March 6, 2009

حماسه چه گوارا

نگاهی به فيلم «چه» ساخته استيون سودربرگ
 
 
در صحنه ای از قسمت اول فيلم«چه» ساخته استيون سودربرگ، زمانی که چه گوارا و همرزمان او از جنگل وارد شهر شده و جنگ چريکی شهری را آغاز می کنند، دخترهمرزم چه گوارا به او می گويد تو شبيه کمونيست ها نيستی. چه گوارا می پرسد مگر کمونيست ها چه شکلی اند و دختر جواب می دهد شبيه تو نيستند.
اين ديالوگ کليدی در فيلم سودربرگ، در واقع تم اصلی فيلم اوست که می خواهد نشان دهد، ارنستو چه گوارا انقلابی مارکسيست آرژانتينی و تئوريسين جنگ های چريکی که در سرزمين های مختلف از کوبا تا کنگو و بوليوی برای برقراری سوسياليسم و عدالت اجتماعی جنگيد و سرانجام جانش را نيز برای اين کار گذاشت، چه ويژگی بارزی داشت که او را از کمونيست ها و انقلابيون ديگر متمايز کرد و به چهره اسطوره ای و شمايل انقلابی بزرگ قرن بيستم بدل ساخت.
 
چه گوارا همان کسی است که ژان پل سارتر او را اين گونه توصيف می کند:
« چه نه تنها يک روشنفکر است بلکه کامل ترين انسان عصر ماست.»
و نلسون ماندلا نيز در باره او گفته است:
« زندگی چه گوارا الهام بخش هر انسانی است که عاشق آزادی است. ما هميشه خاطره او را گرامی
خواهيم داشت.»
 
اما چه گوارای استيون سودربرگ، عليرغم پاره ای ضعف ها، تصو.يری واقعی تر و باورپذيرتر از تصوير هاليوودی از چه گوارايی است که ريچارد فلايشر در سال 1969 با بازی عمر شريف در نقش چه گوارا خلق کرد.
 
فيلمی که حاصل چندين سال مطالعه و تحقيق بنيسيو دل تورو(بازيگر نقش چه گوارا)، لورا بيکفورد تهيه کننده فيلم و استيون سودربرگ، کارگردان آن است.
جستجو در لابلای صدها کتاب در باره چه گوارا، مطالعه خاطرات او از کوبا و بوليوی و اسناد و منابع آرشيوی سيا و سازمان ملل در باره ديدار چه گوارا از نيويورک و سخنرانی اش در سازمان ملل، و ملاقات و گفتگو با هری پومبو ويلگاس، اورابانو و بنيگنو از همرزمان چه گوارا در کوبا، بخشی از مطالعات و تحقيقاتی است که سودربرگ، دل تورو وتهيه کننده فيلم پيش از ساختن آن، انجام دادند.
دولت آمريکا به سودربرگ اجازه نداد که در خاک کوبا فيلمبرداری کند. به همين دليل او مجبور شد که بخش های مربوط به کوبا را در اسپانيا، آرژانتين و بوليوی بسازد.
 
نخستين قسمت از فيلم دوقسمتی «چه»، اثر حماسی بلند استيون سودربرگ(هر قسمت 131 دقيقه طول می کشد)، به پيروزی انقلاب کوبا و نقش چه گوارا در اين پيروزی مربوط است  و قسمت دوم  آن به جنگ های پارتيزانی چه گوارا در بوليوی و قتل تراژيک او به دست ارتش بوليوی با هماهنگی سازمان سيا در1967 می پردازد.
فيلم با تصاوير آرشيوی و خبری مربوط به کوبای زمان باتيستا در 1952 و بعد هم سفر چه گوارا به نيويورک در دسامبر1964 برای سخنرانی در سازمان ملل به عنوان نماينده دولت انقلابی کوبا شروع می شود. به دنبال آن، مصاحبه چه گوارا با يک خبرنگار آمريکايی، تمهيدی می شود که سودربرگ به روزهای قبل از پيروزی انقلاب کوبا و به صحنه نخستين ديدار فيدل و چه گوارا در خانه فيدل در مکزيکوسيتی و مهمانی شام او فلاش بک بزند. صحنه ای که فيدل و «چه»  روی تراس خانه نشسته اند و نقشه انقلاب کوبا را با هم می ريزند. ارنستو از فيدل می پرسد که آيا برای آغاز عمليات، قايق، نيرو و اسلحه به اندازه کافی در اختيار دارد و پاسخ فيدل تقريبا نوميد کننده است. به همين دليل ارنستو می گويد که تو ديوانه ای.
 و بعد که در پايان فيلم، سودربرگ دوباره ما را به همين صحنه برمی گرداند، شرايط آنها ديگر کاملا تغيير کرده. آنها به کمک هم انقلاب کوبا را سازماندهی کرده و به پيروزی رساندند اما انقلاب برای ارنستو تمام نشده و او انقلاب های رهايی بخش(!) ديگری درسر دارد(او به خبرنگار آمريکايی نيز می گويد که قصد ندارد خود را بازنشسته اعلام کند). به همين دليل از همان اول با کاسترو طی می کند که بعد از پيروزی انقلاب کوبا به او اجازه دهد که به گسترش انقلاب در قاره آمريکای لاتين بپردازد و اينجاست که کاسترو به او می گويد تو هم يک ديوانه ای.
برای کاسترو، چه گوارا قابل اعتمادترين فرمانده ای است که در اختيار دارد. او نه تنها چه گوارای آرژانتينی را بيگانه نمی داند بلکه از هر کوبايی ديگری به خود و انقلاب کوبا نزديک تر می داند.
حرکت فيلم بين زمان حال و گذشته و بين نيويورک و جنگل های کوبا، ابعاد مختلف شخصيت چه گوارا را در بستر واقعيت تاريخی انقلاب کوبا برای بيننده افشا می کند. در جنگل های کوبا، چه گوارا نه تنها چريکی مبارز و فرمانده ای زيرک است بلکه پزشکی انسان دوست است که نه تنها چريک های زخمی را مداوا می کند بلکه به مداوای دهقانان و روستائيان فقير نيز می پردازد. به علاوه اوخود بيمار است و به شدت از ناراحتی آسم رنج می برد(برای من هميشه اين سوال مطرح است که چرا چه گوارا با داشتن بيماری آسم، سيگار برگ می کشيد).
چه گوارای سودربرگ، چريکی قهرمان، مبارزی خستگی ناپذير، فرمانده ای جسور و باتدبير، پزشکی مهربان و انسان دوست، مردی پای بند خانواده و ارزش های والای اخلاقی و انسانی است. او تاب تحمل سوءاستفاده نيروهايش از نام انقلاب را ندارد. هنگامی که تعدادی از چريک ها از گروه او جدا شده و به غارت روستائيان پرداخته و به دختران آنها تجاوز می کنند، بعد از محاکمه ای صحرايی، آنها را تيرباران می کند. و بعد از پيروزی انقلاب نيز، وقتی گروهی از انقلابيون را می بيند که سوار يکی از اتومبيل های مصادره ای دارودسته باتيسا شده و در جاده می رانند، آنها را مجبور به بازگشت کرده و به آنها دستور می دهد که با اتوبوس يا پای پياده سفر کنند.
برای چه گوارا، آموزش و سواد آموزی، جزئی از مبارزه انقلابی و چريکی است. در جنگل او را در زمان استراحت، اغلب در حال مطالعه می بينيم و در نيويورک سرگرم تايپ کردن. حرف کاسترو در سر ميز شام همچنان در گوش اوست که گفته بود 67 درصد مردم کوبا بی سوادند. او خطاب به روستائيان می گويد: « ما اينجا نيامديم که تنها با اسلحه شليک کنيم. ملتی که نتواند بخواند و بنويسد به آسانی فريب می خورد.»
و محو بی سوادی، يکی از مهم ترين اهداف و دستاوردهای انقلاب کوبا و وعده های کاسترو بود که تحقق يافت.
 
در نيويورک و سازمان ملل نيز چه گوارا نشان می دهد که تنها يک چريک انقلابی نيست بلکه سياستمداری زيرک و سخنرانی قهار است و هوشمندانه از پس پرسش های خبرنگاران و سياستمداران آمريکايی در مهمانی های رسمی شبانه برمی آيد.
خبرنگار از او می پرسد که مهم ترين چيزی که برای يک انقلابی لازم است چيست و چه گوارا پاسخ می دهد عشق، عشق به انسانيت، عدالت و حقيقت.و هنگامی که از او می پرسد سمبل انقلاب چيست، می گويد ما پيام آور اميد بوديم.
سودربرگ بخش مربوط به نيويورک را تماما سياه و سفيد و با نگاتيو حساسيت بالا گرفته که گرين زيادی ايجاد کرده و کيفيت فيلم های خبری و نيوزريل به اين صحنه ها داده. در صحنه های جنگل نيز دوربين،  روی دست و دائما در حرکت است و چه گوارا و ياران او را در لابلای درختان دنبال می کند.
به علاوه استفاده از نور طبيعی در صحنه های خارجی خصوصا صحنه های جنگل و جنگ های چريکی، به باورپذيرتر کردن اين صحنه ها کمک زيادی کرده است. 
ميزانسن و تقطيع نماهای مربوط به صحنه های نبرد در جنگل و جنگ چريکی خانه به خانه در شهر سانتاکلارا نيز با اينکه بسيار ساده است اما سهمناک بودن مبارزه و خشونت نهفته در آن را به خوبی ترسيم می کند.
سکوت ترسناک جنگل را ناگهان شليک سراسيمه اسلحه دشمن برهم می زند و بيننده همزمان با چريک ها احساس می کند که مورد حمله و شبيخون قرار گرفته. و از همه مهم تر موسيقی فيلم است(ساخته آلبرتو ايگلسياس) که کاملا خصلتی اتمسفريک دارد و فضای هول و هراس و تعليق صحنه های نبرد را تشديد می کند.
 
زاويه دوربين در بيشتر صحنه ها به گونه ای است که بيننده را با چه گوارا و همرزمان او همراه می سازد.
 
اما متاسفانه سودربرگ در قسمت اول، موفق نمی شود به درون شخصيت چه گوارا نفوذ کند و به خاطر حجم عظيم حوادث تاريخی زندگی اش، مجبور شده که تنها به روايت گاه شمارانه (کرونولوژيک) اين زندگی بپردازد.
تاکيد سودربرگ کمتر متمرکز بر شخصيت فردی چه گوارا و بيشتر متمرکز بر شخصيت اجتماعی او بوده است(برخلاف فيلم خاطرات موتورسيکلت والتر سالس که مربوط به دوران جوانی چه گوارا و پيش از انقلابی گری اوست).
جز صحنه های مربوط به بيماری آسم او، از موجوديت فردی و تمايلات و احساسات درونی چه گوارا در اين فيلم نشانی نمی بينيم و اين اتفاقی است که غالبا در فيلم های حماسی و اسطوره ای می افتد. اين فرديت آدم هاست که معمولا در آثار حماسی بايد فدای اسطوره سازی، روحيه جمعی و سلحشوری قهرمان شود. اما اسطوره سازی و حماسه سودربرگ از نوع حماسه سازی ديويد لين يا رئاليسم سوسياليستی يا حتی از نوع آثار متقدم تر روسی مثل فيلم های پودوفکين يا آيزنشتاين نيست، هرچند قهرمان فيلم، يک مبارز مارکسيست است.   
 سودربرگ با پرهيز آگاهانه از نماهای کلوزآپ از چه گوارا(جز در صحنه های نيويورک) وقراردادن او در نماهای عمومی در کنار همرزمان ديگرش و مردم، از ايزوله کردن تصويری او امتناع کرده و از اين طريق بر وجهه مردمی شخصيت او و باورهای سوسياليستی و عدالت خواهانه او تاکيد بيشتری کرده است.
بنيسيو دل تورو در نقش چه گوارا، چهره ای واقعا کاريزماتيک، دوست داشتنی و بسيار نزديک به شمايلی است که از چه گوارا بعد از مرگ تراژيک او در جنگل های بوليوی در ذهن مردم جهان نقش بسته است.
تصوير سودربرگ از چه گوارا و انقلاب کوبا، تصويری رمانتيک، بسيار مثبت و سمپاتيک است.
می توان سودربرگ را به خاطر حذف همه خشونت هايی که بعد از پيروزی انقلاب کوبا به وسيله چه گوارا و ياران و هم فکران او در محاکمه و اعدام انقلابی افسران ارتش کوبا و نيروهای خائن و ضد انقلاب، صورت گرفت، سرزنش کرد.
شخصا فيلم را در کنار دختری کوبايی در فستيوال لندن تماشا کردم که پدر او از افسران ارتش باتيسا بود و بعد از پيروزی انقلاب، توانست از کوبا بگريزد و به ايالات متحده پناهنده شود.
او که با اشتياق خاصی به ديدن اين فيلم آمده بود و هيچ نفرتی از چه گوارا و انقلاب کوبا نداشت، در پايان فيلم از اينکه سودربرگ، از نمايش خشونت های نيروهای انقلاب در برخورد با افراد رژيم باتيستا، خودداری کرده و همه واقعيت انقلاب کوبا را نگفته و يک جانبه موضع گيری کرده، بسيار سرخورده شد.
 
با اين حال چه گوارای سودربرگ، اثری حماسی، جذاب و به يادماندنی است و خاطره آثار حماسی و شکوهمندی چون اسب کهر را بنگر فرد زينه من را در خاطر زنده می کند.
 
اما در پايان جا دارد که بپرسم چگونه است که در شرايط امروز جهان، سينما دوباره متوجه چهره های انقلابی مثل چه گوارا، کاسترو، اولريک ماينهوف و بابی ساندز شده و به ارائه تصويری حماسی و شکوهمند از آنان تمايل نشان می دهد.
بازسازی اسطوره های انقلابی قرن بيستم و تقديس خشونت انقلابی در سينمای امروز جهان واقعا بر اساس کدام ضرورت تاريخی يا سياسی يا زيبايی شناختی، صورت می گيرد؟
اين موضوعی است که بايد در نوشته ديگری به آن پرداخت.  
 
 
Posted by parvizj at March 6, 2009 4:20 AM | TrackBack