January 26, 2009

کتاب قصه و سينما

 
 
با خودم از ايران کلی کتاب آورده ام ولی هنوز وقت نکرده ام آنها را بخوانم. از قصه گرفته تا کتاب هايی در باره سينما. قصد دارم آنها را در برنامه تازه های نشر زمانه معرفی کنم.
از همه زودتر کتاب سينما را در دست گرفته ام که دوست عزيزم مازيار اسلامی درآورده. مجموعه مقالاتی از جورجيو آگامبن، ديويد بردول، اسلاوی ژيژک و زاک دريدا همه در باره سينما که مازيار آنها را گردآوری و ويرايش کرده. مازيار برای بعضی از مقاله ها مثل مقاله آگامبن در باره ژست، يادداشت هم نوشته. اما يک مقاله بسيارجالب هست از اميد مهرگان با عنوان توهم تجسم امر مقدس. مهرگان خيلی کم در باره سينما می نويسد و بيشتر سرگرم فلسفيدن است. شايد هم نوشته و من نديده ام اگرچه بيشتر مطالبی را که در سايت رخداد می نويسد می خوانم و در باره حرف هايش در باره سانسور در ايران نيز نظرم را در همين صفحه نوشته ام. اما موضوع اين مقاله مهرگان مقايسه ای است بين مسيح پازولينی و مسيح مل گيبسون که مهرگان آن را در دل يک بحث مهم تر يعنی گرايش و ترويج معناگرايی « بدون دين» و دولتی در سينما و تلويزيون ايران مطرح می کند. مقاله کوتاه اما عميق و تکان دهنده ای است که با تيزهوشی و قدرت تحليل گری عجيبی نوشته شده که در کار منتقدان ايرانی کم تر به چشم می آيد و من نظيرش را واقعا نديده ام. حتما در باره آن مفصل می نويسم. فقط همين جا به قسمتی از آن اشاره می کنم:
« قرائت انجيل به روايت متی پازولينی چهل سال پس از ساخت آن و در شرايط حاضر به واقع سويه ای در آن واحد مخرب و رهايی بخش است. سويه ای استوار بر اين حقيقت که در برابر امواج معنويت گرايی و خرافه گرايی فعلی که در سراسر جهان از دولت تا پايين ترين سطح ملت را در بر گرفته، همچنان می توان به پتانسيل های برخی سنت های دينی اميد بست.»(از صفحه 39 کتاب)
از مهرگان کتاب کوچک اما پرمايه ديگری هم خريده ام به نام الاهيات ترجمه(والتر بنيامين و رسالت مترجم) که در باره آن حرف های زيادی دارم که بعد خواهم نوشت.
 
کافه پيانو را هم خريدم نوشته فرهاد جعفری. رمانی بحث انگيز که در مدت کوتاهی به چاپ دوازدهم رسيد.
اجاق سرد همسايه را هم علی دهباشی  به من توصيه کرد که بخوانم نوشته اتابک فتح الله زاده. همان کسی است که در ماگادان کسی پير نمی شود را نوشت. تصويری تلخ و تکان دهنده از وضعيت دردبارو تراژيک مهاجران کمونيست ايرانی به کشور پرولتاريا و مهد به اصطلاح سوسياليسم واقعا موجود که فريب و سراب بزرگی بود و در واقع بيرون آمدن اين آوارگان از چاله و افتادن آنها به چاه بود.
تنهايی پرهياهو از بهوميل هرابال نويسنده ای که اسمش را زياد شنيدم اما چيزی از او نخواندم اما دوفيلم بسيار مهم(قطارهای به شدت مراقبت شده و من در خدمت پادشاه انگلستان بودم) را که بر اساس رمان هايش ساخته شده و هر دو را هم يرژی منزل ساخت ديدم که واقعا عالی بود. داستان را پرويز دوايی ترجمه کرده. منتقد قديمی سينما که در پراگ زندگی می کند و آنجا را وطن دوم خود کرده و عليرغم دلتنگی و نوستالژی غريبی که در نوشته هايش هست، ظاهرا قصد بازگشت به ايران را ندارد. حداقل تا الان اين کار را نکرده.
دوست نازنينم احمد پوری هم بعد از مدت ها ترجمه شعر به سراغ قصه نويسی رفته و رمانی نوشته با نام دو قدم اين ور خط که نشر چشمه درآورده و در مدت يک ماه به چاپ دوم رسيد. يک نسخه از آن را هم مثل همه کتاب های خوب ديگرش امضا کرد و برای من و رويا فرستاد. رويا کتاب را خواند و حالا نوبت من است که با بی صبری می خواهم بدانم آقای پوری قصه نويس چه کرده.
دوست بزرگواری هم محبت کرد و کتابی از استاد قديمی ام احمد ضابطی جهرمی به من هديه کرد که در واقع مقاله های پراکنده اش هست که قبلا در جاهای مختلف از مجله رودکی قبل از انقلاب گرفته تا فصل نامه هنر و سروش چاپ شده بود و جهرمی آنها را جمع آوری کرده و انتشار داده تحت عنوان سی سال سينما. بيشتر آنها را قبلا خوانده ام و از آنها زياد آموختم. جهرمی استاد فوق العاده ای است خصوصا در زمينه مونتاژ. بيشتر اين مقاله ها واقعا درس هايی برای دانشجويان رشته سينما در مقطع ليسانس است. بحث های جهرمی در باره آيزنشتين و تفاوت سبک مونتاژ ديالکتيکی او با مونتاژ پودوفکين و تدوين گريفيث هرگز از يادم نمی رود. نام جهرمی هميشه خاطره روزهای جوانی ام را که در راهروهای تودرتو و زيبای قصر باغ فردوس تهران گذشت، در من زنده می کند. هربار که به موزه سينما می روم طنين صدای او و اساتيد ديگر از جمله ابراهيم مکی عزيز، رضا نبوی، اکبر عالمی، رضا شريفی و شهاب عادل را در راهروهای آنجا می شنوم. حيف که آن مدرسه دو ساله و عملی سينما که وزارت ارشاد راه انداخته بود و چيزی مثل فيلم اسکول لندن بود تعطيل شد.
جز اين ها کتاب های ديگری هم هست که بعد در باره شان خواهم نوشت.
Posted by parvizj at January 26, 2009 2:20 AM | TrackBack