May 27, 2009

من برای فيلمسازی به ايران برنخواهم گشت

 
گفتگو با بهمن قبادی در فستيوال فيلم کن
«قسمت اول»
 
 بهمن قبادی با فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» در فستیوال کن امسال شرکت کرده است.
فیلمی جسورانه در باره یک گروه موسیقی زیرزمینی ایرانی و محدودیت‌ها و فشارهایی که با آن مواجه اند.
با بهمن در لابی هتل ۵ ستاره کارلتون کن که محل اقامت بسیاری از ستارگان و فیلمسازان جهان است، درباره فیلمش گفت‌و‌گویی کرده‌ام که قسمت اول آن را در اینجا می خوانيد:
 
با یک سوال خیلی صریح شروع می کنم: اینکه تو تا الان همه فیلم‌هایت را روی زمین ساخته‌ای. چی شد یک‌دفعه تصمیم گرفتی زیر‌زمینی بشی ؟
 
به خاطر اینکه من را به زیر زمین تبعید کردند.
 به خاطر اینکه من سه‌ سال احساس کردم کاملاً در حبس هستم.
شما بروید به وزات ارشاد، بخش اداره سانسور قسم‌ بدهید که در طول ۳ سال حد‌اقل۳۰-۴۰بار یا بیشتر من را به ارشاد نکشاندند و جلسه نگذاشتند؟ فیلم قبلی‌ام را دادم، گفتند بیایید قلع و قمح کنیم. فیلم جدیدم را گفتم ديگه کردستانی نيست، گفتم شما به من اجازه بدهید فیلم بدون دیالوگ بسازم  که اجازه ندادند. اصلا  قصدشان اين بود که هر چه قوه خلاقه در من بود را  ازبین ببرند که بعد من رفتم به زیر زمین.
 به خاطر اين شرایط سختی که برای من به‌وجود آمد، دنبال راه درمان می‌گشتم که پناه آوردم به موزیک. تصميم گرفتم خودم کار موزیک کنم. بخوانم و شروع کردم به ساختن آهنگ، شروع کردم به خواندن، شروع کردم به جمع‌آوری موزیک‌های خیلی اصیل ایرانی به‌ خصوص کردی و همه بده‌ بستان‌هایی که با یک عده داشتم و جلسات متعددی که این و آن را دیدم، تبدیل شد به شناختی که من از موزیک زیرزمینی به‌دست‌آوردم. و روزی هم که رفتم اولین ‌بار صدایم را ضبط کنم چون مجوز هم نداشتیم، آنجا با چندتا از این بچه‌ها آشنا شدم و همین اتفاق باعث شد که اين فيلم ساخته شود. از طرفی قرار شد که دوربین  اس ال تو(SL2) را که خریده بودم تست بزنم. با تورج اصلانی عزيز(فيلمبردار فيلم) صحبت کردیم، گفتیم چقدر تست لازم است؟گفت یک هفته ده روز تست بزنیم. گفتم طوری تست بزنیم که پول دوربین درآید و یک مستند را شروع کنیم. اين شد که در يک پروسه ۱۷روزه، فیلم با کمک بچه‌ها از جمله تورج اصلانی، حسین آبکنار، نظام کیایی و همه بچه‌های دیگر که الان اسم تک‌تک‌شان را نمی‌توانم بگویم، ساخته شد. یک تیم کوچک بودیم. بچه‌های زیر‌زمینی به من یاد دادند که چطور می‌شود بدون مجوز، بدون امکانات و بدون تجهیزات، موزیک کار کرد، و همین را من آموختم تا در سینمای ارزانی که در آن دردسر نیست، بروم کار کنم.
عکس از پرويز جاهد
 
به‌نظر من «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» نه تنها در سینمای ایران یک تجربه جدید است از نظر اینکه روی موضوعی کار کردی که قبلاً سابقه نداشته و دست روی تابویی گذاشته ای (موسیقی زیر‌زمینی) که کسی نگذاشته بود. تا الان واقعاً جز چند تا فیلم مستند ما هيچ فیلم داستانی نداشتیم که شخصیت‌پردازی شده باشد و شخصیت‌ها همه از بچه‌های موسیقی زیر زمینی باشند. به‌ جز آن یک چرخشی هم در کار خودت دیده می‌‌شود در این کار از لحاظ اینکه تو قبلاً در ژانر روستایی کار کردی و حالا آمدی در زندگی شهری و تهران امروز و زندگی رنگارنگ و پر تنشی که در تهران جریان دارد، می‌خواستم راجع ‌به اين چرخش صحبت‌کنی؟    
 
 من نمی تونم اسمش را بگذارم فیلم‌سازی روستایی. بیشتر مناطق کردستان را اگر بیایید تقسیم کنید به ‌جز دو سه شهر درست‌حسابی اکثر شهرستان‌ها رنگ ‌و بوی دهات‌های بیرون را دارد.
 حتی نمی تونی روی کامیاران يا دیوان دره و این شهرهایی که اینقدر به آنها بی‌توجه هستیم ، اسم شهر را بگذاری  يا حتی شهرستان. در مقایسه با روستایی که در بیرون می‌بینی، روستاهای بیرونی انگار مرکز شهری اند که ما در کردستان داریم. این یک بخش آن است، بخشی که اینقدر می‌گوییم نا‌آرام ....
 
من گفتم ژانر روستایی، شاید بشود گفت ژانر جاده‌ای ؟
بله، جاده‌ای، کوهستانی یا قوم نگارانه يا هر چیز دیگر.
دلیل پناه بردن من به کوهستان این بود که از وقتی که بر تو شرایط سختی وارد می‌شود به خصوص برای گرفتن مجوز، سختی هایی که دارید در شهر می‌کشید، ناخودآگاه من از خیابان ارشاد بدم آمده بود.
 از پیچ شمرون تا بهارستان من همیشه دچار دلهره بودم و ترس و لرز داشتم. اينکه مجوز نمی‌دهند ، باهات بازی می‌کنند، بازی نمی‌کنند.
 یک دفعه فکر می‌کنی باید بری کردستان، بری مناطق کوهستانی يا هر جا. لرستان هم می‌رفتم، مناطق آذربایجان هم می‌رفتم به این آرامش می‌رسيدم. اينکه یک تیم درست می‌کنیم و از فیلم‌سازی لذت می‌بريم.
 من اصلاً نمی‌خوام در مورد موضوع صحبت کنم. در این فیلم بیش‌تر می‌شود درمورد تکنیک فیلم صحبت کرد. درمورد ساختار شکنی فیلم صحبت کرد و اینکه چه چیزی این پنجره جدید را به رویم باز کرد. موزیک و چون واردش شدم و شروع کردم که یک آلبوم از صدایم را ضبط کنم یک ذره عمیق‌تر وارد شدم و اگر اتفاقاً وقت بیشتری داشتم، شايد متفاوت تر می شد. الان نگاهم نسبت به سینما عوض شده است. چون دارم  یک هنری را به شکل کامل‌تر می‌آموزم و الان تصمیم جدی‌ترم فوکوس اساسی روی ادبیات است.
 
و همینجا می‌خواهم سوال بعدی‌ام را مطرح کنم اینکه تا الان همه فیلم‌نامه‌هایت را خودت مینوشتی ولی در این فیلم با یک فیلم‌نامه‌نویسی کار کردی که خودش یک نویسنده مطرح است در ادبیات ایران آن هم حسین آبکنار. می‌خواستم در مورد این تجربه مشترک تان حرف بزنیم.
 
قبلاً یک تجربه هم داشتم در لاک‌پشت‌ها با محمد‌رضا کاتب و سپیده شاملو که خوب بود و از آن بجه‌ها خیلی آموختم.
حسین آبکنار نخوانده سینما را خوب می‌شناسد. نخوانده فضا‌سازی را می‌شناسد. چشم خوبی به سینما دارد و واقعاً بدون او نمی‌شد که آن لحن و بیان و قصه‌گویی را خیلی کنترل کرد.
می‌شد شکل دیگری مثل فیلم‌های قبلی‌ام را در سینما تجربه کنم اما
 چون وارد فیلم ناآرامی بود و چون زمان کمی داشتیم، همیشه حسین کنارم بود. من با حسین و ایده‌هایی که رکسانا صابری به من می داد و مجموع بده‌بستان‌ها کار کردم. از طرف ديگر خود گروه هم به ما ایده می‌دادند و این خیلی مهم است و حسین با این‌ها گفت‌و‌گو می‌کرد .
مثلاً داستان گروه «بلو داگز» يا سگ‌های زرد، اين بود که اونا یک همسایه دارند که آنها را اذیت می‌کند. گفتم این را کار کنيد و شروع کرديم به کار کردن و سعی می‌کردیم از قبل هم اینقدر ننويسیم  و بيشتر اجرا کنیم. می‌نوشتیم و می‌رفتیم سر صحنه یک‌دفعه همه این چیزها را می‌شکاندیم و دوباره با حسین از نو فضایی را به ‌وجود می‌آوردیم که خیلی تنه بزند به واقع‌گرایی و  سینمای مستند.
 
عکس از پرويز جاهد
یعنی فیلم نامه آماده شده از قبل وجود نداشت؟
 
از قبل نه ، چرا ۱۰صفحه‌ای داشتیم. بعد می‌رفتیم سر صحنه با سه صفحه می‌رفتیم سر صحنه. قرار بود این سکانس گرفته شود.
خود آن هم  ۵۰ درصد تغيير می کرد. دوباره همه‌چیز از نو عوض می‌شد و گرنه درنمی‌آمد.
 
ساختمان کلی فیلم دستتان بود؟
 
بله
یا در مونتاژ درآمد؟
 
نه نه در مونتاژ درنیامده است. مگر می‌شود ما به آن ساختمان فکر نکنیم. مثلاً ۱۰تا موزیک داشتيم که بايد ۱۰تا کلیپ برايشان ساخته می شد. از قبل فکر شده که رفتیم معادل تصویری‌اش را گرفتیم. اگر از قبل فکر نمی‌شد تصویر به چه درد می‌خورد، برای چه می‌گرفتیم.
 
چقدر درمورد موزیک زیرزمینی پژوهش کرده بودید ؟
 
خیلی کار کردیم.
 
گروه‌ها را چطور پیدا کردید؟
 
یک مشاور داشتیم  به نام بابک میرزاخانی که پسر آگاه و فهیم و اندیشمندی بود که سینما را خوب می‌‌شناخت. او مشاور اصلی ما بود و خیلی از گروه‌ها را به ما معرفی می‌کرد .
تک‌تک موزیک‌ها را می‌آوردیم و دوباره گوش می‌دادیم. رکسانا هم گوش می‌داد و تمام  لهجه های انگليسی بچه‌ها و شعرها را درمی آورد و  روی لحن بچه‌ها تاکید می‌کرد. بعضی‌ ترک(track) ها را هم انتخاب می‌کرد.اينکه کدام گروه، کدام ترکش بهتر است. همان یک ترک گفتن من را به این می‌رساند که حتما دارد درست می‌گويد. چون ارتباط برقرار کرده با یک آدم دیگر .
از طرفی مطمئن بودم این فیلم در ایران اکران نمی‌شود، مثل همه فیلم‌های دیگرم .حتی آن فیلمم که اکران شده عملاً اکران نشده و یک سینما بیشتر به فیلم‌های من نمی‌دهند و آن هم در حد یکی دو هفته مثل فيلم لاک‌پشت‌ها. لاک‌پشت‌ها را کشتند. لاک‌پشت‌ها فیلمی بود که می‌توانست به سینما بیاد.
عکس پرويز جاهد
 
فکر می‌کنی فیلم‌های تو چه مشکلی دارند که با سانسور مواجه می شوند ؟
فیلم های من مشکل ندارند. اين یک عده ای اند که با فيلم هايم مشکل دارند و آنها باید نگاهشان را عوض کنند. به نظر من یک تعداد آدم‌های عجیب و غریب، آدم‌هايی که حتی می‌شود گفت که یک نگاه مریض دارند در اداره ارشاد و بخش ارزشیابی هستند که دارند همه ‌چیز را سخت می‌کنند. اونا یادشان رفته که بابا همه چيز تمام شد و ديگر این خط قرمز‌ها جواب نمی‌دهد.
 در دنیایی قرار داریم که می‌توان با اينترنت فیلم ها و موزیک‌های مورد نظر را دانلود کنیم.
 خیلی از نسل‌های امروز زبان انگلیسی بلدند. فیلمی که از خارج می‌آید ایران تو دیگر نمی‌توانی بگویی آقا این فیلم ایرانی نیست.
 اگر نگرانیم که سکس را ترویج ندهند، فیلم داره می‌آد، خشونت داره می‌آد، مواد مخدر داره می آد.
اسلامی‌ترین فیلم‌های دنیا را ما می‌سازیم. همین فیلمی که در مورد موزیک ساخته شد، می‌تواند روی موزیک و بعضی از موزیک‌هایی که واقعاً تخریب‌کننده‌اند، تاثیر بگذارد. این فیلم به موزیک نگاه سالم دارد.
این بد‌بینی را برنمی‌داریم و می آييم به بچه‌هایی که در فیلم عین فرشته‌ هستند، انگ مواد مخدر و مشروب می چسبانند، همچنان که به من سینماگر انگ جدایی‌طلبی می‌زنند. هر روز یک انگی به تو می‌زنند تا حال تو رو بد کنند. وزارت ارشاد تبدیل شده است به  وزارت حال‌بد کن. یعنی باید حالت بد بشه.
 
 تو برای ساختن این فیلم درخواست مجوز کرده‌ بودی؟
 
نه سه‌سال برای آن یکی فيلم درخواست کردم که اشتباه بود.
 
برای کدام فیلم؟
 
«۶۰ثانیه درباره ما» که فیلمی بدون دیالوگ بود که در تهران می‌گذشت. یک فیلم نرمال. همه درها را زدم نگذاشتند. بیمارم کردند. واقعاً بیمار شدم. هیچ رسانه‌ای نداشتم. همه رسانه‌ها را هم فیلتر می‌کنند در ایران که نگذارند حرف‌های من منتشر شود.
چرا سه سال به من مجوز نمی‌دهند؟ سه سال از بهترین دوران عمرم رفت. سه سال قوه خلاقه ام کشته‌شد. اگر این  فیلم را  نمی‌ساختم مرده بودم، یعنی  الان من فیلم ساز مرده بودم .برای این ۱۷روز فیلم‌برداری، ۱۷روز در بیمارستان بودم. این بچه‌ها برای من مثل دارو بودند. موزیک برای من مثل دارو بود.  موزیک به من دوباره خدا را شناساند. موزیک به من زندگی را داد. حتی این جنس موزیک به من و آدم های ديگر آرامش می‌دهد اما به همین ها دو دستی  یاد می‌دهیم که موادمخدر بکشند. که پناه ببرند به خودکشی، پناه ببرند به کرک و الکل و این ها.
 
برگرديم به خود فيلم. تو دو تا کاراکتر اصلی داری که...
 
ببخشيد وقتی اين حرفها را می زنم می گن آقا داره مخالفت می‌کند. مخالفت نیست. مملکت را چه کسی می‌خواهد درستش کند؟ هیچ‌کسی نباید اعتراض کند؟ چه طوری می خواهد مملکت درست شود.
حق هنرمند بیشتر از حق سیاستمداران است. الان ارشاد طوری شده است که ما می‌رویم وزارت ارشاد تنمان می‌لرزد، چون عین پادگان نظامی شده. وزارت ارشاد باید برایت فرش قرمز بگذارد. باید از دم در برایت احترام بگیرند. احترام که نمی‌گذارند هیچ، می‌زنند توی سرت. باهات برخورد بد می‌شود. کی میخواهد این وضع را درست کند؟
عکس پرويز جاهد
 
ما الان فیلم شما را می‌‌بینیم که در کن هست و مسئولین ارشاد هم اینجا هستند. آیا آن‌ها به ديدن فیلمت آمدند؟
 
من هیچکس را دیگر نمی‌شناسم پرویز جان. من الان یک آدم دیگه‌‌ای هستم.
 من چهل‌سالم داره تمام می‌شود. بهترین دوران زندگی‌ام را گذراندم و شرایطم بسیار سخت بوده. از فیلم‌سازی در ۱۸سال، پنج درصد بیشتر لذت نبرده‌ام. من اشتباه کردم که بعد از  فيلم «زمانی برای مستی اسب‌ها» برگشتم به وزارت ارشاد مجوز بگیرم تا «آوازهای سرزمين مادری» را بسازم . می‌شد راه دیگری را پیدا کرد.
 
خیلی‌ها معتقد هستند که بهمن قبادی چون ریشه‌اش و زادگاهش ایران است و تمام ایده‌هایش می‌تواند درمورد جامعه ایران باشد، بهتر است که در داخل کار کند و نباید برود بیرون ولی امروز..
 
 دوستان کجا هستند؟ چرا این شرایط را برای من مهیا نمی‌کنند که به شکل راحتی فیلم بسازم؟ کجا هستند آن دوستان؟ کی مسئول تو هست پرویز جان؟ الان کسی به کسی رحم نمی‌کند. کی در خانه من را زده که در اين سه سال تو کجا بودی؟ این دوستان فقط حرف می‌زنند و حرف می‌زنند و حرف می‌زنند.
بیا کاری برای من انجام بده. من را دارند جدا می‌کنند. من الان دیگر نمی توانم بروم فیلم بسازم. همه می‌گویند که ایران مملکت من است. کی می‌خواهد جلوی من را بگیردتا برنگردم خانه ام ؟ ایران خانه من است.
مثل این که کسی بلند شود، خانه‌ی سنددارت را بگیرد . یک آدم بلند شده آمده حق من را بگیرد .
 
در مصاحبه‌ات با خبرگزاری فرانسه، از قول تو نقل شده که گویا قصد نداری به ایران برگردی؟  
 
ببین، همیشه در خیلی‌ها از مصاحبه‌ها دست می‌برند. جمله‌‌ی من این است «به ایران برنمی‌گردم که فیلم بسازم».
من دیگر در ایران فیلم نخواهم ساخت تا این شرایط درست نشود.
 
اعتراضت به سانسور است؟
به طور اساسی. سینمای  ایران خفه شده از بس که  دچار تکرار و  ابتذال شده است. ما برگشتیم به سی‌سال پیش.
 سی‌سال پیش باز هم وضع بهتر بود. حداقل آن موقع «سرب» ساخته می‌شد. الان نمی‌گذارند آن فیلم ها ساخته شود.
 شرایط سخت‌تر شده است. سه دهه گذشته است. من که می‌آیم اینجا این آزادی‌های اجتماعی سینمایی را می‌بینم احساس می‌کنم یکی دارد خفه‌ام می‌کند. من به ایران بر نخواهم گشت که فیلم بسازم.
ولی برخواهم گشت که دوستانم را ببینم، چون خانه‌ام آنجاست و زندگی ام آنجاست. طایفه‌ام آنجاست. مگر می‌شود همینطور ول کنم؟ حاضر نیستم دو دستی خانه‌ام را به یکی تقدیم کنم.
 
این سخت‌گیریهایی که به هر حال از طرف وزارت ارشاد بر سينما اعمال می شود...
 
بگذارید بقیه‌اش را بگویم. من یک پروژه دارم در آلمان، همان « 60 ثانيه...» که قرار نبود در آلمان فیلم برداری کنم.
 قرار بود در ایران باشد. اما به من اجازه ندادند. دوباره دو ماه است که دارم بازنويسی می‌کنم و آلمانی‌اش می‌‌کنم.
 فیلم ایرانی که می‌توانست خیلی نرمال و درست باشد که این آقایان ارشاد هم می‌دانند اما اجازه ندادند، الان دارم با یک گروه آلمانی می‌‌سازم. بازیگرم آلمانی است، در حالی که  می‌شد با گروه ایرانی ساخته شود. چرا باید این اتفاق بیفتد. چرا بايد من بروم در آلمان فيلم بسازم؟ مگر آلمانی‌ام؟ کی می‌خواهد برود در آلمان فیلم بسازد؟ جبر دارد تو را می‌کشاند آنجا.
 یک بار، دو بار، ۱۸سال است که دارم دست وپا می‌زنم برای گرفتن مجوز.
 وام می‌خواهی بگیری مجوز، اسپانسر می‌خواهی، مجوز، همه چیز گره در مجوز دارد. سینمای دولتی تو را یاد سینمای سانسور روسیه می‌اندازد. خفقان مطلق. وقتی یک سینما دولتی مي‌‌شود یعنی کنترل کردن کامل. ديگر خودت نیستی. دیگر نگاهت، نگاه تو نيست. به خاطر همين است که فیلم‌ هايمان هميشه يک جورند.
Posted by parvizj at May 27, 2009 2:49 AM | TrackBack
Comments

بسم الله الرحمن الرحیم

برای آشنایی بیشتر شما دوستان سلسله یادداشت های دم خروس - بازحوانی پرونده نشریات زنجیره ای در دوران دولت و مجلس اصلاحات -
http://sedaye-edalat.blogfa.com/post-13.aspx

با تشکر
یا حق ...

Posted by: مهرداد وطنی at May 28, 2009 10:20 AM
Post a comment









Remember personal info?