October 31, 2009

در حاشيه نمايش فيلم های ايرانی در فستيوال فيلم لندن

 
 نمايش سه فيلم از سه کارگردان ايرانی در پنجاه و سومين دوره فستيوال فيلم لندن، اين امکان را برای مخاطب غربی فستيوال فراهم آورد که شاهد کارهای متنوع و رنگارنگی از سينماگران ايرانی باشد و با رويکردها و گرايش های متفاوت در ميان اين سينماگران آشنا شود.
سه فيلمی که با ويژگی های ساختاری و زيبايی شناسی کاملا متفاوت، در شرايطی کاملا متفاوت و با امکانات و استانداردهايی کاملا متفاوت ساخته شدند و از اين نظر راه را برای طرح مباحث نظری جدی و تازه در باره سينمای ايران باز می کنند.
 
 
در باره الی
 
فيلم «در باره الی» ساخته اصغر فرهادی از جمله معدود محصولات سال های اخير سينمای ايران بود که نه تنها توانست راه به فستيوال های غربی پيدا کرده و موفقيت های بين المللی کسب کند بلکه توانست در نظر اکثريت منتقدين سينمايی ايران، به عنوان بهترين فيلم سينمای ايران در جشنواره فيلم فجر سال گذشته شناخته شود و توجه تماشاگران ايرانی را نيز به خود جلب کند.
از اين نظر فيلم «در باره الی» نمونه واقعا نادری در سينمای ايران است. در سال های گذشته ما اغلب با فيلم هايی روبرو بوديم که حضور بسيار موفقی در جشنواره های جهانی فيلم داشته اند اما يا هرگز در داخل کشور به نمايش درنيامدند و يا برای مخاطب ايرانی جذاب نبوده اند. طعم گيلاس، گال، زير درختان زيتون، زمانی برای مستی اسب ها، گبه، تخته سياه، دايره، طلای سرخ، بادکنک سفيد، نيوه مانگ، يک شب، بيست انگشت و ده نمونه هايی از اين دست اند. از اين رو ساخته شدن فيلمی مانند « در باره الی» را بايد به فال نيک گرفت. فيلمی که بتواند نظر تماشاگران و منتقدان داخلی و خارجی را همزمان جلب کند، حقيقتا اتفاق بزرگی است که حتی در مورد فيلم های مهم غربی هم به ندرت پيش می آيد. تا کنون کمتر ديده ام که نقدی منفی بر اين فيلم در مطبوعات و رسانه های داخلی منتشر شده باشد. مهم ترين نقد منفی که در مورد آن نوشته شد از آن مسعود فراستی است که اصولا با اغلب فيلم های موفق ايرانی در فستيوال های جهانی مشکل دارد.
از سوی ديگر «در باره الی» برخلاف دو فيلم ديگر به نمايش درآمده در فستيوال فيلم لندن، فيلمی است که با امکانات و استانداردهای توليدی و صنعتی سينمای ايران و با رعايت همه معيارهای پذيرفته شده رسمی و ضوابط مميزی ساخته شده و به همين دليل به راحتی می تواند از سد سانسور عبور کرده و مجوز اکران بگيرد.
تنها مشکلی که برای اين فيلم هنگام نمايش در جشنواره فيلم فجر سال گذشته پيش آمد، جنجالی بود که بر سر بازی گلشيفته فراهانی در آن ايجاد شد که اين مشکل نيز با دخالت مستقيم آقای محمود احمدی نژاد رئيس جمهور و مشاور سينمايی او يعنی جواد شمقدری برطرف گرديد.
به علاوه «در باره الی» با اغلب آثار سينمای ايران که تا کنون در فستيوال های سينمايی جهان به نمايش درآمده اند، تفاوت دارد. اين فيلم در باره قشری از جامعه ايرانی، يعنی قشر تحصيل کرده طبقه متوسط است که زندگی او در فيلم های هنری و به اصطلاح «جشنواره پسند» سال های اخير ايران تقريبا غايب بوده. از سوی ديگر اين فيلم، قابليت ها و توانايی های چشمگيری در زمينه کارگردانی و بازيگری در سينمای امروز ايران را به نمايش می گذارد که برای تماشاگران غربی که اساسا سينمای ايران را با حضور نابازيگرها و حذف عنصر مهمی به نام کارگردان شناخته اند، قابل اعتناست و تازگی دارد.  
 
 
کسی از گربه های ايرانی خبر نداره
 
اما «کسی از گربه های ايرانی خبر نداره» ساخته بهمن قبادی، نمونه ای از گرايشی تازه و راديکال در سينمای ايران است که به سينمای زيرزمينی ايران شهرت يافته و نمايش های موفقی در فستيوال کن و فستيوال های سينمايی ديگر داشته اما برخلاف «در باره الی»، تا کنون اين شانس را نداشته  که در ايران به نمايش درآيد و واکنش تماشاگران و منتقدان سينمايی داخلی به آن سنجيده شود. اين فيلم همانند ديگر توليدات و فرآورده های فرهنگی زيرزمينی مثل موسيقی زيرزمينی و ادبيات زيرزمينی، محصول محدوديت ها، فشارها، اعمال نظرها و سانسور دولتی در ايران است.
بهمن قبادی، به گفته خودش، بعد از ساختن فيلم «نيوه مانگ» و توقيف شدن آن، نتوانست فيلم ديگری بسازد و همه کوشش هايش برای اخذ مجوز و ساختن فيلمی به نام «شصت ثانيه» ناکام ماند. به همين دليل وی همه اشتياق اش را برای فيلمسازی از دست داد، دچار ياس و افسردگی شد و عملا خانه نشين گرديد. تا اينکه به پيشنهاد دوستی با گروه های موسيقی زيرزمينی تهران آشنا می شود و تحت تاثير شيوه کار آنها قرار می گيرد که بدون داشتن مجوز دولتی در زيرزمين های تهران به تمرين و اجرای موسيقی و ضبط آن مشغول اند. جسارت، بی باکی و راديکال بودن اين گروه ها الهام بخش قبادی برای ساختن فيلمی در مورد آنها و فعاليت های ممنوع و غيرقانونی آنها می شود.
به اين ترتيب، «کسی از گربه های ايرانی خبر نداره»، فيلمی نيست که بتوان آن را بر اساس معيارها و استانداردهای رسمی و متعارف سينمای ايران سنجيد و در باره آن قضاوت کرد. اين فيلم نشانه ای از زيرزمينی شدن فرهنگ در شرايط اختناق و ترس است. فيلمی است که با بودجه ای اندک و عوامل و امکاناتی بسيار محدود، بدون مجوز دولتی و در زمانی بسيار فشرده و با شتاب ساخته شده و تاثير اين محدوديت ها و شتاب زدگی را در ساختار روايی و فرمال فيلم می توان مشاهده کرد. اما با همه اين ها، اين فيلم سندی واقعی و مهم از سرنوشت دردناک نسل جوان هنرمند ايرانی است که خلاقيت های هنری اش در فضايی بسته و ترس خورده بر باد رفته و انرژی و توان عظيمش بيهوده صرف تلاش برای گرفتن مجوز برای اجرای کنسرت می شود و هنگامی که از اين کار نا اميد می شود، به ناگزير تن به مهاجرت می دهد.
 
بهمن قبادی و اصغر فرهادی هر دو سينماگری اند که در دل مناسبات جاری در سينمای ايران رشد کرده و فيلم ساخته اند و اينک با توجه به شرايط جديدی که بر اين سينما حاکم شده، رويکردهای متفاوتی را در قبال آن اتخاذ کرده اند. بهمن قبادی خسته و آزرده از شرايط دشوار فيلمسازی در ايران، اينک تصميم گرفته که از کشور خارج شود و در غرب به فيلمسازی ادامه دهد و اصغر فرهادی همانند بسياری از فيلمسازان ديگر ايرانی ترجيح داده در داخل بماند، با محدوديت ها کنار بيايد و در چهارچوب مقررات و ضوابط تعيين شده، فيلم هايش را بسازد. در چنين شرايطی واقعا نمی توان هيچ کدام از آنها را به خاطر راهی که انتخاب کرده اند، تشويق و يا سرزنش کرد. مطمئنا هر کدام از آنها دلايل و انگيزه های محکمی برای ماندن يا رفتن دارند.
 
زنان بدون مردان
 
اما شيرين نشاط سينماگر و هنرمندی است که فعاليت های هنری و سينمايی اش مطلقا ارتباطی با سينمای امروز ايران و گرايش های حاکم بر آن ندارد. وی تمام اثار هنری و تصويری اش را در تبعيد و خارج از ايران و جدا از مناسبات فرهنگی حاکم بر آن خلق کرده، اگرچه، موضوع کارهايش، همواره زنان در جامعه اسلامی امروز ايران بوده و رگه هايی از تاثير کارهايش را در هنرمندان جوان ويديو آرت و عکاسان و سينماگران اکسپريمنتال ايرانی می توان مشاهده کرد.
 
«زنان بدون مردان»، نخستين فيلم بلند سينمايی شيرين نشاط که بر اساس رمان مشهور شهرنوش پارسی پور به همين نام ساخته شده، فيلم بسيار موفقی در فستيوال های جهانی بوده و تا کنون توانسته جايزه فستيوال ونيز برای بهترين کارگردانی را کسب کند.
 
با اينکه اين فيلم اساسا محصول سينمای ايران به حساب نمی آيد و توليد مشترک کشورهای فرانسه، آلمان و اتريش است و با استانداردهای سينمای غربی ساخته شده، اما بازتاب يک واقعيت تاسف آور و آزاردهنده در سينمای ايران است.
در بحث های مربوط به اقتباس ادبی در سينمای ايران، سينماگران ايرانی اغلب به غيرممکن بودن تبديل برخی رمان ها و داستان های مهم ادبيات معاصر فارسی به سينما اشاره کرده و می کنند. به اعتقاد آنها محدوديت های موجود در زمينه تصوير زن و روابط زناشويی و جنسی، مهم ترين مشکل در برگرداندن اين رمان ها به سينماست. از اين زاويه اقتباس از داستان اروتيک و تب آلود شهرنوش پارسی پور برای سينماگر ايرانی در داخل کشور تقريبا ناممکن بود. اين محدوديت تنها به نمايش صحنه های برهنگی و هماغوشی در فاحشه خانه و يا صحنه حمام عمومی زنانه محدود نمی شود بلکه اساسا طرح مکانی به نام فاحشه خانه و شخصيتی به نام زن فاحشه در شرايط فعلی در سينمای ايران ممکن نبوده و نيست. از همه مهم تر سينمای ايران هنوز با تصوير زن بی حجاب مشکل دارد. بنابراين چگونه می توان داستانی را که در فضای تاريخی دهه سی در ايران می گذرد و در باره زنانی با پايگاه های طبقاتی و اجتماعی مختلف است، در سينمای ايران بازگو کرد بدون اينکه به واقعيت تاريخی و تصوير رئاليستی آن لطمه وارد کرد. بنابراين شيرين نشاط حتی اگر برای ساختن اين فيلم از وزارت ارشاد در ايران درخواست مجوز می کرد و اين مجوز نيز صادر می شد، باز هم نمی توانست آن را به تمامی اجرا کند.
اما آيا سينماگر ايرانی و يا حتی غربی اساسا می تواند رمان ها و داستان های ايرانی، به ويژه داستان هايی با پس زمينه تاريخی را در فضای خارج از کشور به فيلم دربياورد. آيا بازسازی کوچه پس کوچه های تهران قديم با نشانه ها و بافت شهری سنتی اش در لوکيشن ها و فضاهای خارج از ايران ممکن است يا نتيجه همانند تصوير شهر بغداد و بازسازی دنيای هزار و يکشب در سينمای هاليوود خواهد شد؟ با انبوه سياهی لشکر ايرانی چه می توان کرد؟ آيا استفاده از سياهی لشکر مراکشی و عرب به جای انبوه توده های معترض ايرانی که در خيابان های تهران فرياد زنده باد يا مرگ بر مصدق سر می دهند، ممکن است؟ آيا نتيجه اين نمی شود که در سالن سينما به جای فرياد «درود بر مصدق» بشنويم «درود بر موصادک»؟  
به گمان نگارنده، شيرين نشاط به خوبی توانسته دنيای زنانه رمان پارسی پور و التهاب ها، شور جنسی و رنج ها و ناکامی های زنان قصه او را با قدرت در فيلمش به تصوير بکشد اما آنجا که به بازآفرينی فضای تاريخی داستان مربوط می شود، فيلمبرداری در فضای خارج از ايران به جای ايران، بزرگ ترين لطمه را به فيلم وارد کرده و واقع نمايی و باور پذيری آن را خدشه دار کرده است.
 
بدون شک اگر شيرين نشاط اين فيلم را به جای فيلمبرداری در مراکش، در ايران می ساخت، نتيجه آن بسی متفاوت تر از اکنون و چه بسا بهتر می بود.
Posted by parvizj at October 31, 2009 12:53 AM | TrackBack
Comments

چقدر دلم می خواهد زودتر فیلم درباره الی را ببینم . البته در ایران اکران شده است . اما من کماکان منتظر آمدن این فیلم در شبکه ویدیویی هستم .

Posted by: یاسمن at November 13, 2009 4:44 PM
Post a comment









Remember personal info?