July 9, 2009

فوتبال دوستان جهان متحد شويد

 
 نگاهی به فيلم درجستجوی اريک ساخته کن لوچ
 
زمانی که اريک کانتونا فوتباليست مشهور فرانسوی و يک کمپانی سينمايی فرانسوی تصميم گرفتند فيلمسازی را برای کارگردانی فيلمی در باره رابطه بين کانتونا و طرفدارانش انتخاب کنند، فورا نام کن لوچ به خاطرشان رسيد. سينماگری انگليسی که جامعه بريتانيا و اقشار اجتماعی مختلف آن به ويژه طبقه کارگر بريتانيا را به خوبی می شناخت و فيلم های ماندگار زيادی در باره آنها ساخته بود. ضمن اينکه کن لوچ از طرفداران تيم سرخ پوش ها يعنی منچستر يونايتد بود، يعنی همان تيمی که اريک کانتونا سال ها در آن بازی کرد. به علاوه بيشترين طرفداران فوتبال و تيم منچستر يونايتد را افراد طبقه کارگر بريتانيا تشکيل می دهند.
در جستجوی اريک، آخرين ساخته کن لوچ که در فستيوال کن امسال نيز به نمايش درآمد، حاصل همکاری کن لوچ، اريک کانتونا و پل لاورتی فيلمنامه نويس هميشگی فيلم های کن لوچ است. فيلمنامه نويسی که تم های مورد علاقه کن لوچ را می شناسد و به خوبی با روحيه و علائق او آشناست.
در جستجوی اريک داستان مرد پستچی ای به نام اريک بيشاپ که همه چيز خود را باخته است و در ميان سالی احساس پوچی و درماندگی می کند و تنها با خاطرات خوب گذشته اش دلخوش است.
فيلم های لوچ اصولا شخصيت محورند. او استاد شخصيت پردازی است و در اين کار مهارت بسياری دارد. شخصيت هايی که لوچ می آفريند آدم هايی زنده، باور پذير و قابل لمس اند. همان هايی اند که ما در زندگی روزمره در پيرامون خود می بينيم. لوچ يکی از مهم ترين نمايندگان جنبش رئاليسم اجتماعی بريتانياست. جنبشی سينمايی که از دهه شصت به وجود آمد و ريشه در سنت مستندسازی غنی بريتانيايی و جنبش های سينمايی رئاليستی کشورهای ديگر مثل نئورئاليسم ايتاليا و رئاليسم شاعرانه فرانسوی دارد.

کن لوچ. عکس از پرويز جاهد
کن لوچ همواره در فيلم هايش با رويکردی رئاليستی، بی عدالتی ها و کمبودهای نظام سرمايه داری و محروميتها و فشارهايی را که بر دوش طبقه کارگر بريتانياست تصوير کرده و فيلم های او منعکس کننده روحشکننده، آسيب پذير و در عين حالسرکش و مقاوم افراد اين طبقه است.
در اين فيلم نيز کن لوچ، بر روی زندگی شخصيتی متمرکز شده که با مشکلات اجتماعی بسياری در زندگی اش مواجه است از بيکاری گرفته تا فقر، تنهايی، بحران خانواده و زندگی زناشويی متلاشی شده و از خود بيگانگی.
اريک مرد ميان سال تنها و افسرده ای است که دو بار ازدواج کرده و هر دو بار شکست خورده و حالا از فرط درماندگی به الکل و مواد مخدر پناه برده است. او با پسرخوانده هايش که از زن دومش برايش باقی مانده در خانه ای محقر در منچستر زندگی می کند. بچه هايی تنبل، تن پرور و بی ادب که تا لنگ ظهر می خوابند و کاری جز مست کردن، دختربازی و تماشای فيلم های پورنو ندارند.
آنها چنان به اين بی عاری و تنبلی عادت کرده اند که هنگامی که يک روز اريک تصميم می گيرد ديگر برايشان غذا درست نکند و خود به تنهايی غذايش را بخورد، با وقاحت و دريدگی در مقابل او می ايستند.
 
 فوتبال برای کن لوچ بهانه ای است تا اميدها، ياس ها، شکست ها و ايزوله شدن آدم ها را در جامعه امروز بريتانيا تصوير کند. لوچ بدون اينکه شعار دهد و احساساتی شود، به کمک شخصيت پردازی خلل ناپذير، رابطه های درست بين شخصيت ها و ديالوگ هايی جذاب و دراماتيک، بيانيه هايی محکم و پرشور عليه سرمايه داری و مناسبات پيچيده و کاسبکارانه آن می سازد. رئاليسم اجتماعی لوچ با شوخی های گرم، دلبستگی های فردی و سرزندگی های شخصيت های او که عموما از افراد فرودست جامعه اند، ويژگی منحصر به فردی پيدا می کند.

رابطه بين اريک بیشاپ و اريک کانتونا نيز در اين فيلم بسيار جالب ايجاد شده است. مرد پستچی برای غلبه بر تنگناها و بن بست های زندگی اش، به پيشنهاد يکی از دوستان فيلسوف مآبش به شخصيتی خيالی که قهرمان ايده آل اوست يعنی اريک کانتونا متوسل می شود و او را در ذهن خود می سازد. پس از آن کانتونا به محرم رازهای او، و مشاور نزديک او تبديل می شود. کانتونا با حضورش در خلوت شبانه اريک به او اميد و انگيزه می دهد و او را برای مقابله با مشکلاتی که با آن مواجه است تشويق می کند. به کمک کانتونا اريک سعی می کند، زندگی ويران شده اش را دوباره بسازد. او به سراغ ليلی همسر سابق اش می رود و از او می خواهد که زندگی مشترکشان را دوباره از سر گيرند.
ايده مواجهه خيالی اريک با قهرمان محبوبش يعنی کانتونا تا حد زيادی يادآور ايده فيلم « دوباره سعی کن سم» وودی آلن است که در آن سم با شخصيت محبوب سينمايی اش يعنی همفری بوگارت در خيال، رابطه دوستانه برقرار کرده و با او در باره مسائل زندگی اش مشورت می کند.
 
کن لوچ اين رابطه خيالی و سورئال را بسيار ظريف و هوشمندانه می سازد. تماشاگر با اينکه می داند حضور کانتونا واقعی نيست اما آن را می پذيرد. اريک بیشاپ با فوتباليست محبوبش از گذشته حرف می زند، از جوانی و عشق های قديمی، از فرصت های از دست رفته، از عصر طلايی منچستر يونايتد، مسابقه های پرهيجان و گل های زيبايی که کانتونا برای اين تيم زد. آنها با هم راک اند رول می رقصند و کانتونا برايش ساکسيفون می نوازد.
 
اريک کانتونا در اين فيلم در نقش خود ظاهر شده و بازی موثر و گيرايی ارائه می دهد. او نشان می دهد که نه تنها يک بازيکن قهار فوتبال است بلکه می تواند يک بازيگر خوب سينما نيز باشد.
او همان اريک کانتوناست که انگليسی را با لهجه فرانسوی بسيار غليظش حرف می زند و وسط حرف هايش از جملات فرانسوی استفاده می کند.
 
بازی رئاليستی استيو ايوتز(بازيگر نقش های متوسط تلويزيونی) در نقش اريک بيشاپ نيز درخور تحسين است. سبک بازی او يادآور بازی های نابازيگران فيلم های کيارستمی است. با همان تازگی و باورپذيری و دوری از تصنع و جلوه های اغراق آميز بازيگران حرفه ای.
 
در جستجوی اريک تفاوت های مهمی با فيلم های قبلی کن لوچ دارد. با اينکه درونمايه فيلم تلخ و تراژيک است اما برخلاف فيلم های قبلی کن لوچ، اين فيلم بيشتر از آنکه لحن سرد وغم انگيزی داشته باشد، شاد و مفرح است(البته طنز هميشه يکی از عناصر مهم فيلم های لوچ بوده است). هم نشينی اريک با دوستانش در ميکده و شوخی ها و جوک های بامزه آنها و رابطه خيالی و سورئاليستی او با کانتونا در مجموع فضايی نشاط آور و کمدی ساخته است که زهر و تلخی رابطه های سست و گسسته ميان اريک و خانواده او را می گيرد.
تفاوت ديگر اين فيلم با آثار ديگر کن لوچ در به کارگيری فانتزی و عنصر خيال و ترکيب رئاليسم اجتماعی با رئاليسم جادويی است.
اما خيال پردازی و دنيای فانتزی اريک دوام زيادی نمی يابد چرا که واقعيت های زندگی بی رحم تر از آن است که به او اجازه ماندن در اين دنيای ذهنی و غرق شدن در تخيلات شيرين اش را بدهد.

هنگامی که اريک اسلحه ای را در ميان لوازم شخصی يکی از پسر خوانده هايش می يابد و پی به رابطه او با گانگسترها می برد، تنش دراماتيک فيلم بالا می گيرد.
فرزند اريک بعد از بلايی که دوستان خلافکارش بر سر اريک می آورند تصميم می گيرد با آنها قطع رابطه کند اما آنها زيربار نمی روند و اسلحه شان را می خواهند. اما اريک سرانجام موفق می شود با کمک دوستانش(طرفداران منچستر يونايتد)، به سراغ گانگسترها رفته و آنها را تنبيه کند.
اين رويکرد فانتزی لوچ اگرچه با لحن شاد و کميک فيلم تا حدی هماهنگ است اما بيش از حد سطحی و غيرواقعی است.
 شايد اتحاد طرفداران فوتبال عليه گانگسترها در ذهن کن لوچ استعاره ای از آرمان سوسياليستی ديرپای او برای اتحاد طبقه کارگر بريتانيا عليه سرمايه داری هار باشد اما ايده ای است بسيار ذهنی، ساده انگارانه و خوش باورانه که در شرايط امروز جهان ديگر کاربردی ندارد.
 
Posted by parvizj at July 9, 2009 6:18 PM | TrackBack
Comments

خيلي ممنون از نقدتون... مدتي پيش مرتب بيزرهاشو ميديدم و خيلي هيجان داشتم براي ديدنش ولي متاسفانه يادم رفت پيگيري كنم براي دانلودش... ممنون از يادآوريتون...

در مورد كن لوچ اگه يكم لحن چپ مآبانه اش رو كم ميكرد فيلمساز خيلي محبوبي ميشد براي من ولي دست خودم نيست و از فيلسوف نماهاي چپ گرا كه آرمانشون جز خيانت و پوچي براي بشريت چيزي به بار نياورده اصلاً خوشم نمياد.. ولي عقايد به كنار فيلمساز برجسته اي هست كن لوچ به گواه دوست و دشمن و به روايتي تنها بازمانده چپ يها آتشين دهه هفتاد هست كه هنوز پافشاري ميكنه برروي عقايد نخ نما شده و تاريخ مصرف گذشته سوسياليستي... و همانطور كه شما هم در پايان نوشتيد طرز فكري است بسيار كودكانه در جهان امروز

Posted by: مسعود at July 13, 2009 12:58 PM
Post a comment









Remember personal info?