October 31, 2009

در حاشيه نمايش فيلم های ايرانی در فستيوال فيلم لندن

 
 نمايش سه فيلم از سه کارگردان ايرانی در پنجاه و سومين دوره فستيوال فيلم لندن، اين امکان را برای مخاطب غربی فستيوال فراهم آورد که شاهد کارهای متنوع و رنگارنگی از سينماگران ايرانی باشد و با رويکردها و گرايش های متفاوت در ميان اين سينماگران آشنا شود.
سه فيلمی که با ويژگی های ساختاری و زيبايی شناسی کاملا متفاوت، در شرايطی کاملا متفاوت و با امکانات و استانداردهايی کاملا متفاوت ساخته شدند و از اين نظر راه را برای طرح مباحث نظری جدی و تازه در باره سينمای ايران باز می کنند.
 
 
در باره الی
 
فيلم «در باره الی» ساخته اصغر فرهادی از جمله معدود محصولات سال های اخير سينمای ايران بود که نه تنها توانست راه به فستيوال های غربی پيدا کرده و موفقيت های بين المللی کسب کند بلکه توانست در نظر اکثريت منتقدين سينمايی ايران، به عنوان بهترين فيلم سينمای ايران در جشنواره فيلم فجر سال گذشته شناخته شود و توجه تماشاگران ايرانی را نيز به خود جلب کند.
از اين نظر فيلم «در باره الی» نمونه واقعا نادری در سينمای ايران است. در سال های گذشته ما اغلب با فيلم هايی روبرو بوديم که حضور بسيار موفقی در جشنواره های جهانی فيلم داشته اند اما يا هرگز در داخل کشور به نمايش درنيامدند و يا برای مخاطب ايرانی جذاب نبوده اند. طعم گيلاس، گال، زير درختان زيتون، زمانی برای مستی اسب ها، گبه، تخته سياه، دايره، طلای سرخ، بادکنک سفيد، نيوه مانگ، يک شب، بيست انگشت و ده نمونه هايی از اين دست اند. از اين رو ساخته شدن فيلمی مانند « در باره الی» را بايد به فال نيک گرفت. فيلمی که بتواند نظر تماشاگران و منتقدان داخلی و خارجی را همزمان جلب کند، حقيقتا اتفاق بزرگی است که حتی در مورد فيلم های مهم غربی هم به ندرت پيش می آيد. تا کنون کمتر ديده ام که نقدی منفی بر اين فيلم در مطبوعات و رسانه های داخلی منتشر شده باشد. مهم ترين نقد منفی که در مورد آن نوشته شد از آن مسعود فراستی است که اصولا با اغلب فيلم های موفق ايرانی در فستيوال های جهانی مشکل دارد.
از سوی ديگر «در باره الی» برخلاف دو فيلم ديگر به نمايش درآمده در فستيوال فيلم لندن، فيلمی است که با امکانات و استانداردهای توليدی و صنعتی سينمای ايران و با رعايت همه معيارهای پذيرفته شده رسمی و ضوابط مميزی ساخته شده و به همين دليل به راحتی می تواند از سد سانسور عبور کرده و مجوز اکران بگيرد.
تنها مشکلی که برای اين فيلم هنگام نمايش در جشنواره فيلم فجر سال گذشته پيش آمد، جنجالی بود که بر سر بازی گلشيفته فراهانی در آن ايجاد شد که اين مشکل نيز با دخالت مستقيم آقای محمود احمدی نژاد رئيس جمهور و مشاور سينمايی او يعنی جواد شمقدری برطرف گرديد.
به علاوه «در باره الی» با اغلب آثار سينمای ايران که تا کنون در فستيوال های سينمايی جهان به نمايش درآمده اند، تفاوت دارد. اين فيلم در باره قشری از جامعه ايرانی، يعنی قشر تحصيل کرده طبقه متوسط است که زندگی او در فيلم های هنری و به اصطلاح «جشنواره پسند» سال های اخير ايران تقريبا غايب بوده. از سوی ديگر اين فيلم، قابليت ها و توانايی های چشمگيری در زمينه کارگردانی و بازيگری در سينمای امروز ايران را به نمايش می گذارد که برای تماشاگران غربی که اساسا سينمای ايران را با حضور نابازيگرها و حذف عنصر مهمی به نام کارگردان شناخته اند، قابل اعتناست و تازگی دارد.  
 
 
کسی از گربه های ايرانی خبر نداره
 
اما «کسی از گربه های ايرانی خبر نداره» ساخته بهمن قبادی، نمونه ای از گرايشی تازه و راديکال در سينمای ايران است که به سينمای زيرزمينی ايران شهرت يافته و نمايش های موفقی در فستيوال کن و فستيوال های سينمايی ديگر داشته اما برخلاف «در باره الی»، تا کنون اين شانس را نداشته  که در ايران به نمايش درآيد و واکنش تماشاگران و منتقدان سينمايی داخلی به آن سنجيده شود. اين فيلم همانند ديگر توليدات و فرآورده های فرهنگی زيرزمينی مثل موسيقی زيرزمينی و ادبيات زيرزمينی، محصول محدوديت ها، فشارها، اعمال نظرها و سانسور دولتی در ايران است.
بهمن قبادی، به گفته خودش، بعد از ساختن فيلم «نيوه مانگ» و توقيف شدن آن، نتوانست فيلم ديگری بسازد و همه کوشش هايش برای اخذ مجوز و ساختن فيلمی به نام «شصت ثانيه» ناکام ماند. به همين دليل وی همه اشتياق اش را برای فيلمسازی از دست داد، دچار ياس و افسردگی شد و عملا خانه نشين گرديد. تا اينکه به پيشنهاد دوستی با گروه های موسيقی زيرزمينی تهران آشنا می شود و تحت تاثير شيوه کار آنها قرار می گيرد که بدون داشتن مجوز دولتی در زيرزمين های تهران به تمرين و اجرای موسيقی و ضبط آن مشغول اند. جسارت، بی باکی و راديکال بودن اين گروه ها الهام بخش قبادی برای ساختن فيلمی در مورد آنها و فعاليت های ممنوع و غيرقانونی آنها می شود.
به اين ترتيب، «کسی از گربه های ايرانی خبر نداره»، فيلمی نيست که بتوان آن را بر اساس معيارها و استانداردهای رسمی و متعارف سينمای ايران سنجيد و در باره آن قضاوت کرد. اين فيلم نشانه ای از زيرزمينی شدن فرهنگ در شرايط اختناق و ترس است. فيلمی است که با بودجه ای اندک و عوامل و امکاناتی بسيار محدود، بدون مجوز دولتی و در زمانی بسيار فشرده و با شتاب ساخته شده و تاثير اين محدوديت ها و شتاب زدگی را در ساختار روايی و فرمال فيلم می توان مشاهده کرد. اما با همه اين ها، اين فيلم سندی واقعی و مهم از سرنوشت دردناک نسل جوان هنرمند ايرانی است که خلاقيت های هنری اش در فضايی بسته و ترس خورده بر باد رفته و انرژی و توان عظيمش بيهوده صرف تلاش برای گرفتن مجوز برای اجرای کنسرت می شود و هنگامی که از اين کار نا اميد می شود، به ناگزير تن به مهاجرت می دهد.
 
بهمن قبادی و اصغر فرهادی هر دو سينماگری اند که در دل مناسبات جاری در سينمای ايران رشد کرده و فيلم ساخته اند و اينک با توجه به شرايط جديدی که بر اين سينما حاکم شده، رويکردهای متفاوتی را در قبال آن اتخاذ کرده اند. بهمن قبادی خسته و آزرده از شرايط دشوار فيلمسازی در ايران، اينک تصميم گرفته که از کشور خارج شود و در غرب به فيلمسازی ادامه دهد و اصغر فرهادی همانند بسياری از فيلمسازان ديگر ايرانی ترجيح داده در داخل بماند، با محدوديت ها کنار بيايد و در چهارچوب مقررات و ضوابط تعيين شده، فيلم هايش را بسازد. در چنين شرايطی واقعا نمی توان هيچ کدام از آنها را به خاطر راهی که انتخاب کرده اند، تشويق و يا سرزنش کرد. مطمئنا هر کدام از آنها دلايل و انگيزه های محکمی برای ماندن يا رفتن دارند.
 
زنان بدون مردان
 
اما شيرين نشاط سينماگر و هنرمندی است که فعاليت های هنری و سينمايی اش مطلقا ارتباطی با سينمای امروز ايران و گرايش های حاکم بر آن ندارد. وی تمام اثار هنری و تصويری اش را در تبعيد و خارج از ايران و جدا از مناسبات فرهنگی حاکم بر آن خلق کرده، اگرچه، موضوع کارهايش، همواره زنان در جامعه اسلامی امروز ايران بوده و رگه هايی از تاثير کارهايش را در هنرمندان جوان ويديو آرت و عکاسان و سينماگران اکسپريمنتال ايرانی می توان مشاهده کرد.
 
«زنان بدون مردان»، نخستين فيلم بلند سينمايی شيرين نشاط که بر اساس رمان مشهور شهرنوش پارسی پور به همين نام ساخته شده، فيلم بسيار موفقی در فستيوال های جهانی بوده و تا کنون توانسته جايزه فستيوال ونيز برای بهترين کارگردانی را کسب کند.
 
با اينکه اين فيلم اساسا محصول سينمای ايران به حساب نمی آيد و توليد مشترک کشورهای فرانسه، آلمان و اتريش است و با استانداردهای سينمای غربی ساخته شده، اما بازتاب يک واقعيت تاسف آور و آزاردهنده در سينمای ايران است.
در بحث های مربوط به اقتباس ادبی در سينمای ايران، سينماگران ايرانی اغلب به غيرممکن بودن تبديل برخی رمان ها و داستان های مهم ادبيات معاصر فارسی به سينما اشاره کرده و می کنند. به اعتقاد آنها محدوديت های موجود در زمينه تصوير زن و روابط زناشويی و جنسی، مهم ترين مشکل در برگرداندن اين رمان ها به سينماست. از اين زاويه اقتباس از داستان اروتيک و تب آلود شهرنوش پارسی پور برای سينماگر ايرانی در داخل کشور تقريبا ناممکن بود. اين محدوديت تنها به نمايش صحنه های برهنگی و هماغوشی در فاحشه خانه و يا صحنه حمام عمومی زنانه محدود نمی شود بلکه اساسا طرح مکانی به نام فاحشه خانه و شخصيتی به نام زن فاحشه در شرايط فعلی در سينمای ايران ممکن نبوده و نيست. از همه مهم تر سينمای ايران هنوز با تصوير زن بی حجاب مشکل دارد. بنابراين چگونه می توان داستانی را که در فضای تاريخی دهه سی در ايران می گذرد و در باره زنانی با پايگاه های طبقاتی و اجتماعی مختلف است، در سينمای ايران بازگو کرد بدون اينکه به واقعيت تاريخی و تصوير رئاليستی آن لطمه وارد کرد. بنابراين شيرين نشاط حتی اگر برای ساختن اين فيلم از وزارت ارشاد در ايران درخواست مجوز می کرد و اين مجوز نيز صادر می شد، باز هم نمی توانست آن را به تمامی اجرا کند.
اما آيا سينماگر ايرانی و يا حتی غربی اساسا می تواند رمان ها و داستان های ايرانی، به ويژه داستان هايی با پس زمينه تاريخی را در فضای خارج از کشور به فيلم دربياورد. آيا بازسازی کوچه پس کوچه های تهران قديم با نشانه ها و بافت شهری سنتی اش در لوکيشن ها و فضاهای خارج از ايران ممکن است يا نتيجه همانند تصوير شهر بغداد و بازسازی دنيای هزار و يکشب در سينمای هاليوود خواهد شد؟ با انبوه سياهی لشکر ايرانی چه می توان کرد؟ آيا استفاده از سياهی لشکر مراکشی و عرب به جای انبوه توده های معترض ايرانی که در خيابان های تهران فرياد زنده باد يا مرگ بر مصدق سر می دهند، ممکن است؟ آيا نتيجه اين نمی شود که در سالن سينما به جای فرياد «درود بر مصدق» بشنويم «درود بر موصادک»؟  
به گمان نگارنده، شيرين نشاط به خوبی توانسته دنيای زنانه رمان پارسی پور و التهاب ها، شور جنسی و رنج ها و ناکامی های زنان قصه او را با قدرت در فيلمش به تصوير بکشد اما آنجا که به بازآفرينی فضای تاريخی داستان مربوط می شود، فيلمبرداری در فضای خارج از ايران به جای ايران، بزرگ ترين لطمه را به فيلم وارد کرده و واقع نمايی و باور پذيری آن را خدشه دار کرده است.
 
بدون شک اگر شيرين نشاط اين فيلم را به جای فيلمبرداری در مراکش، در ايران می ساخت، نتيجه آن بسی متفاوت تر از اکنون و چه بسا بهتر می بود.
Posted by parvizj at 12:53 AM | Comments (1) | TrackBack

October 27, 2009

گزارشی از نشست سينمای ايران در فستيوال فيلم لندن

بهمن قبادی:
فيلمسازان را به اپراتور تبديل کردند
 
از راست به چپ: سينا مطلبی، علی جعفر، شيرين نشاط، بهمن قبادی و صادق آشا. عکس از پرويز جاهد
امسال فستيوال فيلم لندن توجه خاصی به سينمای ايران نشان داد. در کنار نمايش تعدادی از فيلم های سينماگران ايرانی، روز گذشته نشستی با عنوان« سينمای بعد از موج نو و سينمای بعد از انتخابات در ايران، حالا کجا» در مرکز بی اف آی لندن برگزار شد که در آن بهمن قبادی، شيرين نشاط و سينا مطلبی شرکت داشتند. علی جعفر منتقد لبنانی تبار مجله سايت اند ساوند و ورايتی نيز اداره اين نشست را به عهده داشت و صادق آشا فيلمساز و بازيگر ايرانی مقيم لندن(بازيگر فيلم پسر ايران از مادرش بی خبر است فريدون رهنما) نيز بخشی از حرف های قبادی را که به فارسی بود به انگليسی ترجمه می کرد.
با اينکه علی جعفر از همان شروع جلسه اعلام کرد که ما در اينجا در باره فيلمسازان و هنرمندان و ويژگی های هنری آثار فيلمسازان ايرانی حرف خواهيم زد و کاری به سياست و سياستمداران نخواهيم داشت اما حرف ها و ديدگاه های انتقادی بهمن قبادی در باره وضعيت فيلمسازی در ايران ناگزير اين نشست را به يک نشست سياسی تبديل کرد.
 
ابتدا قسمت کوتاهی از فيلم های کسی از گربه های ايرانی خبر نداره ساخته بهمن قبادی و زنان بدون مردان ساخته شيرين نشاط به نمايش درآمد و به دنبال آن بهمن قبادی که پس از ساختن فيلم کسی از گربه های ايرانی خبر نداره، از ايران خارج شد و تصميم دارد که به فعاليت های فيلمسازی اش در غرب ادامه دهد، در مورد نحوه ساخته شدن فيلم اش توضيح داد.
 
 وی گفت که سه سال قبل به هر دری زد که فيلمنامه ای به نام شصت ثانيه در باره ما را به فيلم تبديل کند، اما موفق نشد و مسئولان وزارت ارشاد او را به همديگر پاس داده و در نهايت نيز مجوز ساخت اين فيلم را به او ندادند و به همين دليل او دچار ياس و افسردگی شد و حتی تصميم به خودکشی گرفت تا اينکه يکی از دوستانش او را به بابک ميرزاخانی که سرپرست گروه موسيقی زيرزمينی ميرزا در تهران بود معرفی کرد و وی از طريق بابک با دنيای موسيقی زيرزمينی ايران آشنا شد و به دنبال آن تصميم گرفت فيلمی بدون بودجه و مجوز دولتی در باره آنها بسازد. بهمن گفت:
«ما در عرض 17 روز با بودجه ای اندک و گروهی کوچک اين فيلم را ساختيم.»
 
بهمن به روش های پيچيده بوروکراسی و رواج فرهنگ دروغ در ميان فيلمسازان اشاره کرد و در اين باره گفت:
« از اولين روزی که شروع به فيلمسازی کردم اين بود که مجبور شدم دروغ بگويم. اولين چيزی که وزارت ارشاد به من و جامعه ايران آموخت، دروغ گفتن بود. من با دروغ مجوز گرفتم. برای رفتن به دانشگاه بايد ريش می گذاشتم. برای مجوز گرفتن بايد قصه های ديگری را می دادم تا تاييد کنند. من به جای اينکه به قصه و دکوپاژم فکر کنم بايد به اين فکر می کردم که کجای اداره وزارت ارشاد بايستم تا معاون درجه چندم اداره سانسور رد شود و بتوانم از او امضا بگيرم.»
بهمن در ادامه حرف هايش گفت؛ سايه سنگينی روی سر فيلمساز ايرانی از همان ابتدای کار هست، از سانسور دولتی گرفته تا خودسانسوری و فشارهای ديگر که بر روی فيلمسازان کردی مثل او هست.
قبادی گفت اگر سينمای ايران در اين سال ها به ورطه تکرار افتاده، به خاطر وجود سانسور بوده است.
وی گفت:
« تا قبل از اين فيلم همه فيلم هايم تا پنجاه درصد بر اساس خواست های مقامات وزارت ارشاد بود که به من تحميل می شد اما امروز به خودم می گويم که ديگر لازم نيست برای دريافت مجوز انرژی بگذارم و دروغ بگويم.
اميدوارم که در خارج از ايران بتوانم راهم را پيدا کنم اما همچنان اميدوارم که بتوانم به ايران برگردم و در آنجا فيلم هايم را بسازم اگرچه من ديگر يک پير پسرم و بايد به نسل جوان تر فکر کرد.»
عکس از پرويز جاهد
 
پس از بهمن قبادی، شيرين نشاط که امسال با فيلم زنان بدون مردان در فستيوال فيلم لندن حضور دارد، در پاسخ به پرسش علی جعفر که چگونه از عکاسی و ويدئوآرت به فيلمسازی رو آورد و چرا اين قصه تاريخی سياسی را انتخاب کرد، گفت:
« من يک هنرمند خستگی ناپذيرم که هرگز کارهايم مرا ارضا نکرده و خانه به دوشی يکی از ويژگی های شخصيتی من است و به همين دليل نمی خواهم در يک زمينه برای مدت طولانی بمانم و اين بود که از عکاسی به سمت ويدئو کشيده شدم و حالا هم سينما را انتخاب کردم چرا که سينما هنر دمکراتيک تری است و با اقشار عامه مردم سرو کار دارد و به فرهنگ عامه نزديک تر است تا مردمی که تنها با گالری های هنری سرو کار دارند.»
وی در باره ساختن فيلم زنان بدون مردان گفت که اين پروژه 6 سال طول کشيد و اقتباس از رمان زنان بدون مردان که خصلتی جادويی داشت برای تبديل به سينما کار سخت و پيچيده ای بود که وی به کمک همسرش شجاع آذری انجام داد و در اين اقتباس بيشتر به آن رنگ و بوی سياسی داد در حالی که رمان کمتر به سياست می پردازد.
وی گفت که به عنوان يک هنرمند هميشه مسايل فلسفی و مسائل زنان و همين طور مسائل سياسی برايش مطرح بوده و اين قصه اين امکان را به او داد که داستان تلاش چند زن برای رسيدن به آزادی را در کنار داستان دمکراسی خواهی ايرانيان در سال های دهه پنجاه و کودتای سيا عليه دکتر مصدق بيان کند.
 
آنگاه علی جعفر به طرح اين بحث پرداخت که سينمای ايران امروز نسبت به دهه نود ميلادی که بيشتر با زبان تمثيل و استعاره سرو کار داشت و در قالب قصه هايی برای کودکان مسائل بزرگسالان را بيان می کرد، امروز با فيلم های بهمن قبادی و شيرين نشاط لحن صريح تر و آشکارتری گرفته و جنبه رئاليستی تری پيدا کرده است.
سينا مطلبی از منتقدان قديمی سينمای ايران که از طرف بخش فارسی بی بی سی در اين جلسه شرکت داشت، در توضيح اين تغيير لحن در سينمای امروز ايران گفت:
« قطعا فضای سياسی ايران در سال های اخير به ويژه پس از انتخاب محمد خاتمی به رياست جمهوری، تاثير عميقی بر فضای روشنفکری وهنری ايران و فيلم های ايرانی گذاشته، و سينماگران ايرانی را تشويق کرد که با مسائل جدی جامعه دست و پنجه نرم کنند. اما آنچه که از سينمای ايران در غرب به نمايش درمی آيد، تنها بخش کوچکی از توليدات سينمای ايران است و امروز فيلم های تجاری و مستقل زيادی در ايران ساخته می شود که هرگز راه به جشنواره ها پيدا نمی کنند.»
سينا همچنين اضافه کرد:
 « ما از دهه نود هميشه با سانسور مواجه بوديم و اين فيلمسازان ايرانی را مجبور کرد که به استعاره و تمثيل پناه ببرند اما آيا می توان گفت که آن فيلم ها به دليل سانسور کمتر با مسائل اجتماعی و انسانی در ايران سرو کار داشتند. البته سانسور باعث شده که خيلی از فيلمسازان نتوانند فيلم هايشان را بسازند اما نمی توان همه فيلم های بد فيلمسازان را به خاطر وجود سانسور دانست بلکه فيلمسازان خوب هميشه راهی پيدا کرده اند که سانسور را دور زده و حرف هايشان را در قالب استعاره و تمثيل بيان کنند.»
 
 مطلبی در ادامه حرف های خود به فيلم ويريديانا ساخته لوئيس بونوئل که در شرايط سانسور حکومت فرانکو در اسپانيا ساخته شده اما عليرغم بيان سمبليک و استعاری آن ، همچنان تصويری واقعی از جامعه اسپانيای آن روز است.
 
مطلبی گفت که به اعتقاد وی فشار مهم تری از سانسور در سينمای ايران وجود دارد و آن اين است که در شرايط بحران سياسی هميشه مردم و منتقدان از فيلمسازان توقع دارند که دست به موضع گيری های سياسی بزنند و با اين توقعات خود به جنبه هنری کار آنها لطمه زده اند و اين اتفاقی است که در مورد مسعود کيميايی افتاده است چرا که فشار مردم و منتقدان او را مجبور کرده که به جای ساختن فيلم های هنری خود، توقعات آنها را برآورده کند.
 
شيرين نشاط در ادامه حرف های مطلبی گفت که وی هميشه در کارهای هنری اش با مسائل سياسی سروکار داشته اما تا همين تابستان خود را يک فعال سياسی نمی دانسته و اين موضوع هميشه برايش مطرح بوده که چگونه بين نقش هنری و نقش سياسی اش تمايز قائل شود.
 
نشاط به تفاوت مهم بين فيلمسازان داخل ايران و فيلمسازان خارج از ايران اشاره کرد. به اعتقاد وی فيلمسازان درون ايران بيشتر به مسائل جامعه و واقعيت های روزمره زندگی مردم نزديک اند و به همين دليل فيلم هايشان بيشتر لحنی مستندگونه و واقعی دارد اما فيلم های فيلمسازان خارج از ايران، بيشتر لحنی تبعيدی، خانه نشينی و تمثيلی دارد. وی افزود:
« اما هر دو دسته ما نقاط مشترک زيادی داريم اگرچه من مجبورم به جای ايران در مراکش فيلمبرداری کنم و او(قبادی) نيز اکنون برای ادامه فيلمسازی مجبور است که ايران را ترک کند.»
قبادی در ادامه اين بحث به نظامی شدن فضای سينما در ايران اشاره کرد و گفت:
« سينما مثل ورزش در ايران نظامی شده. امروز بسياری از نظاميان وارد عرصه فيلمسازی شدند و برای سياسی کردن سينما و کنترل بيشتر آن وارد اين فضا شدند و دولت نيز تحت پوشش توليد سينمای جنگ، سينمای دينی و سينمای معناگرا از آنها حمايت می کند.»
 
وی در انتقاد از توليدات تجاری سينمای ايران، به برنامه از قبل تعيين شده تبديل فيلمسازان خلاق و هنرمند به اپراتورهای معمولی اشاره کرد.
 
وی گفت به عنوان فيلمساز در سال های اخير، اين شانس را نداشته که شاهد نمايش فيلم هايش بر روی پرده سينما باشد.
قبادی در قسمت ديگری از حرف هايش به وضعيت بد جعفر پناهی و محدوديت های بسياری که برای وی و فيلمسازان مستقلی مثل او وجود دارد اشاره کرد و گفت:
« او مثل يک زندانی پنج سال در خانه اش نشسته و نمی گذارند فيلم بسازد و حاضر هم نيست از ايران بيايد بيرون تا اينکه اخيرا تصميم داشت يک پروژه انگليسی را کار کند اما در فرودگاه پاسپورتش را گرفتند و به او اجازه خروج ندادند.»
قبادی گفت شرايط طوری شده که بسياری از فيلمسازان ايرانی فکر می کنند که بايد به زندگی و زن و بچه شان فکر کنند و برای ادامه حيات ناگزير کوتاه می آيند و در مسيری می روند که دولت میخواهد اما من حاضر نيستم در اين زمينه کوتاه بيايم.
 
آنگاه علی جعفر به شرايط جديد پس از انتخابات در ايران اشاره کرد که جوانان توانستند با استفاده از تکنولوژی ديجيتال و ای ميل تصاويرشان را به جهان مخابره کنند.
سينا مطلبی در اين مورد گفت که نسل جديدی که امروز از ايران بيرون می آيند خيلی خوشبين تر از نسل قبل ترند که از ايران بيرون آمدند. به نظر مطلبی نسل جديد فيلمسازان توانسته اند با استفاده از تکنولوژی ديجيتال مستندهای خوبی بسازند و بر سانسور حاکم بر سينمای ايران غلبه کنند و او به نسل جوان ايران بسيار خوشبين است.
وی گفت نگرانی من اين است که خشم نسبت به حاکميت و فشار عمومی باعث شود که فيلمسازان از توجه به جنبه های هنری آثارشان پرهيز کرده و بيشتر بخواهند به طرح شعارهای سياسی در کارهايشان بپردازند.
وی گفت کار هنرمندان اين نيست که در کارشان شعار سياسی بدهند بلکه بايد مسائل واقعی جامعه را به شکل هنرمندانه ای در کارهايشان مطرح کنند.
قبادی به نسل جديدی از فيلمسازان ايرانی اشاره کرد که در حال حاضر دارند بدون مجوز و به طور ناشناس فيلم می سازند و فيلم هايشان را به خارج از کشور می فرستند.
قبادی در مورد وضعيت سينمای ايران در دوره احمدی نژاد گفت:
« ما در دوره آقای احمدی نژاد وزيری داشتيم که شخصيتی نظامی و سپاهی بود و وزارت ارشاد را به پادگان نظامی تبديل کرد. آنها سر مرا سی ثانيه زير آب کردند تا خفه کنند و من توانستم يک لحظه سرم را از آب بيرون بياورم و نفسی بکشم و اين فيلم آن نفسی بود که کشيدم. اگر برگردم ايران نمی توانم فيلم بسازم و نخواهم ساخت. الان سر آن بچه ها هنوز زير آب است اما آن دست آن قدرت گذشته را ندارد و ما در سال های آينده شاهد ساخته شدن فيلم های بسياری خوبی از همين فيلمسازان بی نام و نشان خواهيم بود.»
قبادی گفت فيلمسازان ايرانی هيچ گاه راحت فيلم نساختند و هرگز مثل همتاهای غربی شان صندلی کارگردانی نداشتند که بر روی آن بنشينند.
 
در ادامه جلسه رز عيسی که در ميان تماشاگران حضور داشت از قبادی پرسيد که چطور می گويی در همه اين سال ها سرت زير آب بوده در حالی که توانستی دو فيلم مهم يعنی زمانی برای مستی اسب ها و لاک پشت ها پرواز می کنند، بسازی.
قبادی در پاسخ گفت:
« در کشوری که بشه اسب ها مست کنند، لاک پشت ها پرواز کنند، فيلمسازان مرده ای مثل من هم می توانند فيلم بسازند.»
قبادی گفت؛ من هنوز فيلم های واقعی ام را نساخته ام. ما می توانستيم کارهای بهتری بکنيم. من هميشه با عصبانيت فيلم هايم را ساختم و به همين دليل فيلم هايم ناآرام است. در مدت 17 روز نمی توان فيلم را با آرامش ساخت و من هنگام ساختن گربه های ايرانی، زير فشار و ترس زيادی بودم.
وی گفت در ايران تو را به آدم های بيمار و ناراحت تبديل می کنند، يا ترا زندانی می کنند يا به مرز خودکشی می رسانند. يعنی تو را جايی می رسانند که خودت در اين مورد تصميم بگيری.
 
 شيرين نشاط در پايان با ابراز تاسف از خروج ناگزير فيلمسازان ايرانی از کشور، گفت که برای ديدن نتيجه کار اين فيلمسازان در خارج از کشور به زمان نياز است.
قبادی در پايان اين نشست گفت جای بسياری از فيلمسازان و تهيه کنندگان ايرانی در اين پنل خالی است و قطعا حضور آنها اين بحث را غنی تر می کرد.
وی آنگاه  با اشاره به حضور دو منتقد ايرانی يعنی حميدرضا صدر و نگارنده در ميان تماشاگران، از پنل خواست نظرات آنها را نيز بشنود که حميدرضا صدر منتقد باسابقه سينمای ايران که از شرکت کنندگان دائمی فستيوال فيلم لندن است در صحبت کوتاهی به نقش مهم مخاطب ايرانی و واکنش آنها نسبت به توليدات سينمای ايران اشاره کرد که به نظر او در اين بحث بايد در نظر گرفته می شد.
صدر گفت بايد ديد که چرا فيلم هايی مثل در باره الی و اخراجی ها در ايران اين همه موفق اند و مورد استقبال مردم قرار می گيرند. وی همين طور به ساخته شدن فيلم های مستقل و کم هزينه در ايران اشاره کرد که بدون سوبسيد دولتی ساخته می شوند و فيلم های مهمی اند.
بهمن قبادی در ادامه حرف های صدر گفت:
« من فيلم در باره الی را دوست دارم اما آن فيلم با بودجه شهرداری ساخته شده و فيلمی نيست که با موضوع های مسئله دار در جامعه ايران مثل موسيقی زيرزمينی، سکس يا مواد مخدر يا بيکاری جوان ها سرو کار داشته باشد و آن فيلم تشويق می شود چون نمی خواهند فيلمسازان به سمت موضوع های جدی بروند و فيلم اخراجی ها را نيز يک آدم سپاهی ساخته و از او حمايت کامل شده در حالی که هفده سال آرزوی من اين بود که يک آفيش کوچک فيلم ام روی ديوارهای تهران نصب شود. الان هيچ منتقدی در ايران اجازه ندارد در باره کارهای من بنويسد و اين حرف ها بايد زده شود.» 
علی جعفر نيز با اشاره به جمله معروف اورسون ولز در فيلم مرد سوم، ابراز اميدواری کرد که اين شرايط بد سياسی در ايران به يک رنسانس واقعی در سينمای ايران منجر شود.
Posted by parvizj at 10:36 PM | Comments (2) | TrackBack

October 25, 2009

مک گافين فرهادی

 
نگاهی به فيلم در باره الی
 
 
 
 روز گذشته فيلم در باره الی ساخته تحسين برانگيز اصغر فرهادی در فستيوال فيلم لندن به نمايش درآمد و همان گونه که پيش بينی می شد، مورد استقبال وسيع تماشاگران قرار گرفت. برخورد منتقدان سينمايی اما با فيلم يک دست نبود. برخی آن را اثری معمولی ارزيابی کرده و برخی به ستايش آن پرداختند.
 
در باره الی، در باره ساده ترين، پيش پا افتاده ترين و در عين حال مهم ترين و تعيين کننده ترين رفتارها در جامعه امروز ايران است که با سادگی و بدون تکلف و اغراق ساخته شده.
کارگردانی فرهادی و بازی بازيگران فيلم به گونه ای است که تماشاگر اگر نخواهد عمدا از آنچه که بر روی پرده می بيند فاصله گرفته و در طول نمايش فيلم به نقد آن بپردازد، هرگز آن را حس نمی کند. فيلم مثل موجی تماشاگر را برداشته و با خود می برد. تماشاگر از نخستين سکانس فيلم در کنار آدم های فيلم قرار می گيرد و همراه با آنها به يک سفر جهنمی می رود. سفری که با خنده و شادی آغاز شده و با تلخی و فاجعه پايان می گيرد.
فرهادی از همان نمای نخست فيلم که از درون صندوق صدقات گرفته شده و مفهومی استعاری دارد، تماشاگر را به درون جهانی تاريک دعوت می کند که باريکه نوری (به نشانه حقيقت) از دريچه ای بر آن می تابد و بعد با تمهيد سينمايی زيبايی اين نما را به نمای مشابه ای در دورن تونل وصل کرده و استعاره فلسفی اش را به سرنوشت مسافران فيلم که در جاده به سمت دريا حرکت می کنند، گره می زند.
 
گروه مسافران تيپ هايی از قشر جوان تحصيل کرده(در رشته حقوق) و از طبقه متوسط اند که برای تماشاگر غربی چندان آشنا نيستند. اين قشر بيشتر در فيلم های عامه پسند امروز ايرانی حضور دارد و تماشاگران غربی روايت هايی از زندگی آنها را در فيلم های به اصطلاح جشنواره پسند امروز دنيا کمتر ديده اند. اگر فيلم ده کيارستمی و فيلم های تهمينه ميلانی را استثنا کنيم، در باره الی شايد يک نمونه نادر از سينمای ايران است که در باره گوشه ای از زندگی طبقه متوسط ايرانی ساخته شده و امروز در فستيوال های سينمايی غرب به نمايش درمی آيد.
از سوی ديگر تماشاگر غربی اين نوع کار با دوربين و بازيگر را که در سينمای غرب سابقه ای ديرينه دارد و به سينمای جان کسه ويتس و رابرت آلتمن نزديک است در سينمای ايران کمتر ديده؛ يعنی يک نوع حضور بی واسطه دوربين و بداهه کاری بازيگران(متکی بر فيلمنامه و آزاد در نحوه اجرا) و روايتی که بدون دست انداز، پيش می رود و تماشاگر را با خود درگير می کند. نمونه بسيار درخشان اين نوع سينما را سال گذشته جاناتان دمی با فيلم ريچل ازدواج می کند، در فستيوال لندن ارائه کرده بود.
منتهی فرهادی برخلاف دمی که با دوربين ويدئوی خانگی و به شکل آماتوری اين کار را کرده، همانند آلتمن اين کار را با دوربين و عوامل حرفه ای می کند.
بازيگران که اغلب از بازيگران حرفه ای سينمای ايران اند به گونه ای بازی می کنند که کمتر ديده شوند و دوربين نيز به ندرت به چهره آنها نزديک می شود و اغلب آنها را در مديوم شات و لانگ شات نشان می دهد. حتی الی(با بازی خوب ترانه عليدوستی)، شخصيت به ظاهر محوری فيلم را نيز کمتر در نقطه تمرکز دوربين می بينيم و بيشتر در جمع و در حاشيه ديده می شود.
اين در جمع ديده شدن بازيگران نيز از ويژگی های آثار جان کسه ويتس است که فرهادی با مهارت تمام در فيلمش به کار گرفته است.
 
شروع فيلم لحنی کمدی و شاد دارد که با شوخی ها، مزه پرانی ها، بازی ها، لودگی ها و رقص های جلف مردانه(زنان در اين فيلم نمی رقصند بلکه تنها نظاره گر رقص شوهران خود اند) همراه است اما ناگهان با غرق شدن آرش در دريا و به دنبال آن ناپديد شدن ناگهانی و غافلگير کننده الی، لحنی تلخ و آزاردهنده به خود می گيرد(فيلم تا به اين چرخش ناگهانی لحن برسد، زمان زيادی را صرف می کند).
 
الی از نظر شخصيتی تفاوت بارزی با بقيه دارد. وی خجالتی و کم حرف است. قاطی جمع و لودگی آنها نمی شود و در کنار می ايستد. بر خلاف ميل اش و با اکراه(به خواهش و با سماجت سپيده ) به اين سفر تن داده و از همان بدو ورود در صدد بازگشت است. با اين حال فرهادی تلاش زيادی برای شناساندن شخصيت او به تماشاگر نمی کند و با پرهيز عمدی از ارائه اطلاعات بيشتر در باره شخصيت او و واقعيت های زندگی اش، به رازآميز بودن شخصيت او کمک کرده و تعليق قدرتمندی در مورد او ايجاد می کند که با ناپديد شدن الی به اوج خود می رسد.
 
رويکرد اصلی فيلم، آسيب شناسی رفتارهای فردی در ميان افراد طبقه متوسط تحصيل کرده ايرانی است. بيشتر شخصيت های فيلم، بی فايده و يا با فايده دروغ می گويند. سپيده(گل شيفته فراهانی) از ابتدا با پنهان کردن برخی اطلاعات در مورد الی، به بقيه دروغ گفته و با دروغ های بی فايده اش(مثل دروغی که در باره اجاره ويلای ساحلی می گويد) بحران و تنش ايجاد می کند. اما هنگامی که متوجه می شود که با دروغ های خود چه نقش منفی ای در سرنوشت الی بازی کرده، به خود می آيد و در مقابل خواست همراهانش برای گفتن يک دروغ بزرگ ديگر(به نامزد الی)، مقاومت می کند و وقتی ناچار می شود که تن به اين کار دهد، به شدت درهم می شکند( فراهانی به خوبی از پس اين نقش دشوار و نمايش تحول شخصيتی سپيده برآمده است).
حتی الی نيز که ظاهرا شخصيت پيراسته تر و صادق تری دارد، پشت تلفن از مادرش می خواهد در مورد سفر او به شمال به بقيه دروغ بگويد.
دروغ های ساده و بی فايده می توانند اسباب دردسرهای بزرگ شده و شر ايجاد کنند. نمونه ديگر تاثير ويرانگر دروغ بر زندگی آدم های فيلم را در صحنه ملاقات پيرزن سرايدار و نامزد الی می بينيم. سپيده و بقيه به دروغ الی و احمد را به عنوان تازه عروس و داماد به پيرزن معرفی می کنند و او نيز ناخواسته با افشا موضوع نزد نامزد الی، تمام نقشه های آنها را بر باد می دهد.
دروغ چنان با روح شخصيت های فيلم درآميخته و عجين شده که تماشاگر در پذيرفتن عليرضا به عنوان نامزد الی نيز دچار ترديد می شود. او نيز ابتدا به دروغ خود را برادر الی معرفی می کند و بعد از گروه انتظار دارد او را به عنوان نامزد الی بپذيرند و با او همدردی کنند. به همين دليل هنگامی که او به پزشک قانونی می رود تا جنازه زنی را که از دريا گرفته شده شناسايی کند، تماشاگر مردد است که تشخيص او را قبول کند يا دروغ ديگری برای رها شدن از شر ماجرا بپندارد.
 
در باره الی عليرغم شباهت طرح داستانی اش به فيلم «حادثه» آنتونيونی، فيلمی به شدت هيچکاکی است. عنصر تعليق که از مشخصه های مهم آثار هيچکاک است، عنصر دراماتيک اصلی در باره الی است و از اين نظر در باره الی يک نوع تريلر اجتماعی روانکاوانه ايرانی است که نمونه اش در سينمای امروز ايران تقريبا نادر است و شايد فيلم کلاغ بيضايی نمونه شخصی تر ديگر آن باشد.
اما کاملا روشن است که فرهادی قصد ساختن يک فيلم تريلر جنايی را نداشته چرا که به جای تاکيد بر گم شدن الی و کنجکاوی پيرامون آن به تاثير روانی و اخلاقی آن بر مسافران و همراهان الی پرداخته است. ناپديد شدن الی برخلاف ناپديد شدن آنا در فيلم آنتونيونی که با مفاهيم فلسفی مثل ازخود بيگانگی انسان مدرن شهری پيوند دارد، در واقع مک گافين هيچکاکی است که بهانه ای می شود برای رسيدن به تاثير دراماتيک مهم تر در ساختار روايتی فيلم و گرنه فرهادی می بايست کارآگاه يا بازپرس نيروی انتظامی منطقه ساحلی را برای تحقيق پيرامون ناپديد شدن الی و بازجويی از همراهان او وارد داستان می کرد اما او عمدا نقش نيروی انتظامی در داستان را به حداقل رسانده (اگرچه در حاشيه بودن پليس در اين ماجرا به رئاليسم فيلم لطمه زده) و به جای آن برای همراهان الی اين امکان را فراهم کرده که با قضاوت در باره شخصيت الی و گمانه زنی در باره ناپديد شدن او، ضعف های اخلاقی(بيشتر از همه دروغ گويی) و رفتاری شخصيت خود را به نمايش بگذارند. 
 
در باره الی با کارگردانی هوشمندانه و منسجم و بازيگری تحسين برانگيز بازيگرانش(جز بازی متظاهرانه صابر ابر که با جنس بازی بقيه متفاوت است)، بی گمان يکی از بهترين فيلم های توليد شده در سينمای ايران در سال های اخير است. اگرچه فيلم کمترين شباهت را با گرايش های سينمايی متعارف در سينمای امروز ايران دارد اما بی ارتباط با تجربه های قبلی سينماگران بزرگی چون مهرجويی و بيضايی نيست.
Posted by parvizj at 1:46 AM | TrackBack

October 21, 2009

اينک آخرالزمان

نگاهی به فيلم جاده ساخته جان هيل کوت
 
فيلم جاده ساخته جان هيل کوت فيلمساز استراليايی(سازنده ضد وسترن معروف پيشنهاد) از مهم ترين فيلم های به نمايش درآمده در پنجاه و سومين دوره فستيوال فيلم لندن است.
جاده بر اساس رمان کورمک مک کارتی نويسنده آمريکايی و خالق رمان « سرزمينی برای پيرمردها نيست» ساخته شده. نويسنده ای که او را ويليام فاکنر آمريکا لقب داده اند.
فيلم، اثری عميق، تکان دهنده و گيرا در باره انسان و مبارزه او برای بقا در شرايطی هولناک و موقعيتی آخرالزمانی است. اثری هشدار دهنده و آينده نگرانه و تصويری ترسناک از آينده بشر است و نشان می دهد که چگونه تمام دستاوردهای تمدن بشری می تواند بر اثر يک جنگ يا انفجار هسته ای و يا حادثه ای شبيه آن يکسره نابود و متلاشی شود.
جاده، داستان سفر اديسه وار پدر و پسری خردسال است که از يک انفجار هسته ای مهيب جان سالم به در برده و برای بقا و ادامه زندگی و يافتن غذا و مکانی امن به سمت جنوب حرکت می کنند.
 
فيلم در يک زمان نامشخص در آينده اتفاق می افتد. برای نويسنده و فيلمساز، اينکه اين حادثه کی، چرا و چگونه اتفاق افتاده اهميتی ندارد. ما چيز زيادی از گذشته اين پدر و پسر نمی دانيم. فلاش بک هايی بسيار کوتاه به گذشته، آنها را خانواده ای معرفی می کند که در محيطی آرام و دلپذير زندگی می کنند اگرچه همسر مرد(شارليز ترون) از يک بيماری رنج می برد.
 
بنابراين فيلمساز به جای تاکيد بر علت حادثه به پيامدهای هولناک آن توجه کرده و تلاش دو انسان را برای بقا در دل ويرانه های انفجار هسته ای تصوير کرده است.
دنيای فيلم جاده، دنيايی سرد و غمزده است که در آن تمام نشانه های حيات از بين رفته. جهانی که سرسبزی از آن رخت بربسته، خورشيد مرده و خاکستر و گردوغبار انفجار به جای آن نشسته است. الکتريسيته و خطوط ارتباطی قطع شده، پل ها و راه ها در هم شکسته و پول ارزش خود را از دست داده و مثل کاغذ پاره بر زمين ريخته است.
جاده، روايت نابودی تمدن بشری و بازگشت انسان به عصر بربريت است. عصری که به چنگ آوردن غذا و سرپناه، تنها انگيزه بشر برای بقا و جنگيدن بود.
دسته های اوباش همه جا پراکنده اند و پدر و پسر از شر آنها در امان نيستند. آدم ها اخلاق، رحم و شرافت انسانی خود را از ياد برده و به حيواناتی درنده تبديل شده اند که گوشت تن همديگر را می خورند. ديگر ديدن جنازه آدم ها و اسکلت مرده در رختخواب کسی را نمی ترساند.
از سوی ديگر جاده در باره رابطه پدر و فرزندی است. پدر از جانش مايه می گذارد تا پسر را نجات دهد.
 
حضور کودکی معصوم و پاک در چنين جهان هولناک و نفرت انگيزی می تواند نشانه ای از انسانيت، اخلاق و ايمان باشد. پسر به گفته پدر يک فرشته است که در همه حال انسان بودن را به او گوشزد می کند.
وقتی دسته آدمخواران را می بينند و يا با جنايت های آنها در مسيرشان مواجه می شوند، پسر از پدر می پرسد که آيا ما هنوز آدم های خوبی هستيم و پدر جواب می دهد که البته که هستيم و پسر باز می پرسد آيا صرف نظر از اينکه چه بر سر ما خواهد آمد،خوب خواهيم ماند؟ و پدر خاموش می ماند.
پدر بارها نا اميد می شود و از روی درماندگی و ياس تصميم می گيرد با گلوله به زندگی خود و فرزندش پايان دهد اما باز همين کودک است که او را به زندگی و ادامه اين سفر دشوار، اميدوار می کند.
اما آنها تنها انسان هايی نيستند که هنوز شرافت انسانی خود را از دست نداده اند. آنها در مسير خود به پيرمردی برمی خورند که بيمار و گرسنه و در آستانه مرگ است اما ايمانش را همچنان حفظ کرده و اعتقاد دارد که خداوند همه چيز را دوباره به جای اولش برمی گرداند.
جاده با فيلم های متعارف پيش گويانه ژانر علمی تخيلی تفاوت بسياری دارد. با اينکه سبک روايی آن(به تبعيت از رمان مک کارتی) خطی و مشابه روايت های هاليوودی است اما از نظر سبک بصری به سينمای اروپا و آثار آندره تارکوفسکی به ويژه استاکر و ايثار نزديک تر است.
آهن پاره ها و لاشه های اتومبيل های زنگ زده و سوخته در اطراف جاده، چشم اندازهای سرد خاکستری و درختان خشک و بی بر به شدت دنيای تيره، ترسناک و ياس آور استاکر را به ياد می آورد.
 
فيلم تماما در لوکيشن های واقعی آمريکا ساخته شده. به جای استفاده از اسيشال افکت های کامپيوتری و تکنيک سی جی آی(CGI) فيلمساز ترجيح داده برای واقعی تر کردن فضای فيلم از جنگل ها و پارک های سوخته لوئيزيانا و پيتزبورگ و ويرانه های باقيمانده از طوفان کاترينا در نيو اورلئان استفاده کند.
با اين حال رمان مک کارتی بسيار تيره تر از فيلم است و فيلمساز نتوانسته ترس و وحشت حاکم بر جهان داستان را به تمامی به فيلم برگرداند. پايان فيلم نيز بسيار خوش بينانه است و يادآور ملودرام های آمريکايی با تاکيد بر نقش پايدار خانواده است که در نهايت بايد از دل همه حوادث هولناک جان سالم به در برد.
موسيقی سنگين و پرحجم که غيرضروری است، بازی سطحی بازيگر نقش پسرک و استفاده از صدای وويس اوور مرد در برخی صحنه ها، از ضعف های فيلم است.
عليرغم اين ضعف های قابل چشم پوشی، جاده فيلمی عميق و متفکرانه از سينمای آمريکاست که ساخته شدن آن در شرايطی که جنگ های هولناک هسته ای هنوز جهان را تهديد می کند، هشداردهنده و پيش گويانه است.
 
Posted by parvizj at 2:22 AM | TrackBack

October 20, 2009

گشايش فستيوال فيلم لندن با فيلم انيميشن مستر فاکس فوق العاده

 
 
فستيوال فيلم لندن امسال پنجاه و سه ساله شد و شب گذشته با نمايش فيلم انيميشن « آقای فاکس فوق العاده» ساخته وس اندرسن سينماگر مستقل آمريکايی و با حضور تعدادی از ستارگان سرشناس سينمای هاليوود و بريتانيا مثل جرج کلونی، مريل استريپ، بيل موری، و مايکل گمبن رسما گشايش يافت.
فيلمی ساده، زيبا و صميمی با داستانی جذاب و شخصيت هايی دوست داشتنی از فيلمسازی جوان و خوش قريحه که بسياری او را سينماگری مولف در سينمای آمريکا می دانند.
وس اندرسن اين فيلم را بر اساس رمانی از رولد دال نويسنده سرشناس انگليسی و خالق داستان های کودکان ساخته است و به اعتراف خانواده رولد دال در ميان فيلم هايی که تا کنون از روی آثار اين نويسنده در سينما ساخته شده، اقتباسی وفادارتر به اصل و معتبرتر است.
اين فيلم داستان روباهی است که با خانواده اش در اطراف يک مزرعه زندگی می کند و به خاطر دزدين مرغ ها و فرآورده های مزرعه داران منطقه با آنها دائما در ستيز است. فيلم اثری تمثيلی در باره نبرد ديرينه انسان با حيوان و تضاد بين تمدن مدرن و حيات وحش است که به شيوه انيميشن های کلاسيک و با تکنيک قديمی استاپ-موشن ساخته شده و از نظر بصری و صوتی اثر فوق العاده ای است. وس اندرسن تمام ذوق هنری و زيبايی شناسی تصويری اش را در اين فيلم به کار گرفته و دقت زيادی در قاب بندی و استفاده از نور و رنگ نشان داده. به علاوه استفاده از صدای بازيگران توانايی چون جرج کلونی، مريل استريپ و بيل موری که به جای شخصيت های اصلی فيلم حرف می زنند، بعدی انسانی به اين شخصيت ها بخشيده و باورپذيری آنها را افزايش داده است. در مجموع، آقای فاکس فوق العاده، انيميشنی ديدنی و فوق العاده جذاب برای بچه ها و اثری سرگرم کننده برای بزرگسالان است که آنها را به ياد قصه های شيرين دوران کودکی می اندازد.
 
ستاره لندن
  
فستيوال فيلم لندن يکی از قديمی ترين فستيوال های سينمايی غير رقابتی دنياست و مهم ترين رويداد سينمايی سال بريتانيا محسوب می شود. برخلاف فستيوال های سينمايی بزرگ ديگر که منحصرا برای رسانه های گروهی و دست اندرکاران صنعت سينما برگزار می شوند، مخاطب اصلی فستيوال فيلم لندن، مردم عادی اند و مديران اين فستيوال بيشتر برای ارضای سليقه تماشگران عامه برنامه ريزی می کند.
امسال چند تغيير عمده در برنامه ريزی فستيوال به چشم می خورد. تغيير اصلی و مهم، تعيين جايزه ای ويژه برای فستيوال است که ستاره لندن خوانده می شود و به شکل گويی سياه رنگ است که ستاره ای شش پر! از دل آن درآمده است.
اين جايزه قرار است به بهترين فيلم مستند و داستانی به نمايش درآمده در فستيوال اهدا شود.
تغيير مهم ديگر، برگزاری جلسات نقد و بررسی فيلم هاست که با حضور فيلمساز و عوامل ديگر فيلم ها بعد از نمايش اين فيلم ها برای رسانه ها و منتقدان برگزار می شود.
ويژگی ديگر فستيوال لندن به طورکلی اين است که اين فستيوال در زمانی بسيار مناسب برگزار می شود از اين نظر که ماه اکتبر ماهی است که مهم ترين فستيوال های فيلم از کن گرفته تا برلين، ونيز و ساندنس برگزار شده و اينک خانم ساندرا هبرون مدير هنری فستيوال لندن اين امکان را دارد که برگزيده های اين فستيوال ها را برای نمايش در لندن فرا بخواند و ما امسال شاهد گلچينی از بهترين فيلم های فستيوال های ديگر از « روبان سفيد» ساخته ميشل هناکه که برنده نخل طلای کن امسال بود، گرفته تا شير غم ساخته کلوديا يوسا فيلمساز پرويی(و برادرزاده ماريا وارگاس يوسا نويسنده بزرگ پرو) برنده خرس طلايی برلين و فيلم « لبنان» اثر تکان دهنده و قابل توجه سموئل مائوز فيلمساز اسرائيلی و برنده شير طلايی فستيوال ونيز باشيم.
 
سينمای آمريکا
 
از سينمای آمريکا، علاوه بر فيلم «آقای فاکس فوق العاده»، آخرين ساخته های برادران کوئن(يک مرد جدی)، جيم جارموش(محدوده های کنترل)، استيون سودربرگ(خبرچين)، فردريک وايزمن(اپرا باله پاريس) و انگ لی(ووداستاک جذاب) به نمايش درمی آيد.
 ورنر هرتزوگ نيز با فيلم «ستوان بد» که بازسازی فيلم معروف دهه هشتادی ابل فرراست و در آن نيکلاس کيج به جای هاروی کيتل در نسخه ارژينال بازی می کند، از فيلمسازان مطرح حاضر در اين فستيوال است.
فيلم « جاده» به کارگردانی جان هيل کوت که بر اساس رمان آخرالزمانی کورمک مک کارتی نويسنده آمريکايی و خالق رمان « سرزمينی برای پيرمردها نيست» ساخته شده، فيلمی است که بسياری از علاقمندان سينمای جدی و متفاوت، برای تماشای آن در فستيوال لندن بی تابی می کنند.
فردريک وايزمن مستندساز بزرگ آمريکايی و از پيشگامان جنبش سينمای بی واسطه(سينمای مستقيم)، نيز با فيلم مستند « رقص: اپرا-باله پاريس» که در باره يکی از بزرگ ترين کمپانی های رقص باله در جهان ساخته شده، در فستيوال شرکت کرده است. وايزمن که قرار بود برنامه مرور بر آثارش چند روز ديگر در جشنواره سينما حقيقت در تهران برگزار شود، در پشتيبانی از اعلاميه تحريم اين جشنواره از سوی بيش از 140مستندساز ايرانی، اعلام کرد که از شرکت در اين جشنواره انصراف داده و فيلم هايش را بيرون کشيده است.
 
سينمای اروپا
 
از مانوئل اليويرا فيلمساز برجسته پرتغالی هم فيلمی در فستيوال امسال لندن به نمايش درمی آيد به نام « رفتارهای عجيب و غريب يک دختر موطلايی» که اثری عاشقانه و زيبا به سبک افسانه های کلاسيک و پريان است که در جهان مدرن امروز اتفاق می افتد. اليويرا که صد و يک سال دارد، پيرترين فيلمساز سينمای جهان محسوب می شود که همچنان فعال است و با شور و شوق جوانانه ای فيلم می سازد.
از سينماگران صاحب نام فرانسوی مثل کلود شابرول، ژاک ريوت، ژان پی ير ژنه، کلر دنيس، سدريک کان، پاتريس شرو و ژاک ادريار نيز فيلم هايی در بخش انقلاب فرانسوی گنجانده شده که از ميان آنها بايد به فيلم درخشان « يک پيامبر» ساخته ژاک اودريار اشاره کرد که تريلری گانگستری است که در زندان اتفاق می افتد و با نگاهی به تنش های نژادی در جامعه امروز فرانسه ساخته شده و از فيلم های برگزيده و تحسين شده فستيوال کن امسال بود و در نظرخواهی منتقدان مجله سايت اند ساوند، مقام اول را کسب کرد.
 
سينمای ايران
 
فستيوال فيلم لندن امسال توجه خاصی به سينمای ايران و فيلمسازان ايرانی نشان داده است. امسال سه فيلم از ساخته های سينماگران ايرانی در فستيوال لندن به نمايش درمی آيد.
فيلم در باره الی به کارگردانی اصغر فرهادی، چه کسی از گربه های ايرانی خبر داره ساخته بهمن قبادی و زنان بدون مردان به کارگردانی شيرين نشاط فيلمساز ايرانی مقيم آمريکا که بر اساس رمان شهرنوش پاترسی پور ساخته شده، سه فيلم موفق ايرانی است که دوستداران سينمای ايران شاهد نمايش آن در فستيوال فيلم لندن خواهند بود.
فيلم بهمن قبادی که نمايش موفقی در فستيوال کن امسال داشت و نمونه ای از سينمای زيرزمينی امروز ايران محسوب می شود، در بخش ويژه ای به نمايش درمی آيد و کالين فرث بازيگر سرشناس انگليسی و رز عيسا فيلم شناس ايرانی مقيم لندن در باره آن بحث خواهند کرد.
پنل ديگری هم در مورد سينمای ايران برگزار می شود با عنوان « سينمای ايران، مابعد موج نو، مابعد انتخابات و حالا کجا؟» که قرار است بهمن قبادی، سينا مطلبی و عليرضا نوری زاده در آن شرکت داشته باشند. قبلا اعلام شده بود که اصغر فرهادی و شيرين نشاط نيز از شرکت کنندگان اين پنل خواهند بود اما به دلايل نامشخصی، حضور اين دو فيلمساز در اين پنل منتفی شده است.
 
در کنار نمايش فيلم ها، برگزاری نشست ها و کارگاه های شناخت سينما با حضور سينماگران و بازيگران سرشناس جهانی مثل جين کمپين، جولين مور، آندره تشينه، ژاک ادريار و کلايو اوون از برنامه های ديگر فستيوال فيلم لندن امسال خواهد بود.
پنجاه و سومين فستيوال فيلم لندن روز 29 اکتبر با نمايش فيلم « پسر ناکجا آباد» ساخته سم تيلر وود پايان می يابد.
Posted by parvizj at 1:30 AM | TrackBack

October 8, 2009

سرزمين بی نان

در خبرها آمده که کارگران شرکت واگن پارس اراک دست به اعتصاب غذا زده اند. اين کارگران 75 روز است که حقوق دريافت نکرده اند. اين نخستين بار نيست که پرداخت حقوق کارگران واگن پارس به تعويق می افتد و آنها دست به اعتراض می زنند. به گفته محمدرضا مداحی، نايب‌رييس شورای اسلامی کار شرکت واگن پارس، «عدم پرداخت ۷۵ روزی حقوق معوقه‌های ماه‌های قبل، بی‌توجهی به پرداخت سنوات بازنشستگان و عدم پرداخت مبلغ بازنشستگی به تامين اجتماعی موجب شد تا کارگران اين شرکت برای نهمين‌بار در طول شش ماهه سال جاری فرياد اعتراض خود را بلند کنند.»
من سال ها پيش مدير روابط عمومی اين شرکت بودم و از نزديک شاهد بودم که مديران اين شرکت با چه سختی و زحمتی موفق می شدند که با کمک سازمان گسترش يا وام های دولتی و بانک ها حقوق ماهانه کارگران را بپردازند. پرداخت حقوق ماهانه بزرگ ترين کابوس بزرگ آقای رزازی مديرعامل و ديگر مديران شرکت بود. آن سال ها هنوز وضع توليد کارخانه خوب بود و قراردادهايی با سوريه، بنگلادش و چند کشور بدبخت بيچاره ديگر داشتيم و هنوز از محل اعتبار آن قراردادها و صدور واگن ها به اين کشورها، واگن پارس می توانست دخل و خرج خود را تنظيم کند و از پس پرداخت حقوق 1500 کارگر کارخانه برآيد. اما امروز ظاهرا وضع خراب تر از اين حرف هاست. شنيده ام که سهام کارخانه را به شرکت های مختلف واگذار کرده اند و شرکت از پشتوانه دولتی محروم شده است. امروز کف گير واگن پارس حسابی به ته ديگ خورده و شرکت درآمدی ندارد که از محل آن حقوق کارگران را بپردازد و اين برای کارگران يک فاجعه است.   
 
برای من که در يک خانواده کارگری بزرگ شده ام و بارها شاهد بي کاری و اعتصاب پدرم و ديگر بستگان کارگرم بوده ام، اعتصاب يعنی اخراج، يعنی بی پولی، يعنی گرسنگی يعنی نبودن نان بر سر سفره، يعنی آه، يعنی درد.
کارگری که تنها منبع درآمد او مزد کار اوست، چگونه می تواند در اين روزگار نکبت بار، 75 روز بدون دستمزد زندگی کند؟ او چگونه می تواند با دست خالی قدم به خانه بگذارد؟ چگونه به چشمان همسر خود نگاه کند و در پاسخ فرزند گرسنه خود که به دست های خالی پدر نگاه می کند، چه خواهد گفت؟ ای تف بر اين روزگار تلخ تر از زهر.
 
Posted by parvizj at 2:21 AM | Comments (2) | TrackBack

October 2, 2009

گنجينه های فستيوال فيلم لندن

فستيوال فيلم لندن امسال واقعا پربار است. گلچينی از بهترين فيلم هايی را که در فستيوال های ديگر مطرح شد و جايزه برد را امسال خواهم ديد به خصوص فيلم هايی را که در کن از دست دادم از جمله روبان سفيد ميشل هناکه(برنده نخل طلا)، يک پيامبر ساخته ژاک اوديار(که همه نخل طلا را برای آن پيش بينی می کردند اما نبرد) و ستاره فروزان ساخته جين کمپين که شوق چندانی برای ديدن آن ندارم.

از ايران هم در باره الی اصغر فرهادی و گربه های ايرانی بهمن قبادی و زنان بدون مردان شيرين نشاط هست که در ميان آنها فقط فيلم قبادی را ديده ام و بی صبرانه ديدن در باره الی و زنان بدون مردان را انتظار می کشم.

آنقدر در باره در باره الی شنيده ام و خوانده ام که صبرم برای ديدن آن لبريز شده است. آقای پوری هم که چند روز قبل مهمان من بود و کمتر از فيلمی خوشش می آيد، از آن خيلی تعريف کرد.

امسال فستيوال لندن بر خلاف سال های گذشته که به سينمای ايران بی اعتنا بود حسابی آن را تحويل گرفته. ظاهرا خانم ساندراش هبرون مدير هنری فستيوال هم نتوانسته نسبت به زلزله ای که در ماه های گذشته در ايران اتفاق افتاد و پس لرزه های آن هنوز ادامه دارد، بی تفاوت باشد و از فستيوال های ديگر مثل ونيز و تورنتو و سن سباستين عقب بماند. برای همين پنلی ترتيب داده با عنوان « سينمای ايران: ما بعد موج نو(کدام موج نو؟)، مابعد انتخابات... حالا کجا؟» که در آن بهمن قبادی، شيرين نشاط و سينا مطلبی از بخش فارسی بی بی سی و علی جعفر منتقد عرب زبان مجله سايت اند ساوند شرکت دارند.

به علاوه نمايش ويژه جداگانه ای هم برای فيلم بهمن ترتيب داده و خلاصه بايد گفت که حسابی سنگ تمام گذاشته است.

امسال جولين مور، جين کمپين، آندره تشينه، کلايو اون، سم تايلر وود، گاسپار نوئه، و ژاک اوديار نيز رودر رو با تماشاگران گفتگو خواهند کرد. 

اما لحظه شماری من بيشتر از همه برای ديدن فيلم های جاده ساخته جان هيلکات بر اساس رمان مشهور کورمک مک کارتی(نويسنده سرزمينی برای پيرمردها نيست) و فيلم مرد جدی آخرين ساخته برادران کوئن است که در دهه شصت می گذرد و در باره زندگی به هم ريخته مردی است به نام لاری گوپنيک که می گويند خيلی عالی از کار درآمده.

و اما نمايش فيلم ها مطابق معمول هر سال دو هفته زودتر برای منتقدان و نويسندگان مطبوعات شروع شده و من اميدوارم بتوانم فيلم ها را در اين نمايش های خصوصی آرام و بدون هياهو و جنجال فستيوال ببينم.

يادداشت های کوتاهم را در باره فيلم ها و حواشی فستيوال، اينجا خواهم نوشت.

Posted by parvizj at 1:15 AM | Comments (1) | TrackBack