April 19, 2009

به مناسبت پنجاهمين سالگرد پيدايش جنبش موج نو فرانسه

 

ميراث موج نوی سينمای فرانسه
 
 
 
موج نوی سينمای فرانسه يا La Nouvelle Vague  جنبش سينمايی مدرنی بود که پنجاه سال قبل در اواخر دهه پنجاه ميلادی با فيلم های تعدادی از سينماگران روشنفکر فرانسوی مثل کلود شابرول، فرانسوا تروفو، ژاک ريوت، اريک رومر، و ژان لوک گدار(با ريشه سوئيسی) آغاز شد و با کارهای فيلمسازان ديگری چون آينس واردا، لويی مال، کلود للوش و ديگران ادامه پيدا کرد.
موسسه بی آف آی لندن به مناسبت پنجاهمين سالگرد پيدايش جريان موج نوی فرانسوی در ماه های آوريل و می، مروری دارد بر اين جنبش سينمايی و در اين مدت تعدادی از مهم ترين فيلم های موج نويی فرانسه از جمله پيرو خله و از نفس افتاده گدار، چهارصد ضربه تروفو، وخدا زن را آفريد ساخته روژه واديم، باب قمارباز ساخته ژان پير ملويل، يک زن يک زن است ساخته گدار، آسانسور به سوی سکوی اعدام ساخته لويی مال، يادداشت های کشيش دهکده ساخته روبر برسون، زی زی در مترو ساخته فرانسوا تروفو، نشان شير ساخته اريک رومر، به پيانيست شليک کنيد ساخته تروفو و له پوان کورته ساخته آينس واردا به نمايش درمی آيد.
 
به علاوه جفری نوئل اسميت، مورخ و تحليل گر سينما و استاد دانشگاه کوئين مری لندن در باره تاثيرات موج نو بر سينمای فرانسه و سينمای کشورهای ديگر در مرکز بی اف آی سخنرانی خواهد کرد، در باره اينکه آيا اصولا موج نو بخشی از تغيير بزرگی بود که در سينمای فرانسه اتفاق افتاد يا جرقه کوچکی بود که آتش بزرگی در سينمای جهان برافروخت.
(جفری اسميت برای دانشجويان سينما و علاقمندان مطالعات سينمايی در ايران نام آشنايی است. تاريخ تحليلی سينمای جهان از انتشارات دانشگاه آکسفورد، به همت احمد پايداری و گروهی از زبده ترين مترجمان سينمايی در ايران منتشر شده است. از جفری اسميت همچنين به تازگی کتابی در باره سينمای موج نو منتشر شده با عنوان « ساختن امواج: سينمای نوين دهه شصت»).
 

سينمای جهان تا کنون موج های زيادی را ديده است که بر ساحل آن خزيده و بعد محو شده اند اما موج نوی فرانسه تنها يک موج نبود بلکه به قول جو کوئينن منتقد آمريکايی، يک سونامی بود که ساحل بسياری از کشورها را درنور ديد.
موج نو جنبشی تکان دهنده بود که سينمای فرانسه و به دنبال آن سينمای جهان را متحول کرد. بعد از موج نوی فرانسه و تحت تاثير آن بود که جنبش سينمايی موج نو در کشورهايی چون برزيل، ژاپن، آلمان و ايران با شکل ها و درونمايه های متفاوت پديدار شد. موجی که تاثير آن تا امروز نيز همچنان باقی است.
 
اما موج نوی سينمای فرانسه، جنبشی يک پارچه و متحد الشکل نبود بلکه جريانی متشکل از دهها فيلمساز و منتقد با گرايش های فکری و فلسفی و سليقه های هنری و سينمايی متفاوت بود که اغلب آنها از نويسندگان کايه دوسينما بودند و مهم ترين وجه مشترکشان، مخالفت آنها با نظام مسلط، کهنه و سنتی فيلمسازی در فرانسه يا به گفته آنها « سينمای پاپابزرگ ها» بود. سينمايی که به نظر فيلمسازان موج نو از خلاقيت و انديشه تهی و اسير کليشه های متعارف سينمايی و قواعد حاکم بر استوديوها شده بود و ديگر پاسخگوی خواسته ها و نيازهای نسل جديد نبود و بايد ساختار آن تغيير می کرد. در اين ميان هر کدام از فيلمسازان موج نو، مسير و سبک خاصی را دنبال می کردند. سينمای تروفو بيشتر رمانتيک و ليبرال بود در حالی که سينمای گدار، سينمايی راديکال و قانون شکن بود که برهم زدن تمام قواعد و الگوهای پذيرفته شده روايتی و فرمال را دنبال می کرد.

به طور کلی در سينمای موج نوی فرانسه می توان دو گرايش اصلی را مشاهده کرد. گرايش اول، متعلق به سينماگران وابسته به مجله سينمايی کايه دوسينما بود. مجله ای که آندره بازن، منتقد و نظريه پرداز مشهور سينمای فرانسه در 1951 آن را به وجود آورد و منتقدانی چون تروفو، شابرول، رومر، گدار و ريوت در آن قلم می زدند.
منتقدانی که به بازخوانی سينمای کلاسيک آمريکا پرداخته و تحت تاثير سينماگران مولفی چون هاوکز، فورد و هيچکاک و نظريه رئاليستی آندره بازن، دست به کار ساختن فيلم هايی با تجهيزات اندک و بودجه های بسيار کم شدند.
رئاليسم اين دسته از سينماگران در پيوند با لوکيشن های واقعی، نورپردازی طبيعی، فيلمنامه های بداهه پردازی شده، و دوربين روی دست متحرک معنی پيدا می کرد. مثلا در صحنه ای از فيلم از نفس افتاده گدار، ژان پل بلموندو با جين سيبرگ که فروشنده روزنامه هرالد تريبيون است در خيابان های پاريس قدم می زنند و گفتگو می کنند و دوربين بدون قطع آنها را دنبال می کند. همه چيز طبيعی و واقعی است. برای گدار مهم نيست که رهگذران به دوربين نگاه کنند يا با بازيگران ارتباط برقرار کنند.
 
در کنار آنها گرايش ديگری بود با عنوان «چپی ها» (Left-bank) که سينماگرانی با پس زمينه ادبی و مستند آن را نمايندگی می کردند. فيلمسازانی چون آلن رنه، آينس واردا، آلن روب گريه و کريس مارکر که از نظر سينمايی نيز گرايش هايی کاملا تجربی داشتند و سينمای آنها به دليل پس زمينه مستندسازی و ادبی شان، دارای رگه های مستند و ادبی نيرومندی بود.

هيروشيما عشق من و سال گذشته در مارين باد ساخته های آلن رنه، تجربه های سينمايی و فرمی آزاد و غيرمتعارفی بود که پيش از آن در سينما ديده نشده بود.
در اين ميان نقش ادبيات بالنده فرانسوی در دهه پنجاه و شصت يعنی نويسندگان مکتب رمان نو فرانسوی و نمايندگان شاخص آن يعنی آلن روب گريه، مارگريت دوراس و ناتالی ساروت را نيز نبايد فراموش کرد. رب گريه مظهر رمان نو، خود نويسنده فيلمنامه سال گذشته در مارين باد آلن رنه شد و بعد به فيلمسازی روی آورد و فيلم هايی چون ناميرا و مدراتو کانتابيله را ساخت. مارگريت دوراس نيز فيلمنامه هيروشيما عشق من را برای آلن رنه نوشت.
به اعتقاد دوروتا اوستروسکا نويسنده کتاب « خوانش موج نوی فرانسوی»، نقد فيلم و نقد ادبی در فرانسه دهه های پنجاه و شصت چنان به هم تنيده شده و گره خورده که گشودن آن محال به نظر می رسد. به همين دليل به نظر او، خوانش موج نو تنها در کانتکست نقد ادبی مرتبط با جريان رمان نوی فرانسوی معنی خواهد داشت.
کلود شابرول پرکارترين فيلمساز موج نو و ژاک ريوت کم کارترين اين فيلمسازان بود. در اين ميان لويی مال با اينکه ربطی به گروه منتقدان-سينماگران کايه دوسينما ندارد اما موج نويی محسوب می شود چرا که فيلم آسانسور به سوی سکوی اعدام او با شخصيت های سرگردان و غريب و فضاسازی های غير استوديويی اش و حضور ستاره آيکونيک موج نو يعنی ژان مورو، بيشتر از آنکه يک فيلم کلاسيک به سبک سينمای دهه پنجاه فرانسه باشد، فيلمی موج نويی محسوب می شود.
 

مهم ترين تفاوت فيلم های موج نو با سينمای کلاسيک در شيوه روايت آن بود. همان طور که گدار گفته است، يک فيلم بايد دارای مقدمه، تنه و نتيجه باشد(روايت ارسطويی) اما نه الزاما به همين ترتيب.
طرح داستانی فيلم « کلئو پنج تا هفت» ساخته آينس واردا در سينمای کلاسيک، مسخره به نظر می رسد. فيلمی که دو ساعت از زندگی يک خواننده زن پاپ را نشان می دهد که تست سرطان داده و منتظر دريافت جواب آن است. اما برای موج نوی فرانسه چنين داستان هايی نه تنها عجيب و غريب نبود بلکه کاملا معقول و پذيرفتنی به نظر می رسيد.
بر اساس منطق سينمای موج نو، يک فيلم نمی بايست حتما منطقی باشد. در فيلم کلئو از پنج تا هفت، شخصيت اصلی يعنی کلئو رو به دوربين حرف می زند و ترانه ای برای تماشاگران می خواند.
او وارد مغازه ای می شود و کلاه های زيادی را امتحان می کند، به سينما می رود و يک فيلم کمدی اسلپ استيک تماشا می کند يا به گردش در خيابان های پاريس می پردازد.
برای تماشاگر سينمای کلاسيک اين کارها عجيب و بی معنی بود اما منطق سينمای موج نو اين ها را می پذيرفت.
کلئو اين کارها را برای کشتن وقت می کند در حالی که نمی داند چقدر از زندگی اش باقی مانده است.
 


من با جو کوئينن منتقد آمريکايی موافقم که در باره موج نو می نويسد:
«مشکل موج نو اين است که فقط يک موج است که می آيد و بعد از 10 سال می رود. همه فيلم های موج نويی خوب نيستند اما نرخ بين خوب تا بد و عالی تا خوب آنقدر بالاست که آن را تبديل به پديده ای بی سابقه در تاريخ سينما کرده است.»
به اعتقاد کوئينن، هيچ کس در سال 2009 فيلمی بهتر از چهارصدضربه تروفو يا هيروشيما عشق من يا ژول و ژيم نخواهد ساخت.
اين روزها هيج کس جرات نمی کند فيلم شجاعانه ای مثل « پيروخله» يا « آلفاويل» يا «تعطيلات آخرهفته» گدار بسازد.
هيچ کس فيلمی ماجراجويانه تر از « پاريس از آن ماست» اريک رومر يا تاثيرگذارتر از « ازنفس افتاده» گدار نخواهد ساخت يا عجيب و غريب تر از « چترهای شربورگ» ژاک دمی و يا شيطنت آميزتر از « چينی» يا « لذت آموختن» گدار.
آنها سينماگران خلاق و مستعدی با انديشه ها و نگاه های نو بودند که در يک زمان و مکان مشترک کار کردند و آثار چشم گيری به وجود آوردند.
آنها از نظر فلسفی، سياسی و هنری شباهت چندانی به هم نداشتند.  به قول جو کوئينن، گدار با مغزش فيلم می ساخت و تروفو با قلبش. تنها وجه مشترکشان واکنش يکسان شان نسبت به سينمای مسلط و روز فرانسه بود.
و نکته مهم ديگر در باره آنها شيفتگی آنها به سينمای کلاسيک آمريکا(خصوصا فيلم های بی مووی) و فيلمسازان مولف آن بود.
در بيشتر آثار موج نو، خصوصا در آثار گدار و تروفو ارجاعات آشکاری به سينمای هيچکاک، هاوکز، سمیوئل فولر و نيکلاس ری داده می شود.
برخی از معروف ترين شخصيت های فيلم های موج نو مثل ميشل با بازی ژن پل بلموندو در از نفس افتاده گدار از روی چهره های آيکونيک سينمای گانگستری و نوآر آمريکا يعنی همفری بوگارت خلق شده اند.
اما موج نو، جريانی بود ناپايدار که عليرغم تاثير بسياری که گذاشت، دوام زيادی نداشت و کمتر از يک دهه به طول انجاميد و بعد نيز هرگز در سينمای فرانسه تکرار نشد.
سينمای فرانسه امروز نسبت به زمان موج نو سينمايی محافظه کار و کليشه ای است اگرچه هنوز رگه های درخشانی از موج نو در فيلمسازان نوظهور آن ديده می شود.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                 
با اينکه موج نو در کشورهايی ديگر مثل آلمان، برزيل و ژاپن نيز به وجود آمد اما هيچکدام وسعت، اهميت و تاثيرگذاری موج نوی فرانسه را پيدا نکردند.
تاثير فلسفی و زيبايی شناسی موج نو بر سينمای مدرن جهان از جمله سينمای آمريکا خصوصا فيلمسازان مستقل آن مثل دنيس هاپر، جان کسه ويتس، رابرت آلتمن، فرانسيس فورد کاپولا و مارتين اسکورسيزی نيز کاملا محسوس است.
سينماگران آمريکايی اغلب تکنيک های سينمای موج نوی فرانسه مثل جامپ کات، وويس اور، نماهای ترکينگ عجيب و غريب و خشونت را به کارگرفتند اما هرگز نتوانستند هسته درونی آن را کشف کرده و در کارهای خود بروز دهند.
 
پل مازورسکی در دهه هشتاد فيلم «ويلی و فيل» را بر اساس «ژول و ژيم» تروفو ساخت. نتيجه ای اسفناک که حضور مارگوت کيدر در نقشی که قبلا ژان مورو بازی کرده بود، آن را مضحک تر می کرد و يا بدتر از آن بازسازی جيم مک برايد از فيلم از نفس افتاده گدار با بازی ريچارد گیر.
کامران شيردل نيز در سال 1354 فيلم صبح روز چهارم را بر اساس ازنفس افتاده گدار ساخت که بيانگر تاثير موج نو بر سينماگران نوانديش و مدرن ايرانی بود اما تجربه گدار و تجربيات ديگر سينماگران موج نوی فرانسه، تجربه هايی يکه، منحصر به فرد و تکرار ناشدنی اند و بهتر است همان طور دست نخورده در موزه جهانی سينما باقی بمانند.

 

 

Posted by parvizj at April 19, 2009 4:10 AM | TrackBack
Comments

خیلی ممنون
تقریبا خلاصه ترین و مفیدترین محتوای فارسی که می شد در مورد موج نو فرانسه پیدا کرد رو تولید کردید !

Posted by: Ali at April 15, 2011 11:15 AM

salam
mishe lotfan manbae in etelaati ke darbareie moje noe farance neveshtid ro bedonam. az roye che ketabi tarjome shode?
merc
...........
اگر فکر می کنی ترجمه هست پس خودت بگرد پيدا کن
پ.ج

Posted by: at December 13, 2009 4:23 PM

جناب آقای جاهد
با سلام و احترام؛
درخصوص نحوه به دست آوردن فیلم ابجد مرا راهنمایی بفرمایید
ممنونم
.......
اگر منظورتان فيلم جليلی است متاسفانه منبعی سراغ ندارم اما شايد دی وی دی آن را در فرانسه بتوانيد گير بياوريد چون شنيدم بيشتر کارهای جليلی در فرانسه روی ويدئو موجود است.
پرويز

Posted by: Maryam at April 23, 2009 5:35 PM
Post a comment









Remember personal info?