April 4, 2009

عروسان الله

  

فيلم مستند «شهيده» يا «عروسان الله»ساخته فيلمساز اسرائيلی ناتالی اسولين که هفته گذشته در فستيوال فيلم زنان بردز آی ويو لندن به نمايش درآمد، به قصد کشف انگيزه های واقعی زنان فلسطينی برای شرکت در عمليات استشهادی ساخته شده.
 
نوشته ای در آغاز فيلم به ما می گويد که تا سال 2000 تعداد 155 عمليات انتحاری در اسرائيل صورت گرفته که منجر به کشته شدن 526 نفر و زخمی شدن 3300 نفر اسرائيلی شده است. از طرفی 120 زن فلسطينی به جرم شرکت در عمليات استشهادی يا همدستی با جهادگران اسلامی، دستگير و در زندان شارون در جباليه زندانی شدند.
و حال ناتالی اسولين فيلمساز اسرائيلی به زندان شارون رفته و دو سال را با اين زنان گذرانده و با آنان به گفتگو نشسته است.
دوربين او اين زنان را در حالت های مختلف مثل نماز خواندن، دعا کردن، نقاشی کشيدن، کتاب خواندن يا غذا خوردن تصوير کرده است.
او با اينکه يهودی و اسرائيلی است، ظاهرا توانسته به زنان مجاهد فلسطينی زندانی نزديک شده، اعتماد آنها را جلب کرده و آنها را به سخن گفتن در برابر دوربين خود ترغيب کند اگرچه صحنه هايی در فيلم وجود دارد که اين فرضيه را ضعيف می سازد.

ناتالی اسولين کارگردان فيلم
 
صحنه هايی که دوربين وی اين زنان را با فاصله و از پشت ميله ها تصوير کرده و صدايشان را که با ميکروفون های قوی ضبط شده می شنويم که در مورد نحوه ظاهر شدن در برابر دوربين اين فيلمساز وچگونگی پاسخ دادن به سوال های او با هم مجادله می کنند.
 
فيلمساز در پی پاسخ به اين پرسش است که چرا زنانی که خود مادرند يا فرزندی در شکم دارند می توانند با خونسردی و بدون هراس يا نگرانی يا حتی احساس ترحم در عمليات انتحاری شرکت کنند و خود و زنان و کودکان بی گناه ديگر را از بين ببرند.
 
شرايط داخل زندان برخلاف انتظار نه تنها بد نيست بلکه بسيار ايده آل نشان داده می شود. نه تنها خبری از شکنجه و تحقير و داغ و درفش نيست بلکه زندانی ها از بيشتر حقوق انسانی خود برخوردارند از جمله، حق ملاقات با بستگان، حق مکاتبه، حق خواندن کتاب و روزنامه و به جا آوردن آداب دينی مثل نماز و دعا.
 حتی محکوميت های برخی از آنان به نسبت جرايمی که مرتکب شده اند، چندان سنگين نيست.


 
فيلم با نمای بسته ای از يک زن شروع می شود که پشت ميله های زندان ايستاده و دارد اذان می گويد. بعد يکی از زندانيان زن را می بينيم که نامه های رسيده زنان را بين آنها پخش می کند.
هيچ شکايت يا گله ای از وضع زندان در ميان نيست. حتی برعکس برخی از آنها ماندن در زندان را به بيرون ترجيح می دهند.
از طرفی می بينيم که هيچ کدام از اين زنان نه تنها از کرده شان پشيمان نيستند بلکه با شهامت از کارشان دفاع می کنند و باکی ندارند از اينکه در برابر دوربين يک فيلمساز يهودی اسرائيلی قرار گرفته و از حرکت انتحاری شان دفاع کنند يا برای نابودی سربازان يهودی دعا کنند. هيچ تلاشی هم نمی بينيم که از سوی ماموران زندان برای تغيير عقيده زندانيان يا سرکوب اعتقادات آنها صورت گيرد.
وجود زندانی با اين فضای نسبتا ايده آل و دمکراتيک برای زندانيان متهم به تروريسم در خاک اسرائيل کمی سوال برانگيز است.
اما چند تن از اين زنان جرايم سنگين تری مرتکب شده و به حبس های طولانی تری محکوم شده اند.
يکی از آنها کاهيره سعدی است که از سال 2002 در زندان است و به تحمل سه بار حبس ابد و 33 سال زندان محکوم شده است.
جرم او مشارکت در يک عمليات استشهادی است که طی آن جوانی فلسطينی به نام محمد خود را در يکی از خيابان های اورشليم منفجر کرده و باعث مرگ سه نفر و زخمی شدن 80 نفر از شهروندان اسرائيلی شده است  و کاهيره کسی بود که محمد را برای اجرای عمليات با اتومبيل به اورشليم رساند. او به فيلمساز (ناتالی) می گويد که تنها از محمد خواسته است او را دعا کند و محمد نيز قبل ازانفجار به او نگاه کرده و لبخند زده است.
وقتی فيلمساز می پرسد که با وجود داشتن 4 بچه، چطور توانسته اين کار را بکند پاسخ می دهد:
« من می توانستم به شکل های مختلف بميرم مثلا در خانه ام با گلوله سربازان اسرائيلی که فرقی بين مبارزان و غير نظامی ها نمی گذارند اما زندگی من به اينجا ختم نمی شود.»
او از ناتالی می خواهد به او به چشم يک هيولا نگاه نکند. می گويد:
« من نيز يک مادرم و احساس و قلب دارم.»


زن ديگر مانال سباناست. دختری 22 ساله و زيبا که به جرم همدستی با سازمان جهاد اسلامی و استخدام زنان برای عمليات استشهادی به 7 سال زندان محکوم شده است.
او از اينکه در زندان است، احساس ندامت نمی کند و معتقد است که زندان برای او بسيار سازنده بوده است. می گويد:
« ما بيرون سرگرم زندگی روزمره مان بوديم و جاهل بوديم اما اينجا در اين زندان آزاديم و از وقتمان آن طور که دلمان می خواهد استفاده می کنيم.» مانال در زندان کلاس آموزش اسلامی دارد و با زنان در باره حقوق و جايگاه زن در اسلام بحث می کند. به اعتقاد او زن در اسلام جواهری است که بايد از او محافظت شود و تنها در اسلام است که زن سعادتمند می شود.
 سمار ابراهيم 23 ساله، مهندس تله های انفجاری و عضو ارتش عزالدين قسام بود که به جرم آموزش نظامی به جنگجويان فلسطينی و ساختن بمب های انتحاری زمانی که 3 ماهه حامله بوده، دستگير شده و به دو سال و 4 ماه حبس محکوم شده است.
او نيز جهاد را حق خود می داند و از اينکه او را تروريست خطاب می کنند، ناراحت است و می گويد:
« ما بايد بدن خود را مسلح کنيم. چون ما تانک، تفنگ يا خمپاره نداريم و تنها می توانيم از بدن خود برای مبارزه استفاده کنيم.»
سمار حامله است و انتظار تولد فرزندش را می کشد و هنگامی که پسرش البراء به دنيا می آيد، در گوش او ترانه ای در ستايش از جهاد و شهادت را زمزمه می کند.
آيا کودک او هم وقتی بزرگ شود همانند مادرش به صف مبارزان فلسطينی خواهد پيوست و يک بمب گذار استشهادی خواهد شد؟
حرف مانال سبانا که به فيلمساز می گويد جهاد اسلامی تا زمانی که حتی يک مسلمان در گوشه ای از دنيا از ظلم و بی عدالتی در رنج باشد، ادامه خواهد يافت، ترديدی در اين مورد به جا نمی گذارد. 
 مانال رانم نيز زنی است که با بچه دو ساله اش در زندان به سر می برد. دادگاه اين حق را به او داده که پسرش را تا دو سالگی نزد خود در زندان نگهدارد. اما موضوع دردناک اين است که بچه مانال با اينکه مثل فرزندان کاهيره، رنج بی مادری را در بيرون از زندان تحمل نمی کند اما او همانند مادرش از هوای تازه و ديدن آفتاب و ماه، کوه وجنگل و رودخانه محروم شده است. اين کودکان در واقع قربانيان شرايط سياسی ستم باری اند که بر آنها تحميل شده است.
کاهيره می گويد خداوند از آنها که بچه هايمان را از ما جدا کرده اند، انتقام خواهد گرفت. ظاهرا همه اين زنان به خاطر اعتقادات تند اسلامی و ايدئولوژی ستيزه جويانه شان در زندان شارون به سر می برند اما  فيلمساز با استناد به حرف يکی از
دختران زندانی، سعی دارد فرضيه جديدی را در مورد علت ديگری جدا از انگيزه های مذهبی و ايدئولوژيک برای شرکت اين زنان در بمب گذاری های انتحاری مطرح کند اما موفق نمی شود. حرف های ضد و نقيض زنان زندانی نه تنها در اين مورد راه گشا نيست بلکه ابهام بيشتری می آفريند. 
 در زندان دختری هست به نام رانيا که به فيلمساز می گويد بيشتر اين زنان به خاطر فشارها و شرايط بد خانوادگی دست به خودکشی می زنند. او خود برای فرار از شر آزار و کتک های مادر و برادرش تصميم گرفت با چاقو به ايست بازرسی سربازان اسرائيلی حمله کند و به خاطر آن به 3 سال زندان محکوم شده است.
وقتی هم بعد از پايان محکوميت اش آزاد می شود، بعد از مدت کوتاهی دوباره به زندان برمی گردد و می گويد زندان برايش امن تر از بيرون است اگرچه در آنجا به دليل عدم وابستگی اش به حماس يا سازمان های فلسطينی با زنان ديگر مشکل دارد.
کاهيرا نيز در صحنه ای از فيلم می گويد که وقتی 14 ساله بوده، ازدواج کرده و در 15 سالگی بچه دار شده است. او می گويد در محيط زندگی اش، تنها زن مسلمانی بوده که شلوار می پوشيده و روسری سر نمی کرده و به اين خاطر زنان همسايه هميشه پشت سر او غيبت می کردند.
اما در صحنه ای ديگر می گويد که اين انگيزه واقعی او برای شرکت در عمليات انتحاری نبوده است.
وفا نيزدختری است که عليرغم رفتار تين ايجر مآبانه اش در مقابل دوربين ناتالی، به شهادت ايمان دارد و از بچگی می خواسته شهيد شود و معتقد است که زنان بعد از شهادت در نظر خداوند زيباتر و عزيزتر می شوند.
وفا در خلوت زندان ترانه های غمگينی برای آزادی از زندان و نجات از شر يهودی ها می خواند.
اما يکی از تلخ ترين ومتاثر کننده ترين صحنه های فيلم، لحظه ای است که فرزندان کاهيره به ملاقات او می آيند. کودکانی که مادرشان را يک قهرمان می دانند.
کاهيره که تنها 10 دقيقه وقت ملاقات دارد، بچه ها را در آغوش می کشد و اشک می ريزد و به آنها می گويد که به زودی نزد آنها باز خواهد گشت و بعد از پايان وقت ملاقات نيز با حسرت و درد به دور شدن آنها می نگرد.
کاهيرا در جايی از فيلم به فيلمساز می گويد که از ازدواج شوهرش با زنی ديگر ناراحت نيست چرا که اسلام اين حق را برای مردان قائل شده که تا چهار زن اختيار کنند اما در صحنه ملاقات با فرزندانش به آنها می گويد که به پدرشان بگويند از کاری که کرده است راضی نيست و از دستش خشمگين است. 
 
 يقينا فيلمساز زمان زيادی را برای ساختن اين فيلم صرف کرده و نماهای زيادی از زندان و گفتگو با زنان زندانی گرفته که خود به خود کار فيلمساز و تدوين گر را برای ساختن فيلمی هفتاد دقيقه ای، دشوار می سازد.
اما ناتالی و تدوين گرش به خوبی از پس اين مهم برآمده اند. مونتاژ فيلم و ريتم آن آنقدر خوب است که بيننده را تا آخر نگه می دارد و باعث خستگی او نمی شود ضمن اينکه همجواری نماها کاملا هوشمندانه و در خدمت انديشه فيلمساز و سوال های جهت دار اوست و در نهايت اين پيام را منتقل می کند که اين زنان شستشوی مغزی شده اند و اين شستشوی مغزی را به کودکان خود نيز انتقال می دهند. نمايی از سبانا که در باره تداوم جهاد اسلامی و عمليات انتحاری در جهان حرف می زند برش می خورد به نمايی از بچه سمار ابراهيم که در زندان بزرگ شده و فيلمساز او را پشت ميله ها نشان می دهد که گفتن الله اکبر را تمرين می کند و بلافاصله قطع می شود به صحنه ای که وفا دختر جوان فلسطينی (که از رفتار پزشکان اسرائيلی در درمانگاه زندان خشمگين است)، به بچه سمار می گويد:
«اونا را لعنت کن. بگو وقتی که بزرگ شدی، يک بمب گذار خواهی شد.»
از سوی ديگر فيلمساز نماهايی را به صورت مخفی از پشت ميله ها از زنان زندانی گرفته و مانال سبانا را در حال مواخذه آنها نشان می دهد و اين ايده را القا می کند که اين زنان در مقابل دوربين او راحت نبوده و با صداقت حرف نزده اند.
 در صحنه زيبايی از فيلم، زنان زندانی را می بينيم که برای گرفتن عکس های پرتره و عکس دسته جمعی در مقابل دوربين عکاس زندان آماده می شوند. در اين صحنه است که می بينيم ميل زنانه در آنها بيدار می شود و خود را در برابر آينه می آرايند، لباس های زيبا در بر می کنند و به خود زيورآلات می آويزند و در برابر دوربين ژست گرفته و خودنمايی می کنند.
حرف فيلمساز کاملا روشن است. او برخلاف نظر کاهيره، به او و هم فکران او به چشم هيولا نگاه نمی کند بلکه به عنوان ابزاری در دست يک سيستم ايدئولوژيک و خشن و قربانیان نظام شستشوی فکر نگاه می کند که آنها را از نقش و هويت زنانه و مادرانه شان جدا ساخته و هويت ديگری برايشان می سازد که با شرکت در عمليات انتحاری و شهادت به کمال می رسد.
اما به گمان من فيلمساز در کالبدشکافی گرايش دامنگير زنان فلسطينی به شهادت و ريشه يابی تغيير هويت آنان، همه ابعاد موضوع را در نظر نمی گيرد و به ريشه های تاريخی عميق اين دگرديسی توجه نمی کند و نقش طولانی و جنون آور سرکوب، تجاوز و ستم دولت اسرائيل را ناديده می گيرد.
مطمئنا اين تنها آموزه های ايدئولوژی اسلامی و تبليغات مبلغان فرهنگ شهادت نيست که اين زنان را وا می دارد که خانه و زندگی و کودکان معصوم خود را رها کرده و کمربند های سنگين انفجاری را به کمر بسته و خود را در خيابان های اورشليم يا تل آويو در اتوبوس ها و مکان های عمومی و در ميان شهروندان اسرائيلی منفجر کنند. برای اين کار قطعا انگيزه های محکم تری وجود دارد که اين فيلم در باره آنها چيزی به ما نمی گويد. 

Posted by parvizj at April 4, 2009 11:55 PM | TrackBack
Comments

سلام
امروز با وبلاگ شما آشنا شدم.بی شک خواننده ثابت آن خواهم بود.
مطالب بسیار کامل،جامع و عالی است.

Posted by: محمدعلی at April 10, 2009 10:08 AM
Post a comment









Remember personal info?