August 28, 2009

رودخانه يخ زده

بررسی فيلم رودخانه يخ زده ساخته کورتنی هانت
 
 
                                                                                                                               
رودخانه يخ زده نمونه ای عالی از سينمای مستقل امروز آمريکاست. سينمايی که به عنوان جزئی از سينمای آلترناتيو دارد برای خودش هويتی مستقل از هاليوود دست و پا می کند.
سينمايی که ديگر نمی توان آن را ناديده گرفت و بدان بی اعتنا بود. چنان که امسال در مراسم اسکار ديديدم که مليسا لئو بازيگر زن نقش اصلی فيلم به عنوان بهترين بازيگر زن نامزد دريافت اسکار بود.امری که تا کنون در سنت توزيع جوايزاسکار سابقه نداشته است.
 
کورتنی هانت سينماگر مستقل آمريکايی با ساختن اين فيلم که درواقع نخستين فيلم بلند او محسوب می شود، جوايز سينمايی بين المللی مهمی را دروکرد از جمله جايزه بهترين فيلم فستيوال سان دنس سال گذشته. وی با اين فيلم نشان داد که می توان با بودجه و امکانات اندک و تعدادی بازيگر ناشناس، فيلمی جذاب و فراموش نشدنی ساخت به شرطی که داستانی قوی و انسانی و فيلمنامه ای دراماتيک در اختيار داشته باشيد.
موضوع فيلم رودخانه يخ زده موضوع تازه ای نيست. درامی تلخ و انسانی است که بارها به شکل های مختلف در سينما و ادبيات تکرار شده است.
زنی تنها که مادر دو بچه است، در غياب شوهرش بايد از فرزندانش مراقبت کند و عليرغم بی پولی و فقر سياه، زندگی را به هر شکلی که می تواند پيش برده و اداره کند.
شبيه چنين داستانی را در سينما و ادبيات ايران هم داريم: رمان درخشان جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی و فيلم به يادماندنی ماديان علی ژکان نيز داستان چنين زن ها و مادرانی فداکار، قوی، با اراده، محکم و خستگی ناپذير است.
و اينکه عليرغم تفاوت سرزمين ها و فرهنگ ها، شباهت های بين اين آثار و شخصيت های آن ها بيشتر از تفاوت های آنهاست، چرا که قصه زندگی انسان و درد و رنج او و مقاومت و پايداری اش در برابر فقر و ناملايمات زندگی در هر گوشه اين کره خاکی، کمابيش يکسان است.
داستان اين فيلم در ناحيه مرزی بين آمريکا(حوالی نيويورک) و کانادا (جنوب کبک) و محل اسکان سرخپوست های موهاک می گذرد.
جايی که عده ای از قاچاقچيان انسان، مهاجران چينی و پاکستانی را با عبور از رودخانه مرزی و يخ زده سنت لاورنس از کانادا وارد آمريکا می کنند.
فيلم نه تنها شرح سختی ها و رنج های سفر خطرناک مهاجران به يک سرزمين ناشناخته است بلکه بيانگر زندگی مشقت بار سرخپوستان موهاک و طبقه کارگر سفيدپوست و فقير آمريکايی است.
 
فيلمساز با انتخاب دو زن از دو نژاد مختلف سفيدپوست و سرخ پوست و با دو پس زمينه فرهنگی متفاوت و گره زدن زندگی آنها به يکديگر و تنيدن آن با زندگی مهاجرانی از سرزمين های ديگر از پاکستان گرفته تا چين، نشان می دهد که انسان ها فارغ از نژاد، فرهنگ و سرزمين گرفتار درد مشترکند، حتی اگر آنها به خاطر عدم آگاهی و شناخت، هيچ سمپاتی ای نسبت به همنوعانشان از نژاد و مليت ديگر نداشته باشند.
 
ری ادی، زن ميان سالی است که شوهر قماربازش او را با دو پسربچه شش ساله و پانزده ساله رها کرده و پولی را که برای قسط خانه پس انداز کرده اند برداشته و به جای نامعلومی رفته است.
ری مجبور است علاوه بر سير کردن شکم بچه ها و خرج تحصيل آنان، اقساط خانه را نيز بپردازد وگرنه پولی را که به عنوان پيش پرداخت برای خريد آن پرداخته اند، از بين می رود.
ری در جستجوی شوهرش با زن سرخپوستی به نام ليلا آشنا می شود که در کار قاچاق مهاجران است. ليلا از او می خواهد که در اين کار به او ملحق شود. ری برای بقا چاره ای جز پذيرش اين پيشنهاد خطرناک ندارد. کاری پردرآمد اما در عين حال پرخطر. آنها نه تنها بايد از پليس و قاچاق چی ها بترسند بلکه بايد دائما نگران رودخانه يخ زده ای باشند که مجبورند هر روز از روی آن عبور کنند و هر آن منتظر باشند که اين يخ بشکند يا فرو ريزد و آنها به قعر آب سقوط کنند و نه تنها جان خود را از بين ببرند بلکه جان آدم های بی گناه و دردمندی را که در صندوق عقب اتومبيل آنها مخفی شده اند، به خطر اندازند.
 
تحول تدريجی شخصيت های محوری فيلم، از امتيازهای مهم اين فيلم زيبا و کم خرج است. نخستين نمای معرف از ری، او را زنی درمانده و مايوس به ما معرفی می کند.
در ابتدای فيلم دوربين از دست های ری به صورت پر از اشک او تيلت آپ می کند که از فرط استيصال پک های محکم به سيگارش می زند.  
اما با درگير شدن ری در کار قاچاق و پولی که از اين راه به دست می آورد، شوق و اميد به آينده، جايگزين شوربختی و درماندگی او می شود. او مادری فداکار و ازخود گذشته است که حتی وقت ندارد به خود و زنانگی اش بپردازد و همه چيز را وقف زندگی فرزندانش کرده است. در طول فيلم تنها يک بار او را سرگرم آرايش کردن و سرمه چشم کشيدن می بينيم.
 
ليلا نيز همانند ری زنی تنها و مادر يک بچه خردسال است که مادرشوهرش  از او نگهداری می کند و او برای تامين خرج او و گرفتن سرپرستی دوباره اش به اين کار خطرناک رو آورده است.
در نمايی از فيلم او را در تاريکی می بينيم که بالای درختی نشسته و با حسرت کودکش را از دور نظاره می کند و بعد هم پولی را که در طول روز به دست آورده درون قوطی ريخته و جلوی در خانه مادر شوهرش می گذارد.
ری و ليلا زنانی مقاوم و سخت کوش اند که می دانند برای ادامه زندگی خود و فرزندانشان بايد بجنگند و تسليم سختی ها نشوند.
آشنايی اين دو زن که با کينه و دشمنی آغاز شده بود، به تدريج به رابطه ای دوستانه و محبت آميز تبديل می شود.
 
آنها شبانه با اتومبيل ری آدم ها را از مرز عبور می دهند، با قاچاقچی ها می جنگند، با مهاجران همدردی می کنند و در نهايت با تراژدی زندگی خود کنار می آيند.
ری شجاع و جسور است و برخلاف ليلا که از قاچاقچی ها می ترسد و در مقابل آنها کوتاه می آيد، از حق خود نمی گذرد و به زور اسلحه آن را از آنها می گيرد.
فيلمساز به موازات دنبال کردن دو شخصيت اصلی فيلم وگرفتاری های آنها در کار قاچاق انسان، به زندگی فرزندان ری در خانه نيز می پردازد. بچه ها در غياب مادر، خود را برای کريسمس آماده می کنند و با آرزوهای بزرگ خود سرگرم اند.
چشم اندازهای يخ زده و خالی از سکنه و جاده های برفی و لغزان، با موقعيت متزلزل و زندگی سرد و غمزده و ياس آور شخصيت های فيلم کاملا متناسب است.
سرمای محيط آنچنان تصوير شده که گاهی از کادر فيلم نيز بيرون زده و به درون سالن تاريک سينما نفوذ می کند.
 
رودخانه يخ زده مرزی، استعاره ای از موقعيت متزلزل و به شدت آسيب پذير زن های فيلم است. آنها بر روی لايه ای نازک از يخ زندگی می کنند که هر آن ممکن است بشکند و آنها را در خودغوطه ور سازد.
اخبار تلويزيون، گرم شدن تدريجی هوا را پيش بينی می کند که هرچند خبر خوشايندی برای مردم منطقه است اما برای ری و ليلا خبری ناگوار است چرا که با گرم شدن حرارت هوا، يخ های رودخانه نيز ذوب شده و آنها قادر به ادامه کار نخواهند بود.
 
 
فيلمساز آگاهانه از کليشه های مستعمل هاليوودی و تلويزيونی مربوط به حقوق برابر نژادی بين سفيدها و سرخ پوست های بومی پرهيز می کند. از طرفی او سعی نمی کند عمل غيرقانونی زن ها را توجيه کند بلکه قضاوت در باره آن را به عهده تماشاگر می گذارد.
با اينکه فيلم ظرفيت ها و عناصر لازم برای تبديل شدن به يک تريلر مهيج را دارد اما فيلمساز هوشمندانه تن به اين کار نمی دهد و ترجيح می دهد فيلم را در همان قالب درام اجتماعی نگاه دارد.
در يکی از صحنه های دراماتيک فيلم، آنها هنگام انتقال يک خانواده پاکستانی از مرز، بچه زن پاکستانی را که در کيفی پنهان شده به گمان اينکه می تواند بمب يا بسته خطرناکی باشد، از پنجره اتومبيل به بيرون پرت می کنند اما بعد که متوجه اشتباه خود می شوند عليرغم خطری که آنها را تهديد می کند، راه را بر می گردند و بچه را پيدا کرده و به مادرش تحويل می دهند.
اين ماجرا نقطه عطف تحول شخصيت ری و احساس نزديکی او با مردمی از نژادهای ديگر است و موجب عميق تر شدن دوستی او با ليلا می شود.
صحنه عبور ری در تاريکی شب از جنگل و صحنه درگيری مادر و پسر بر سر آتش گرفتن قسمتی از خانه، از صحنه های بسيار دراماتيک و تکان دهنده فيلم است.
بازی ها و فضا سازی واقع گرايانه و رويکرد مستند گونه فيلمساز در کار با دوربين، توهم مستند بودن فيلم را به وجود می آورد.
 
رودخانه يخ زده، نمونه ای موفق و درخور ستايش از سينمای رئاليستی مستقل امروز آمريکاست که ادامه دهنده سنت سينمای اجتماعی و مستقل فيلمسازانی چون مارتين اسکورسيزی و کن لوچ در آغاز دوره فعاليت آنان است.
رئاليسم فيلم و موقعيت دراماتيک شخصيت های آن شباهت زيادی به آثار کن لوچ دارد طوری که اين گمان را در بيننده ايجاد می کند که شايد اين کن لوچ است که به جای کورتنی هانت پشت دوربين فيلمبرداری ايستاده است با اين تفاوت که رودخانه يخ زده فاقد طنز تلخ و سياه کن لوچ است.
بازی مليسا لئو در نقش ری، کم نظير است. او بدون زور زدن تنها با ميميک صورت و چشمان اندوهبار خود، درد و رنج شخصيت ری را منتقل می کند. او بدون شک شايسته جايزه اسکاری بود که به او تعلق نگرفت.
رودخانه يخ زده تصويری از تنهايی، ازخودگذشتگی و استقامت در برابر فقر و جبر روزگار است.
 
Posted by parvizj at August 28, 2009 3:02 AM | TrackBack