December 30, 2009

سال 2009 سال رکود سينما

 
مرور سينمای جهان در سالی که گذشت
 
 
با اينکه سال 2009 می توانست از نظر رکود اقتصادی بدترين سال برای سينمای جهان باشد اما استقبال مردم از فيلم هايی چون اواتار، هری پاتر و شاهزاده دورگه و پيشتازان فضا و فروش بالای اين فيلم ها نشان داد که سينما هميشه در برابر رکود اقتصادی مقاومت می کند چرا که عليرغم کاهش قدرت خريد مردم، آنها هميشه به سرگرمی نياز داشته و دارند. يعنی هر اندازه هم اقتصاد کساد و پول درآوردن سخت باشد، باز هم مردم برای سرگرمی پول پيدا خواهند کرد. در عصر رکود اقتصادی آمريکا در دهه سی هم اين گونه بود و مردم با همه کسادی اوضاع، به جای يک بار، دو بار در روز به سينما می رفتند.
سال گذشته نيز با اينکه رکود اقتصادی جهانی تاثير وحشتناکش را بر تمام حوزه های زندگی مردم گذاشت، و بسياری از شرکت ها و موسسات تجاری تعطيل و ورشکسته شده و افراد بی شماری بی کار شدند اما سالن های سينما همچنان گرم و پر از تماشاگر بود. تابستان گذشته برای گيشه آمريکا بهترين دورانی بود که تا کنون ثبت شد و بيش از 4.3 بيليون دلار بليط فروخته شد .
اما اين بدان معنا نيست که سينما در سال گذشته با هيچ مشکل اقتصادی مواجه نبود. علاوه بر اعتصاب فيلمنامه نويسان هاليوود که به خاطر افزايش دستمزدها صورت گرفت، بسياری از استوديوها و شرکت های سينمايی با خطر تعطيلی مواجه شدند و بازيگران و عوامل فنی بسياری از بی کاری خانه نشين شدند.
سرمايه گذاری مشروط بانک ها در فيلم ها و وام های بانکی ته کشيد، درآمد آگهی های تبليغاتی کاهش يافت و بازار سياه فيلم ها افزايش پيدا کرد.
کمپانی مترو گلدوين ماير(ام جی ام)، يعنی سازنده فيلم های جيمزباند، هنوز پول طلبکارانش را پرداخت نکرده است.
 توليد سينمايی در سال گذشته به نسبت سال های قبل کاهش يافت و توليد فيلم های کمتر به معنی کار کمتر برای ستارگان بزرگ است. جين سيمور بازيگر هاليوود می گويد:
" از کار خبری نيست.... تازه اعتصاب تموم شده و در حال حاضر هيچ فيلمی ساخته نمی شه. همه چيز شده رئاليتی تی وی و اگر هم بخواهی در رئاليتی تی وی باشی باز هم کار کمه.»
انت بنينگ ستاره آمريکايی نيز بر وضعيت بد اقتصادی صحه می گذارد:
« فيلم های کمتری ساخته می شه و عده زيادی از اين بابت لطمه می بينند- افراد جلوی دوربين و افراد پشت دوربين. عده زيادی بی کار شدند، بنابراين واقعا تاثير بدی گذاشته.»
 شويلر مور يکی از چابک ترين دلال های سينمايی هاليوود که در کار رتق و فتق مالی برخی از بزرگ ترين پروژه های سينمايی جهان است، می گويد که وضعيت سينماهيچ وقت تا اين حد بد نبوده است. به اعتقاد وی « سينما ديگر خيلی اهميت ندارد. سينما فقط يک آگهی تبليغاتی بزرگ برای منبع اصلی درآمد يعنی دی وی دی و تلويزيون است».
 اما وضعيت اقتصادی برای صاحبان تلويزيون و شرکت های توليد کننده دی وی دی نيز چندان خوشايند نيست . آنها نيز شکايت می کنند که درآمدشان کاهش يافته و به حداقل رسيده است.
 
 پرفروش ترين فيلم های سال
 
با اينکه امروز صنعت نمايش از انحصار سينما درآمده و با توسعه تکنولوژی نمايش خانگی، بخش مهمی از تماشاگران سينما ترجيح می دهند درخانه بمانند و فيلم ها را بر صفحه تلويزيون خود تماشا کنند، با اين حال کمپانی های بزرگ هاليوود مثل پارامونت و فاکس قرن بيستم همچنان از نتيجه کارشان احساس رضايت می کنند.
 
کمپانی پارامونت در سال 2009 با توليد چند فيلم عظيم(بلاک باستر) مثل پيشتازان فضا، جی.آی.جو و ترانسفورمرز(مبدل ها): انتقام بازنده، سال موفقيت آميزی را پشت سر گذاشت.
 
جنگ روبات ها بر سر اداره جهان در فيلم ترانسفورمرز، رکورد فروش را در همان روز اول شکست و با فروش ميلياردی خود، به يکی از پرفروش ترين فيلم های جهان تبديل شد.
 کمپانی برادران وارنر نيز توليد کننده تعدادی از پرفروش ترين فيلم های سال گذشته بود از جمله:
خماری(Hangover) با فروش 460 ميليون دلار، خبرچين(Informant) با فروش 35 ميليون دلار و جايی که چيزهای وحشی هستند با فروش 75 ميليون دلار.
فيلم هری پاتر و شاهزاده دو رگه محصول برادران وارنر با فروش 930 ميليون دلار، در رتبه هشتم جدول پرفروش ترين فيلم های تاريخ سينما قرار گرفت.
فيلم اينميشن سه بعدی عصر يخ: طلوع دايناسور محصول فاکس قرن بيستم با فروش 890 ميليون دلار در رتبه سيزدهم جدول پرفروش ترين فيلم های دنيا ايستاد.
فیلم 2012 ساخته رولند امريخ با بازی جان كوزاك، دنی گلوور و وودی هارلسن با فروش 713 ميليون دلار در رده سی و سوم جدول پرفروش های تاريخ سينما قرار گرفت.
اين فيلم از سری فيلم های آخرالزمانی بود که به دنبال موجی از فيلم های اين نوع ساخته شد. فيلمی که ترس بشر از نابودی کره زمين در اثر افزايش دما را منتقل می کرد اما با همان بينش خوش بينانه هميشگی هاليوودی و قهرمان پردازی های کليشه ای ساخته شده بود و فيلمساز، خانواده خوش بخت آمريکايی را پس از عبور از دل انفجار و آتش و سيل و سونامی و خرابی های عظيم، دوباره به هم می رساند.
شب در موزه: نبرد اسميت سونيان با فروش 415 ميليون دلار، پيشنازان فضا با فروش 385 ميليون دلار، ريشه های ايکس من: ولورين  با فروش 375 ميليون دلار محصول فاکس قرن بيستم، رستگاری نابودگر محصول برادران وارنر با فروش 370 ميليون دلار و تند و بی امان محصول کمپانی يونيورسال با فروش 360 ميليون دلار، از پرفروش ترين فيلم های سال 2009 بوده اند.
 
فيلم های دنباله دار ادامه نمونه های موفق
 
 سال گذشته بسياری از کمپانی های بزرگ سينمايی، چاره غلبه بر رکود و بحران اقتصادی را در ساختن فيلم های به اصطلاح دنباله دار(فرنشايز) ديدند چرا که اين فيلم ها بر اساس نمونه های موفق قبلی توليد شدند. فيلم هايی که امتحانشان را در گيشه پس دادند و ريسک کمتری در موردشان وجود داشت. بيشتر محصولات سال گذشته کمپانی پارامونت را فيلم های دنباله دار تشکيل می دهند.
فيلم ترنسفورمرز(مبدل ها): انتقام بازنده که به دنبال موفقيت قسمت اول آن ساخته شد، 900 ميليون دلار فروخت و در رتبه بيستم جدول پرفروش ترين فيلم های تاريخ سينما قرار گرفت.
سانمر ردستون تهيه کننده هاليوود در باره موفقيت فيلم های دنباله دار می گويد:
« من اشکالی در ساختن فيلم های دنباله دار نمی بينم، ما ازش سود می بريم. چونکه مردم (فيلم ها) را به ياد دارند، مثلا در مورد قسمت دوم فيلم ترنسفورمرز(مبدل ها)، مردم موفقيت ترنسفورمرز يک را به ياد دارند يعنی ترنسفورمرز دو می تواند موفق تر از ترنسفورمرز يک باشد. به علاوه قسمت جديد پيشتازان فضا که جی جی آبرامز ساخته هيچ شباهتی با قسمت های قبلی پيشتازان فضا ندارد. در واقع او با ساختن يک فيلم متفاوت، آن را دوباره زنده کرد.»
اما داستان عاشقانه و رمانتيک خون آشام عاشق فيلم گرگ و ميش آنقدر مورد پسند جوانان آمريکايی قرار گرفت که بلافاصله قسمت دوم آن با عنوان ماه جديد نيز توليد شد. فيلمی که پيوند ژانر فيلم های خون آشام ها(ومپاير) و فيلم های تين ايجری دبيرستانی بود و فروش هفتصد ميليون دلاری آن ثابت کرد که تهيه کننده آن در تصميم خود(ساختن قسمت دوم) اشتباه نکرده بود.
فرشته ها و شياطين ساخته ران هاوارد نيز به دنبال موفقيت قسمت اول فيلم رمز داوينچی ساخته شد و با فروش 485 ميليون دلار، از پرفروش ترين فيلم های سال گذشته بود.
با اينکه پيش بينی می شد اين فيلم همانند فيلم رمز داوينچی، خشم مقامات واتيکان و دستگاه کليسای کاتوليک را برانگيزد اما برخلاف انتظار، واتيکان نه تنها به نمايش اين فيلم اعتراض نکرد بلکه روزنامه اوزرواتور رومانو،ارگان واتیکان با جذاب خواندن فیلم و تمجید از فیلمبرداری و کارگردانی استادانهران هاوارد، از واتيکان خواست تا دربارهدیدگاه‌هایش در مورد آثاری که در مورد کلیسای کاتولیک تولید می‌شود، تجدید نظرکند.
شب در موزه(قسمت دوم-نبرد اسميتزونيان)، پيشتازان فضا، ريشه های ايکس من: ولورين، ترميناتور(رستگاری نابودگر)، تند و بی امان از فيلم های دنباله دار موفق سال گذشته بودند.
هاليوود و جنگ
جنگ عراق و افغانستان و پيامدهای آن، همچنان به عنوان سوژه ای جذاب در سال 2009 مطرح بود و فيلمسازان آمريکايی با رويکردهای مختلف با اين موضوع مواجه شدند.
در کنار توليد فيلم های تراژيک در باره موقعيت خطرناک سربازان آمريکايی در عراق(مثل صندوق جراحت ساخته کاترين بيگلو) يا بازگشت بی افتخار سربازان جنگ افغانستان (مثل برادران ساخته جيم شرايدان)، فيلم مردانی که به بزها خيره می شوند به کارگردانی گرنت هسلوو، با نگاهی کمدی و هجوآميز به جنگ عراق ساخته شد.
شايد اکنون ساختن فيلم های کمدی در باره جنگ برای هاليوود، خيلی بهتر از فيلم های جدی با درونمايه هايی تراژيک در باره جنگ و قربانيان آن باشد و می تواند تا اندازه ای روان آسيب ديده تماشاگران آمريکايی بعد از بحران های هولناک اخير را التيام بخشد.
 
اواتار پديده سينمايی سال
فيلم اواتار به کارگردانی جيمز کامرون و محصول کمپانی فوکس قرن بيستم که از روز 18 دسامبر اکران شد در نخستين هفته نمايش خود در آمريکا به فروش 93 ميليون دلار دست يافت و در سطح جهانی بيش از 285 ميليون دلار فروش کرد.
استقبال بی سابقه مردم از اين فيلم، گواه ديگری است بر قدرت و جاذبه سينما که هنوز می تواند ميليون ها نفر را در سردترين ماه سال از خانه بيرون آورده و به درون سالن های تاريک بکشاند تا تمشاگر نمايش خيره کننده سه بعدی جيمز کامرون بر روی پرده سفيد باشند. فيلمی که مفهوم فيلم سه بعدی(تری دی) را تغيير داد و امکانات گسترده آن را به نمايش گذاشت.
جيمزکامرون ده سال صبر کرد تا تکنولوژی ديجيتال آن قدر توسعه يافته و به حدی برسد که بتواند تخيلات ذهنی و خواب های فضايی عجيب او را به طرز باورپذيری به تصوير درآورد.
قطعا پيش از اين نيز سينما می توانست ايده کوه های معلق و شناور در فضا و باغ های الوان نور را بر پرده سينما بسازد اما قطعا آن تصاوير نمی توانست قابل مقايسه با اين تصاوير رنگارنگ و سحر انگيز باشند.
صحنه های پرواز آدم ها با پرندگان غول پيکر اژدهاوش(که به گمان من از تصوير سيمرغ الهام گرفته شده اند)، زيبا و خيره کننده اند. همين طور صحنه نبرد زمينی ها با مردمان بومی سياره پاندورا و صحنه حمله يکپارچه حيوانات جنگلی به جنگ افزارهای مدرن و مردان آهنين دارودسته کلنل مايلز.
اواتار با رنگ آميزی بديع و چشم نواز و طراحی صحنه بی نظيرش، تا کنون شگفت انگيزترين فيلمی است که سينمای هاليوود با اين ابعاد توليد کرده است. فيلمی که همه فيلم های عظيم و خوش ساخت ديگر هاليوود در برابر آن رنگ می بازند. فيلمی که با جلوه های تصويری زيبا و لوکيشن های تخيلی خواب گونه و رنگارنگ اش تماشاگر را مسحور و جادو می کند.
با اينکه موضوع فيلم چندان تازه نيست و ايده بومی شدن مرد مهاجم را قبلا در فيلم های ديگری چون رقص با گرگ ها و مردی به نام اسب نيز ديده ايم اما نوآوری بصری کامرون و استفاده خلاقانه اش از امکانات تکنولوژيک جديد سينما، آن را به اثری منحصر به فرد در سينمای فن سالار جهان تبديل کرده است.
 
 
سينمای تری دی و انيميشن
 
سال گذشته همچنين سال رونق فيلم های انيميشن بود. فيلم های انيميشن اکنون آنقدر اهميت يافته اند که فستيوال های هنری بزرگی مثل فستيوال کن و لندن نيز در سال گذشته، برنامه های خود را با اين نوع فيلم ها آغاز کردند.
انيميشن زيبا و انسانی «بالا» به کارگردانی پيت داکتر و محصول سه بعدی کمپانی پيکسار، فيلم افتتاحيه کن امسال بود و فيلم «مستر فاکس فوق العاده» ساخته وس آندرسن، فستيوال لندن را افتتاح کرد.
اينميشن سه بعدی عصر يخ: طلوع دايناسور محصول فاکس قرن بيستم با فروش 887 ميليون دلاری اش در رتبه سيزدهم جدول فيلم های پرفروش همه دوران ها قرار گرفت.
بعد از آن انيميشن بالا با فروش جهانی 702 ميليون دلار از موفق ترين فيلم های سال گذشته از نظر گيشه بود.
کمپانی والت ديزنی قسمت دوم انيميشن مشهور داستان اسباب بازی ها را اين بار به صورت سه بعدی ارائه کرد که در آخرين روزهای سال گذشته به نمايش درآمد.
سياره 51 ساخته يورگ بلانکو، پونيو به کارگردانی هايائو ميازاکی فيلمساز ژاپنی که بر اساس داستان پری دريايی کوچک اثر هانس کريستين آندرسن ساخته شد و آلوين و سنجاب ها ساخته بتی تامس از جمله مهم ترين انيميشن های به نمايش درآمده در سال گذشته بود.
اما همه فيلم های انيميشن سال گذشته به اندازه فيلم های بالا و عصر يخ درگيشه موفق نبودند. فيلم مستر فاکس فوق العاده که انتظار زيادی برای فروش آن می رفت، بيش تر از بيست ميليون دلار نفروخت و نتوانست هزينه 40 ميليون دلاری آن را جبران کند.
 
سينمای مستقل
 
فروش جهانی نسبتا بالای فيلم ميليونر زاغه نشين ساخته دنی بويل(370 ميليون دلار) و موفقيت قابل توجه آن در اسکار، ثابت کرد که برخلاف ادعای صاحبان کمپانی های بزرگ، سينمای مستقل نيز می تواند بدون تکيه بر ستارگان بزرگ و جلوه های ويژه، موفق و پولساز باشد.
 
اما با اين حال در سال گذشته، سينمای مستقل آمريکا از وضعيت چندان مطلوبی برخوردار نبود.
 
مايکل داگلاس بازيگر سرشناس سينما در اين باره می گويد:
« صنعت سينما در دوره رکود انصافا خوب کار می کنه و هميشه خوب کار کرده اما در عين حال يک شکاف عظيم بين فيلم های استوديويی و فيلم های مستقل وجود دارد.»
 
فرانسيس فورد کاپولا نيز در باره آينده سينمای مستقل آمريکا نا اميد است:
«... هيچ تمايلی برای ساختن فيلم های غيرمعمول وجود ندارد، شما می دونين که اين فيلم ها پول درنمی آرن، سيستم سرگرمی سازی ما از طريق تلويزيون دو نسل را شستشوی مغزی داده طوری که هيچ توقعی نداشته باشن و هيچ چیز نخواهن...»
 
فيلم مستقل يک مرد جدی ساخته برادران کوئن نيز که يهودی ترين فيلم شان بود، عليرغم استقبال خوب منتقدان سينمايی (87 درصد طبق جدول سايت راتن توميتو) توفيق چندانی در گيشه نداشت و در مجموع 9 ميليون دلار فروش کرد.
محدوده های کنترل-جيم جارموش
 
در حالی که فيلم 2012 با تکيه بر عناصر موفق و کليشه ای ژانر فيلم های علمی تخيلی و جلوه های ويژه در باره پايان جهان بيش از 360 ميليون دلار فروش کرد، فيلم ساده اما تکان دهنده جاده به کارگردانی فيلمساز مستقل، جان هيل کوت در باره همين موضوع که بر اساس رمان کورمک مک کارتی با رويکردی رئاليستی و کاملا متفاوت به موضوع ساخته شد، تنها 5 ميليون دلار فروش کرد.
با اين حال به قول سانمر ردستون تهيه کننده هاليوود، ماهی ريز قنات به شناکردن با غول های دريا ادامه خواهد دادو هميشه جايی برای فيلم های مستقل در کنار فيلم های عظيم (بلاک باستر) خواهد بود.
ساخته شدن فيلم های مستقلی چون يک مرد جدی برادران کوئن،  برادران ساخته جيم شرايدان، صندوق جراحت ساخته کاترين بيگلو، پرشس ساخته لی دنيلز، جاده ساخته جان هيل کوت، محدوده های کنترل ساخته جيم جارموش و مرد مجرد ساخته تام فورد نشان می دهد که هنوز امکان ساخت آثار متفاوت و مستقل در سينمای آمريکا وجود دارد.
 
بهترين های منتقدان
در حالی که فيلم های هری پاتر و شاهزاده دورگه و پيشتازان فضا، موفق ترين فيلم های گيشه سال 2009 بودند، فيلم صندوق جراحت ساخته کاترين بيگلو به عنوان بهترين فيلم انجمن منتقدان فيلم لوس آنجلس برگزيده شد.
 انجمن منتقدان فيلم لوس آنجلس، همچنين کاترين بيگلو را به عنوان بهترين کارگردان و يولانده مورو (برای فيلم سرافين) را به عنوان بهترين بازيگر زن و جف بريجز را برای قلب ديوانه به عنوان بهترين بازيگر مرد سال 2009 برگزيد.
کاترين بيگلو هنگام کارگردانی صندوق جراحت
همچنين بر اساس آرا انجمن منتقدان آمريکايی، فيلم ساعات تابستانی به عنوان بهترين فيلم خارجی، مستر فاکس زبل ساخته وس آندرسن به عنوان بهترين فيلم انيميشن، جيسون ريتمن و شلدون ترنر به عنوان بهترين فيلمنامه نويس (برای فيلم بالا در هوا)، تی بون برنت و استيون بروتون برای موسيقی فيلم قلب ديوانه به عنوان بهترين آهنگسازان فيلم و کريستين برگر برای فيلمبرداری فيلم روبان سفيد ساخته ميشل هانه که به عنوان بهترين فيلمبردار انتخاب شدند.
فيلم مستند سواحل آينس ساخته آينس واردا از فيلمسازان موج نو فرانسه به عنوان بهترين فيلم مستند سال از نظر منتقدان فيلم لوس آنجلس شناخته گرديد.
درگذشتگان سينما
 
سال گذشته نيز پرونده تعداد زيادی از چهره های مشهور سينما برای ابد بسته شد.
کارل مالدن
 
پاتريک سوئيزی(بازيگر فيلم روح)، باد شولبرگ فيلمنامه نويس و بازيگر- کارل مالدن (بازيگر فيلم های دربارانداز و تراموايی به نام هوس)، ديويد کارادين (بازيگر فيلم بيل را بکش)، مايکل جکسن(سلطان موسيقی پاپ)، فارا فاوست(بازيگر آمريکاييی)، جک کارديف(فيلمبردار نرگس سياه، ملکه آفريقا و جنگ و صلح)، موريس ژار(آهنگساز بزرگ سينما و سازنده موسيقی فيلم محمد رسول الله)، ناتاشا ريچاردسن(بازيگر سينما، و همسر ليم نسن)، کلود بری(فيلمساز فرانسوی)، پاتريک مک گوهان(بازيگر انگليسی)، دن اوبنون (فيلمنامه نويس بيگانه ها)، و جنيفر جونز ستاره فيلم های آمريکايی از نام دارترين درگذشتگان سال 2009 بودند.
 
Posted by parvizj at 2:14 AM | Comments (1) | TrackBack

December 15, 2009

مستندسازان ايرانی و نظريه پردازی در زمينه فيلم مستند

 
 
نقدی بر مقاله «چه کسانی از رویدادهای خیابانی تصویر می‌گیرند؟» نوشته روبرت صافاريان
 
دوستم روبرت صافاريان، منتقد ارزشمند و با شعوری است و از معدود کسانی است که من به درک سينمايی درست و استقلال انديشه اش ايمان دارم. اما روبرت در ماه‌های اخير نظريه‌پرداز سينمايی طيف کوچکی شده است که به مخالفت با حرکت هشدار‌دهنده و اعتراضی جمع کثيری از سينماگران مستند که بيانيه تحريم جشنواره سينماحقيقت را امضا کرده بودند، برآمده‌اند.
 
من خود با اينکه فيلمی(ماريا، قراول صلح ۲۴ ساعته) برای جشنواره سينما حقيقت فرستاده بوده و هنوز از سرنوشت آن و تصميم هيئت انتخاب اين جشنواره در مورد اين فيلم بی اطلاع بودم، اين بيانيه را امضا کردم که متاسفانه امضای من تنها در پای نسخه انگليسی اين بيانيه درج شد. بعد از آن هم در مقاله‌ای با عنوان «مستندسازان ايرانی و حقيقت سينمای مستند» شرح مفصلی بر اين بيانيه و اهداف آن نوشتم و انگيزه‌ام از نوشتن اين يادداشت، تنها واکنشی به مقاله اخير روبرت با عنوان « خبرنگاران تصویربردار یا مستندسازان» است که در سايت سينمای مستند به چاپ رسيده. مقاله‌ای که به اعتقاد من دارای يک تناقض تئوريک برجسته است که من سعی می‌کنم در اينجا اين تناقض را بشکافم.
 
روبرت از معدود منتقدان و فيلمسازان مستندی بود که به مخالفت علنی با بيانيه تحريم مستندسازان پرداخت و آن را امضا نکرد.
 
من بعيد می دانم روبرت، هدف و روح آن بيانيه را نفهميده باشد و ندانسته باشد که اين بيانيه ادعا نامه ای عليه سانسور تصويری و خبری در ايران امروز است که در شرايط زمانی بسيار ويژه ای منتشر شده است. اين بيانيه همان طور که در متن آن آمده، يک «کنش ناگزير» بود که در اعتراض به محدوديت های اعمال شده از سوی حکومت در مورد خبرنگاران، فيلمسازان و روزنامه نگاران در جريان رويدادهای سياسی خونبار اخير ايران صورت گرفت. اين بيانيه مستقيما حکومتی را مورد خطاب قرار می داد که مانع از فعاليت آزادانه خبرنگاران، تصويربرداران، عکاسان، روزنامه نگاران داخلی و خارجی(به جز رسانه های رسمی و غير رسمی متعلق به حکومت) در روزهای پرالتهاب و خونين بعد از انتخابات رياست جمهوری اخير، شده بود.
 
به گمان من بيانيه مستندسازان يک کنش سياسی معترضانه بود و هرگونه مخالفت با آن از سوی فيلمسازان و منتقدان با هر توجيهی، می‌توانست يک واکنش انفعالی تلقی شود. اين حق روبرت بود که بيانيه را به هر دليلی امضا نکند و با آن مخالف باشد اما مشکل از جايی شروع شد که او مصرانه سعی کرد به توجيه تئوريک علت مخالفت خود بپردازد.
 
روبرت در پاسخ به مستندسازی به نام رخساره قائم مقامی که به انتقاد از او پرداخته و مخالفتش را با بيانيه تلويحا به خاطر حفظ منافع شخصی و رابطه‌اش با مرکز گسترش سينمای مستند و تجربی(برگزار کننده جشنواره سينما حقيقت) دانسته بود، نوشت:
 
« نه، خانم رخساره قائم‌مقامی، چیزهایی که من نوشته‌ام مچ‌گیری نیست، بهانه‌جویی یا به قول شما “ایراد گرفتن از یک حرکت نادر و خجسته” نیست، نام اینها نقد است. اینها درباره مرکز و دولت و قدرت و ... نیست، درباره شماست، نقد شماست. نقد بیانیه‌تان، نقد گفتمانی که در بیانیه هست. شاید بگویید حالا وقت این حرف‌ها نیست، شما که می‌دانید ما محظورات داریم و نمی‌توانیم همه چیز را آشکارا بگوییم، بگذارید بعداً، الان چیزهایی مهم‌تری مطرح است، کار بزرگی در جریان است... امّا تجربه به من آموخته است که نقد زمان و مکان نمی‌شناسد و نقدِ خود دشوارتر از نقد مخالف است و باور به نقد یعنی باور به نقد خود. این نقد ممکن است درست یا نادرست باشد و خود می‌تواند نقد شود، امّا نه با انگ زدن».
 
برای روبرت سخت نبود که بفهمد که به خاطر مخالفت با بيانيه، میتواند از سوی برخی امضاکنندگان به سادگی متهم به سازش با مراکز قدرت شود و اعتبار حرفه‌ای اش به عنوان يک منتقد و مستندساز مستقل خدشه‌دار شود اما واقعا چه چيزی او را به اين کار برانگيخت؟ اختلافات تئوريک سينمايی با امضا کنندگان بيانيه؟ اختلاف بر سر درک متفاوت او با بقيه از مفهوم فيلم مستند؟ مقاله‌های نظری روبرت در اين زمينه، اين طور نشان می‌دهد. اما آيا تنها اختلاف بر سر تعريف ما از فيلم مستند، می‌تواند ما را از همراهی با جمع بزرگی از مستند سازان کشور که احساس نگرانی و خطر کرده و نسبت به موقعيت و جايگاه مستندسازی در کشور هشدار داده اند، بازداشته و به مخالفت با آنها بکشاند؟
 
روبرت در مقاله اخيرش با عنوان «چه کسانی از رویدادهای خیابانی تصویر می‌گیرند؟» که در پاسخ به مقاله سعيد محصصی نوشته شده، بحث تفاوت کار خبری و تصويربرداری رسانه ای با کار مستند سازی را مطرح کرد. من با روح رمانتيک و سانتيمانتال مقاله آقای محصصی مخالفم و قصدم اصلا دفاع از مقاله او نيست بلکه برعکس در برخی از قسمت ها با نقد روبرت کاملا موافقم. جايی که روبرت به درستی به درک سنتی و خوش باورانه محصصی از سينمای مستند که آن را تنها يادگار و سندی برای آيندگان می داند، حمله می کند. اما روبرت در همان حال که از محصصی و ديگر مستند سازان می خواهد از اين نگاه عقب مانده به سينمای مستند دست برداشته و سينمای مستند را به عنوان سينمايی کنش‌گر که قدرت تاثيرگذاری بر جامعه و ايجاد تغيير در آن را دارد، بپذيرند، در همان حال از يک وظيفه مهم سينماگر مستند يعنی کنش‌گری، شانه خالی می‌کند و سعی دارد با تفاوت قائل شدن بين ماهيت فيلم مستند و ماهيت فيلم خبری، تعريفی بسيار بسته و محدود از فيلم مستند ارائه کرده و چهارچوبی برای فعاليت مستندسازان قائل شود:
 
« بسیاری از کسانی که بیانیه تحریم را امضا کرده‌اند به ممانعت از تصویربرداری از درگیری‌های خیابانی بعد از انتخابات ریاست جمهوری اشاره کرده‌اند، به عنوان مستندساز تلویحاً مدعی شده‌اند که کارشان ثبت همین رویدادها بوده که به سبب فشارها نتوانسته‌اند به آن جامه عمل بپوشانند، در حالی که ثبت رویدادهای تاریخی همان طور که گفتم کار خبرنگاران دوربین به دست رسانه‌هاست نه مستندساز به طور اعم
 
روبرت در همان ابتدای مقاله خود در پاسخ به اين پرسش که «چه کسانی از رویدادها و درگیری‌های خیابانی تصویر می‌گیرند؟»، می نويسد:
 
« پاسخ این پرسش در بیانیه تلویحاً این است: مستندسازان. یعنی همان کسانی که نامشان را پای بیانیه گذاشته‌اند. این موضوع با واقعیت تاریخی مغایرت دارد. تصویرهای رویدادهای تاریخی در حین وقوع اساساً کار رسانه‌ و به طور خاص تلویزیون‌ها و کسانی است که برای تلویزیون‌ها کار می‌کنند. حرفه کسانی که این تصویرها را برای تلویزیون‌ها فراهم می‌کنند “تصویربردار رویدادهای جاری” یا “خبرنگار تلویزیونی” است. کار اینها بیشتر به عکاس- خبرنگار شباهت دارد تا فیلمساز یا مستندساز
 
روبرت می تواند مستندساز را از خبرنگار يا گزارشگر تلويزيونی تفکيک کند و بين وظايف آنها تفاوت قائل شود. اما او حتما می‌داند که اين مرزبندی ها در جهان امروز تا حد زيادی بهم ريخته و خيلی شارپ و دقيق نمی توان بين شان خط کشید.
 
چه کسی می تواند بگويد که فيلم «برای آزادی» حسين ترابی که گزارشی تصويری از رويدادهای انقلاب ايران است و در همان روزهای پيروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ تهيه شده، فيلم مستند نيست؟ همين فيلم ارزشمند اخيرا از سوی منتقدان مجله سايت اندساوند، در ليست ده فيلم مستندی که دنيا را تکان داد، قرار گرفت.
 
تمام فيلم هايی که فرانک کاپرا از جبهه های جنگ جهانی دوم گرفته(چرا می جنگيم) با اينکه جنبه خبری داشته و در زمره نيوزريل بوده اما امروز به عنوان بخشی از تاريخ سينمای مستند از آن ياد می‌شود.
 
يا مستندهای پاتريشيو گوزمن مستندساز شيليايی از رويدادهای مربوط به کودتای پينوشه در شيلی و سرکوب طرفداران سالوادور آلنده در اين کشور و همين طور فيلم های مستند بسياری که در باره جنگ ويتنام، جنگ اعراب و اسرائيل و جنگ های اخير خاورميانه ساخته شده اند. من در همان مقاله که قبلا از آن ياد کردم، به اين نوع فيلم های مستند (به اصطلاح خبری-گزارشی) از رويدادهای سياسی و اجتماعی پرخطر و دشواری های تهيه آنها در کشورهای غيردمکراتيک پرداخته ام. جايی که دوربين خبرنگار يا مستندساز برای حکومت حکم اسلحه را دارد و می تواند به همان اندازه و بلکه بيشتر خطرناک تلقی شود.
 
تناقض مقاله روبرت اين است که وی از يک سو به درستی به محصصی حمله می کند که چرا بين مفاهيم گزارش گر و مستندساز تفاوت قائل شده و و با تعيين شان هنری خاصی برای فيلم مستند، به تحقير گزارش رسانه ای(روبرت نسبت به تلقی غير رسانه ای از فيلم مستند معترض است) پرداخته اما از سوی ديگر خود در سرتاسر مقاله اش سعی می کند بين دو مفهوم «مستند ساز» و «خبرنگار تصویربردار»، خط کشی کند. دو مفهومی که به اعتقاد روبرت در مورد آنها در مطلب محصصی و در فضای نوشتار سينمايی ايران، «خلط مبحث» صورت گرفته و به سوءتفاهمی انجاميده که ظاهرا منشا صدور بيانيه مستندسازان بوده است.
 
روبرت در انتهای مقاله خود ليستی از تصويربرداران شجاعی را که برای ثبت رويدادهای خونبار ساليان اخير، جان‌شان را ازدست داده‌اند، ارائه کرده است. بدون ترديد اينکه آيا اين افراد مستندسازند يا گزارشگر خبری و تلويزيونی، از اهميت کار شجاعانه آنها نمی‌کاهد. درست است که بيشتر آنها از سوی يک رسانه خبری برای تهيه گزارشی از يک رويداد پرخطر(انقلاب، کودتا يا جنگ) مامور شده بودند اما بدون شک در ميان آنها کسانی هم بودند که به ساختن فيلمی مستند(نه الزاما فيلم هنری) که ارزشی بيشتر از يک کار صرفا خبری داشته باشد، فکر می کردند و با اين انگيزه به استقبال خطر رفته و جان خود را فدا کردند.
 
آيا اگر کسی با دوربين خود به خيابان رفت و از خشونت و سرکوب تظاهرات سياسی مردم به وسيله نظاميان و نيروهای شبه نظامی فيلم گرفت، ديگر مستندساز نيست يا بايد به بهانه خبری و گزارشی بودن آن تصاوير، مستندبودن آنها را زير سوال برد؟
 
 واقعا جز يک حکومت مستبد و غيردمکراتيک که از ديده شدن تصاوير مربوط به خشونت نيروهای تحت فرمانش در خيابان ها و سرکوب بی‌رحمانه مردم هراس دارد، چه کسی می تواند مانع از حضور مستندسازان در خيابان ها شود؟
 
آيا می‌توان با استفاده از تئوری های سينمای مستند، سينماگران مستند را از ثبت رويدادهای اجتماعی و سياسی پيرامونشان برحذر داشت يا برای آنها محدوده خاص و معينی تعيين کرد؟
Posted by parvizj at 3:43 AM | TrackBack

December 4, 2009

جليقه ضد گلوله يادت نره

 
 
خشونت در راديو زمانه
 
 
 بيش از دو ماه است که از قطع همکاری من با راديو زمانه می گذرد. رسانه ای که از بدو تاسيس آن با آن همکاری داشتم و در مدت سه سال بی وقفه برای آن کار کردم. حاصل کار من نيز خوشبختانه هنوز در سايت آن موجود است و داوری در مورد آن را بايد به مخاطبان زمانه و آيندگان سپرد.
 
ورود من به راديو زمانه با ميل و اشتياق بود اما خروج من از آن به دلخواه من نبود بلکه به خواسته مديران تازه از راه رسيده راديو زمانه بود که به شيوه ای بسيار غيرمتمدنانه، توهين آميز و خشن و بدون درنظر گرفتن حقوق قانونی ام به کار من در زمانه پايان دادند.
 
 شايد طرح دعوای يک روزنامه نگار با مديران يک رسانه در رسانه ها بيشتر از آنکه به نفع آن روزنامه نگار باشد، به ضرر او تمام شود اما مرا از اين بابت باکی نيست چرا که آنها که مرا می شناسند و از خلق و خوی من باخبرند می دانند که هرگز آدم تندخو، کله شق و اهل دعوا و مجادله نبودم و در تمام مدتی که با رسانه های معتبر فارسی زبان چه در داخل و چه در خارج از کشور کار کردم همواره سعی داشتم که از برخوردها و واکنش های تند و عصبی و تنش زا پرهيز کنم و در مواردی که اختلافی پيش می آيد سعی کنم از راه گفتگو آن را حل کنم.
 
 اين بار نيز که بر سر حقوق و مطالبات قانونی خود در زمانه با سردبير ايرانی و مدير هلندی آن اختلاف پيدا کردم، نهايت تلاش خود را کردم تا بلکه از راه گفتگو و روش های قانونی اين اختلاف را حل کنم اما بی فايده بود چرا که نه آقای سردبير به اصول قانونی پايبند بود و نه خانم مدير درکی از آن داشت. آنها به جای توسل به قانون، سعی کردند با زور، خشونت، تهديد و ارعاب، خواسته خود را به من تحميل کنند و در نهايت نيز بدون رعايت حقوقی قانونی ام حکم اخراج مرا صادر کردند.
من تا امروز در مورد علت قطع همکاری خود با زمانه سکوت کردم و حرفی از من در اين مورد در رسانه ها منعکس نشد چرا که  به حل مناقشه در درون راديو زمانه و از طريق هيدت مديره آن اميد داشتم اما متاسفانه هيئت مديره زمانه نيز ترجيح داد گوش خود را بر حرف های من ببندد و به جای دلجويی و اعاده حيثيت از من در مقابل حرکت به شدت توهين آميز و غير انسانی سردبير زمانه، از اقدام او و مدير زمانه حمايت کند. دو ماه سکوت من به خاطر این بود که به راههای قانونی معمول مجال بدهم. اما اکنون جز فاشگویی ماجرا چاره ای نمانده است.
شايد اگر اختلاف من با زمانه تنها بر سر مسائل حقوقی و کاری بود، هرگز نيازی نبود آن را در رسانه ها مطرح کنم اما موضوع بسيار مهم تر از آن است و به حيثيت و شخصيت من مربوط است که به خاطر رفتار توهين آميز و شرم آور سردبير زمانه لطمه و آسيب جدی ديده است طوری که هنوز نمی توانم باور کنم که در کشوری اروپايی و در رسانه ای که شعار حمايت از آزادی و دمکراسی می دهد، با يکی از قديمی ترين کارکنانش اين گونه رفتار شود.
برای من زجرآور است که اکنون خود را در مقابل رسانه ای ببينم که روزگاری به آن اميدهای بسيار داشتم و همراه با مدیر اوليه آن و تيمی از زبده ترين نويسندگان و روزنامه نگاران داخل و خارج از کشور و در کنار گروهی از خلاق ترين وب لاگ نويسان ايرانی، سعی کرديم رسانه ای متفاوت با ديگر رسانه های فارسی زبان به وجود آوريم که بيانگر افکار، سليقه ها و ايده های متفاوت و رنگارنگ در جامعه امروز ايران باشد.
 
اما متاسفانه امروز عملکرد مديريت جديد زمانه با اهداف و خواسته های اوليه آن تفاوت های بسياری دارد. من در اينجا قصد ندارم به نقد محتوای زمانه و توليدات رسانه ای آن بپردازم بلکه قصد من نقد رفتار خشن، مستبدانه و ضد اخلاقی سردبير جديد زمانه است که نسبت به من درپيش گرفته و مدير و هيئت مديره زمانه از آن حمايت کرده اند. رفتاری که در پراکندن همکاران زمانه موثر بوده و گویا اصلا به همین منظور انجام می شود.
 
ماجرا اين است که در پی اختلاف من با سردبير جديد زمانه بر سر موقعيت شغلی ام در اين سازمان، من برای حل مساله از راه گفتگو به دفتر راديو زمانه در آمستردام رفتم اما سردبير راديو در اين ديدار نه تنها هيچ انعطافی در مورد خواسته های من به خرج نداد بلکه در کمال گستاخی و بی ادبی با بی اعتبار خواندن قرار و مدارهای من با زمانه که یک سال بود عمل می شد مرا از اتاق خود بيرون کرد و حتی اجازه نداد که با همکاران و دوستان قديمی ام در دفتر زمانه ديدار و گفتگو کنم و هنگامی که به ايشان گفتم شما حق نداريد جلوی ملاقات و گفتگوی من با همکاران قديمی ام را بگيريد، با وقاحت تمام گفت که اگر از ساختمان راديو بيرون نروم، ماموران حفاظت ساختمان را خبر می کند تا مرا از آنجا بيرون کنند و در نهايت نيز همین کار را کرد. ممکن است سردبير زمانه چنانکه به مدیر این رسانه هم گفته بخواهد به دروغ ادعا کند که بعد از سرو صدا و لحن پرخاش جويانه من مجبور به اين کار شده اما اين ادعا کذب محض است و همه همکاران من در راديو شاهد بودند که هيچ گونه مجادله لفظی يا فيزيکی بين من و ايشان صورت نگرفت. من به دلیل شناختی که از او داشتم، برای احتياط، کل جريان ديدار و مذاکره خود با ايشان را تا لحظه خروجم از ساختمان راديو بر روی نوار ضبط کرده ام و در صورت لزوم آن را منتشر خواهم کرد.
به دنبال اين رفتار خارج از اصول مدنیت، من برای طرح شکايتم، طبق پروتکل داخلی راديو زمانه، ابتدا به مدير سازمان و بعد به هيئت مديره آن متوسل شدم و از آنها خواستم به شکايت من رسيدگی کرده و سردبير زمانه را به خاطر رفتار زشت و ناپسندش توبيخ کنند اما چنانکه آوردم آنها نه تنها اين کار را نکردند بلکه به شيوه هايی بسيار کليشه ای و شناخته شده در صدد حمايت از سردبير خاطی برآمده و در نهايت به نفع او رای دادند.
بعد از آن نيز سعی کردند با ارعاب و تهديدهای مکرر و ايجاد جوی مستبدانه، مرا از اطلاع رسانی به دوستان و همکارانم در راديو زمانه بازدارند و کار را به جايی رساندند که وقتی همکارانم از اين موضوع باخبر شدند و برخی از آنها به اين رفتار توهين آميز اعتراض کردند، آنها را به برخوردهای انضباطی شديد تهديد کردند.
 
اما شگفت انگيزتر از همه اينجاست که آقای حائری نژاد سردبير جديد زمانه به دنبال اين ماجرا، با ارسال ای ميلی مرا تهدید به برخورد خشن کرد و توصیه کرد از این پس جليقه ضدگلوله بپوشم. این برای سردبیر یک رسانه اروپایی خارج از تصور است و دامنه اعتماد به نفس زیاده از حد را نشان می دهد. قطعا آگاهيد که عواقب ارسال چنين ای ميل تهديد آميزی آن هم در يک کشور اروپايی تا چه حد می تواند برای آقای سردبیر سخت و ناگوار باشد.
 
می دانم که به سختی می توان چنين رفتار قلدرمآبانه و مستبدانه ای را از سوی مديران يک رسانه اروپايی انتظار داشت و باور کرد اما متاسفانه آنچه که گفتم حقيقت دارد و در حالی که سردبیر تازه کار زمانه از اصول و قواعد کار رسانه ای بی خبر است یا انها را به اتکای حمایتی که می شود نادیده می گیرد من برای اثبات ادعاهای خود مدارک و شواهد قوی و مستدل دارم که در صورت نياز ارائه خواهم کرد. ضمن اينکه پرونده حقوقی شکايت من از راديو زمانه نيز در دست پی گيری است.
در پايان از اينکه سرنوشت راديو زمانه به اينجا ختم شده و اين گونه رفتارهای بی ادبانه، خشن و غيرمتمدنانه بر آن حاکم شده، بسيار متاسفم.  اگر مشکل فقط سردبیر زمانه بود شاید هنوز می توانستم به این رسانه امیدوار باشم اما مشکل در حمایتی است که مجموعه مدیریت زمانه از این سوء رفتار می کند. راديو زمانه از بابت اين رفتارها، آسيب های جدی ديده و باز هم خواهد ديد.
 
 
چهارم دسامبر 2009
 
پرويز جاهد
نويسنده و روزنامه نگار و گزارشگر سابق راديو زمانه در لندن

Posted by parvizj at 10:12 PM | Comments (4) | TrackBack