May 30, 2009

ما چشم ديدن همديگر را نداريم

گفتگو با بهمن قبادی
قسمت دوم
 
بخش نوعی نگاه بعد از بخش مسابقه‌ی اصلی یعنی نخل طلا، مهم‌ترین بخش فستیوال کن است.
 فیلم  بهمن قبادی علاوه بر جایزه‌ی فرانسواشاله- جایزه‌ی منتقدین سینمایی فرانسه، جایزه‌ی ويژه بخش «نوعی نگاه» راهم برد.
 داستان تراژیک دختر و پسر جوان موزيسينی کهمی خواهند یک گروه موسیقی زیرزمینی درست کنند و با این گروه در کشورهای مختلف اروپایی کنسرت بدهند اما با موانع زیادی روبه‌رو می‌شوند. این فیلم بدون مجوز قانونی در ایران تهیه شده و بیانگر وضعیت سخت موسیقی زیرزمینی در ایران است.  ابتدا از بهمن در مورد جریانی با نام جریان «سینمای زیر زمینی» در ايران می پرسم.
قبادی می‌گوید: «اگر اين فیلم درباره‌ی موزیک زیر زمینی نبود، به آن سینمای زیر زمینی نمی‌گفتند. من دو تا راه داشتم. یا چمدانم را بردارم و از ایران بیرون بروم یا به این شیوه فیلم بسازم که اين شیوه ساختن را انتخاب کردم.
 
عکس از پرويز جاهد
به جز تو خیلی‌های دیگر هم فیلم‌های خود را اینگونه ساخته‌اند.
 
اطلاع ندارم.
 
مثلا مجوز ندارند و فیلمشان را به صورت غیر قانونی می‌سازند.
 
چون در مورد فیلمم این عنوان در مورد موزیک زیر زمینی آمد، عده‌ای به آن فیلم زیر زمینی گفتند. چرا به بقيه نمی‌گویند زیر زمینی ؟
آفساید بدون مجوز ساخته شده. درست است؟ چرا به آفساید نمی‌گویند فیلم زیر زمینی؟
 
شاید در همین رده قرار قرار می‌گیرد.
 
خیر، چون این مربوط به موسیقی زیر زمینی بوده، بچه‌ها با این کلمه بازی کرده‌اند که به نظر من بد هم نیست. نمی‌توانم بگویم زیر زمینی...
 
منظور من این است که در چالش با گرایش رسمی سینمای ایران، یک جریانی را می‌بینیم که به صورت موازی شکل می‌گیرد و ...
 
به نظر من این زنگ خطری است برای دولت ایران. الان سه دهه است که هنر زیر زمینی چه در ادبیات چه در حوزه‌ی سینما، تاتر و موزیک وجود دارد که ما از وجود آنها ناآگاهیم. اما این افراد دارند کار خودشان را انجام می‌دهند. درخشانترین دوره‌ای که وزارت ارشاد به خودش دیده بود، دوره‌ای بود که عطالله مهاجرانی وزیر ارشاد بود.
شايد آن دوره برگردد و بچه ها بتوانند کارهايشان را بدهند بيرون.
کار هنرمند این است که آثارش را نمایش بدهد. وقتی نمی توانند این کار را بکنند به یک جریان زیر زمینی تبدیل می‌شوند. می‌دانستم که فیلم من در ایران به نمایش در نمی‌آید، اما من باید يا بچه‌ای به دنیا می‌آوردم یا آن را سقط می‌کردم. چون به دلیل نداشتن مجوز برای ارایه به بیمارستان باید در شرایط سخت و در زیر زمین خانه‌ام بچه را به دنیا می‌آوردم.
من الان خیلی احساس آرامش دارم.
احساس می‌کنم که کاری برای بچه‌های موسیقی کرده‌ام و صدای این بچه‌ها را به گوش عده‌ای رسانده‌ام.
 
فیلمت در کن به نمایش درآمد. به نظر تو واکنش ها در مورد آن چگونه بود؟
فوق‌العاده بود. چون الان 7 روز از جشنواره گذشته است. هر کس را که می‌بینم به من می‌گوید فیلم تو همچنان تاثیر گذار بوده و با ما هست.
 
من هم که با بعضی از منتقدان صحبت می‌کردم معترض بودند که چرا این فیلم در بخش نوعی نگاه است و چرا در بخش اصلی مسابقه نیست؟
 
اصلاً برای من مهم نیست.چون الان دارم به فیلم بعدی‌ام فکر می کنم. تاثیر این فیلم به گونه‌ای بود که بین پخش کننده‌ها سر حقوق فیلم دعوا شد.
چون من جوابگو نبودم و دستیارم در دفتر جوابگوی ‌این افراد بود.
حتا الان دعوای حقوقی است. باور کنید که تنها باری بود که هیچ احساسی به کن نداشتم و الان هم ندارم. تنها باری است که هیچ لذتی از کن نمی‌برم.
 
اگر جایزه بگیری چه؟
 
به خدا باز هم ندارم. یعنی یک آدم دیگر شده‌ام و اصلاً برای من مهم نیست. آنقدر مسایلی مانند خبر و تصویر و اینترنت برای من بی‌اهمیت است که قبلا اینگونه نبود.
بهمن و نظام الدين کيايی صدابردار فيلم. عکس پرويز جاهد
 
نظرت راجع به ذهنیتی که در ایران حاکم است در مورد فیلم‌هایی که به فیلم‌های جشنواره‌ای معروف هستند، چیست؟ اين که مثلا می‌گویند بهمن قبادی فقط برای جشنواره‌ها فیلم می‌سازد؟
 
خوب اگر من برای فستیوال‌ها فیلم می‌سازم مگر کارگردان‌هایی که دولت دوستشان دارد، به فستیوال‌ها فیلم نمی‌دهند؟ من چند نفرشان را در اینجا دیدم که به من گفتند به ما راه نشان بده که چگونه فیلممان را به فستیوال بفرستیم. یعنی اگر خودشان بروند، فستیوال بد نیست. اگر بد است چرا این همه خبر به خبرگزاری‌های ایرنا و ایسنا می‌دهند که 4 تن از مدیران جشنواره به ایران آمدند؟
سیستم خبررسانی در ایران بیمار است. اگر فیلم‌های آنچنانی خودشان به فستیوال برود،توی بوق می کنند و تیتر خبرها می‌شود. آنها دارند به من می‌گویند چون تو کرد هستی از ما جدایی.
ولی من همیشه می‌گویم خیط کاشتی. ایران همیشه متعلق به من است. مگر می‌شود ایران را ترک کنم؟مگر می‌شود یک وجب از این خاک جدا شود؟ بهترین جای ایران باید برگردد برای اقوام. ما به اقوام بدهکاریم. ما به اقوام بدی کردیم و در حق اقوام کوتاهی کردیم. دیر است چون زندگی بر نمی‌گردد. فرصت دیگری به من کرد داده نمی‌شود که دوباره زندگی کنم پرويز. گوش می دی به من.
به این دلیل متاسفانه زندگی در ایران برای مناطق فارس نشین است.باید این حق به اقوام ديگر هم داده شود.
آدم‌های دیوانه‌ای که به من در کردستان انگ جدایی‌طلبی زدند و من را برای فیلمسازی به تهران آوردند باید به من امکاناتی می‌دادند که در کردستان بنیاد فارابی تشکیل می‌دادم.
 
بهمن قبادی،حالا خودت را یک فیلمساز کرد می‌دانی یا فیلمساز ایرانی؟
 
این سوال خیلی تکراری است. من همیشه می‌گویم اول ایرانی‌ام، دوم ایرانی‌ام و سوم کرد ایرانی‌ام.
من تمام وجودم ایران است و قلبم کردستان است. نه از سر ضعف، بلکه من به این موضوع اعتقاد دارم. هیچ وقت هم اعتقاداتم را زیر پا نگذاشته‌ام.
بیشترین دروغ دنیا در ایران گفته مي‌شود. وقتی موفق می‌شوی، مجموعه‌ی آدم حسود می‌آیند و شروع به شایعه پراکنی می‌کنند.
همین که تو در اینجا حضور پیدا می‌کنی شروع می‌کنند به داستان بافی.
به جز یک عده آدم خاص، متاسفانه چشم دیدن همدیگر را نداریم.
جامعه‌ی ما به سمتی رفته که حاضر نیستیم موفقیت همدیگر را شاهد باشیم. حاضریم یک یهودی و یک اسراییلی در جایی برنده باشد تا یک ایرانی هموطن ما.
وضعیت این مملکت اینگونه شده است. چرا؟
ما آنقدر پلیس و نیروهای امنيتی داریم و اینقدر در خیابان‌ها پلیس حضور دارد که خواهران و برادران همدیگر را دستگیر کنیم در حالی که همین پلیس‌ها می‌توانستند تمام معضلات اجتماعی جامعه‌ی ما را درست کنند.
قضیه فیلمسازی و مساله‌ی فرهنگی هم همین است.
ما دقیقا مانند پزشکان متقلبی هستیم که بدون مدرک، مطب می‌زنیم.
آدم‌هایی که در حوزه‌ی وزارت ارشاد کار می‌کنند تخصص لازم را ندارند. به این دلیل احتمال هر گونه خطا و اشتباه و تجویز یک دارویی که بتواند طرف را نابود کند، هست.
من به عنوان فیلمساز، دارو می‌خواهم. می‌خواهم سالم کار و زندگی کنم. آدمی که دارد در آنجا برای من دارو تجویز می‌کند دارد من را به سمت مرگ می‌برد. آن دکتر را بايد بگيرند و عوض کنند و فردی کارآمد در آنجا قرار بدهند.این حرف‌ها کی باید گفته شود؟
ایام انتخابات حرف‌هایی گفته می‌شود اما بعد خاموش می‌شویم تا 4 سال بعد. اگر حرف هم می‌زنم تهمت جدایی طلبی می‌زنند و می‌گویند که ضد ایران حرف می‌زنی و داری فرار می‌کنی. همین است . آنها این انگ‌ها را می‌زنند. همچنان که به این بچه‌های موزیک، انگ شیطان‌پرستی و آتش‌پرستی زدند. کجای اين بچه ها شيطان پرستند.
در حالی که فرزندان این افراد هم به این مسایل گرایش دارند. شک نکنید فرزندان نصف افرادی که در ارشاد حضور دارند، گیتار دارند، اما آن را پنهان می‌کنیم. داریم به همدیگر دروغ می‌گوییم. یک نفر باید در جایی بلند شود و در مورد این چیزها حرف بزند. جرئت می‌خواهد که در این مورد حرف زده شود. من الان ديگه هيچ چيزی برای از دست دادن ندارم. مسئله ترس نيست. و اگر فردی در بین مسوولان دولتی، مسوول و وطن‌پرست و دلسوز باشد باید تو را بپذیرد و تو را دعوت کند که حرف‌هایت را در این جامعه محکم‌تر بزنی، اما اجازه نمی‌دهند و حرف‌هایت سانسور می‌شود.
الان سه روز است که دارند تمام اخبار فیلم من در ایران را سانسور می‌کنند.
دو سه سال پیش من را در فرودگاه بازداشت کردند و من را تشویق کردند که از این مملکت برو.
 
حالا تصمیم گرفته‌ای که بروی؟
 
خیر من نمی‌روم. مگر می‌شود کشورم را ترک کنم.
 
الان در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری هستیم. فکر می‌کنید که چه اتفاقی می‌افتد؟
 
نمی‌دانم. من الان خیلی...
 
 امیدوار هستی؟
 
اگر راستش را بخواهید خیر. اگر در مورد موضوعاتی که صحبت شد، مسایل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ریشه‌ای برخورد نشود به نظر من خیلی اتفاق بزرگی نخواهد افتاد.
 
 
یعنی دستگاه وزارت ارشاد با تغییر رییس جمهور تغیییر چندانی نخواهد کرد؟
 
چرا این احتمال وجود دارد.اما تغییر و تحولات اساسی‌تر می‌طلبد. یک آدمی باید بیاید و انقلابی در وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگ مملکت ایجاد کند.
الان زمانی است که باید این اتفاق بیفتد. یعنی یک آدم جسور می‌خواهيم که بیاید و خیلی از این مسایلی که ما در باره‌ی آن صحبت کردیم را شستشو بدهد. یعنی یک پاکشویی می‌خواهد.
در این ارتباط، کارهای موفقی چه در این دوره و چه دوره‌های قبلی انجام شده است که نمی‌توان اینها را نادیده گرفت. اما متاسفانه به تنها چیزی که ما توجه نداشتیم ساخت و ساز فرهنگی بوده است.
 
نسبت به کارهای قبلی خودت، این فیلم را چگونه می‌بینی و در کارنامه‌ی فیلمسازی‌ات در چه جایگاهی است؟
 
به دلیل مسایلی که بر من گذشت، نگاهم به سینما به طور کلی عوض شد. دو سه تا از فیلم‌هایم را دوست دارم. مثلاً لحظاتی از «زمانی برای مستی اسب‌ها» را دوست دارم. لحظاتی از «نیوه مانگ» و «لاک پشت ها» را هم دوست دارم.
اما در مورد این فیلم، مانند مادری هستم که به فرزند آخر بیشتر توجه می‌کند. الان بیشتر دوستش دارم. چون فکر می‌کنم که واقعاً برای یک عده کاری کرده‌ام. برای هنرمندان کاری کرده‌ام. برای عده‌ای هنرمند کاری کرده‌ام و نه برای عده‌ای آدم معمولی که دارند در یکی از کوره دهات‌ها در فیلم «مستی اسب‌ها» در سرداب‌ها زندگی می‌کنند.
این بخش باید دیده می‌شد. چون هر کدام از اینها می‌توانند معلم یک عده باشند. تو در مورد 50 معلم، 50 آرتیست فیلم ساخته‌ای.
به خاطر این حالم خیلی خوب است. به خاطر این که واکنشی که برای این فیلم دیدم برای هیچ کدام از فیلم‌هایم ندیده‌ام.
هجومی که پخش کنننده‌ها در این 4-5 روزه آوردند، تاییدی بر این نکته است. نزدیک 50 کشور فیلم را بدون این که دیده باشند، گرفته‌اند. این موضوع من را آرام می‌کند. چون می‌دانم که این فیلم به زودی در صدها سینما به روی پرده می‌آید.
 
گویا قرار داد فروش آن را هم امضا کردی؟
 
 
بله اما پخش کننده‌ی جهانی فیلم می‌گوید که من 7-8 فیلم در مسابقه دارم و فیلمی که دارد موفق عمل می‌کند، فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» است و از این بابت خیلی خوشحالم.
فیلم من فیلم کوچک کم هزينه ای است که با عشق و اعتقاد ساخته شده است. هیچ برنامه‌ای برای ساخت آن نداشتم.
 
قضاوت ات در مورد فیلم‌های دیگران چیست و نسبت به فیلم خودت چگونه اند؟
 
من نسبت به فیلم خودم اصلا نمی‌توانم قضاوت کنم.چون نمی خواهم مقایسه کنم.
 
اگر بخواهی مقایسه کنی؟
 
به نظر من یکی از بدترین فیلم‌های امسال فیلم لارس فون تريه بود که من با دیدنش اذیت شدم.
امروز هم فیلم آلمادوار را دیدم که خوشم نیامد.
من فکر می‌کنم آنقدر که ایناریتو یا اشنابل آرتیست اند، آلمادوار نيست. از صد نمره برای فیلم‌هایش، 80 نمره به فیلمنامه و 20 نمره به کارگردانی المادورار برمی گردد. من نمی‌فهمم که چرا این آدم اینقدر حضور دارد؟ داستان فیلم‌هایش را نمی‌فهمم. آنقدر فیلم‌های بهتری است که آنها را بیرون از مسابقه نگه داشته اند.
 
کدام فیلم را دوست داشتی؟
 
فیلم فرانسوی با نام «پیشگو». جالب است که قبل از این که به کن بیاییم می‌گفتند که عجیب‌ترین سال کن است و واقعاً هم عجیب‌ترین سال کن بود.
اما الان 6-7 روز گذشته من هنوز فیلم خوب ندیده‌ام. و نمی‌دانم که این حواشی که برای کن درست می‌کنند، چیست.
 
به هر حال تو دوربین طلا را داری. حتما برایت مهم است که یک روز نخل طلا را بگیری.
 
قبلا این حس را داشتم. اما الان که دارم باهات حرف می زنم اين حس را ندارم. اما چند تا پروژه دارم که به طور کلی با همه‌ی فیلم‌هایم فرق می‌کند. یکی در آلمان است و دیگری در مکزیک و سومی هم در کوهستان عراق است.
اینجا نقطه‌ی خوبی برای پریدن در آب است. اگر بخواهید بهترین تماشاگران دنیا را در یک جا داشته باشید، آنها در همین کن حضور دارند. این چیزهای کن زیبا است. حالا در بخش مسابقه حضور داری یا نوعی نگاه و یا هر جای ديگر مهم نيست. مهم اين است که حضور داری و اگر فیلمت خوب باشد، برای نمایش مجدد تماشاگران زیادی می‌آیند چون به هم می‌گویند. این خصوصیت کن خوب است. یعنی تجربه‌ی نوعی نگاه امسال خوب بود. ولی مهم است که یک روز بتوان برای سینمای ایران نخل طلا گرفت. چرا که نه. هنوز جوانم. کار دارم.
 
Posted by parvizj at May 30, 2009 2:26 PM | TrackBack