May 30, 2009

ما چشم ديدن همديگر را نداريم

گفتگو با بهمن قبادی
قسمت دوم
 
بخش نوعی نگاه بعد از بخش مسابقه‌ی اصلی یعنی نخل طلا، مهم‌ترین بخش فستیوال کن است.
 فیلم  بهمن قبادی علاوه بر جایزه‌ی فرانسواشاله- جایزه‌ی منتقدین سینمایی فرانسه، جایزه‌ی ويژه بخش «نوعی نگاه» راهم برد.
 داستان تراژیک دختر و پسر جوان موزيسينی کهمی خواهند یک گروه موسیقی زیرزمینی درست کنند و با این گروه در کشورهای مختلف اروپایی کنسرت بدهند اما با موانع زیادی روبه‌رو می‌شوند. این فیلم بدون مجوز قانونی در ایران تهیه شده و بیانگر وضعیت سخت موسیقی زیرزمینی در ایران است.  ابتدا از بهمن در مورد جریانی با نام جریان «سینمای زیر زمینی» در ايران می پرسم.
قبادی می‌گوید: «اگر اين فیلم درباره‌ی موزیک زیر زمینی نبود، به آن سینمای زیر زمینی نمی‌گفتند. من دو تا راه داشتم. یا چمدانم را بردارم و از ایران بیرون بروم یا به این شیوه فیلم بسازم که اين شیوه ساختن را انتخاب کردم.
 
عکس از پرويز جاهد
به جز تو خیلی‌های دیگر هم فیلم‌های خود را اینگونه ساخته‌اند.
 
اطلاع ندارم.
 
مثلا مجوز ندارند و فیلمشان را به صورت غیر قانونی می‌سازند.
 
چون در مورد فیلمم این عنوان در مورد موزیک زیر زمینی آمد، عده‌ای به آن فیلم زیر زمینی گفتند. چرا به بقيه نمی‌گویند زیر زمینی ؟
آفساید بدون مجوز ساخته شده. درست است؟ چرا به آفساید نمی‌گویند فیلم زیر زمینی؟
 
شاید در همین رده قرار قرار می‌گیرد.
 
خیر، چون این مربوط به موسیقی زیر زمینی بوده، بچه‌ها با این کلمه بازی کرده‌اند که به نظر من بد هم نیست. نمی‌توانم بگویم زیر زمینی...
 
منظور من این است که در چالش با گرایش رسمی سینمای ایران، یک جریانی را می‌بینیم که به صورت موازی شکل می‌گیرد و ...
 
به نظر من این زنگ خطری است برای دولت ایران. الان سه دهه است که هنر زیر زمینی چه در ادبیات چه در حوزه‌ی سینما، تاتر و موزیک وجود دارد که ما از وجود آنها ناآگاهیم. اما این افراد دارند کار خودشان را انجام می‌دهند. درخشانترین دوره‌ای که وزارت ارشاد به خودش دیده بود، دوره‌ای بود که عطالله مهاجرانی وزیر ارشاد بود.
شايد آن دوره برگردد و بچه ها بتوانند کارهايشان را بدهند بيرون.
کار هنرمند این است که آثارش را نمایش بدهد. وقتی نمی توانند این کار را بکنند به یک جریان زیر زمینی تبدیل می‌شوند. می‌دانستم که فیلم من در ایران به نمایش در نمی‌آید، اما من باید يا بچه‌ای به دنیا می‌آوردم یا آن را سقط می‌کردم. چون به دلیل نداشتن مجوز برای ارایه به بیمارستان باید در شرایط سخت و در زیر زمین خانه‌ام بچه را به دنیا می‌آوردم.
من الان خیلی احساس آرامش دارم.
احساس می‌کنم که کاری برای بچه‌های موسیقی کرده‌ام و صدای این بچه‌ها را به گوش عده‌ای رسانده‌ام.
 
فیلمت در کن به نمایش درآمد. به نظر تو واکنش ها در مورد آن چگونه بود؟
فوق‌العاده بود. چون الان 7 روز از جشنواره گذشته است. هر کس را که می‌بینم به من می‌گوید فیلم تو همچنان تاثیر گذار بوده و با ما هست.
 
من هم که با بعضی از منتقدان صحبت می‌کردم معترض بودند که چرا این فیلم در بخش نوعی نگاه است و چرا در بخش اصلی مسابقه نیست؟
 
اصلاً برای من مهم نیست.چون الان دارم به فیلم بعدی‌ام فکر می کنم. تاثیر این فیلم به گونه‌ای بود که بین پخش کننده‌ها سر حقوق فیلم دعوا شد.
چون من جوابگو نبودم و دستیارم در دفتر جوابگوی ‌این افراد بود.
حتا الان دعوای حقوقی است. باور کنید که تنها باری بود که هیچ احساسی به کن نداشتم و الان هم ندارم. تنها باری است که هیچ لذتی از کن نمی‌برم.
 
اگر جایزه بگیری چه؟
 
به خدا باز هم ندارم. یعنی یک آدم دیگر شده‌ام و اصلاً برای من مهم نیست. آنقدر مسایلی مانند خبر و تصویر و اینترنت برای من بی‌اهمیت است که قبلا اینگونه نبود.
بهمن و نظام الدين کيايی صدابردار فيلم. عکس پرويز جاهد
 
نظرت راجع به ذهنیتی که در ایران حاکم است در مورد فیلم‌هایی که به فیلم‌های جشنواره‌ای معروف هستند، چیست؟ اين که مثلا می‌گویند بهمن قبادی فقط برای جشنواره‌ها فیلم می‌سازد؟
 
خوب اگر من برای فستیوال‌ها فیلم می‌سازم مگر کارگردان‌هایی که دولت دوستشان دارد، به فستیوال‌ها فیلم نمی‌دهند؟ من چند نفرشان را در اینجا دیدم که به من گفتند به ما راه نشان بده که چگونه فیلممان را به فستیوال بفرستیم. یعنی اگر خودشان بروند، فستیوال بد نیست. اگر بد است چرا این همه خبر به خبرگزاری‌های ایرنا و ایسنا می‌دهند که 4 تن از مدیران جشنواره به ایران آمدند؟
سیستم خبررسانی در ایران بیمار است. اگر فیلم‌های آنچنانی خودشان به فستیوال برود،توی بوق می کنند و تیتر خبرها می‌شود. آنها دارند به من می‌گویند چون تو کرد هستی از ما جدایی.
ولی من همیشه می‌گویم خیط کاشتی. ایران همیشه متعلق به من است. مگر می‌شود ایران را ترک کنم؟مگر می‌شود یک وجب از این خاک جدا شود؟ بهترین جای ایران باید برگردد برای اقوام. ما به اقوام بدهکاریم. ما به اقوام بدی کردیم و در حق اقوام کوتاهی کردیم. دیر است چون زندگی بر نمی‌گردد. فرصت دیگری به من کرد داده نمی‌شود که دوباره زندگی کنم پرويز. گوش می دی به من.
به این دلیل متاسفانه زندگی در ایران برای مناطق فارس نشین است.باید این حق به اقوام ديگر هم داده شود.
آدم‌های دیوانه‌ای که به من در کردستان انگ جدایی‌طلبی زدند و من را برای فیلمسازی به تهران آوردند باید به من امکاناتی می‌دادند که در کردستان بنیاد فارابی تشکیل می‌دادم.
 
بهمن قبادی،حالا خودت را یک فیلمساز کرد می‌دانی یا فیلمساز ایرانی؟
 
این سوال خیلی تکراری است. من همیشه می‌گویم اول ایرانی‌ام، دوم ایرانی‌ام و سوم کرد ایرانی‌ام.
من تمام وجودم ایران است و قلبم کردستان است. نه از سر ضعف، بلکه من به این موضوع اعتقاد دارم. هیچ وقت هم اعتقاداتم را زیر پا نگذاشته‌ام.
بیشترین دروغ دنیا در ایران گفته مي‌شود. وقتی موفق می‌شوی، مجموعه‌ی آدم حسود می‌آیند و شروع به شایعه پراکنی می‌کنند.
همین که تو در اینجا حضور پیدا می‌کنی شروع می‌کنند به داستان بافی.
به جز یک عده آدم خاص، متاسفانه چشم دیدن همدیگر را نداریم.
جامعه‌ی ما به سمتی رفته که حاضر نیستیم موفقیت همدیگر را شاهد باشیم. حاضریم یک یهودی و یک اسراییلی در جایی برنده باشد تا یک ایرانی هموطن ما.
وضعیت این مملکت اینگونه شده است. چرا؟
ما آنقدر پلیس و نیروهای امنيتی داریم و اینقدر در خیابان‌ها پلیس حضور دارد که خواهران و برادران همدیگر را دستگیر کنیم در حالی که همین پلیس‌ها می‌توانستند تمام معضلات اجتماعی جامعه‌ی ما را درست کنند.
قضیه فیلمسازی و مساله‌ی فرهنگی هم همین است.
ما دقیقا مانند پزشکان متقلبی هستیم که بدون مدرک، مطب می‌زنیم.
آدم‌هایی که در حوزه‌ی وزارت ارشاد کار می‌کنند تخصص لازم را ندارند. به این دلیل احتمال هر گونه خطا و اشتباه و تجویز یک دارویی که بتواند طرف را نابود کند، هست.
من به عنوان فیلمساز، دارو می‌خواهم. می‌خواهم سالم کار و زندگی کنم. آدمی که دارد در آنجا برای من دارو تجویز می‌کند دارد من را به سمت مرگ می‌برد. آن دکتر را بايد بگيرند و عوض کنند و فردی کارآمد در آنجا قرار بدهند.این حرف‌ها کی باید گفته شود؟
ایام انتخابات حرف‌هایی گفته می‌شود اما بعد خاموش می‌شویم تا 4 سال بعد. اگر حرف هم می‌زنم تهمت جدایی طلبی می‌زنند و می‌گویند که ضد ایران حرف می‌زنی و داری فرار می‌کنی. همین است . آنها این انگ‌ها را می‌زنند. همچنان که به این بچه‌های موزیک، انگ شیطان‌پرستی و آتش‌پرستی زدند. کجای اين بچه ها شيطان پرستند.
در حالی که فرزندان این افراد هم به این مسایل گرایش دارند. شک نکنید فرزندان نصف افرادی که در ارشاد حضور دارند، گیتار دارند، اما آن را پنهان می‌کنیم. داریم به همدیگر دروغ می‌گوییم. یک نفر باید در جایی بلند شود و در مورد این چیزها حرف بزند. جرئت می‌خواهد که در این مورد حرف زده شود. من الان ديگه هيچ چيزی برای از دست دادن ندارم. مسئله ترس نيست. و اگر فردی در بین مسوولان دولتی، مسوول و وطن‌پرست و دلسوز باشد باید تو را بپذیرد و تو را دعوت کند که حرف‌هایت را در این جامعه محکم‌تر بزنی، اما اجازه نمی‌دهند و حرف‌هایت سانسور می‌شود.
الان سه روز است که دارند تمام اخبار فیلم من در ایران را سانسور می‌کنند.
دو سه سال پیش من را در فرودگاه بازداشت کردند و من را تشویق کردند که از این مملکت برو.
 
حالا تصمیم گرفته‌ای که بروی؟
 
خیر من نمی‌روم. مگر می‌شود کشورم را ترک کنم.
 
الان در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری هستیم. فکر می‌کنید که چه اتفاقی می‌افتد؟
 
نمی‌دانم. من الان خیلی...
 
 امیدوار هستی؟
 
اگر راستش را بخواهید خیر. اگر در مورد موضوعاتی که صحبت شد، مسایل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ریشه‌ای برخورد نشود به نظر من خیلی اتفاق بزرگی نخواهد افتاد.
 
 
یعنی دستگاه وزارت ارشاد با تغییر رییس جمهور تغیییر چندانی نخواهد کرد؟
 
چرا این احتمال وجود دارد.اما تغییر و تحولات اساسی‌تر می‌طلبد. یک آدمی باید بیاید و انقلابی در وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگ مملکت ایجاد کند.
الان زمانی است که باید این اتفاق بیفتد. یعنی یک آدم جسور می‌خواهيم که بیاید و خیلی از این مسایلی که ما در باره‌ی آن صحبت کردیم را شستشو بدهد. یعنی یک پاکشویی می‌خواهد.
در این ارتباط، کارهای موفقی چه در این دوره و چه دوره‌های قبلی انجام شده است که نمی‌توان اینها را نادیده گرفت. اما متاسفانه به تنها چیزی که ما توجه نداشتیم ساخت و ساز فرهنگی بوده است.
 
نسبت به کارهای قبلی خودت، این فیلم را چگونه می‌بینی و در کارنامه‌ی فیلمسازی‌ات در چه جایگاهی است؟
 
به دلیل مسایلی که بر من گذشت، نگاهم به سینما به طور کلی عوض شد. دو سه تا از فیلم‌هایم را دوست دارم. مثلاً لحظاتی از «زمانی برای مستی اسب‌ها» را دوست دارم. لحظاتی از «نیوه مانگ» و «لاک پشت ها» را هم دوست دارم.
اما در مورد این فیلم، مانند مادری هستم که به فرزند آخر بیشتر توجه می‌کند. الان بیشتر دوستش دارم. چون فکر می‌کنم که واقعاً برای یک عده کاری کرده‌ام. برای هنرمندان کاری کرده‌ام. برای عده‌ای هنرمند کاری کرده‌ام و نه برای عده‌ای آدم معمولی که دارند در یکی از کوره دهات‌ها در فیلم «مستی اسب‌ها» در سرداب‌ها زندگی می‌کنند.
این بخش باید دیده می‌شد. چون هر کدام از اینها می‌توانند معلم یک عده باشند. تو در مورد 50 معلم، 50 آرتیست فیلم ساخته‌ای.
به خاطر این حالم خیلی خوب است. به خاطر این که واکنشی که برای این فیلم دیدم برای هیچ کدام از فیلم‌هایم ندیده‌ام.
هجومی که پخش کنننده‌ها در این 4-5 روزه آوردند، تاییدی بر این نکته است. نزدیک 50 کشور فیلم را بدون این که دیده باشند، گرفته‌اند. این موضوع من را آرام می‌کند. چون می‌دانم که این فیلم به زودی در صدها سینما به روی پرده می‌آید.
 
گویا قرار داد فروش آن را هم امضا کردی؟
 
 
بله اما پخش کننده‌ی جهانی فیلم می‌گوید که من 7-8 فیلم در مسابقه دارم و فیلمی که دارد موفق عمل می‌کند، فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» است و از این بابت خیلی خوشحالم.
فیلم من فیلم کوچک کم هزينه ای است که با عشق و اعتقاد ساخته شده است. هیچ برنامه‌ای برای ساخت آن نداشتم.
 
قضاوت ات در مورد فیلم‌های دیگران چیست و نسبت به فیلم خودت چگونه اند؟
 
من نسبت به فیلم خودم اصلا نمی‌توانم قضاوت کنم.چون نمی خواهم مقایسه کنم.
 
اگر بخواهی مقایسه کنی؟
 
به نظر من یکی از بدترین فیلم‌های امسال فیلم لارس فون تريه بود که من با دیدنش اذیت شدم.
امروز هم فیلم آلمادوار را دیدم که خوشم نیامد.
من فکر می‌کنم آنقدر که ایناریتو یا اشنابل آرتیست اند، آلمادوار نيست. از صد نمره برای فیلم‌هایش، 80 نمره به فیلمنامه و 20 نمره به کارگردانی المادورار برمی گردد. من نمی‌فهمم که چرا این آدم اینقدر حضور دارد؟ داستان فیلم‌هایش را نمی‌فهمم. آنقدر فیلم‌های بهتری است که آنها را بیرون از مسابقه نگه داشته اند.
 
کدام فیلم را دوست داشتی؟
 
فیلم فرانسوی با نام «پیشگو». جالب است که قبل از این که به کن بیاییم می‌گفتند که عجیب‌ترین سال کن است و واقعاً هم عجیب‌ترین سال کن بود.
اما الان 6-7 روز گذشته من هنوز فیلم خوب ندیده‌ام. و نمی‌دانم که این حواشی که برای کن درست می‌کنند، چیست.
 
به هر حال تو دوربین طلا را داری. حتما برایت مهم است که یک روز نخل طلا را بگیری.
 
قبلا این حس را داشتم. اما الان که دارم باهات حرف می زنم اين حس را ندارم. اما چند تا پروژه دارم که به طور کلی با همه‌ی فیلم‌هایم فرق می‌کند. یکی در آلمان است و دیگری در مکزیک و سومی هم در کوهستان عراق است.
اینجا نقطه‌ی خوبی برای پریدن در آب است. اگر بخواهید بهترین تماشاگران دنیا را در یک جا داشته باشید، آنها در همین کن حضور دارند. این چیزهای کن زیبا است. حالا در بخش مسابقه حضور داری یا نوعی نگاه و یا هر جای ديگر مهم نيست. مهم اين است که حضور داری و اگر فیلمت خوب باشد، برای نمایش مجدد تماشاگران زیادی می‌آیند چون به هم می‌گویند. این خصوصیت کن خوب است. یعنی تجربه‌ی نوعی نگاه امسال خوب بود. ولی مهم است که یک روز بتوان برای سینمای ایران نخل طلا گرفت. چرا که نه. هنوز جوانم. کار دارم.
 
Posted by parvizj at 2:26 PM | TrackBack

May 27, 2009

من برای فيلمسازی به ايران برنخواهم گشت

 
گفتگو با بهمن قبادی در فستيوال فيلم کن
«قسمت اول»
 
 بهمن قبادی با فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» در فستیوال کن امسال شرکت کرده است.
فیلمی جسورانه در باره یک گروه موسیقی زیرزمینی ایرانی و محدودیت‌ها و فشارهایی که با آن مواجه اند.
با بهمن در لابی هتل ۵ ستاره کارلتون کن که محل اقامت بسیاری از ستارگان و فیلمسازان جهان است، درباره فیلمش گفت‌و‌گویی کرده‌ام که قسمت اول آن را در اینجا می خوانيد:
 
با یک سوال خیلی صریح شروع می کنم: اینکه تو تا الان همه فیلم‌هایت را روی زمین ساخته‌ای. چی شد یک‌دفعه تصمیم گرفتی زیر‌زمینی بشی ؟
 
به خاطر اینکه من را به زیر زمین تبعید کردند.
 به خاطر اینکه من سه‌ سال احساس کردم کاملاً در حبس هستم.
شما بروید به وزات ارشاد، بخش اداره سانسور قسم‌ بدهید که در طول ۳ سال حد‌اقل۳۰-۴۰بار یا بیشتر من را به ارشاد نکشاندند و جلسه نگذاشتند؟ فیلم قبلی‌ام را دادم، گفتند بیایید قلع و قمح کنیم. فیلم جدیدم را گفتم ديگه کردستانی نيست، گفتم شما به من اجازه بدهید فیلم بدون دیالوگ بسازم  که اجازه ندادند. اصلا  قصدشان اين بود که هر چه قوه خلاقه در من بود را  ازبین ببرند که بعد من رفتم به زیر زمین.
 به خاطر اين شرایط سختی که برای من به‌وجود آمد، دنبال راه درمان می‌گشتم که پناه آوردم به موزیک. تصميم گرفتم خودم کار موزیک کنم. بخوانم و شروع کردم به ساختن آهنگ، شروع کردم به خواندن، شروع کردم به جمع‌آوری موزیک‌های خیلی اصیل ایرانی به‌ خصوص کردی و همه بده‌ بستان‌هایی که با یک عده داشتم و جلسات متعددی که این و آن را دیدم، تبدیل شد به شناختی که من از موزیک زیرزمینی به‌دست‌آوردم. و روزی هم که رفتم اولین ‌بار صدایم را ضبط کنم چون مجوز هم نداشتیم، آنجا با چندتا از این بچه‌ها آشنا شدم و همین اتفاق باعث شد که اين فيلم ساخته شود. از طرفی قرار شد که دوربین  اس ال تو(SL2) را که خریده بودم تست بزنم. با تورج اصلانی عزيز(فيلمبردار فيلم) صحبت کردیم، گفتیم چقدر تست لازم است؟گفت یک هفته ده روز تست بزنیم. گفتم طوری تست بزنیم که پول دوربین درآید و یک مستند را شروع کنیم. اين شد که در يک پروسه ۱۷روزه، فیلم با کمک بچه‌ها از جمله تورج اصلانی، حسین آبکنار، نظام کیایی و همه بچه‌های دیگر که الان اسم تک‌تک‌شان را نمی‌توانم بگویم، ساخته شد. یک تیم کوچک بودیم. بچه‌های زیر‌زمینی به من یاد دادند که چطور می‌شود بدون مجوز، بدون امکانات و بدون تجهیزات، موزیک کار کرد، و همین را من آموختم تا در سینمای ارزانی که در آن دردسر نیست، بروم کار کنم.
عکس از پرويز جاهد
 
به‌نظر من «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» نه تنها در سینمای ایران یک تجربه جدید است از نظر اینکه روی موضوعی کار کردی که قبلاً سابقه نداشته و دست روی تابویی گذاشته ای (موسیقی زیر‌زمینی) که کسی نگذاشته بود. تا الان واقعاً جز چند تا فیلم مستند ما هيچ فیلم داستانی نداشتیم که شخصیت‌پردازی شده باشد و شخصیت‌ها همه از بچه‌های موسیقی زیر زمینی باشند. به‌ جز آن یک چرخشی هم در کار خودت دیده می‌‌شود در این کار از لحاظ اینکه تو قبلاً در ژانر روستایی کار کردی و حالا آمدی در زندگی شهری و تهران امروز و زندگی رنگارنگ و پر تنشی که در تهران جریان دارد، می‌خواستم راجع ‌به اين چرخش صحبت‌کنی؟    
 
 من نمی تونم اسمش را بگذارم فیلم‌سازی روستایی. بیشتر مناطق کردستان را اگر بیایید تقسیم کنید به ‌جز دو سه شهر درست‌حسابی اکثر شهرستان‌ها رنگ ‌و بوی دهات‌های بیرون را دارد.
 حتی نمی تونی روی کامیاران يا دیوان دره و این شهرهایی که اینقدر به آنها بی‌توجه هستیم ، اسم شهر را بگذاری  يا حتی شهرستان. در مقایسه با روستایی که در بیرون می‌بینی، روستاهای بیرونی انگار مرکز شهری اند که ما در کردستان داریم. این یک بخش آن است، بخشی که اینقدر می‌گوییم نا‌آرام ....
 
من گفتم ژانر روستایی، شاید بشود گفت ژانر جاده‌ای ؟
بله، جاده‌ای، کوهستانی یا قوم نگارانه يا هر چیز دیگر.
دلیل پناه بردن من به کوهستان این بود که از وقتی که بر تو شرایط سختی وارد می‌شود به خصوص برای گرفتن مجوز، سختی هایی که دارید در شهر می‌کشید، ناخودآگاه من از خیابان ارشاد بدم آمده بود.
 از پیچ شمرون تا بهارستان من همیشه دچار دلهره بودم و ترس و لرز داشتم. اينکه مجوز نمی‌دهند ، باهات بازی می‌کنند، بازی نمی‌کنند.
 یک دفعه فکر می‌کنی باید بری کردستان، بری مناطق کوهستانی يا هر جا. لرستان هم می‌رفتم، مناطق آذربایجان هم می‌رفتم به این آرامش می‌رسيدم. اينکه یک تیم درست می‌کنیم و از فیلم‌سازی لذت می‌بريم.
 من اصلاً نمی‌خوام در مورد موضوع صحبت کنم. در این فیلم بیش‌تر می‌شود درمورد تکنیک فیلم صحبت کرد. درمورد ساختار شکنی فیلم صحبت کرد و اینکه چه چیزی این پنجره جدید را به رویم باز کرد. موزیک و چون واردش شدم و شروع کردم که یک آلبوم از صدایم را ضبط کنم یک ذره عمیق‌تر وارد شدم و اگر اتفاقاً وقت بیشتری داشتم، شايد متفاوت تر می شد. الان نگاهم نسبت به سینما عوض شده است. چون دارم  یک هنری را به شکل کامل‌تر می‌آموزم و الان تصمیم جدی‌ترم فوکوس اساسی روی ادبیات است.
 
و همینجا می‌خواهم سوال بعدی‌ام را مطرح کنم اینکه تا الان همه فیلم‌نامه‌هایت را خودت مینوشتی ولی در این فیلم با یک فیلم‌نامه‌نویسی کار کردی که خودش یک نویسنده مطرح است در ادبیات ایران آن هم حسین آبکنار. می‌خواستم در مورد این تجربه مشترک تان حرف بزنیم.
 
قبلاً یک تجربه هم داشتم در لاک‌پشت‌ها با محمد‌رضا کاتب و سپیده شاملو که خوب بود و از آن بجه‌ها خیلی آموختم.
حسین آبکنار نخوانده سینما را خوب می‌شناسد. نخوانده فضا‌سازی را می‌شناسد. چشم خوبی به سینما دارد و واقعاً بدون او نمی‌شد که آن لحن و بیان و قصه‌گویی را خیلی کنترل کرد.
می‌شد شکل دیگری مثل فیلم‌های قبلی‌ام را در سینما تجربه کنم اما
 چون وارد فیلم ناآرامی بود و چون زمان کمی داشتیم، همیشه حسین کنارم بود. من با حسین و ایده‌هایی که رکسانا صابری به من می داد و مجموع بده‌بستان‌ها کار کردم. از طرف ديگر خود گروه هم به ما ایده می‌دادند و این خیلی مهم است و حسین با این‌ها گفت‌و‌گو می‌کرد .
مثلاً داستان گروه «بلو داگز» يا سگ‌های زرد، اين بود که اونا یک همسایه دارند که آنها را اذیت می‌کند. گفتم این را کار کنيد و شروع کرديم به کار کردن و سعی می‌کردیم از قبل هم اینقدر ننويسیم  و بيشتر اجرا کنیم. می‌نوشتیم و می‌رفتیم سر صحنه یک‌دفعه همه این چیزها را می‌شکاندیم و دوباره با حسین از نو فضایی را به ‌وجود می‌آوردیم که خیلی تنه بزند به واقع‌گرایی و  سینمای مستند.
 
عکس از پرويز جاهد
یعنی فیلم نامه آماده شده از قبل وجود نداشت؟
 
از قبل نه ، چرا ۱۰صفحه‌ای داشتیم. بعد می‌رفتیم سر صحنه با سه صفحه می‌رفتیم سر صحنه. قرار بود این سکانس گرفته شود.
خود آن هم  ۵۰ درصد تغيير می کرد. دوباره همه‌چیز از نو عوض می‌شد و گرنه درنمی‌آمد.
 
ساختمان کلی فیلم دستتان بود؟
 
بله
یا در مونتاژ درآمد؟
 
نه نه در مونتاژ درنیامده است. مگر می‌شود ما به آن ساختمان فکر نکنیم. مثلاً ۱۰تا موزیک داشتيم که بايد ۱۰تا کلیپ برايشان ساخته می شد. از قبل فکر شده که رفتیم معادل تصویری‌اش را گرفتیم. اگر از قبل فکر نمی‌شد تصویر به چه درد می‌خورد، برای چه می‌گرفتیم.
 
چقدر درمورد موزیک زیرزمینی پژوهش کرده بودید ؟
 
خیلی کار کردیم.
 
گروه‌ها را چطور پیدا کردید؟
 
یک مشاور داشتیم  به نام بابک میرزاخانی که پسر آگاه و فهیم و اندیشمندی بود که سینما را خوب می‌‌شناخت. او مشاور اصلی ما بود و خیلی از گروه‌ها را به ما معرفی می‌کرد .
تک‌تک موزیک‌ها را می‌آوردیم و دوباره گوش می‌دادیم. رکسانا هم گوش می‌داد و تمام  لهجه های انگليسی بچه‌ها و شعرها را درمی آورد و  روی لحن بچه‌ها تاکید می‌کرد. بعضی‌ ترک(track) ها را هم انتخاب می‌کرد.اينکه کدام گروه، کدام ترکش بهتر است. همان یک ترک گفتن من را به این می‌رساند که حتما دارد درست می‌گويد. چون ارتباط برقرار کرده با یک آدم دیگر .
از طرفی مطمئن بودم این فیلم در ایران اکران نمی‌شود، مثل همه فیلم‌های دیگرم .حتی آن فیلمم که اکران شده عملاً اکران نشده و یک سینما بیشتر به فیلم‌های من نمی‌دهند و آن هم در حد یکی دو هفته مثل فيلم لاک‌پشت‌ها. لاک‌پشت‌ها را کشتند. لاک‌پشت‌ها فیلمی بود که می‌توانست به سینما بیاد.
عکس پرويز جاهد
 
فکر می‌کنی فیلم‌های تو چه مشکلی دارند که با سانسور مواجه می شوند ؟
فیلم های من مشکل ندارند. اين یک عده ای اند که با فيلم هايم مشکل دارند و آنها باید نگاهشان را عوض کنند. به نظر من یک تعداد آدم‌های عجیب و غریب، آدم‌هايی که حتی می‌شود گفت که یک نگاه مریض دارند در اداره ارشاد و بخش ارزشیابی هستند که دارند همه ‌چیز را سخت می‌کنند. اونا یادشان رفته که بابا همه چيز تمام شد و ديگر این خط قرمز‌ها جواب نمی‌دهد.
 در دنیایی قرار داریم که می‌توان با اينترنت فیلم ها و موزیک‌های مورد نظر را دانلود کنیم.
 خیلی از نسل‌های امروز زبان انگلیسی بلدند. فیلمی که از خارج می‌آید ایران تو دیگر نمی‌توانی بگویی آقا این فیلم ایرانی نیست.
 اگر نگرانیم که سکس را ترویج ندهند، فیلم داره می‌آد، خشونت داره می‌آد، مواد مخدر داره می آد.
اسلامی‌ترین فیلم‌های دنیا را ما می‌سازیم. همین فیلمی که در مورد موزیک ساخته شد، می‌تواند روی موزیک و بعضی از موزیک‌هایی که واقعاً تخریب‌کننده‌اند، تاثیر بگذارد. این فیلم به موزیک نگاه سالم دارد.
این بد‌بینی را برنمی‌داریم و می آييم به بچه‌هایی که در فیلم عین فرشته‌ هستند، انگ مواد مخدر و مشروب می چسبانند، همچنان که به من سینماگر انگ جدایی‌طلبی می‌زنند. هر روز یک انگی به تو می‌زنند تا حال تو رو بد کنند. وزارت ارشاد تبدیل شده است به  وزارت حال‌بد کن. یعنی باید حالت بد بشه.
 
 تو برای ساختن این فیلم درخواست مجوز کرده‌ بودی؟
 
نه سه‌سال برای آن یکی فيلم درخواست کردم که اشتباه بود.
 
برای کدام فیلم؟
 
«۶۰ثانیه درباره ما» که فیلمی بدون دیالوگ بود که در تهران می‌گذشت. یک فیلم نرمال. همه درها را زدم نگذاشتند. بیمارم کردند. واقعاً بیمار شدم. هیچ رسانه‌ای نداشتم. همه رسانه‌ها را هم فیلتر می‌کنند در ایران که نگذارند حرف‌های من منتشر شود.
چرا سه سال به من مجوز نمی‌دهند؟ سه سال از بهترین دوران عمرم رفت. سه سال قوه خلاقه ام کشته‌شد. اگر این  فیلم را  نمی‌ساختم مرده بودم، یعنی  الان من فیلم ساز مرده بودم .برای این ۱۷روز فیلم‌برداری، ۱۷روز در بیمارستان بودم. این بچه‌ها برای من مثل دارو بودند. موزیک برای من مثل دارو بود.  موزیک به من دوباره خدا را شناساند. موزیک به من زندگی را داد. حتی این جنس موزیک به من و آدم های ديگر آرامش می‌دهد اما به همین ها دو دستی  یاد می‌دهیم که موادمخدر بکشند. که پناه ببرند به خودکشی، پناه ببرند به کرک و الکل و این ها.
 
برگرديم به خود فيلم. تو دو تا کاراکتر اصلی داری که...
 
ببخشيد وقتی اين حرفها را می زنم می گن آقا داره مخالفت می‌کند. مخالفت نیست. مملکت را چه کسی می‌خواهد درستش کند؟ هیچ‌کسی نباید اعتراض کند؟ چه طوری می خواهد مملکت درست شود.
حق هنرمند بیشتر از حق سیاستمداران است. الان ارشاد طوری شده است که ما می‌رویم وزارت ارشاد تنمان می‌لرزد، چون عین پادگان نظامی شده. وزارت ارشاد باید برایت فرش قرمز بگذارد. باید از دم در برایت احترام بگیرند. احترام که نمی‌گذارند هیچ، می‌زنند توی سرت. باهات برخورد بد می‌شود. کی میخواهد این وضع را درست کند؟
عکس پرويز جاهد
 
ما الان فیلم شما را می‌‌بینیم که در کن هست و مسئولین ارشاد هم اینجا هستند. آیا آن‌ها به ديدن فیلمت آمدند؟
 
من هیچکس را دیگر نمی‌شناسم پرویز جان. من الان یک آدم دیگه‌‌ای هستم.
 من چهل‌سالم داره تمام می‌شود. بهترین دوران زندگی‌ام را گذراندم و شرایطم بسیار سخت بوده. از فیلم‌سازی در ۱۸سال، پنج درصد بیشتر لذت نبرده‌ام. من اشتباه کردم که بعد از  فيلم «زمانی برای مستی اسب‌ها» برگشتم به وزارت ارشاد مجوز بگیرم تا «آوازهای سرزمين مادری» را بسازم . می‌شد راه دیگری را پیدا کرد.
 
خیلی‌ها معتقد هستند که بهمن قبادی چون ریشه‌اش و زادگاهش ایران است و تمام ایده‌هایش می‌تواند درمورد جامعه ایران باشد، بهتر است که در داخل کار کند و نباید برود بیرون ولی امروز..
 
 دوستان کجا هستند؟ چرا این شرایط را برای من مهیا نمی‌کنند که به شکل راحتی فیلم بسازم؟ کجا هستند آن دوستان؟ کی مسئول تو هست پرویز جان؟ الان کسی به کسی رحم نمی‌کند. کی در خانه من را زده که در اين سه سال تو کجا بودی؟ این دوستان فقط حرف می‌زنند و حرف می‌زنند و حرف می‌زنند.
بیا کاری برای من انجام بده. من را دارند جدا می‌کنند. من الان دیگر نمی توانم بروم فیلم بسازم. همه می‌گویند که ایران مملکت من است. کی می‌خواهد جلوی من را بگیردتا برنگردم خانه ام ؟ ایران خانه من است.
مثل این که کسی بلند شود، خانه‌ی سنددارت را بگیرد . یک آدم بلند شده آمده حق من را بگیرد .
 
در مصاحبه‌ات با خبرگزاری فرانسه، از قول تو نقل شده که گویا قصد نداری به ایران برگردی؟  
 
ببین، همیشه در خیلی‌ها از مصاحبه‌ها دست می‌برند. جمله‌‌ی من این است «به ایران برنمی‌گردم که فیلم بسازم».
من دیگر در ایران فیلم نخواهم ساخت تا این شرایط درست نشود.
 
اعتراضت به سانسور است؟
به طور اساسی. سینمای  ایران خفه شده از بس که  دچار تکرار و  ابتذال شده است. ما برگشتیم به سی‌سال پیش.
 سی‌سال پیش باز هم وضع بهتر بود. حداقل آن موقع «سرب» ساخته می‌شد. الان نمی‌گذارند آن فیلم ها ساخته شود.
 شرایط سخت‌تر شده است. سه دهه گذشته است. من که می‌آیم اینجا این آزادی‌های اجتماعی سینمایی را می‌بینم احساس می‌کنم یکی دارد خفه‌ام می‌کند. من به ایران بر نخواهم گشت که فیلم بسازم.
ولی برخواهم گشت که دوستانم را ببینم، چون خانه‌ام آنجاست و زندگی ام آنجاست. طایفه‌ام آنجاست. مگر می‌شود همینطور ول کنم؟ حاضر نیستم دو دستی خانه‌ام را به یکی تقدیم کنم.
 
این سخت‌گیریهایی که به هر حال از طرف وزارت ارشاد بر سينما اعمال می شود...
 
بگذارید بقیه‌اش را بگویم. من یک پروژه دارم در آلمان، همان « 60 ثانيه...» که قرار نبود در آلمان فیلم برداری کنم.
 قرار بود در ایران باشد. اما به من اجازه ندادند. دوباره دو ماه است که دارم بازنويسی می‌کنم و آلمانی‌اش می‌‌کنم.
 فیلم ایرانی که می‌توانست خیلی نرمال و درست باشد که این آقایان ارشاد هم می‌دانند اما اجازه ندادند، الان دارم با یک گروه آلمانی می‌‌سازم. بازیگرم آلمانی است، در حالی که  می‌شد با گروه ایرانی ساخته شود. چرا باید این اتفاق بیفتد. چرا بايد من بروم در آلمان فيلم بسازم؟ مگر آلمانی‌ام؟ کی می‌خواهد برود در آلمان فیلم بسازد؟ جبر دارد تو را می‌کشاند آنجا.
 یک بار، دو بار، ۱۸سال است که دارم دست وپا می‌زنم برای گرفتن مجوز.
 وام می‌خواهی بگیری مجوز، اسپانسر می‌خواهی، مجوز، همه چیز گره در مجوز دارد. سینمای دولتی تو را یاد سینمای سانسور روسیه می‌اندازد. خفقان مطلق. وقتی یک سینما دولتی مي‌‌شود یعنی کنترل کردن کامل. ديگر خودت نیستی. دیگر نگاهت، نگاه تو نيست. به خاطر همين است که فیلم‌ هايمان هميشه يک جورند.
Posted by parvizj at 2:49 AM | Comments (1) | TrackBack

May 10, 2009

فستيوال فيلم کن و سينمای زيرزمينی ايران


 
        
 
با اعلام اسامی فيلم های پذيرفته شده در بخش های هفت گانه فستيوال فيلم کن، و انتخاب فيلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» ساخته بهمن قبادی در بخش نوعی نگاه اين فستيوال، انتقادها و سروصدای برخی مطبوعات رسمی و مسئولان سينمايی ايران در باره فستيوال کن و رويکرد سياسی و غير سينمايی آن بالا گرفته است. اينکه فستيوال کن باز هم آنها را دور زد و به جای همه فيلم هايی که آنها برایش فرستادند، فيلمی از يک فيلمساز «مسئله دار»! که عوامل توليدش هم «مسئله دار»! بوده اند را انتخاب کرده، فيلمی که به شکل «زيرزمينی» و بدون مجوز قانونی و اجازه نهادهای سينمايی رسمی و دولتی مثل فارابی و ارشاد تهيه شده و بدون مجوز و هماهنگی با آنها به فستيوال کن فرستاده شده است.
 
 فستيوال کن در واقع با رد همه فيلم هايی که به طور رسمی از سوی نهادهای رسمی سينمايی ايران مثل بنياد سينمايی فارابی به اين فستيوال ارائه شد، و قبول فيلم  قبادی به عنوان تنها نماينده غير رسمی سينمای ايران، خود به موجی از گمانه زنی ها، شايعات و تخيلات غيرواقعی و پارانوييک در باره کن و سياست انتخاب فيلم ها در آن دامن زده است.
 
کاملا روشن است که بی توجهی فستيوال کن( و فستيوال های سينمايی معتبر ديگر) به توليدات سينمای ايران در سال های اخير، گسترش روزافزونی داشته است. اما مسئولان سينمايی ايران به جای آنکه همه گناهان را به گردن فستيوال کن بياندازند و خشم و نارضايتی خود را از بی اعتنايی کن به فيلم های توصيه ای آنها در بوق و کرنا کنند، بهتر است به سابقه عملکرد سينمايی خود در اين سال ها بينديشند. سياستی که نا اميدی و سرخوردگی بسياری از فيلمسازان ايرانی را دنبال داشته و به انزوای جهانی سينمای ايران منجر شده است. سينمايی که در سال های گذشته حضوری چشم گير و موفقيت آميز در جشنواره ها و مجامع سينمايی جهان داشته و افتخارات زيادی کسب کرده است.
اما واقعا چه اتفاقی افتاده و چرا فستيوال کن به سينمای رسمی ايران بی محلی می کند. چه اتفاقی در طی اين سال ها افتاده که باعث تغيير رويکرد کن در گزينش فيلم های ايرانی شده؟ آيا واقعا سينمای ايران به بن بست رسيده و سينماگران ايرانی حرف تازه ای ندارند که برای مسئولين کن جذاب باشد و آنها را تحت تاثير قرار دهد.
از آنجا که روند انتخاب يک فيلم در يک فستيوال سينمايی، تابع پارامترهای زيادی است، به طور قطع و يقين نمی توان نظر داد که چرا کن در چند سال اخير چنين عمل کرده و می کند. من منکر رويکرد سياسی کن در قبال سينمای برخی کشورها نيستم. به ويژه در مورد کشورهايی مثل ايران، چين، کوبا، فلسطين، ترکيه، اسرائيل و به طور کلی کشورهايی که کانون التهاب های سياسی اند، رويکرد کن نيز به سينمای آنان تا حد زيادی جنبه سياسی داشته است.
اين سياسی بودن گاهی از ويژگی ها ی مثبت کن است که به آن اجازه می دهد به آثاری توجه کند که در برخی کشورهای غير دمکراتيک و تحت شرايط سخت توليد می شوند و امکان اکران در کشور خود فيلمساز را نمی يابند. اين عمل فستيوال کن و برخی فستيوال های معتبر ديگر در واقع نوعی اعتراض به آن شرايط و دهن کجی به دولت هايی است که با وضع مقررات سخت و تحميل شرايط نامطلوب، آزادی بيان را محدود ساخته و امکان فيلمسازی آزاد و قانونی را از برخی سينماگران سلب کرده اند. انتخاب فيلم هايی از چن کايگه سينماگر چينی در سال های گذشته در بخش مسابقه کن، گواهی بر اين مدعاست چرا که درونمايه انتقادی فيلم های چن کايگه او را با محدوديت بسياری در کشور خود مواجه ساخته و موجب شد که او نتواند آزادانه انديشه هايش را در سينمای چين مطرح کند.
از سوی ديگر می توان پذيرفت که رويکرد جديد فستيوال کن تا حد زيادی محصول سياست های خارجی خصمانه و غرب ستيزانه دولت جمهوری اسلامی و واکنش های متقابل دولت های غربی و تحريم های اقتصادی و سياسی آنهاست که اينک تاثيرش را در حوزه فرهنگ و سينما هم گذاشته و انزوای فرهنگی ايران را در عرصه بين المللی هدف گرفته است. اما اين بسيار دور از واقع گرايی است که شکست سينمای ايران در عرصه بين المللی را تنها محدود به عوامل خارجی کرده و نقش عوامل داخلی و سياست های فرهنگی و سينمايی دولت فعلی ايران را در اين ميان ناديده بگيريم.
افزايش محدوديت ها و فشارها بر سينماگران و هنرمندان ايرانی، سياست خودی و غير خودی کردن هنرمندان از سوی حکومت، تنگ کردن عرصه فيلمسازی برای سينماگران منتقد، اعمال سانسور و توقيف فيلم هايی که دارای برخی جنبه های انتقادی بوده يا تابوها و خط قرمزهای حاکم بر فضای فرهنگی ايران را نديده گرفته(فيلم هايی چون سنتوری آتشکار، بيست انگشت، ده، ترانه تنهايی تهران، يک شب، خواب تلخ ، نيوه مانگ و ...)، مجموعه عواملی است که منجر به سرخوردگی و بی حوصلگی فيلمسازان ايرانی شده و انرژی و توان خلاقانه آنها را نابود کرده است.
اما از آنجا که توسعه تکنولوژی ديجيتال، امکان کنترل مطلق و همه جانبه فرهنگ، سينما، هنر و ادبيات را از دولت های اقتدارگرا و غير دمکراتيک گرفته، عليرغم فضای بسته، محدود و کنترل شده فرهنگی، شاهد توليد فيلم هايی هستيم که خارج از سيستم رسمی و نظارت دولتی در ايران توليد می شوند. فيلم هايی مستقل که برای ساخته شدن نيازی به مجوز رسمی، بودجه های کلان، وام ها و تجهيزات سينمايی دولتی، بازيگران سوپراستار و پشتيبانی رسانه ای ندارند و دور از جار و جنجال و در سکوت مطلق خبری ساخته می شوند. فيلم هايی که اميد شرکت آنها در جشنواره های داخلی يا اکران عمومی آنها بسيار اندک است و به همين دليل شانس چندانی برای مطرح شدن، مورد نقد و بررسی قرار گرفتن و يا بازگرداندن سرمايه اندکی که برای ساخته شدن آنها صرف شده، ندارند. از اين رو تمام تلاش سازندگان آنها صرف ارسال آنها به فستيوال های خارجی می شود تا بلکه از اين طريق بتوانند امکان نمايش بين المللی پيدا کرده و با مطرح شدن در اين فستيوال ها، سرمايه های خارجی را به سوی خود جلب کنند.
اين اتفاقی است که در سال های اخير در مورد بسياری از توليدات غير رسمی و مستقل سينمای ايران افتاده است.
اين گرايش به ويژه در ميان فيلمسازان جوان که صاحب انديشه ها و ايده های نو و تابو گريز بوده و توان ريسک پذيری بيشتری نسبت به سينماگران قديمی تر و ذاتا محافظه کار دارند، ديده می شود. به گونه ای که اکنون می توان با قاطعيت از شکل گيری جريانی با عنوان « سينمای زيرزمينی» در ايران حرف زد.
سينمايی که استقلال مالی، عدم وابستگی به نظام مسلط توليد فيلم در ايران، و بی توجهی به ضوابط و مقررات رسمی فيلمسازی در ايران و داشتن ايده های جسورانه و تابوشکن از مهم ترين ويژگی های آن است.
سينمايی که محصول فکر سينماگرانی است که به دلايل مختلف نمی توانند فيلم هايشان را به صورت قانونی در ايران تهيه کنند و امکان عبور از کانال های تو در تو و پيچيده بوروکراسی دولتی و سيستم فيلمسازی در ايران را ندارند، از اين رو ترجيح می دهند فيلم هايشان را بدون مجوز، با بودجه ای اندک و با تجهيزات سينمايی ساده ای که در اختيار دارند بسازند. داستان های ساده با شخصيت ها و لوکيشن های معدود، اين امکان را به اين فيلمسازان می دهد که با بودجه ای اندک و بدون نياز به پشتيبانی مالی نهادهای دولتی و يا سرمايه گذاران بزرگ، کارشان را پيش ببرند.                                           
    
متاسفانه هنوز به طور قطعی و صريح نمی توان در باره ارزش های هنری و زيبايی شناختی آنها حرف زد و نظر داد.
اين فيلم ها در وهله اول، اعتبار و اهميت شان را از جايگاه ويژه اشان در مناسبات سينمايی موجود در ايران کسب می کنند نه الزاما ارزش های هنری شان که جای بحث و گفتگو دارد. هرچند اين بدان معنی نيست که اين فيلم ها فاقد ارزش های هنری اند و تنها به خاطر درونمايه سياسی يا شرايط ويژه توليدشان مور توجه فستيوال های معتبر و مهمی مثل کن قرار می گيرند. فستيوال کن با انتخاب آثار ضعيف سينمايی تنها به دليل محتوای سياسی خاص شان، به اعتبار و شان هنری چندين ساله و تاريخی اش لطمه نمی زند. من به هيچ عنوان نمی توانم قبول کنم که فيلمی صرفا به خاطر اينکه مثلا سازنده اش اپوزيسيون دولت ايران بوده(يا برعکس) در کن پذيرفته شده باشد. اگر اين گونه باشد می بايست شاهد پذيرفته شدن فيلم های سطحی و شعاری بسياری در کن باشيم که به وسيله فيلمسازان مخالف رژيم ايران يا پيرو گرايش های خاص در خارج از کشور صورت می گيرد.
« سينمای زيرزمينی» همانند موسيقی، ادبيات و ديگر شکل های هنر غير رسمی و به اصلاح زيرزمينی در ايران، گرايشی قدرتمند در فضای فرهنگی امروز ايران است که به موازات جريان رسمی توليد فيلم در ايران و مناسبات حاکم بر آن شکل گرفته و توجه بين المللی را بر انگيخته است. در چنين شرايطی توجه فستيوالی مثل فستيوال فيلم کن به فيلمی از بهمن قبادی که به لحاظ ويژگی های توليدی اش در رده سينمای زيرزمينی ايران قرار دارد، صرف نظر از ارزش های سينمايی آن کاملا طبيعی و معقول و قابل پيش بينی است.
Posted by parvizj at 3:36 AM | TrackBack