March 16, 2009

جهاد برای عشق

فيلم مستند « جهادی برای عشق» ساخته فيلمساز و روزنامه نگار هندی پرويز شرما، مستندی در باره همجنس گرايان مسلمان و بحث همجنس گرايی در اسلام است.
فيلم مثل اغلب مستندهايی که در باره تابوها در کشورهای اسلامی ساخته می شود(فيلم هايی در باره زنا، سنگسار، ترنسکچوال ها) روايت را از طريق دنبال کردن زندگی چند نفر که آن تابوها را شکسته و از خط های قرمز تعيين شده عبور کرده اند، به طور موازی پيش می برد.
فيلمساز که خود مسلمان و در عين حال همجنس گراست،با نشان دادن وضعيت چند زوج همجنس گرای مسلمان از مليت های مختلف، همدلی با آنها و گوش سپردن به آنان که در باره اعتقادات دينی شان از يک سو و گرايش های همجنس گرايانه شان از سوی ديگر و مشکلاتی که با آن مواجه اند، حرف می زنند، سعی کرده تا فرضيه خود را در باره سازگاری همجنس گرايی با باورهای اسلامی ثابت کند.
فيلم راوی مستقيم ندارد اما فيلمساز با شيوه روايت خاص خود يعنی از طريق چيدن زندگی های مختلف در کنار هم و زاويه ديد جانبدارانه دوربين، از بيننده انتظار دارد تا قطعيت فرضيه ای را که در فيلم مطرح می شود، بدون ترديد بپذيرد.
 
در سکانس اول، دو دختر همجنس گرای فرانسوی زبان عرب را می بينيم که از طريق اينترنت با هم آشنا می شوند. آنها در قاهره با هم ديدار می کنند و به گردش در بازارهای قاهره پرداخته و کتاب های اهل سنت را ورق می زنند تا اطلاعاتی در باره مجازات زنان همجنس گرا در اسلام پيدا کنند و در نهايت پی می برند که اين رابطه در اسلام اگرچه منع شده اما تنبيهی برای زنان وجود ندارد.
 
بخش مهمی از فيلم مربوط است به چهار پسرجوان همجنس گرای ايرانی به نام های امير، مجتبا، پيام و آرشام که از ايران فرار کرده و در ترکيه در انتظار پاسخ سازمان ملل(UN) برای درخواست پناهندگی شان به کانادا به سر می برند.
امير پسر يک شهيد جنگ است و پدرش در چهارسالگی در جزيره مجنون شهيد شده است. او از گرايش خود به مردان حرف می زند و می گويد در يک پارتی «گی» ها در تهران دستگير شده و به صد ضربه شلاق محکوم شده است.
او می گويد که به اسلام اعتقاد دارد و عاشق امام حسين است و هيچ تعارضی بين تمايلات جنسی خود و اسلام نمی بيند.
مجتبا نيز در سال 2005 با جوانی به نام مهرداد در شيراز عروسی کرده اما پليس آنها را دستگير کرده و فيلم عروسی شان را ضبط کرده و او اينک سندی ندارد تا همجنس گرايی اش را به سازمان ملل اثبات کند.
مجتبا و امير می ترسند صورت خود را به دوربين نشان دهند چرا که نگران وضعيت خانواده هايشان در ايران اند. در ميان آنها پيام ديدگاه های روشن تر و واقعی تری به موضوع دارد و می گويد که اسلام سخت می تواند همجنس گرايی را قبول کند و اين کار نياز به جهاد دارد.
پس از آن فيلمساز به سراغ دو زن ترک به نام فردا و قيمت می رود که عليرغم ممنوعيت رابطه همجنس گرايانه در ترکيه اسلامی، با هم زير يک سقف زندگی آسوده ای دارند. آنها نيز مسلمان اند و در نماز جماعت مسجد شرکت می کنند. مادر فردا نيز که اعتقاد به صوفی گری دارد، رابطه آنها را پذيرفته و از اين بابت خوشحال است.
  
پس از ترکيه نوبت به همجنس گرايی در پاکستان می رسد که کشوری مسلمان است اما فيلمساز دسته ای از پيروان صوفیه را نشان می دهد که به رابطه عاشقانه و همجنس خواهانه رهبر فرقه خود يعنی « شاه حسين» و مردی هندو اعتقاد دارند و بر مزارشان که در کنار هم است، آيين صوفی گری را به جا می آورند.
فيلمساز همچنين نشان می دهد در هند نيز که از نظر جمعيت دومين کشور مسلمان جهان محسوب می شود، همجنس گراهايی با اعتقادات اسلامی وجود دارند. آنها مثل زنان بزک کرده، لباس زنانه می پوشند و در مجالس رقص و شادی دست در دست هم می رقصند و همديگر را در آغوش می گيرند.
در بخش ديگری از فيلم، فيلمساز دوباره به سراغ جوانان ايرانی ساکن در استانبول می رود و به ما نشان می دهد که درخواست پناهندگی دو نفر از آنها يعنی آشام و پيام از سوی دولت کانادا پذيرفته شده و حالا آنها بايد به تورنتو بروند و دوستانشان را در ترکيه تنها بگذارند. فيلمساز تلاش زيادی کرده تا اين صحنه را که کاملا بازسازی شده است، خيلی سوزناک و تاثير گذار از کار دربياورد اما واکنش های غير طبيعی و اغراق آميز جوان ها و پرداخت کليشه ای فيلمساز، تاثير آن را از بين برده است.
 
با اين حال جهادی برای عشق از نظر پرداختن به موضوعی مهم و حساس که عليرغم اهميت آن، در سينما کمتر به آن توجه شده، فيلم جسورانه ای است. فيلمساز در بعضی از قسمت ها موفق می شود به دنيای آدم های فيلمش نزديک شده و ترس ها، نگرانی ها و اضطراب های آنها را ثبت کند. جذابيت موضوع، تنوع آدم ها ، فضاها و لوکيشن های متعدد، تصويربرداری خوب و انتخاب موسيقی های رنگارنگ بومی، بيننده را تا آخر با فيلم همراه می سازد.
مهم ترين مشکل اين فيلم، يک بعدی بودن آن است چرا که تنها زاويه ديد کسانی را مطرح می کند که خود همجنس گرا هستند يا از همجنس گرايی پشتيبانی می کنند.
اگر فيلمساز می خواست اين موضوع را تنها از ديد اجتماعی بررسی کند و مثلا به پيامدهای همجنس گرا بودن در جوامع مسلمان بپردازد، آنگاه اتخاذ چنين رويکردی معقول و منطقی بود اما او دست روی مسئله ای بسيار حساس و کاملا فقهی گذاشته و آن بحث همجنس گرايی در اسلام است که بر اساس فتوای بسياری از علمای اسلام(سنی و شيعه)، حرام بوده و گناهی بزرگ محسوب می شود و مستوجب مجازاتی سخت است.
ما تنها در يک صحنه از فيلم می بينيم که قاسم جوان همجنس گرای هندی برای کسب تکليف نزد يک روحانی شيعه به مسجدی می رود که در و ديوارش پر است از عکس های رهبران سياسی و مذهبی ايران است. مرد روحانی به قاسم می گويد که رابطه مرد با مرد در اسلام طبيعی نيست و خداوند مرد و زن را برای هم آفريده و به او می گويد که تو بيماری و بهتر است به روان پزشک مراجعه کنی.
 
فيلمساز موفق نمی شود چالش بين گرايش به همجنس گرايی با اعتقادات اسلامی را عميقا به تصوير کشد.
به جای آن وی با قطعيت در پايان فيلم از زبان زنی مسلمان در آفريقای جنوبی می گويد که هيچ تعارضی بين اسلام و همجنس گرايی وجود ندارد.
در سکانس نهايی فيلم، مبلغی مسلمان از آفريقای جنوبی به نام محسن هندريکس، که خود به همجنس گرايی گرايش دارد را می بينيم که با تکيه بر اصل اجتهاد در اسلام که به تعبير او به معنی تکيه بر عقل مستقل است، تفسير در باره قوانين اسلامی را به عهده فرد می گذارد و معتقد است که « هميشه به ما ترس از الله را آموخته اند در حالی که الله خدای عشق است و بايد از اين زاويه به موضوع نگاه کرد». او می گويد که قرآن در باره مردم سودوم و گومورا و قوم لوط که اهل لواط بوده اند، بحث می کند اما به اعتقاد او خداوند قوم لوط را به خاطر همجنس گرا بودنشان مجازات نکرده بلکه آنها به خاطر اعمال ضد انسانی شان مثل تجاوز به زنان و مردان و اذيت و آزار آنان عقوبت ديده اند. به اين ترتيب او سعی می کند بحث آزادی همجنس گرايی را به نوعی در اسلام توجيه کند.
 
Posted by parvizj at March 16, 2009 11:04 PM | TrackBack
Comments

salam man yek hamjensgaraye irani hastam va dar tehran zendegi mikonam,man 19salame va doost pesaram ham 29 saleshoon hastesh ma ta 3mahe dige baham va zire yek saghf zendegi mikonim ba hameye moshkelat va tahghirati ke az tarafe jame e va mardom bar ma miad.ama inha hichkodoom baraye ma mohem nist va mohem kenare ham boodane man va eshgham hast.

Posted by: at January 22, 2011 2:32 PM

سلام
من یک همجنسگرای ایرانی هستم و دوست پسرم هم یک همجنسگرا خارجی است و ما با هم زندگی میکنیم و خیلی هم همدیگر را دوست داریم ما تصمیم داریم که تابستان امسال زندگی مشترکمان را شروع کنیم من از این بابت خیلی خوشحال هستم .
امیدوارم که دوستان و همجنسگرایان ایرانی در هر کجا هستند با دوست و عشق هایشان زندگی خوبی داشته باشند و بتوانند با هم ازدواج و ازادنه با هم گردش کنند .
ضمنا حرفهای اطرافیانتان را اصلا بگوش نگیرید. انها اگر اب ببیند شناگران قابلی هستند ولی فقط خیلی ترسو و بزدل هستند .
من خودم در ایران بارها مورد تجاوز همین مردان نجیب و مومن واقع شدم تا اینکه به خارج امدم.

Posted by: ساسان at April 19, 2009 12:54 AM

بسيار خوشحالم كه اين عمل شنيع در كشور ما ممنوع است و مجازات دارد .اين موضوع ربطي به دين و مذهب ندارد و از بعد انساني و جامعه تهوع آور است
هر چند بعضي از امامان شيعه نيز به همجنس گرايي گرايش داشتند .

Posted by: at March 21, 2009 9:54 AM
Post a comment









Remember personal info?