد و جنگ آنها عليه به اصطلاح ترور، وظيفه اش را به خوبی انجام می دهد در حالی که شوهرش به عنوان مامور تحقيق در مورد سلاح های کشتار جمعی در عراق راه ديگری را دنبال می کند و بر اين باور است که ادعای دولت آمريکا در مورد انتقال 500 تن اورانيوم غنی شده از نيجريه به عراق به وسيله دولت صدام حسين دروغی بيش نيست و بهانه ای برای حمله به عراق و شروع جنگ در خاورميانه است.
با اينکه فيلم در ظاهر ضد جنگ و ضد سياست جرج بوش به نظر می رسد اما رويکرد فيلمساز نسبت به موضوع جنگ و قربانيان آن فرصت طلبانه و رياکارانه است و فيلم در ادامه موج فيلم های به ظاهر ضد جنگ سينمای آمريکا در سال های اخير ساخته شده است.
روايت داگ لايمن از زندگی والری پليم و همسرش مطابق روايت رسمی و تاييد شده دولت آمريکاست و در نهايت او آنها را به عنوان افرادی بی گناه و قربانيان سياست خارجی آمريکا معرفی می کند. در فيلم لايمن همانند بيشتر فيلم های ملودراماتيک آمريکايی، حفظ و بقای خانواده خوشبخت آمريکايی است که اهميت دارد نه جان هزاران زن و کودکی که در عراق با سلاح های سربازان آمريکايی به قتل رسيده اند. سخنرانی جو ويلسن(شان پن) در پايان فيلم نيز موعظه سياسی بی خاصيتی است که از موضع ليبرال های آمريکايی مخالف سياست جرج بوش مطرح می شود. بنابراين همدردی فيلمساز با والری پليم به عنوان يکی از مهره های مهم دولت آمريکا در جنگ عراق و تبرئه او در پايان فيلم، بيش از هرچيز بيانگر رويکرد رياکارانه او در برخورد با واقعيت های جنگ عراق است. برای همين هنگامی که در کنفرانس مطبوعاتی فيلم از لايمن در باره نظر ديک چينی در مورد اين فيلم سوال می شود جواب می دهد که ديک چينی از اين فيلم خيلی خوشش آمده است.
نیامی واتس و داگ لایمن در کنفرانس مطبوعاتی فیلم-عکس پرویز جاهد
در کنفرانس مطبوعاتی فيلم که با شرکت نيامی واتس، داگ لايمن و جری زوکر تهيه کننده فيلم برگزار شد، لايمن با زيرکی از پاسخ دادن به پرسش من در باره ادعای دولت آمريکا و متحدان آن در باره برنامه هسته ای ايران و حمله نظامی احتمالی به ايران و خطر شروع جنگ بزرگ تر و ويرانگرانه تری در خاورميانه، شانه خالی کرد و گفت که او متخصص سلاح های هسته ای نيست و وظيفه او نيست که در اين مورد اظهار نظر کند و وقتی از او پرسيدم که فيلم تو در باره دروغ و حقيقت است و از اين زاويه موضع تو در مورد ادعای آمريکا در باره ايران چيست، گفت فيلم من ربطی به اين موضوع ندارد و در باره يک خانواده آمريکايی است. شان پن بازيگر نقش جو ويلسن در کنفرانس مطبوعاتی امروز شرکت نداشت و خبرنگاران و عکاسان را که منتظر ديدار او بودند نااميد کرد.
Posted by parvizj at 12:26 AM | TrackBack