April 10, 2009

 نان روزانه ما
 
با صدای در از خواب بيدار شدم. گيج و منگ بودم. اول فکر کردم اشتباهی شنيدم اما بعد ديدم دوباره در می زنند. تازه سپيده زده بود اما هوا هنوز تاريک بود. در را باز کردم. ديدم پدرم در تاريک روشن صبح پشت در ايستاده و چند تا نان لواش تازه در دست دارد. باورم نشد. فکر کردم دارم خواب می بينم اما خودش بود. پدرم بود توی همان کت و شلوار سرمه ای راه راهش با شالی سياه دور گردن. تا آمدم ازش بپرسم که خودتی پدر. يعنی واقعا خودتی؟ که ميان حرف من پريد و گفت: از اين طرف ها رد می شدم، ديدم نونوايی نون تازه پخته گفتم چند تا برای شما بخرم. آخه شما که وقت ندارين برين توی صف بايستين پسرجان.
آن قدر گيج خواب بودم که يادم رفت بگم آخه بابا اين طرفا که نونوايی لواش نداره.
گفتم پس بابا اقلا بيا صبحونه را با هم بخوريم. گفت نه کار دارم بايد برم. گفت بچه ها را از طرف من ببوس. بعد نان های لواش را به طرف من دراز کرد. نان را گرفتم و دستش را محکم فشردم. يخ يخ بود. گفتم بابا پس چرا اين قدر دستات سرده. گفت آخه جايی که هستيم خيلی سرده پسرجان. و من آن قدر منگ بودم که نپرسيدم مگر کجا هستید بابا؟
بعد خداحافظی کرد و رفت. ايستادم و ناباورانه به دور شدنش نگاه کردم. آن قدر صبر کردم تا کاملا دور شد و رفت. بعد در را بستم و نان را در آشپزخانه گذاشتم و رفتم دوباره توی رختخواب دراز کشيدم.
کمی بعد با صدای زنگ موبايل از خواب بيدار شدم. رويا بود که رفته بود سر کار و از آنجا زنگ می زد.
گفت پاشو که خيلی خوابيدی. کارات همه مونده. گفتم شب خواب بابا رو ديدم. گفت خدا رحمتش کنه. حالا پاشو به کارات برس. بعد گفت راستی اين نون های لواش توی آشپزخونه را کی خريدی؟ چقدر تازه بود!
Posted by parvizj at April 10, 2009 2:34 AM | TrackBack
Comments

زیبا بود پرویز جان. جاشان جنت باشد و نان خانه تان گرم.
........
ممنون مهدی جان.روح مردگان شما هم آسوده باد.

Posted by: مهدی at April 19, 2009 1:36 AM

خیلی زیبا بود اقای جاهد.
............

ممنون آيدين جان.

Posted by: Aidin at April 11, 2009 8:31 PM

دوست عزیز. بلاگ شما (شاید هم سایت تون کلا)‌ آلوده به کرمهای مخرب اینترنتی شده. زد رید به کامپیوترم رسما! پر از اسکریپت های مخربه... یه فکری براش کنید.
مرسی.

.....................

دوست عزيز
واقعا از اين بابت متاسفم . دوستان تلاش کردند تا اين مشکل را حل کنند و ظاهرا موفق شدند. لطفا اگر مشکلی هست به من خبر بدهيد.
پرويز

Posted by: Soheil at April 11, 2009 1:23 AM

Aghaye Jahed e aziz

I am writing here because I do not have any other contact detail from you. I would like to ask you if you can help me finding an Iranian singing class (or anything that I can start singing lessons) in London. I am asking this from you because I know that your brother and sister in law are musicion and singer. Could you kindly help me with this?

Many thanks,
Shayesteh.

P.S. I am that person that we talked in British Museum, Shah Abbas Exhibition, remember?!
..........
Hi Shayesteh,
I'm afraid to say that I do not know any Persian musicians in London that do singing lessens but if you want to get these lessons in Iran I can introduce you to Masoud and Sheyda.

Best,
parviz

Posted by: Shayesteh Ghofrani at April 10, 2009 9:23 PM
Post a comment









Remember personal info?