February 18, 2010

نگاهی به کنفرانس هاملت زار در لندن

 
زار درمانی هاملت
  
هاملت زار، عنوان سمپوزيوم دو روزه ای بود که وحيدعوض زاده کارگردان تئاتر مقيم اروپا و مدير گروه تئاتری گوسان در مرکز باربيکن لندن برگزار کرد.
 
اين سمپوزيوم که بخشی از پروژه تئاتری هاملت زار به کارگردانی وحيد بود، در قالب مجموعه ای از سخنرانی ها، کارگاه های آموزشی و اجرايی تئاتر، نمايش فيلم و بحث و گفتگو در باره آيين زار و جنبه های نمايشی و موسيقايی آن ارائه شد.
يوجينو باربا، کارگردان برجسته تئاتر اروپا، جولين بوآل فرزند اگوست بوآل، بنيانگذار تئاتر سياسی سرکوب شدگان(Theatre of the Oppressed)، دکتر يوان لوئيس استاد دانشگاه های بريتانيا، محيد خلج نوازنده ضرب و داريوش آشوری نويسنده و نظريه پرداز مقيم پاريس از جمله سخنرانان و شرکت کنندگان در اين سمپوزيوم بودند.
 
روز اول اين سمپوزيوم در واقع جنبه ای تکنيکی و اجرايی داشت که به متدها و تمرين های نمايشی و تئاتری و تاثيرات آن مربوط بود. در اين بخش تعدادی از چهره های برجسته و شناخته شده تئاتر معاصر جهان از جمله يوجينو باربا و جولين بوآل راجع به متدها و کارهايشان حرف زدند. وحيد عيوض زاده نيز ضمن نشان دادن بخشی از تمرينات اجرای نمايش هاملت زار، در باره اين نمايش و شيوه کار خود توضيح داد.
 
عکس از پرويز جاهد
روز دوم مربوط به مراسم زار بود که دو بخش داشت. در بخش اول پروفسور يوان لوئيس، از منظر جامعه شناختی آيين زار را بررسی کرد. در ادامه آن فيلم مستند باد جن ناصر تقوايی در باره مراسم زار در بندر لنگه پخش شد و آنگاه مجيد خلج ضمن اجرای قسمت هايی از موسيقی زار با سازهای کوبه ای مثل طبل، در باره موسيقی زار و جنبه های مختلف آن حرف زد.
 
بخش ديگری از اين کنفرانس به موضوع  برخورد دو جهان شرق و غرب مربوط بود که سخنرانی داريوش آشوری در همين زمينه بود.
 
 
اهل هوا و باد جن تقوايی
 
 
زار يکی از مهم ترين مراسم آيينی و معنوی در بنادر جنوبی ايران و جزيره ميناب است که جنبه ای شفابخش دارد و برای درمان کسانی برگزار می شود که به باور آنها بادها و ارواح خبيثه در بدن آنها نفوذ کرده و روح آنها را تسخير می کند و آنها با شرکت در اين مراسم آيينی که ترکيبی از موسيقی و حرکات موزون است، به کمک پاپا زار(برای بيماران مرد) و ماما زار(برای بيماران زن) موفق می شوند اين ارواح را از خود دور کنند. آنها بعد از اين مراسم جزو اهل هوا درمی آيند. برخی ريشه های آن را به آفريقا و حبشه نسبت می دهند اما يوان لوئيس استاد مدرسه اقتصاد لندن در سخنرانی خود، آن را از آيين های بخشی از مردم سودان معرفی کرد. به اعتقاد پروفسور لوئيس اين دسته از سودانی ها به ارواح مختلفی از جمله ارواح دشمنانشان يعنی مسلمانان، مارکسيست ها و آدمخوارها اعتقاد دارند.
 
سخنرانی يوان لوئيس در باره کارکردهای اجتماعی آيين زار و ريشه های آفريقايی اين مراسم، با نمايش قسمت هايی از فيلم مستند باد جن ساخته ناصر تقوايی همراه بود.
 
در اين فيلم تقوايی، با دوربين خود به طور مخفيانه از اجرای مراسم زار در بندر لنگه ايران فيلمبرداری کرده است. اين فيلم که با گفتار شاعرانه ای همراه است که با صدای احمد شاملو بر روی فيلم خوانده می شود، برای نخستين بار تصويری از يک باور عمومی و بيماری عجيب و متافيزيکی را که به شکل آيينی وغريبی درمان می شود، نشان می دهد. باد جن به دنبال موفقيت فيلم های مستند شاعرانه ابراهيم گلستان مثل موج و مرجان و خارا و يک آتش ساخته شده و و به شدت تحت تاثير زبان و روايت شاعرانه اين نوع فيلمهاست. رويکرد تقوايی بيشتر از آنکه رويکردی قوم نگارانه باشد و به ريشه های اين آيين کهن و رازهای آن بپردازد، رويکردی شاعرانه است که با شيفتگی خاصی مجذوب شور و هيجان جاری در مراسم بوده است. گفتار شاملو نيز نوعی فضای وهمناک می سازد که با وهم حاکم بر مجلس اهل هوا هماهنگی دارد.
 
 
يوجينو باربا و تئاتر تجربی اودين
 
 
يوجينو باربا کارگردان و پژوهش گر برجسته تئاتر و پايه گذار تئاتر اودين از شرکت کنندگان در اين سمپوزيوم بود که در کارگاه آموزشی ای که برگزار کرد، به معرفی شيوه های اجرايی و تکنيک های تئاتر خود پرداخت.
 
باربا به همراه جوليا وارلی، کارگردان، بازيگر و مربی تئاتر و از اعضای تئاتر اودين، ضمن توضيح متدهای نمايشی شان، به بررسی زمينه های تاريخی و انگيزه های شخصی تاسيس تئاتر اودين پرداختند. آنها هر کدام از يک منظر متفاوت، يکی از ديد استاد و کارگردانی که خود هرگز آموزش تئاتر نديد و ديگر از ديد بازيگری که پس از سال ها تمرين خود به مرتبه استادی رسيد، تحول اين تئاتر را در طی 45 سال بررسی کردند.
يوجينو باربا و جوليا وارلی در وورک شاپ
 
يوجينو باربا به همراه گروه تئاتر اودين از سال 1964 که در اسلو پايتخت نروژ اعلام موجوديت کرد، تا امروز، پی گيرانه و مستمر بر اساس انديشه های سياسی و فلسفی چپ به فعاليت تئاتری خود ادامه داد. تکنيک های تئاتری باربا در طی چهل و پنج سال بر اساس دريافت های شخصی او از تئاتر شرق و آسيا به ويژه تئاتر کاتاکالی هند و تئوری ها و تجربه های يرژی گروتوفسکی، ماير هولد و ژاک کوپو رشد کرد و به کمال رسيد.
گروه نمايشی «اودین» در سال‌ 1966 به‌ شهر هولستبرو ‌ در دانمارك‌ نقل‌مكان‌ كرد و از آن‌ زمان‌ تاكنون، در کنار اجرای‌ آثار نمايشی گوناگون از برتولت برشت گرفته تا داريوفو، به پژوهش های تئاتری منحصر به فرد خود ادامه داده است.
باربا در طی چهل و پنج سال بيش از هفتاد نمايشنامه را به همراه بازيگران مدرسه تئاتری اش يعنی ايستا(ISTA) اجرا کرد که آماده سازی برخی از آنها نزديک به دو سال طول کشيده است.
 روش آموزشی تجربی باربا هيچ شباهتی با آموزه های کلاسيک، رسمی و دانشگاهی تئاتری ندارد. او خود مدرسه تئاتر ورشو را نيمه کاره رها کرد و در کنار گروتوفسکی به فراگيری متد اجرايی او يعنی تئاتر بی چيز پرداخت.
 
باربا در سال 1979 مانیفست هنری- سياسی‌ خود به‌ نام‌ ئتاتر سوم را ارائه‌ داد كه‌ تحول عميقی در تئاتر تجربی جهان به وجود آورد و توجه بسياری از گروه های تئاتری را جلب کرد.
اساس تئاتر باربا، رویارویی‌ بازیگر و تماشاگر است و بازيگر يا پرفورمر(performer) در تئاتر او نقش مهمی به عهده دارد.
اجراهای تئاتری باربا بر مبنای‌ بداهه‌پردازی‌ بازیگران‌ در جلسات‌ تمرین‌ شكل‌ می‌گیرد و بخش‌ اعظم‌ نوشته‌های‌ او درباره‌ فرایند بازیگری‌ است. وی تئوری خود را در مورد بازيگری در کتابی با عنوان «آناتومی‌ بازیگر»  ارائه کرده است.
 
جولين بوآل و تئاتر سرکوب شدگان
 
علاوه بر يوجينو باربا، جولين بوآل فرزند اگوستو بوآل کارگردان برجسته تئاتر برزيل و بنيانگذار «تئاتر سرکوب شدگان»، از ديگر شرکت کنندگان در اين سمپوزيوم بود که در کارگاه نمايشی خود به تشريح ايده های اجرايی پدرش و متد تئاتری او که بر مبنای مشارکت فعال تماشاگران در نمايش و همراهی آنان با بازيگران شکل گرفته است، پرداخت.
در اين متد از تئاتر به عنوان ابزار دانش و انتقال واقعيتی درونی به حوزه اجتماعی استفاده می شود.
در اين نوع تئاتر تماشاگر ديگر يک عنصر منفعل نيست بلکه مشارکت کننده ای فعال است که به کشف، تحليل و انتقال واقعيتی که در آن قرار دارد، می پردازد.
 
 
گذار از شرق به جهان سوم
 
 
داريوش آشوری، نويسنده و نظريه پرداز، از سخنرانان روز دوم اين سمپوزيوم بود که در باره انتقال ايران از جهان شرق به جهان سوم سخن گفت.
 
آشوری در ابتدای سخنرانی خود به تشريح واژه جهان سوم پرداخت. واژه ای که به گفته او از دهه چهل ميلادی برای معرفی کشورهايی که به هيچ يک از دو بلوک متخاصم شرق و غرب نداشتند، به کار می رفت، اما با از بين رفتن جهان دوقطبی و سقوط اتحاد جماهير شوروی و بلوک کشورهای شرق، مفهوم جهان سوم به مفهومی کهنه و منسوخ تبديل شد.
داريوش آشوری. عکس از پرويز جاهد
 
با اين حال آشوری معتقد است که اين واژه همچنان قابليت تشريح روان شناسی اجتماعی و موقعيت فرهنگی ملت هايی را که هنوز به طور نامطلوبی بين گذشته تاريخی شان و جريان مدرن شدن، گير کرده اند، دارد.
از نظر آشوری، اين وضعيت فرهنگی، می تواند به عنوان انتقال از جهان شرق به جهان سوم درنظر گرفته شود.
آشوری آنگاه به توضيح مفهوم شرق و غرب و شرق گرايی از منظر فرهنگی پرداخت و مواجهه انسان شرقی با غرب و تاثير اين مواجهه بر تفکر انسان شرقی و تحولات اجتماعی در شرق را تشريح کرد.
به اعتقاد آشوری، مدرنيته و تحولات فلسفی و فکری مدرن همراه با تحولات تکنولوژيک و انقلاب صنعتی، باعث جدايی بشر از تعلقات مکانی و فکری و هستی شناسانه سنتی اش شد و باورهای او را دگرگون کرد.
آشوری سپس مفهوم شيفتگی به غرب را توضيح داد که به نظر وی نوعی واکنش در برابر بيزاری و نفرت از گذشته تاريخی و تمايل به تغيير بر اساس الگوهای غربی زندگی و مدرن شدن تقليدی بود.
 
از ديدگاه آشوری، روشنفکران در جريان اين تحول، نقشی تاريخی به عهده گرفتند و آن بيدار کردن مردم خفته کشورهايشان از رويا ها و خواب های قرون وسطايی بود.
 
اين نوع مدرن شدن برای روشنفکران جوامع جهان سوم در نظر آشوری به معنی تشويق مردم به ترک زندگی خرافی گذشته و غلبه کردن بر فقر و عقب ماندگی فرهنگی و ذهنی و قدم برداشتن در راه اروپايی شدن بود.
به اعتقاد آشوری اين بيزاری از گذشته تاريخی روشنفکران جهان شرق به لايه های ديگر جامعه منتقل شد و باعث ايجاد نوعی آشفتگی و هرج و مرج در اين جوامع شد.
داريوش آشوری- وحيد عوض زاده. عکس از پرويز جاهد
 
اما به نظر آشوری بعد از جنگ جهانی دوم و با گسترش موج انقلابی گری و جنبش های آزاديخواهانه و ضد استعماری در جوامع شرقی عليه سلطه غرب، شيفتگی سابق به غرب، به نوعی خشم و نفرت از غرب در ميان روشنفکران تبديل شد. به باور وی، در اين ميان وابستگی سياسی و ايدئولوژيک نيروهای چپ و مارکسيست به اردوگاه شرق(شوروی سابق) در رشد اين گرايش موثر بود.
ترسيم چهره شيطانی از غرب و هيولا ساختن جهان سرمايه داری رويکرد اصلی روشنفکران اين دوره بود و
پروپاگاندای کمونيسم روسی، عامل اصلی بدبختی ها و فقر و فلاکت مردم اين کشورها را جهان غرب معرفی می کرد.
 
پس از آن آشوری به تشريح ريشه های شرقی ماهيت فرهنگ ايرانی در چنين پس زمينه ای پرداخت. فرهنگی که خردگريزی يکی از ويژگی های مهم آن بود.
به اعتقاد آشوری، مواجهه با جهان خردگرای غرب و نفوذ استعمار اروپايی، تجربه مخربی برای جوامعی مثل ايران بود که معنويت شرقی منحصر به فردش را قرن ها حفظ کرده بود و به آن افتخار می کرد.
 
به گفته آشوری، اين طغيان عليه جهان غرب در ايران، باعث به وجود آمدن جنبش روشنفکری نيرومندی شد که با تکيه بر معنويت شرقی، عليه مادی گرايی غربی اعلام وجود کرد و در نهايت منجر به انقلاب اسلامی شد.
انقلابی که به اعتقاد آشوری پروژه جهان سومی شدن ايران را تحقق بخشيد. 
 
داريوش آشوری در پايان سخنرانی خود در گفتگوی کوتاهی با من در باره مضمون اصلی سخنرانی اش در اين سمينار چنين گفت:
« اين سخنرانی نگاهی فشرده بود به اين مسئله که ما از نظر تاريخی از کجا به کجا رفته ايم.
من اين را موضوع به عنوان يک هبوط تاريخی مطرح می کنم، به عنوان يک نظريه که توضيح می دهد که وضعيت ناخوشايند ما در طول يک قرن گذشته که دوران برخورد با تمدن غرب و دنيای مدرن است، چگونه تمامی گذشته ما را زير و زبر کرده و خواسته آن را از نو شکل بدهد و در اين ميان ناکامی های ما چگونه باعث شده که ما به شرايط جهان سوم برسيم که شرايط ناخوشايندی است. در واقع انديشه ما، ما را می کشاند به شرايط جهان سومی و ناخرسندی از اين شرايط.»
 
آشوری در باره تاثير اين گذار و «هبوط تاريخی» در تئاتر ايران گفت:
« مثل همه جنبه های زندگی ديگر ما بوده. يعنی از همه نظر دنبال چيزهايی رفتيم که به نظرمان خوشايند و نشانه پيشرفت و انسانيت والاتر بوده و در سينما و هنر و تئاتر نيز همين گونه بود.
اين هبوط تاريخی انعکاسش را در همه هنرهای ما دارد. در واقع تئاتر ما هم يک جور بيان اين ناخرسندی روشنفکری از اين شرايط بوده. عامل مهم انتقال از شرق به جهان سوم، روشنفکری بوده و به هر حال بخشی از اين روشنفکری، در کار آفرينش و فعاليت هنری بوده و آن ذهنيت ناخرسند را از وضعيت تاريخی گذشته يعنی شرق بازتاب می دهد و اين ناخرسندی، در مجموعه زندگی ما و هنر و ادبيات ما بازتاب يافته است.»
 
آشوری در باره ارتباط سخنرانی اش با پروژه هاملت زار می گويد:
« برای من خيلی دقيق روشن نيست. اين جزو ايده های آقای عوض زاده بود که اين برنامه را ترتيب داده و به نظر ايشان آنچه که من در اين باب می نويسم و گفته ام می تواند ارتباط داشته باشد با کاری که ايشان در زمينه تئاتر دارد می کند و می خواهد برخورد دو جهان شرق و غرب را در حوزه تئاتر مطرح بکند.
يعنی آميختن هاملت با مسئله مهاجران و برخورد دو دنيا، ظاهرا تماتيک اصلی اين نمايش است که من خيلی از جزئيات آن خبر ندارم.»
 
مجيد خلج و موسيقی زار
 
سخنرانی مجيد خلج، موسيقی دان و نوازنده سازهای کوبه ای در باره موسيقی زار بود. به اعتقاد خلج، ريتم های موسيقی زار خصلتی شفابخش دارند و آنقدر قدرتمندند که به پاپا زار و ماما زار کمک می کنند تا به درمان بيماران بپردازند. وی از سازهای دهل، طبل و دمام به عنوان سازهای مورد استفاده در مراسم زار نام برد که با دست زدن حاضران در مراسم همراه است. به گفته خلج در برخی از نواحی از سازهای زهی مثل تمبور نيز استفاده می شود که يک عنصر ملوديک به اين موسيقی می افزايد.
اين نوع سازها به گفته خلج، برای شرکت کنندگان در مراسم زار، جنبه ای مقدس و روحانی دارند.
به اعتقاد خلج، مطالعه و شناخت موسيقی زار می تواند به شناخت بيشتر ريشه های موسيقی ايرانی و منابع الهام بخش آن ياری رساند. ريتم ها و الگوهای موسيقی زار به اعتقاد خلج می تواند برای موسيقی دانان معاصر الهام بخش باشد.
Posted by parvizj at February 18, 2010 3:17 PM | TrackBack