October 21, 2009

اينک آخرالزمان

نگاهی به فيلم جاده ساخته جان هيل کوت
 
فيلم جاده ساخته جان هيل کوت فيلمساز استراليايی(سازنده ضد وسترن معروف پيشنهاد) از مهم ترين فيلم های به نمايش درآمده در پنجاه و سومين دوره فستيوال فيلم لندن است.
جاده بر اساس رمان کورمک مک کارتی نويسنده آمريکايی و خالق رمان « سرزمينی برای پيرمردها نيست» ساخته شده. نويسنده ای که او را ويليام فاکنر آمريکا لقب داده اند.
فيلم، اثری عميق، تکان دهنده و گيرا در باره انسان و مبارزه او برای بقا در شرايطی هولناک و موقعيتی آخرالزمانی است. اثری هشدار دهنده و آينده نگرانه و تصويری ترسناک از آينده بشر است و نشان می دهد که چگونه تمام دستاوردهای تمدن بشری می تواند بر اثر يک جنگ يا انفجار هسته ای و يا حادثه ای شبيه آن يکسره نابود و متلاشی شود.
جاده، داستان سفر اديسه وار پدر و پسری خردسال است که از يک انفجار هسته ای مهيب جان سالم به در برده و برای بقا و ادامه زندگی و يافتن غذا و مکانی امن به سمت جنوب حرکت می کنند.
 
فيلم در يک زمان نامشخص در آينده اتفاق می افتد. برای نويسنده و فيلمساز، اينکه اين حادثه کی، چرا و چگونه اتفاق افتاده اهميتی ندارد. ما چيز زيادی از گذشته اين پدر و پسر نمی دانيم. فلاش بک هايی بسيار کوتاه به گذشته، آنها را خانواده ای معرفی می کند که در محيطی آرام و دلپذير زندگی می کنند اگرچه همسر مرد(شارليز ترون) از يک بيماری رنج می برد.
 
بنابراين فيلمساز به جای تاکيد بر علت حادثه به پيامدهای هولناک آن توجه کرده و تلاش دو انسان را برای بقا در دل ويرانه های انفجار هسته ای تصوير کرده است.
دنيای فيلم جاده، دنيايی سرد و غمزده است که در آن تمام نشانه های حيات از بين رفته. جهانی که سرسبزی از آن رخت بربسته، خورشيد مرده و خاکستر و گردوغبار انفجار به جای آن نشسته است. الکتريسيته و خطوط ارتباطی قطع شده، پل ها و راه ها در هم شکسته و پول ارزش خود را از دست داده و مثل کاغذ پاره بر زمين ريخته است.
جاده، روايت نابودی تمدن بشری و بازگشت انسان به عصر بربريت است. عصری که به چنگ آوردن غذا و سرپناه، تنها انگيزه بشر برای بقا و جنگيدن بود.
دسته های اوباش همه جا پراکنده اند و پدر و پسر از شر آنها در امان نيستند. آدم ها اخلاق، رحم و شرافت انسانی خود را از ياد برده و به حيواناتی درنده تبديل شده اند که گوشت تن همديگر را می خورند. ديگر ديدن جنازه آدم ها و اسکلت مرده در رختخواب کسی را نمی ترساند.
از سوی ديگر جاده در باره رابطه پدر و فرزندی است. پدر از جانش مايه می گذارد تا پسر را نجات دهد.
 
حضور کودکی معصوم و پاک در چنين جهان هولناک و نفرت انگيزی می تواند نشانه ای از انسانيت، اخلاق و ايمان باشد. پسر به گفته پدر يک فرشته است که در همه حال انسان بودن را به او گوشزد می کند.
وقتی دسته آدمخواران را می بينند و يا با جنايت های آنها در مسيرشان مواجه می شوند، پسر از پدر می پرسد که آيا ما هنوز آدم های خوبی هستيم و پدر جواب می دهد که البته که هستيم و پسر باز می پرسد آيا صرف نظر از اينکه چه بر سر ما خواهد آمد،خوب خواهيم ماند؟ و پدر خاموش می ماند.
پدر بارها نا اميد می شود و از روی درماندگی و ياس تصميم می گيرد با گلوله به زندگی خود و فرزندش پايان دهد اما باز همين کودک است که او را به زندگی و ادامه اين سفر دشوار، اميدوار می کند.
اما آنها تنها انسان هايی نيستند که هنوز شرافت انسانی خود را از دست نداده اند. آنها در مسير خود به پيرمردی برمی خورند که بيمار و گرسنه و در آستانه مرگ است اما ايمانش را همچنان حفظ کرده و اعتقاد دارد که خداوند همه چيز را دوباره به جای اولش برمی گرداند.
جاده با فيلم های متعارف پيش گويانه ژانر علمی تخيلی تفاوت بسياری دارد. با اينکه سبک روايی آن(به تبعيت از رمان مک کارتی) خطی و مشابه روايت های هاليوودی است اما از نظر سبک بصری به سينمای اروپا و آثار آندره تارکوفسکی به ويژه استاکر و ايثار نزديک تر است.
آهن پاره ها و لاشه های اتومبيل های زنگ زده و سوخته در اطراف جاده، چشم اندازهای سرد خاکستری و درختان خشک و بی بر به شدت دنيای تيره، ترسناک و ياس آور استاکر را به ياد می آورد.
 
فيلم تماما در لوکيشن های واقعی آمريکا ساخته شده. به جای استفاده از اسيشال افکت های کامپيوتری و تکنيک سی جی آی(CGI) فيلمساز ترجيح داده برای واقعی تر کردن فضای فيلم از جنگل ها و پارک های سوخته لوئيزيانا و پيتزبورگ و ويرانه های باقيمانده از طوفان کاترينا در نيو اورلئان استفاده کند.
با اين حال رمان مک کارتی بسيار تيره تر از فيلم است و فيلمساز نتوانسته ترس و وحشت حاکم بر جهان داستان را به تمامی به فيلم برگرداند. پايان فيلم نيز بسيار خوش بينانه است و يادآور ملودرام های آمريکايی با تاکيد بر نقش پايدار خانواده است که در نهايت بايد از دل همه حوادث هولناک جان سالم به در برد.
موسيقی سنگين و پرحجم که غيرضروری است، بازی سطحی بازيگر نقش پسرک و استفاده از صدای وويس اوور مرد در برخی صحنه ها، از ضعف های فيلم است.
عليرغم اين ضعف های قابل چشم پوشی، جاده فيلمی عميق و متفکرانه از سينمای آمريکاست که ساخته شدن آن در شرايطی که جنگ های هولناک هسته ای هنوز جهان را تهديد می کند، هشداردهنده و پيش گويانه است.
 
Posted by parvizj at October 21, 2009 2:22 AM | TrackBack