May 10, 2009

فستيوال فيلم کن و سينمای زيرزمينی ايران


 
        
 
با اعلام اسامی فيلم های پذيرفته شده در بخش های هفت گانه فستيوال فيلم کن، و انتخاب فيلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» ساخته بهمن قبادی در بخش نوعی نگاه اين فستيوال، انتقادها و سروصدای برخی مطبوعات رسمی و مسئولان سينمايی ايران در باره فستيوال کن و رويکرد سياسی و غير سينمايی آن بالا گرفته است. اينکه فستيوال کن باز هم آنها را دور زد و به جای همه فيلم هايی که آنها برایش فرستادند، فيلمی از يک فيلمساز «مسئله دار»! که عوامل توليدش هم «مسئله دار»! بوده اند را انتخاب کرده، فيلمی که به شکل «زيرزمينی» و بدون مجوز قانونی و اجازه نهادهای سينمايی رسمی و دولتی مثل فارابی و ارشاد تهيه شده و بدون مجوز و هماهنگی با آنها به فستيوال کن فرستاده شده است.
 
 فستيوال کن در واقع با رد همه فيلم هايی که به طور رسمی از سوی نهادهای رسمی سينمايی ايران مثل بنياد سينمايی فارابی به اين فستيوال ارائه شد، و قبول فيلم  قبادی به عنوان تنها نماينده غير رسمی سينمای ايران، خود به موجی از گمانه زنی ها، شايعات و تخيلات غيرواقعی و پارانوييک در باره کن و سياست انتخاب فيلم ها در آن دامن زده است.
 
کاملا روشن است که بی توجهی فستيوال کن( و فستيوال های سينمايی معتبر ديگر) به توليدات سينمای ايران در سال های اخير، گسترش روزافزونی داشته است. اما مسئولان سينمايی ايران به جای آنکه همه گناهان را به گردن فستيوال کن بياندازند و خشم و نارضايتی خود را از بی اعتنايی کن به فيلم های توصيه ای آنها در بوق و کرنا کنند، بهتر است به سابقه عملکرد سينمايی خود در اين سال ها بينديشند. سياستی که نا اميدی و سرخوردگی بسياری از فيلمسازان ايرانی را دنبال داشته و به انزوای جهانی سينمای ايران منجر شده است. سينمايی که در سال های گذشته حضوری چشم گير و موفقيت آميز در جشنواره ها و مجامع سينمايی جهان داشته و افتخارات زيادی کسب کرده است.
اما واقعا چه اتفاقی افتاده و چرا فستيوال کن به سينمای رسمی ايران بی محلی می کند. چه اتفاقی در طی اين سال ها افتاده که باعث تغيير رويکرد کن در گزينش فيلم های ايرانی شده؟ آيا واقعا سينمای ايران به بن بست رسيده و سينماگران ايرانی حرف تازه ای ندارند که برای مسئولين کن جذاب باشد و آنها را تحت تاثير قرار دهد.
از آنجا که روند انتخاب يک فيلم در يک فستيوال سينمايی، تابع پارامترهای زيادی است، به طور قطع و يقين نمی توان نظر داد که چرا کن در چند سال اخير چنين عمل کرده و می کند. من منکر رويکرد سياسی کن در قبال سينمای برخی کشورها نيستم. به ويژه در مورد کشورهايی مثل ايران، چين، کوبا، فلسطين، ترکيه، اسرائيل و به طور کلی کشورهايی که کانون التهاب های سياسی اند، رويکرد کن نيز به سينمای آنان تا حد زيادی جنبه سياسی داشته است.
اين سياسی بودن گاهی از ويژگی ها ی مثبت کن است که به آن اجازه می دهد به آثاری توجه کند که در برخی کشورهای غير دمکراتيک و تحت شرايط سخت توليد می شوند و امکان اکران در کشور خود فيلمساز را نمی يابند. اين عمل فستيوال کن و برخی فستيوال های معتبر ديگر در واقع نوعی اعتراض به آن شرايط و دهن کجی به دولت هايی است که با وضع مقررات سخت و تحميل شرايط نامطلوب، آزادی بيان را محدود ساخته و امکان فيلمسازی آزاد و قانونی را از برخی سينماگران سلب کرده اند. انتخاب فيلم هايی از چن کايگه سينماگر چينی در سال های گذشته در بخش مسابقه کن، گواهی بر اين مدعاست چرا که درونمايه انتقادی فيلم های چن کايگه او را با محدوديت بسياری در کشور خود مواجه ساخته و موجب شد که او نتواند آزادانه انديشه هايش را در سينمای چين مطرح کند.
از سوی ديگر می توان پذيرفت که رويکرد جديد فستيوال کن تا حد زيادی محصول سياست های خارجی خصمانه و غرب ستيزانه دولت جمهوری اسلامی و واکنش های متقابل دولت های غربی و تحريم های اقتصادی و سياسی آنهاست که اينک تاثيرش را در حوزه فرهنگ و سينما هم گذاشته و انزوای فرهنگی ايران را در عرصه بين المللی هدف گرفته است. اما اين بسيار دور از واقع گرايی است که شکست سينمای ايران در عرصه بين المللی را تنها محدود به عوامل خارجی کرده و نقش عوامل داخلی و سياست های فرهنگی و سينمايی دولت فعلی ايران را در اين ميان ناديده بگيريم.
افزايش محدوديت ها و فشارها بر سينماگران و هنرمندان ايرانی، سياست خودی و غير خودی کردن هنرمندان از سوی حکومت، تنگ کردن عرصه فيلمسازی برای سينماگران منتقد، اعمال سانسور و توقيف فيلم هايی که دارای برخی جنبه های انتقادی بوده يا تابوها و خط قرمزهای حاکم بر فضای فرهنگی ايران را نديده گرفته(فيلم هايی چون سنتوری آتشکار، بيست انگشت، ده، ترانه تنهايی تهران، يک شب، خواب تلخ ، نيوه مانگ و ...)، مجموعه عواملی است که منجر به سرخوردگی و بی حوصلگی فيلمسازان ايرانی شده و انرژی و توان خلاقانه آنها را نابود کرده است.
اما از آنجا که توسعه تکنولوژی ديجيتال، امکان کنترل مطلق و همه جانبه فرهنگ، سينما، هنر و ادبيات را از دولت های اقتدارگرا و غير دمکراتيک گرفته، عليرغم فضای بسته، محدود و کنترل شده فرهنگی، شاهد توليد فيلم هايی هستيم که خارج از سيستم رسمی و نظارت دولتی در ايران توليد می شوند. فيلم هايی مستقل که برای ساخته شدن نيازی به مجوز رسمی، بودجه های کلان، وام ها و تجهيزات سينمايی دولتی، بازيگران سوپراستار و پشتيبانی رسانه ای ندارند و دور از جار و جنجال و در سکوت مطلق خبری ساخته می شوند. فيلم هايی که اميد شرکت آنها در جشنواره های داخلی يا اکران عمومی آنها بسيار اندک است و به همين دليل شانس چندانی برای مطرح شدن، مورد نقد و بررسی قرار گرفتن و يا بازگرداندن سرمايه اندکی که برای ساخته شدن آنها صرف شده، ندارند. از اين رو تمام تلاش سازندگان آنها صرف ارسال آنها به فستيوال های خارجی می شود تا بلکه از اين طريق بتوانند امکان نمايش بين المللی پيدا کرده و با مطرح شدن در اين فستيوال ها، سرمايه های خارجی را به سوی خود جلب کنند.
اين اتفاقی است که در سال های اخير در مورد بسياری از توليدات غير رسمی و مستقل سينمای ايران افتاده است.
اين گرايش به ويژه در ميان فيلمسازان جوان که صاحب انديشه ها و ايده های نو و تابو گريز بوده و توان ريسک پذيری بيشتری نسبت به سينماگران قديمی تر و ذاتا محافظه کار دارند، ديده می شود. به گونه ای که اکنون می توان با قاطعيت از شکل گيری جريانی با عنوان « سينمای زيرزمينی» در ايران حرف زد.
سينمايی که استقلال مالی، عدم وابستگی به نظام مسلط توليد فيلم در ايران، و بی توجهی به ضوابط و مقررات رسمی فيلمسازی در ايران و داشتن ايده های جسورانه و تابوشکن از مهم ترين ويژگی های آن است.
سينمايی که محصول فکر سينماگرانی است که به دلايل مختلف نمی توانند فيلم هايشان را به صورت قانونی در ايران تهيه کنند و امکان عبور از کانال های تو در تو و پيچيده بوروکراسی دولتی و سيستم فيلمسازی در ايران را ندارند، از اين رو ترجيح می دهند فيلم هايشان را بدون مجوز، با بودجه ای اندک و با تجهيزات سينمايی ساده ای که در اختيار دارند بسازند. داستان های ساده با شخصيت ها و لوکيشن های معدود، اين امکان را به اين فيلمسازان می دهد که با بودجه ای اندک و بدون نياز به پشتيبانی مالی نهادهای دولتی و يا سرمايه گذاران بزرگ، کارشان را پيش ببرند.                                           
    
متاسفانه هنوز به طور قطعی و صريح نمی توان در باره ارزش های هنری و زيبايی شناختی آنها حرف زد و نظر داد.
اين فيلم ها در وهله اول، اعتبار و اهميت شان را از جايگاه ويژه اشان در مناسبات سينمايی موجود در ايران کسب می کنند نه الزاما ارزش های هنری شان که جای بحث و گفتگو دارد. هرچند اين بدان معنی نيست که اين فيلم ها فاقد ارزش های هنری اند و تنها به خاطر درونمايه سياسی يا شرايط ويژه توليدشان مور توجه فستيوال های معتبر و مهمی مثل کن قرار می گيرند. فستيوال کن با انتخاب آثار ضعيف سينمايی تنها به دليل محتوای سياسی خاص شان، به اعتبار و شان هنری چندين ساله و تاريخی اش لطمه نمی زند. من به هيچ عنوان نمی توانم قبول کنم که فيلمی صرفا به خاطر اينکه مثلا سازنده اش اپوزيسيون دولت ايران بوده(يا برعکس) در کن پذيرفته شده باشد. اگر اين گونه باشد می بايست شاهد پذيرفته شدن فيلم های سطحی و شعاری بسياری در کن باشيم که به وسيله فيلمسازان مخالف رژيم ايران يا پيرو گرايش های خاص در خارج از کشور صورت می گيرد.
« سينمای زيرزمينی» همانند موسيقی، ادبيات و ديگر شکل های هنر غير رسمی و به اصلاح زيرزمينی در ايران، گرايشی قدرتمند در فضای فرهنگی امروز ايران است که به موازات جريان رسمی توليد فيلم در ايران و مناسبات حاکم بر آن شکل گرفته و توجه بين المللی را بر انگيخته است. در چنين شرايطی توجه فستيوالی مثل فستيوال فيلم کن به فيلمی از بهمن قبادی که به لحاظ ويژگی های توليدی اش در رده سينمای زيرزمينی ايران قرار دارد، صرف نظر از ارزش های سينمايی آن کاملا طبيعی و معقول و قابل پيش بينی است.
Posted by parvizj at May 10, 2009 3:36 AM | TrackBack