August 28, 2009

رودخانه يخ زده

بررسی فيلم رودخانه يخ زده ساخته کورتنی هانت
 
 
                                                                                                                               
رودخانه يخ زده نمونه ای عالی از سينمای مستقل امروز آمريکاست. سينمايی که به عنوان جزئی از سينمای آلترناتيو دارد برای خودش هويتی مستقل از هاليوود دست و پا می کند.
سينمايی که ديگر نمی توان آن را ناديده گرفت و بدان بی اعتنا بود. چنان که امسال در مراسم اسکار ديديدم که مليسا لئو بازيگر زن نقش اصلی فيلم به عنوان بهترين بازيگر زن نامزد دريافت اسکار بود.امری که تا کنون در سنت توزيع جوايزاسکار سابقه نداشته است.
 
کورتنی هانت سينماگر مستقل آمريکايی با ساختن اين فيلم که درواقع نخستين فيلم بلند او محسوب می شود، جوايز سينمايی بين المللی مهمی را دروکرد از جمله جايزه بهترين فيلم فستيوال سان دنس سال گذشته. وی با اين فيلم نشان داد که می توان با بودجه و امکانات اندک و تعدادی بازيگر ناشناس، فيلمی جذاب و فراموش نشدنی ساخت به شرطی که داستانی قوی و انسانی و فيلمنامه ای دراماتيک در اختيار داشته باشيد.
موضوع فيلم رودخانه يخ زده موضوع تازه ای نيست. درامی تلخ و انسانی است که بارها به شکل های مختلف در سينما و ادبيات تکرار شده است.
زنی تنها که مادر دو بچه است، در غياب شوهرش بايد از فرزندانش مراقبت کند و عليرغم بی پولی و فقر سياه، زندگی را به هر شکلی که می تواند پيش برده و اداره کند.
شبيه چنين داستانی را در سينما و ادبيات ايران هم داريم: رمان درخشان جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی و فيلم به يادماندنی ماديان علی ژکان نيز داستان چنين زن ها و مادرانی فداکار، قوی، با اراده، محکم و خستگی ناپذير است.
و اينکه عليرغم تفاوت سرزمين ها و فرهنگ ها، شباهت های بين اين آثار و شخصيت های آن ها بيشتر از تفاوت های آنهاست، چرا که قصه زندگی انسان و درد و رنج او و مقاومت و پايداری اش در برابر فقر و ناملايمات زندگی در هر گوشه اين کره خاکی، کمابيش يکسان است.
داستان اين فيلم در ناحيه مرزی بين آمريکا(حوالی نيويورک) و کانادا (جنوب کبک) و محل اسکان سرخپوست های موهاک می گذرد.
جايی که عده ای از قاچاقچيان انسان، مهاجران چينی و پاکستانی را با عبور از رودخانه مرزی و يخ زده سنت لاورنس از کانادا وارد آمريکا می کنند.
فيلم نه تنها شرح سختی ها و رنج های سفر خطرناک مهاجران به يک سرزمين ناشناخته است بلکه بيانگر زندگی مشقت بار سرخپوستان موهاک و طبقه کارگر سفيدپوست و فقير آمريکايی است.
 
فيلمساز با انتخاب دو زن از دو نژاد مختلف سفيدپوست و سرخ پوست و با دو پس زمينه فرهنگی متفاوت و گره زدن زندگی آنها به يکديگر و تنيدن آن با زندگی مهاجرانی از سرزمين های ديگر از پاکستان گرفته تا چين، نشان می دهد که انسان ها فارغ از نژاد، فرهنگ و سرزمين گرفتار درد مشترکند، حتی اگر آنها به خاطر عدم آگاهی و شناخت، هيچ سمپاتی ای نسبت به همنوعانشان از نژاد و مليت ديگر نداشته باشند.
 
ری ادی، زن ميان سالی است که شوهر قماربازش او را با دو پسربچه شش ساله و پانزده ساله رها کرده و پولی را که برای قسط خانه پس انداز کرده اند برداشته و به جای نامعلومی رفته است.
ری مجبور است علاوه بر سير کردن شکم بچه ها و خرج تحصيل آنان، اقساط خانه را نيز بپردازد وگرنه پولی را که به عنوان پيش پرداخت برای خريد آن پرداخته اند، از بين می رود.
ری در جستجوی شوهرش با زن سرخپوستی به نام ليلا آشنا می شود که در کار قاچاق مهاجران است. ليلا از او می خواهد که در اين کار به او ملحق شود. ری برای بقا چاره ای جز پذيرش اين پيشنهاد خطرناک ندارد. کاری پردرآمد اما در عين حال پرخطر. آنها نه تنها بايد از پليس و قاچاق چی ها بترسند بلکه بايد دائما نگران رودخانه يخ زده ای باشند که مجبورند هر روز از روی آن عبور کنند و هر آن منتظر باشند که اين يخ بشکند يا فرو ريزد و آنها به قعر آب سقوط کنند و نه تنها جان خود را از بين ببرند بلکه جان آدم های بی گناه و دردمندی را که در صندوق عقب اتومبيل آنها مخفی شده اند، به خطر اندازند.
 
تحول تدريجی شخصيت های محوری فيلم، از امتيازهای مهم اين فيلم زيبا و کم خرج است. نخستين نمای معرف از ری، او را زنی درمانده و مايوس به ما معرفی می کند.
در ابتدای فيلم دوربين از دست های ری به صورت پر از اشک او تيلت آپ می کند که از فرط استيصال پک های محکم به سيگارش می زند.  
اما با درگير شدن ری در کار قاچاق و پولی که از اين راه به دست می آورد، شوق و اميد به آينده، جايگزين شوربختی و درماندگی او می شود. او مادری فداکار و ازخود گذشته است که حتی وقت ندارد به خود و زنانگی اش بپردازد و همه چيز را وقف زندگی فرزندانش کرده است. در طول فيلم تنها يک بار او را سرگرم آرايش کردن و سرمه چشم کشيدن می بينيم.
 
ليلا نيز همانند ری زنی تنها و مادر يک بچه خردسال است که مادرشوهرش  از او نگهداری می کند و او برای تامين خرج او و گرفتن سرپرستی دوباره اش به اين کار خطرناک رو آورده است.
در نمايی از فيلم او را در تاريکی می بينيم که بالای درختی نشسته و با حسرت کودکش را از دور نظاره می کند و بعد هم پولی را که در طول روز به دست آورده درون قوطی ريخته و جلوی در خانه مادر شوهرش می گذارد.
ری و ليلا زنانی مقاوم و سخت کوش اند که می دانند برای ادامه زندگی خود و فرزندانشان بايد بجنگند و تسليم سختی ها نشوند.
آشنايی اين دو زن که با کينه و دشمنی آغاز شده بود، به تدريج به رابطه ای دوستانه و محبت آميز تبديل می شود.
 
آنها شبانه با اتومبيل ری آدم ها را از مرز عبور می دهند، با قاچاقچی ها می جنگند، با مهاجران همدردی می کنند و در نهايت با تراژدی زندگی خود کنار می آيند.
ری شجاع و جسور است و برخلاف ليلا که از قاچاقچی ها می ترسد و در مقابل آنها کوتاه می آيد، از حق خود نمی گذرد و به زور اسلحه آن را از آنها می گيرد.
فيلمساز به موازات دنبال کردن دو شخصيت اصلی فيلم وگرفتاری های آنها در کار قاچاق انسان، به زندگی فرزندان ری در خانه نيز می پردازد. بچه ها در غياب مادر، خود را برای کريسمس آماده می کنند و با آرزوهای بزرگ خود سرگرم اند.
چشم اندازهای يخ زده و خالی از سکنه و جاده های برفی و لغزان، با موقعيت متزلزل و زندگی سرد و غمزده و ياس آور شخصيت های فيلم کاملا متناسب است.
سرمای محيط آنچنان تصوير شده که گاهی از کادر فيلم نيز بيرون زده و به درون سالن تاريک سينما نفوذ می کند.
 
رودخانه يخ زده مرزی، استعاره ای از موقعيت متزلزل و به شدت آسيب پذير زن های فيلم است. آنها بر روی لايه ای نازک از يخ زندگی می کنند که هر آن ممکن است بشکند و آنها را در خودغوطه ور سازد.
اخبار تلويزيون، گرم شدن تدريجی هوا را پيش بينی می کند که هرچند خبر خوشايندی برای مردم منطقه است اما برای ری و ليلا خبری ناگوار است چرا که با گرم شدن حرارت هوا، يخ های رودخانه نيز ذوب شده و آنها قادر به ادامه کار نخواهند بود.
 
 
فيلمساز آگاهانه از کليشه های مستعمل هاليوودی و تلويزيونی مربوط به حقوق برابر نژادی بين سفيدها و سرخ پوست های بومی پرهيز می کند. از طرفی او سعی نمی کند عمل غيرقانونی زن ها را توجيه کند بلکه قضاوت در باره آن را به عهده تماشاگر می گذارد.
با اينکه فيلم ظرفيت ها و عناصر لازم برای تبديل شدن به يک تريلر مهيج را دارد اما فيلمساز هوشمندانه تن به اين کار نمی دهد و ترجيح می دهد فيلم را در همان قالب درام اجتماعی نگاه دارد.
در يکی از صحنه های دراماتيک فيلم، آنها هنگام انتقال يک خانواده پاکستانی از مرز، بچه زن پاکستانی را که در کيفی پنهان شده به گمان اينکه می تواند بمب يا بسته خطرناکی باشد، از پنجره اتومبيل به بيرون پرت می کنند اما بعد که متوجه اشتباه خود می شوند عليرغم خطری که آنها را تهديد می کند، راه را بر می گردند و بچه را پيدا کرده و به مادرش تحويل می دهند.
اين ماجرا نقطه عطف تحول شخصيت ری و احساس نزديکی او با مردمی از نژادهای ديگر است و موجب عميق تر شدن دوستی او با ليلا می شود.
صحنه عبور ری در تاريکی شب از جنگل و صحنه درگيری مادر و پسر بر سر آتش گرفتن قسمتی از خانه، از صحنه های بسيار دراماتيک و تکان دهنده فيلم است.
بازی ها و فضا سازی واقع گرايانه و رويکرد مستند گونه فيلمساز در کار با دوربين، توهم مستند بودن فيلم را به وجود می آورد.
 
رودخانه يخ زده، نمونه ای موفق و درخور ستايش از سينمای رئاليستی مستقل امروز آمريکاست که ادامه دهنده سنت سينمای اجتماعی و مستقل فيلمسازانی چون مارتين اسکورسيزی و کن لوچ در آغاز دوره فعاليت آنان است.
رئاليسم فيلم و موقعيت دراماتيک شخصيت های آن شباهت زيادی به آثار کن لوچ دارد طوری که اين گمان را در بيننده ايجاد می کند که شايد اين کن لوچ است که به جای کورتنی هانت پشت دوربين فيلمبرداری ايستاده است با اين تفاوت که رودخانه يخ زده فاقد طنز تلخ و سياه کن لوچ است.
بازی مليسا لئو در نقش ری، کم نظير است. او بدون زور زدن تنها با ميميک صورت و چشمان اندوهبار خود، درد و رنج شخصيت ری را منتقل می کند. او بدون شک شايسته جايزه اسکاری بود که به او تعلق نگرفت.
رودخانه يخ زده تصويری از تنهايی، ازخودگذشتگی و استقامت در برابر فقر و جبر روزگار است.
 
Posted by parvizj at 3:02 AM | TrackBack

August 17, 2009

جهش بزرگ

 
 
به مناسبت چهلمين سالگرد فرود انسان برماه
 
 
 
بيستم جولای امسال، مصادف بود با چهلمين سالگرد گام نهادن انسان بر روی کره ماه. به همين مناسبت برنامه اين هفته را اختصاص داده ام به فيلم هايی که در باره سفر به ماه ساخته شد از سفر به ماه ژرژ مه ليس گرفته تا فيلم ماه ساخته دانکن جونز که به تازگی بر پرده سينماهای بريتانيا آمده است.
در بيستم جولای 1969 ادوين يا باز آلدرين و نيل آرمسترانگ دو فضانورد شجاع آمريکايی با آپولو 11 به کره ماه سفر کرده و با فرود بر روی اين کره آسمانی، به آرزوی ديرين انسان در مورد سفر به ماه تحقق بخشيدند.
پروژه ای عظيم، پرهزينه و خيال انگيز که نيل آرمسترانگ بعد از فرود بر کف ماه آن را « يک گام کوچک برای يک مرد و جهشی بزرگ برای نوع بشر» خواند.
در همين روز بود که صدها ميليون نفر پای تلويزيون ها نشستند و فتح ماه به وسيله انسان را تماشا کردند.
فتح ماه نه تنها يک موفقيت بزرگ علمی برای انسان مدرن بود بلکه نقطه پايانی بود بر تمامی تصورات شاعرانه و درک افسانه ای گذشته انسان در باره ماه.
ماهی که از ديرباز الهام بخش شاعران کلاسيک و مدرن بود و آنها در وصف آن شعرها سرودند و عاشقان برای توصيف زيبايی رخ يار خود، تشبيهی زيباتر از آن سراغ نداشتند، در تصاوير ويدئويی ارسالی نيل آرمسترانگ از فضا، سرزمينی تاريک، ترسناک و بی آب و علف بود با تپه ها وچاله هايی عظيم.
 
تصاوير ويدئويی از سرنشينان آپولو يازده که به صورت زنده و همزمان برای ميليون ها بيننده پخش می شد، از نظر سينمايی و رسانه ای، تجربه ای يکه و منحصر به فرد بود و شايد بتوان از آن به عنوان نخستين شکل رئاليتی تی وی به مفهوم امروزی آن نام برد.
 
از آن هنگام تا امروز بيش از پانصد نفر فضانورد به فضا سفر کرده و از ميان آنها دوازده نفر پا روی خاک ماه گذاشتند و طولی نخواهد کشيد که سفر به ماه از يک پروژه فضايی و علمی به سفری تفريحی برای مردم عادی تبديل شود و آژانس های فضايی مسافرتی برای اين منظور به وجود آيند.
 
امسال همچنين چهارصدمين سالگرد اختراع تلسکوپ است، از اين رو آن را سال جهانی نجوم نيز نام گذاری کرده اند.
 
به همين مناسبت موسسه سينمايی بی اف آی لندن در برنامه ای با عنوان « يک جهش بزرگ» اين روز تاريخی و آن رويداد بزرگ علمی را گرامی می دارد.
در اين برنامه فيلم های مستند، داستانی و تلويزيونی در ارتباط با سفر انسان به ماه، مسابقه فضايی آمريکا و شوروی در دوران جنگ سرد و پروژه های فضايی آمريکا در فاصله بين دهه های 1960 و 1970 به نمايش در می آيد.
اين فيلم ها نشان می دهد که چگونه آرزوی انسان برای فرار از نيروی جاذبه زمين، الهام بخش سينماگران و نويسندگان خلاق شد و چگونه اين رويکردهای سينمايی و ادبی، انگيزه ای شد برای دانشمندان علوم فضايی که به تسخير فضا بينديشند و به دنبال واقعی ساختن اين تخيلات شيرين و شگفت انگيز باشند.
 
در اينجا نگاهی دارم به مهم ترين فيلم های داستانی و مستند که در باره مواجهه انسان با ماه در طول يک قرن گذشته ساخته شده اند و در برنامه ويژه بی اف آی لندن به نمايش درمی آيند.
 
سفر به ماه ژول ورن
 
سفر به ماه آرزوی بزرگی بود که ژول ورن نويسنده بزرگ فرانسوی آن را سال ها قبل در قرن هيجدهم در خيال خود تجسم کرده و به رشته تحرير درآورد.
آثار ژول ورن را بايد در زمره نخستين منابع الهام بخش ژانر فيلم های علمی- تخيلی در سينما دانست. اگر فيلم علمی-تخيلی را فکر نامحتملی بدانيم که در درون مرزهای عصر تکنولوژی امکان وقوع می يابد، آثار ژول ورن نمونه های عينی و مشخص چنين ژانری است. مهمترين دلمشغولی ژانر علمی- تخيلی، رابطه آن با تکنولوژی و اختراع است. از اين نظر ارتباط و پيوند تنگاتنگی با درونمايه و روح آثار خيالی ژول ورن که به نوعی ادبيات« اختراع و نوآوری» محسوب می شوند، برقرار می کند. ژول ورن به دنيائی می انديشيد که تکنولوژی و نبوغ علمی انسان، سفر هائی باورنکردنی را ممکن می ساخت. داستان های ژول ورن آميزه ای از خيال و واقعيت بود که در آن سعی شده بود دستاورد های علمی و تکنولوژيکی بشر در خدمت تحقق بخشيدن به رويا ها و خيال پردازی های علمی و آينده نگرانه او به کار گرفته شوند و همين ويژگی بود که دنيای خيالی او را ملموس، قابل حدوث و متقاعد کننده می ساخت و به سينماگران اين امکان را می داد که با استفاده از جلوه های ويژه ( تروکاژ) و تمهيدات سينمائی، تخيلات شيرين و هيجان انگيز او را تصوير کنند.
 
ژرژ مه ليس و « سفر به ماه»
 
سال ها بعد که سينما اختراع شد، ژرژ مه ليس شعبده باز فرانسوی که حالا ابزار جديدی برای تردستی های خود يافته بود، برای نخستين بار با تروکاژهايی بسيار ابتدايی که امروز خنده دار به نظر می رسند، به اقتباس از کتاب ژول ورن پرداخت و سفر انسان به ماه را بر پرده سينما به نمايش گذاشت.
 
ژرژ مه ليس که چارلی چاپلين او را کيمياگر نور ناميد، با اقتباس از داستان « از زمين تا ماه» ژول ورن(1865) و داستان « نخستين انسانها در ماه» نوشته اچ. جی. ولز(1902) فيلم « سفر به ماه» را ساخت و به اين ترتيب ژانر علمی- تخيلی را در سينما بنيان گذاشت. مه ليس، هنرمند مستعد و خلاقی بود که قدرت تخيل شگرفی داشت و به ظرفيت های عظيم قصه گوئی و روايت در سينما پی برد و در برگردان سينمائی رمان ژول ورن از تمام امکانات و قابليت های فنی و نمايشی سينما که تا آن زمان کشف شده بود و بسياری از آنها مانند ديزالو، سوپر ايمپوز و فيد، از ابداعات خود او محسوب می شود، بهره گرفت. مه ليس « سفر به ماه» را در سال 1902 تماما در استوديوی مونتروی خود ساخت. فيلم از سی صحنه جداگانه که مه ليس آنها را « تابلو» می ناميد تشکيل شده که از شليک موشک به ماه تا پياده شدن فضا نوردان در آن، مواجهه فضانوردان با موجودات ماه يا « سله نيت» ها، فرارفضانوردان تا خروج آنها با موشک و بازگشت پيروزمندانه آنها به زمين را در برمی گيرد و همه اينها در زمان 14 دقيقه اتفاق می افتد. نما ها همگی از يک زاويه فيلمبرداری شده و به کمک ديزالو به هم پيوند خورده اند. در بيشتر صحنه ها دوربين ثابت است و ميزانسن شکل تئاتری دارد. به نظر می رسد مه ليس هرگز به ارزش های دراماتيک و زيبائی شناسی حرکت دوربين پی نبرده بود، چرا که نه تنها در اين فيلم بلکه در تمام فيلم های خود هرگز دوربين خود را به حرکت درنياورد. اين فيلم اگرچه امروز خيلی ابتدائی و پيش پا افتاده به نظر می رسد اما در زمان نمايش خود بهت و حيرت تما شاگران اوليه سينما را برانگيخت و فروش بسياری کرد. با اين حال دنيای مه ليس بر خلاف دنيای ژول ورن دنيائی فانتزی و تخيلی بود که هيچ شباهتی به دنيای واقعی نداشت و با منطق علمی زمان خود نمی خواند.
 
زنی در ماه
زنی در ماه نام فيلم صامتی است که فريتزلانگ کارگردان برجسته سينمای اکسپرسيونيسم آلمان آن را در سال 1929 کارگردانی کرد.
لانگ اين فيلم را بر اساس رمانی از تی وون هاربو همسر و دستيار خود ساخت و يکی از جدی ترين پروژه های سينمايی در باره سفر انسان به ماه است که در عصر آغازين سينما توسط نابغه ای بزرگ ساخته شده است.
 
مقصد ماه
 
مقصد ماه يکی از نخستين فيلم هايی بود که با ديدی نسبتا علمی و واقع گرايانه در سال 1950 ساخته شد.
اين فيلم داستان سفر يک هيئت آمريکايی به ماه و از نخستين فيلم هايی است که يک دهه قبل از سفر واقعی انسان به ماه، چگونگی انجام آن را تصوير کرده بود.
يکی از صحنه های جالب فيلم، صحنه ای است که دانشمندان ناسا را سرگرم تماشای کارتون وودی وود پکر نشان می دهد که آن نيز در باره سفر به ماه است و از نظر فنی از آن ايده می گيرند.
تروکاژهای فيلم و صحنه هايی از فضا و قدم گذاشتن بر ماه که در استوديو ساخته شده همانند کار مه ليس ناشيانه و مسخره به نظر می رسد.
دکور آسمان پرستاره در شب بسيار تصنعی و سطح ماه شبيه زمين ترک خورده مناطق کويری است.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           
 
 
برهنه بر روی ماه
 
 
برهنه بر روی ماه محصول 1961 فيلمی فانتزی و بسيار سبک ساخته کارگردانی است به نام دوريس ويشمن.
اين فيلم داستان عده ای فضانورد است که برای نخستين بار به ماه سفر می کنند و بعد از فرود در ماه خود را در ساحلی زيبا و سنگی مثل سواحل فلوريدا و در ميان زنان برهنه می يابند.
 
 فيلمی که با بودجه ای کم و بسيار ارزان تهيه شد و همين باعث شد که سفينه های فضايی و همه حقه های سينمايی آن مضحک و خنده دار به نظر آيد.
 
نخستين انسان ها در ماه
 
نخستين انسان ها در ماه محصول 1964 و به کارگردانی نيتن ايچ جوران، يکی ديگر از فيلم های فانتزی تخيلی در باره سفر به ماه است که بر اساس رمان ايچ جی ولز نويسنده معروف داستان های علمی تخيلی ساخته شد.
در سال 1964 گروهی از فضانوردان بين المللی به ماه سفر می کنند. آنها گمان می کنند نخستين انسان هايی هستند که بر ماه قدم نهاده اند اما در آنجا يادداشتی پيدا می کنند از فضانوردی به نام بدفورد که در سال 1889 به ماه سفر کرده و مدعی است که ماه متعلق به ملکه ويکتورياست.
آنها بعد از بازگشت به زمين رد بدفورد را می گيرند و او را در بيمارستانی روانی پيدا می کنند و از او می خواهند داستان سفرش به ماه را برای آنها بازگو کند. بقيه فيلم، فلاش بک اين ماجرای دلنشين و هيجان انگيز است.
 
اديسه فضايی 2001
 
اديسه فضايی 2001 ساخته استنلی کوبريک بی گمان يکی از درخشان ترين آثاری است که با رويکردی علمی فلسفی در باره فضا و سفرهای فضايی بشر در سال 1968 ساخته شده است.
ماجرای جستجوی دانشمندان برای يافتن سنگی اسرارآميز و ناشناخته که آنها را به طرف ماه می کشاند.
تصاوير پرواز سفينه در فضا و صحنه های داخل سفينه از نظر صحنه پردازی و اجرايی کم نظير و هنوز مايه حيرت متخصصان تروکاز های سينمايی است.
 
استنلی کوبريک برای ساختن اين فيلم ماه ها تحقيق کرد و به ضبط مصاحبه با 21 نفر از مهم ترين دانشمندان آمريکايی و بريتانيايی پرداخت.
بعد از نمايش اين فيلم در موسسه بی اف آی، ويل وايت هورن رئيس ورجين گلکتيک به همراه تونی فره وين دستيار قديمی کوبريک در باره طراحی سفينه های فضايی و سفر به فضا در فيلم کوبريک بحث می کنند.
 گام زدن در ماه
 
نمايش نسخه ترميم شده قدم زدن در ماه اثر تئو کامک نيز از قسمت های ديگر برنامه بی اف آی است.
 
قدم زدن در ماه محصول (1970) و در باره سفر آپولو يازده به ماه است.
فيلم تصاوير مربوط به سفر فضانوردان را با رويدادهای آن دوره ترکيب کرده است.
گفتگو با زنان دوزنده لباس های فضانوردان يکی از بخش های جالب و ديدنی اين فيلم است.
 
جنس درست
 
جنس درست محصول 1983 و ساخته فيليپ کافمن و با بازی سم شپرد، يکی ديگر از فيلم هايی است که در باره تلاش سخت انسان برای سفر به ماه ساخته شده.
اين فيلم اقتباسی است از رمان معروف تام وولف و داستان دسته ای از خلبانان آمريکايی است که می خواهند به ماه سفر کنند . آنها ديوار صوتی را می شکنند اما نمی توانند حتی در مدار زمين قرار گيرند. 
 
 
يک هواخوری بزرگ
 
سفر به ماه الهام بخش فيلمسازان انيميشن نيز بوده است.
نخستين قسمت از سری انيميشن های والس و گروميت ساخته نيک پارک با نام « يک هواخوری بزرگ»(محصول 1989)، داستان سفر والس دانشمند به همراه سگ باوفايش گروميت به کره ماه است.
يک شب والس و گروميت می فهمند که در خانه پنير ندارند که با کراکر بخورند. از اين رو تصميم می گيرند به جای خريدن پنير از بقال سرکوچه موشک خود را راه انداخته و به ماه سفر کنند چرا که به اعتقاد آنها، ماه از پنير ساخته شده و آنها می توانند کلی پنير با خود از آنجا به زمين بياورند.
شخصيت های اين انيميشن فضايی آن قدر جذاب و بامزه بودند که موفقيت جهانی فيلم را تضمين کردند و قسمت های بعدی نيز به دنبال آن ساخته شد.
 
آپولو سيزده
 
در سال 1995 ران هاووارد کارگردان آمريکايی فيلمی فضايی در باره سفر به ماه ساخت با عنوان آپولو سيزده با بازی تام هنکس.
 
 اين فيلم شرح واقعی يک پروژه ناموفق فضايی بود که به دنبال موفقيت آپولو يازده انجام شد. داستان سفينه ای که به دليل نقص فنی، موفق نشد ماموريتش را تمام کند و فضانوردان بدون قدم نهادن بر ماه مجبور شدند که با تمهيداتی خود را نجات داده و به زمين برگردند.
 
نخستين انسان بر روی ماه
 نخستين انسان بر روی ماه محصول سال 2005 و ساخته سينماگر روس الکسی فدورچنکو، روايتی روسی از سفر انسان به ماه است. فيلمی داستانی و تخيلی که در قالب مستند ساخته شده و می خواهد ثابت کند که روس ها نخستين کسانی بودند که بر سطح ماه فرود آمدند.
گروهی از روزنامه نگاران در تحقيقات خود به اين نتيجه می رسند که روسيه شوروی در سال 1938 نخستين موشک را برای فرستادن يک سفينه با سرنشين به فضا ساخت اما به دلايل نامعلومی از ارسال آن به فضا خودداری کرد.
 ماه
 
ماه(2009) آخرين فيلمی است که تا کنون در باره سفر به ماه در سينما ساخته شده است. فيلمی که نخستين فيلم بلند سازنده آن دانکن جونز پسر ديويد بوئی خواننده سرشناس بريتانيايی است.
فيلمی فلسفی در باره هويت و حافظه که مورد تحسين منتقدان فيلم بين المللی قرار گرفته و آنها آن را رئاليستی ترين فيلم فضايی که تا امروز ساخته شده معرفی کرده اند.
سم راک ول در نقش فضانورد آمريکايی که سه سال را به تنهايی در فضا سر می کند، بازی چشمگيری در اين فيلم ارائه می کند.
 
 
 فيلم های مستند در باره سفر انسان به ماه
 
 
علاوه بر فيلم های داستانی، نمايش فيلم های مستند، تجربی و ويدئو آرت در باره سفر انسان به ماه و برگزاری نشست های تخصصی در اين باره، بخش مهمی از برنامه های ويژه موسسه بی اف آی لندن را تشکيل می دهد.
 
« زنده ازفضا: فيلم، تلويزيون، مسابقه فضايی» عنوان کتابی است از مايک الن که نويسنده در آن به بررسی رابطه تعاملی بين توسعه سفرهای فضايی و پيشرفت های تکنولوژی رسانه ای می پردازد.
مايک الن خود از مهمانان بی اف آی است و در اين برنامه، رودرو با کسانی که کتاب را خوانده اند، بحث و تبادل نظر خواهد کرد.
 
ماه سيگاری
 
«ماه سيگاری» ساخته ديويد آستن فيلمی آوانگارد و 13 دقيقه ای است در باره چهره مرموز ماه از اسطوره تا واقعيت که با روايتی منقطع و منحصر به فرد پيش می رود.
 
 
 تصويرماه: پرواز آپولو يازده
 
تصويرماه: پرواز آپولو يازده، به کارگردانی ريچارد ديل فيلم مستند داستانی تلويزيونی در 69 دقيقه است که امسال ساخته شده. فيلمی که درام سينمايی را با تصاوير آرشيوی ناسا ترکيب می کند.
 اين فيلم در حضور کارگردان نمايش داده می شود.
 
 تجربه آمريکايی: مسابقه سفر به ماه: تجربه شجاعانه آپولو 8
 
کارگردان اين فيلم مستند 60 دقيقه ای، مايکل کرتشر است که در ساتل 2005 ساخته شده.
داستان آپولو 8 و اينکه چگونه موفقيت اين پروژه فضايی راه را برای پروژه های بعدی و سفر آپولو يازده و فرود انسان بر ماه هموار کرد.
 
 برای تمام نوع بشر
 فيلمی است به کارگردانی ال رينرت که نامزد دريافت اسکار 1990 شد.
مجموعه ای از تصاوير آرشيوی ناسا از سفر های فضايی معروف قرن بيستم که به طرز خلاقه ای به صورت کولاژ ساخته شده، با موسيقی زنده برايان انو، آهنگساز مينی ماليست و تجربه گرا و تئوريسين موسيقی انگليسی در طول 80 دقيقه به نمايش درمی آيد.
 در سايه ماه
 فيلم مستند در سايه ماه ساخته ديويد سينگتون و محصول2006، بازگويی خاطرات 12 فضانوردی است که در فاصله بين 1968 تا 1972 بر کره ماه فرود آمدند.
خاطرات و حرف های جالب و هيجان انگيز آنها با نماهايی آرشيوی از فرودشان بر سطح ماه، مصور شده است.
 
جنس سرخ
اين فيلم، نسخه روسی فيلم مستند در سايه ماه است که به زيبايی خاطرات مهندسين، تکنيسين ها و فضانوردان روسی را در فاصله سال های 1957 تا 1965 تصوير کرده است. مستندی تغزلی در باره نخستين فضانوردان روسی از يوری گاگارين گرفته تا نخستين زن فضانورد روس که فعاليت های آنان تحت الشعاع فعاليت های فضانوردان آمريکايی و تبليغات رسانه ای آنان قرار گرفت و آن طور که بايد ديده نشد. کارگردان اين فيلم لئو دی بوئر و محصول هلند سال 2000است.
 
فيلم فضايی
«فيلم فضايی» ساخته تونی پالمر و محصول 1979 يکی از بهترين فيلم های مستندی است که در باره فضا و سفر انسان به ماه با استفاده از تصاوير آرشيوی ديده نشده ناسا و به سفارش ناسا در دهمين سالگرد پرواز آپولو يازده ساخته شد.
الکساندر واکر منتقد ايونينگ استاندارد آن را بهترين فيلم انگليسی به نمايش درآمده در فستيوال کن آن سال دانست.
 مهاجمان فضايی
 فيلم های « يوفو: بقا» به کارگردانی الن پری و «فضا: 1999: انشعاب» به کارگردانی لی کاتزين، نام دو فيلم علمی تخيلی تلويزيونی جالب در باره بيگانگان و مهاجمان فضايی مربوط به دهه هفتاد است که در برنامه ويژه بی اف آی گنجانده شده است.
آيا فرود بر ماه ساختگی بود؟
 
در سال 1961 جان اف کندی رئيس جمهور آمريکا به سازمان فضايی ناسا ماموريت داد که تا آخر دهه بايد فضانوردی را به ماه بفرستند. ناسا نيز در بيستم جولای 1969 با فرستادن انسان به کره ماه اين پروژه را عملی ساخت.
اما هنوز عده بسياری هستند که اين سفر را باور نمی کنند و آن را نمايشی فضايی و فيلمی علمی تخيلی می دانند که در استوديوهای هاليوود و تلويزيون های آمريکا تهيه شده است.
يکی از برنامه های بی اف آی به بحث در باره اين تئوری توطئه اختصاص دارد.
دکتر مارک ميودونيک از دانشگاه کينگز کالج لندن و پروفسور سايمن وزلی در باره اينکه آيا اين سفر واقعی بود يا اينکه در يک استوديوی تلويزيونی ساخته شد، بحث خواهند کرد.
Posted by parvizj at 12:14 AM | TrackBack

August 11, 2009

کارنامه سينمايی آقای وزير ارشاد


 
در خبرها آمده است که محمدحسين صفارهرندي، بعد از ظهر روز يکشنبه 11 مرداد در مراسم وداع خود با وزارت ارشاد از همکاران خود و مديران وزارت ارشاد به خاطر «مجاهدت هاي چهار سال گذشته در مسير اعتلاي فرهنگ اسلامي و ايراني» تقدير کرد و به خاطر قصورهاي خود از آنان حلاليت طلبيد. صفار هرندی در اين مراسم، بدون اشاره به رخدادهايي که باعث استعفا يا برکناری او از وزارت ارشاد شد، تنها به دفاع از عملکرد چهارساله وزارت ارشاد پرداخت.
هرندی در بخشی از سخنان خود در اين مراسم گفت:
«مگر مي شود ديدگاه هاي متفاوت در جامعه سرکوب شود. هرکس يک نوع برداشت دارد، يک مراد دارد و يک نفر را دوست دارد و در آزمون هايي که پيش مي آيد ممکن است با انتخاب شخصي به عنوان رئيس، نماينده و معتمد و امين خويش به سراغ او برود و به او راي بدهد». وی همچنين گفت: «در جامعه يي که براي آراي مردم ارزش قائل است، پيش بيني شده همه افراد منطبق بر سليقه، برداشت و فهم خود حق انتخاب کردن داشته باشند و بايد از اين امر استقبال کرد.»
حال بايد ديد که آيا عملکرد چهارساله وزارت ارشاد در زمان صدارت آقای وزير جای دفاع دارد يا خير و آيا «قصورهایش» قابل بخشش است؟
 و اينکه عملکرد آقای هرندی تا چه حد با آنچه که وی در مورد حق داشتن سليقه متفاوت و انتخاب آزاد برای مردم می گويد، همخوانی دارد؟

 
اگر بخواهم در باره عملکرد چهارسال گذشته وزارت ارشاد و کارنامه فرهنگی آقای وزير حرف بزنم، بايد بگويم که اين عملکرد نه تنها مثبت نبوده بلکه لطمه ها و آسيب های جدی بر پيکره سينما و فرهنگ ايران وارد کرده.
 قشری گرايی، تعصب مذهبی، داشتن نگاه امنيتی- پليسی و نظامی در برخورد با هنرمندان و سينماگران، انحصارطلبی و تبعيض، و دسته بندی فيلمسازان و هنرمندان به خودی و غير خودی، برخی ويژگی های دستگاه فرهنگی زير نظر آقای هرندی در چهار سال گذشته بود.
سينمای ايران در دوران آقای هرندی نه تنها حتی نسبت به زمان مديريت مثلا آقای انوار و بهشتی يا مرحوم سيف الله داد در وزارت ارشاد، پيشرفتی نداشته، بلکه در خوش بينانه ترين شکل اش اگر نگوييم سير قهقرايی داشته، بايد گفت که درجا زده است.
 
من از قول عليرضا رئيسيان رئیس انجمن کارگردانان سینمای ایران می گويم که مدتی پيش گفته بود: «عدم شناخت نسبت به مدیریت سینما و نبود تعامل بین دست اندرکاران سینما و مدیران ارشاد باعث گسستگی در امور فرهنگی شده است. هر چند که در زمینه سخت افرازی و توسعه سالن های سینما پیشرفت کرده ایم،اما دولت در حوزه سیاست گذاری، نظارت و حمایت بسیار ناموفق بوده است. در سال های اخیر حتی با وجود دو برابر شدن بودجه سینما، خروجی ، وضعیت مناسبی ندارد».
 
در چهار سال گذشته، نگاهی قشری، انحصار طلب، مطلق گرا و جزمی انديش بر سينمای ايران حاکم شد که به سينما تنها از دريچه دين، آن هم قرائت خاصی از دين نگاه کرده و جنبه های ديگر سينما مثل هنر و سرگرمی را انکار کرد.
عملکرد اين نگاه جزمی و فنتيک تنها در حوزه سينما آسيب زننده نبود بلکه کل گستره فرهنگ را هدف قرار داد.
در حوزه ادبيات نيز شاهد بوديم که چگونه بسياری از رمان ها و کتاب ها اجازه انتشار پيدا نکرد يا با سانسورهای وحشتناک مواجه شد. سانسور کتاب تا حدی پيش رفت که به جرات می توان گفت در طول اين چند سال، نه تنها هيچ رمان يا مجموعه داستان مهمی منتشر نشد بلکه همان هايی هم که در دوره دولت  های قبلی منتشر شده بودند، مثل داستان بلند حسين آبکنار يعنی «عقرب روی پله های راه آهن انديمشک» يا مثلا داستان «خروس» ابراهيم گلستان اجازه انتشار پيدا نکردند.
در سينما هم ما شاهد يک سياست دوگانه در زمينه  نظارت و مميزی و برخورد با توليدات سينمايی بوديم. از يک سو ديديم که چگونه برخی از فيلم های توقيف شده در دوره قبل هرچند محدود و با جار و جنجال اجازه نمايش پيدا کردند مثل طبل زير پای چپ که يک فيلم جنگی بود و به خاطر انتقادهايی که به جنگ داشت چند سال توقيف بود تا اينکه اجازه نمايش آن در دوره وزارت آقای هرندی صادر شد.
اما از طرف ديگر ديديم که چگونه فيلم های بسياری از سينماگران ايرانی يا از شرکت در جشنواره های فيلم فجر که در اين چهارسال در ايران برگزار شد، محروم شدند يا بعد از نمايش در فجر اجازه اکران برای آنها صادر نشد. فيلم هايی مثل آتشکار، چند روز بعد، نيوه مانگ، ترانه تنهايی تهران و سنتوری که در مورد فيلم « سنتوری» برای نخستين بار ديديم که با دخالت مستقيم آقایآقایآ وزير و دستور او اين فيلم عليرغم نمايش آن در جشنواره فجر، و عليرغم انتخاب آن به عنوان بهترين فيلم تماشاگران جشنواره و عليرغم داشتن پروانه نمايش، توقيف شد و بعد دی وی دی قاچاق آن به بازار آمد و باعث شد که خسارت های مادی و معنوی جدی به فيلمساز و تهيه کننده آن وارد شود.


 
برخوردهايی که در ظرف چهار سال گذشته در جشنواره فجر با فيلم های ايرانی صورت گرفت در طول سال های بعد از انقلاب هرگز تا اين حد سابقه نداشته است.
 
در اين زمينه من از آقای ابوالفضل جليلی نقل می کنم که بيشتر فيلم های او در ايران اجازه نمايش ندارند. جليلی می گويد:
« در دولت نهم  اصلا سینما تمام شد و صفر شد و دارد پاک می شود و می رود پی کارش. دلیلش هم به نظر من این است که این دولت اصلا با جنس سینما مخالف است. دولت نهم به آنچه از سینما می خواست رسید یعنی متوقفش کرد، در آن را قفل کرد. به جز ۴تا فیلمساز که مال خودشان است دیگر همه خانه نشین شده اند وهمه منتظرند که چه اتفاقی قرار است بیافتد. هم اکنون فقط ۴تا فیلمساز فیلم می سازند. بقیه فیلمسازان می سوزند ومی سازند. به نظر من اين عملکرد دولت در سینماست».
 
از طرفی سياست های فرهنگی آقای وزير ارشاد، باعث انزوای سينمای ايران در عرصه بين المللی شد به طوری که ما در اين چند سال ديديم که فستيوال هايی که برای دريافت فيلم های سينماگران شناخته شده و تجربه گرای ايرانی سر و دست می شکستند، ديگر تمايلی برای پذيرش اين فيلم ها نشان ندادند. اين برخوردها را امسال در فستيوال کن هم شاهد بوديم و ديديم که چگونه اين فستيوال دست رد به تمام سی و چند فيلمی زد که از طرف بنياد فارابی و وزارت ارشاد رسما به جشنواره ارسال شد و تنها فيلم بهمن قبادی را که به صورت زيرزمينی و بدون مجوز رسمی در ايران توليد شد، در بخش نوعی نگاه پذيرفت.
 
اتفاق هايی که در طول اين چند سال حاکميت دولت نهم در عرصه فرهنگ و سينما افتاد، به نظر من از قبل قابل پيش بينی بود. از همان ابتدای پيروزی آقای احمدی نژاد و سپردن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به یکی از فرماندهان سابق سپاه و سردبیر سابق روزنامه‌ی کیهان، مشخص بود که سينما، ادبيات و هنر در ايران چه وضعيتی خواهند داشت.
چرا که روزنامه کيهان به عنوان ارگان تفکر راست سنتی و محافظه کار در ايران هميشه منتقد سياست های ليبرال و آزادمنشانه دولت خاتمی و وزير فرهنگ دوست او آقای مهاجرانی در حوزه ادبيات، هنر و سينما بود و بر اساس درک ايدئولوژيک، محدود و انحصارطلبانه و مطلق گرای خود خواهان بسته شدن فضای فرهنگی کشور و کنترل همه جانبه آن توسط دولت بود.
خواست اصلی روزنامه کيهان، نظارتی همه جانبه برتمام فعالیتهای فرهنگی از سوی دولت احمدی نژاد بود که به وسيله وزير فرهنگ او به تحقق پيوست.
 
شايد آقای هرندی در مقايسه با برخی از دوستان افراطی ديگرش در دولت آقای احمدی نژاد يا روزنامه کيهان، فردی ملايم تر و دمکرات به نظر برسد. شايد علت برکناری يا استعفای او در همين باشد که با طرز فکر جزمی تری مواجه شده که جزميت او در برابر آن رنگ می بازد.
شايد به همين دليل بود که مشاور هنری آقای احمدی نژاد يعنی آقای شمقدری که خود فيلمساز است و همه سينماگران دگرانديش را دشمن خود و نظام می داند، رويکرد نرم خويانه و آسان گيرانه آقای هرندی را در برابر برخی هنرمندان و فيلم ها تحمل نکرده و در يک اظهار نظر بسيار معروف و تاريخی گفت که « بود و نبود سينما اصلا مهم نيست».
 
شمقدری همچنين گفته بود که وضعیت سینمای ایران آن قدر خراب است که حتی با تغییر قطار نیز نمی توان آن را درست کرد و باید ریل ها را جابجا کرد.
 
يا فيلمساز ديگری(جمال شورجه) که او هم متعلق به گروه سينماگران مسلمان متعصب و قشری است، در واکنش به نامه گروهی از سينماگران ايرانی در حمايت از سينمای مستقل و در اعتراض به عملکرد وزارت ارشاد و بيناد فارابی در مورد رد تعداد زيادی از فيلم ها در جشنواره فجر، در نامه ای بسيار تند و خشن، آنها را تهديد کرد و گفت که نظام بايد با آنها برخورد کند. آقای شورجه تمام دستاوردهای سينمای ايران را در نامه اش انکار کرد و آنها را محصول توطئه دشمن دانست.
آقای شورجه و همفکران او در دولت آقای احمدی نژاد، سينما را برای اهداف ايدئولوژيک خود می خواهند و حاصل زحمات و تلاش های دهها سينماگر خلاق و آزادانديش و موفقيت های بين المللی آنها برايشان اهميتی ندارد. آنها سکان دار دستگاه فرهنگی عظيم و پرافتخاری شده اند که هيچ نقشی در ساختن آن نداشته اند. آنها نه تنها هيچ حمايتی ازسينماگران برجسته و شاخص اين سرزمين نکردند بلکه با رفتارها و بيانيه های تند و زهرآگين خود کام آنها را نيز تلخ کردند. در اين چهار سال عباس کيارستمی، داريوش مهرجويی، جعفر پناهی، رخشان بنی اعتماد، بهمن قبادی، کيانوش عياری، ناصر تقوايی، بهمن فرمان آرا، نيکی کريمی، ابوالفضل جليلی، محسن مخملباف، بهرام بيضايی، مسعود کيميايی و بسياری ديگر از فيلمسازان صاحب نام ايرانی نه تنها از اين آقايان قدر نديدند بلکه به شکل های مختلف آزرده شدند و لطمه خوردند.
 
برخی از اين افراد آن قدر زاويه نگاهشان به سينما و هنر تنگ است که آدم را ياد نگاه برخی از علمای دينی عصر مشروطه مثل شيخ فضل الله نوری می اندازد. علمايی که سينما را پديده ای حرام و کفرآميز تلقی کرده و آن را تکفير کردند و حتی دستور دادند که سالن های سينمای روسی خان را به آتش بکشند.
من حتی معتقدم اگر آيت الله خمينی فتوای آزادی سينما را در ايران نداده بود، وضعيت سينما در ايران الان شبيه کشوری مثل عربستان يا افغانستان در زمان طالبان بود. يعنی الان بايد بر سر بود و نبود سينما در ايران و اينکه اصلا حرام است يا حلال، بحث می کرديم.
 خوب کاملا روشن است که وقتی يکی از ايدئولوگ های اصلی جناح راست افراطی، به مقام وزارت فرهنگ می رسد چه اتفاقی برای فرهنگ می افتد.
به نظر من آنچه که در اين چند سال در حوزه سينما و فرهنگ اتفاق افتاد، حاصل و نتيجه همين نگاه ايدئولوژيک، فناتيک و غير دمکراتيک به سينما و هنر و به طور کلی فرهنگ است. نگاهی که بر اساس تفسيری خاص از دين، همه چيز يعنی سينما، رمان ، موسيقی ونقاشی را در يک قالب و چهارچوب خاص و محدود می خواهد و هر گونه تفکر و بيان غير ايدئولوژيک در زمينه هنر را نه تنهاتحمل نمی کند بلکه به شدت سرکوب می کند.
 

Posted by parvizj at 12:15 AM | Comments (4) | TrackBack