February 20, 2010

نوکرصفتی رسانه ای

 
هنوز مشکل من با راديو زمانه و مديريت مستبد و ضد دمکراتيک آن حل نشده و پرونده حقوقی من عليه منش زورگويانه و رفتار قلدرمآبانه و عملکرد غيرقانونی  مدير و سردبير آن در جريان است.
مديريت رسانه ای که ادعای دفاع از حقوق بشر مردم ايران را دارد و پيش بردن پروژه دمکراسی در ايران شعار و سرلوحه آن است اما مديران آن با وقاحت، و درنهايت بدجنسی، ابتدايی ترين حقوق همکاران روزنامه نگار خود را ناديده می گيرند. آنها برای حفظ منافع خود و سفت کردن جای پای خود و خوش خدمتی به روسای بالادست خود، حاضرند هر کاری بکنند و در اين راه از هيچ عمل غيرانسانی و شرم آوری ابا ندارند. برخورد اين افراد با همکاران روزنامه نگار خود هزاران بار بدتر از آن چيزی است که در ايران سراغ داريد و در برخورد با روزنامه نگاران آزاد و مستقل و شريف می بينيد.
آنجا هم روزنامه نگاران مستقل و شريف را که تن به خفت و خواری نمی دهند و در مقابل خواست ها و تمايلات اربابان جرايد و قدرت سر فرود نمی آورند، آزار و توبيخ می کنند. اين جا هم در ميان ايرانيان ساکن غرب که مثلا مهد آزادی و دمکراسی است و می خواهد الگويی برای ايران فردا باشد، رفتار جاهلانه و مستبدانه، بدتر از داخل حاکم است. اين جا هم چاپلوسی، دريوزگی و نوکرصفتی خيلی بيشتر از آنجا خريدار دارد. اين جا هم آدم های حقير و درمانده و توسری خور و بله قربان گو، عزيزدردانه و معرکه گردان عرصه قدرت اند و قدر و منزلت آنها از آدم های استوار و درست بسی بيشتر است. اين جا هم داشتن توانايی های فردی، قابليت های روزنامه نگاری، استعداد و خلاقيت، همه کشک است و به پشيزی نمی ارزد. برای رشد و ترقی در چنين فضايی، به لياقت، دانش، تجربه و مهارت نياز چندانی نيست بلکه تنها بايد مثل بز اخوش، بله قربان گو، گوش به فرمان و مطيع باشی تا امورت بگذرد.
حالا هم آقای سردبيری که در عمرش يک مقاله ننوشته و راه چندين ساله را به حمايت برخی افراد خاص و دستگاه های بانفوذ يک شبه طی کرده و ناگهان به اين جايگاه پرت شده، و بعد برای ماندن در اين جايگاه، دست به تسويه حساب های شخصی زده و اقدام به حذف و اخراج برخی کسانی که وجودشان را برای موقعيت خود خطرناک می دانسته، کرده، به خاطر ساختن مثلا فيلمی در باره نقض حقوق بشر در ايران جايزه می گيرد و بعد در مورد آن کلی هياهو و جنجال راه می اندازد و بقيه کاسه ليسان و بادمجان دورقاب چين ها هم برای اثبات وفاداری و حلقه به گوشی و نمايش درجه بندگی شان، گوی سبقت را از هم ربوده و چپ و راست برايش تبريک و تهنيت می فرستند.
آری اين رسم زمانه است و آدم ها مقهور و بنده قدرت اند. حال اين قدرت در هر شکل و لباسی که می خواهد باشد، فرقی نمی کند.
 
Posted by parvizj at February 20, 2010 3:16 PM | TrackBack
Comments

البته باید دید آن فیلم را هم واقعا او «ساخته» یا یک پروژه اماده را گرفته و به اسم خودش کرده!

Posted by: محمدرضا at February 21, 2010 12:57 PM

پرویز جان سلام!

این آقا نام‌اش کیست؟

Posted by: محمود at February 20, 2010 7:54 PM

آقای جاهد از نوشتن این چند خط من به مطالبی پی بردم که گمان نمی کردم در رادیو زمانه به این شکل وجود می داشته. اما گنگ و مبهم بودن سخنان شما (به دلیل معقولی که حتما دارید و نمی خواهید نام افراد را فاش کنید و یا به جزئیات مسائل بپردازید) مشگل در فهم مسائلی که بیان می کنید ایجاد می کند. پیشنهاد من این است که مطالبتان را بسط دهید و به صراحت بیان کنید. تاثیر بیان صریح و انتقادات واضح بیشتر از نوشته هایی است که در آن جزئیات نامشخص می باشد.

Posted by: محمد at February 20, 2010 4:43 PM
Post a comment









Remember personal info?