December 3, 2008

جيمزباند غمگين سينما

 
56 سال از نوشته شدن نخستين رمان جيمزباند يعنی کازينو رويال به وسيله يان فلمينگ و 46 سال از ساخته شدن نخستين فيلم جيمزباند يعنی دکتر نو به کارگردانی ترنس يانگ و با شرکت شون کانری درنقش جيمزباند می گذرد.
 اينک « اندکی آرامش»(Quantum of Solace) به کارگردانی مارک فورستر، بيست و دومين قسمت از سری فيلم های مامور 007 و دومين فيلمی است که دنيل کريگ، بازيگر جديد نقش جيمزباند پس از کازينو رويال در آن بازی کرده است.
فيليپ فرنچ منتقد روزنامه آبزرور می گويد؛ يان فلمينگ هميشه آرزو داشت رمان هايش را هيچکاک با شرکت کری گرانت در نقش جيمز باند بسازد اما آرزوی او هرگز برآورده نشد.
 
جيمزباند از شون کانری تا دنيل کريگ
بررسی تحول نقش جيمزباند در سينما از ابتدا تا امروز هدف اين نوشته کوتاه نيست اما فلاش بکی سريع به جيمزباندهای قبلی سينما از شون کانری گرفته تا راجر مور، تيموتی دالتون، پير برازنان و اينک دنيل کريگ، نشان می دهد که اين نقش تا چه حد تغيير کرده و چگونه با زمان پيش رفته و متحول شده است.
هر کدام از اين بازيگران ويژگی های شخصيتی خود را نيز به کاراکتر باند افزودند و در واقع اين کاراکتر با «خود» آنها عجين شده است.
مثلا جيمزباندی که شون کانری نقش اش را بازی می کرد، آدم رمانتيک عاشق پيشه ای بود که در عين حال شم پليسی و ضد جاسوسی قوی ای هم داشت ويا راجر مور نيز مرد شوخ طبع، هوسباز و زن باره ای بود که کمتر از او خشونت سر می زد.
هر چه زمان پيش تر رفت بر خشونت شخصيت جيمزباند افزوده شد و خصلت های رمانتيک او کاهش يافت. از اين گذشته، فيلم های جيمزباند نه تنها از نظر موضوع تابع شرايط سياسی اجتماعی عصر خود بودند و با تغيير زمان و تغيير اوضاع سياسی جهان(مثلا پايان جنگ سرد)، تغيير قابل ملاحظه ای پيدا کردند بلکه از نظر سبک و شيوه اجرايی نيز دستخوش تحول چشم گيری شدند. از طرز لباس پوشيدن جيمزباند و زنان فيلم بگيريد تا نمايش سکس و روابط جنسی جيمز باند با دختران لوند و سکسی دوروبرش تا اتومبيل ها، سلاح ها و ابزار تکنولوژيک فوق مدرن و بعضا تخيلی و تا نوع اکشن فيلم.
حال بايد ديد که جيمزباند جديد کيست و چه تفاوت هايی با جيمزباندهای سابق دارد.
دو سال قبل وقتی که دنيل کريگ بازيگر انگليسی، برای نقش جيمزباند انتخاب شد، بسياری از منتقدان و علاقمندان فيلم های جيمزباند، از اين انتخاب دلسرد شدند چرا که فکر نمی کردند دنيل کريگ که از تئاتر به سينما آمده بود و جز چند فيلم هنری، هيچ فيلم اکشنی در کارنامه سينمايی خود نداشت، بتواند اين گونه توجه تماشاگران سينما را جذب کرده و خود را در قالب جيمزباند به آنها بقبولاند.
 
شخصيت پردازی جيمزباند
دنيل کريگ در اين فيلم شخصيتی کاملا متفاوت با جيمزباندهای قبلی دارد. او برخلاف جيمزباندهای قبلی، مردی بسيار خشن و بی رحم است که مثل آب خوردن آدم می کشد.
جودی دنچ مافوق او در ام آی سيکس(MI6) به اومی گويد:
« فکر می کنم اين خشم تسلی ناپذير، آنچنان کورت کرده که برايت مهم نيست به چه کسی داری ضربه می زنی»
او برخلاف جيمزباندهای ديگر فرصت چندانی برای عشق و عاشقی و همخوابگی ندارد. صحنه همخوابگی او با گما آترتون(مامور ام آی سيکس) بسيار کوتاه است. او با اينکه علاقه اش را به کاميل(دختر بوليويايی) پنهان نمی کند اما در بسياری موارد نشان می دهد که به زيبايی و اغواگری او بی اعتناست.
در صحنه ای از فيلم، او کاميل را، در حالی که بيهوش است، بعد از نجات دادن از دست تبهکاران، بغل کرده و وقتی به ساحل می رسد در آغوش يک مرد ديگر می اندازد.
با اين حال، شخصيت او نسبت به جيمزباندهای قبلی، عمق و پيچيدگی بيشتری دارد.جيمز باند را برای اولين بار می بينيم که به خاطر از دست دادن کسی غمگين است. همان معشوقش که در قسمت قبلی(کازينو رويال) از دست داده. از سوی ديگر او از سوی روسای مافوقش تحت فشار است و از اين بابت به شدت عصبانی است. او اگرچه مامور سرويس امنيتی و جاسوسی بريتانياست و بايد از مافوق حرف شنوی داشته باشد اما الزاما اين طور رفتار نمی کند. باند، آدم مطيع و مامور چشم و گوش بسته ای نيست و هر جا که لازم ببيند، دستور مافوق را زيرپا می گذارد.
در اين فيلم او برای نخستين بار خود را با دستگاه های جاسوسی و امنيتی بريتانيا و آمريکا بيگانه احساس می کند.
اين بار انجام يک ماموريت ديکته شده از طرف مقامات ام آی سيکس يا سی آی ای، تنها انگيزه حرکت او نيست بلکه اين روح زخم خورده، حس انتقام جويی و خشم لبريز شده اوست که او را به جلو می راند. 
مارک فورستر کارگردان فيلم نيز در مصاحبه های خود بر اين جنبه انسانی و عاطفی شخصيت جيمزباند تاکيد کرده.
به عقيده فورستر، دنيل کريگ با خصوصيات فيزيکی اش، و با شيوه بازی اش، باند را از تک بعدی بودن درآورده و به او جنبه ای رئاليستی بخشيده است.
با اين حال عليرغم اين جنبه های واقعی و انسانی کاراکتر باند، برخی اعمال او هيچ توجيه منطقی ندارد از جمله وقتی کهاو جنازه دوستش(جيان کارلو جيانينی) را بعد از کشته شدن در زباله دانی می اندازد که باعث اعتراض کاميل هم می شود.
او برخلاف شون کانری و راجرمور اصلا اهل شوخی و بگو و بخند نيست بلکه بسيار جدی، خشن، بی رحم و در عين حال مغموم و افسرده است. او هنوز از خاطره مرگ معشوقش وسپر(اوا گرين) در فيلم کازينو رويال، غمگين است و از خيال خيانت او در لحظه مرگ، پريشان و در رنج است تا اينکه جيان کارلو جيانينی او را از اين عذاب خلاص می کند وقتی به او می گويد که وسپر به تو خيانت نکرده و تا آخرين لحظه به تو وفادار بوده.
شايد همين جنبه روان شناسانه شخصيت جيمزباند باشد که او را از همتايان قبلی اش متمايز می کند.
با اينکه جيمزباند در پايان اين فيلم زنده می ماند اما مجموعه ويژگی های فيزيکی و رفتاری اش به او سيمای قهرمانان تراژيک را بخشيده است.
 
نيروهای شر
جنايتکاران اين فيلم نه تنها توانايی، مهارت و شجاعت لازم را در برابر جيمزباند ندارند بلکه حتی قادر به ايجاد رعب و وحشت هم نيستند.
آنها هر چه قدر بيشتر سعی می کنند خبيث باشند، مضحک تر به نظر می رسند. جيمزباند به سادگی به آنها نزديک می شود، از اسرارشان سردرمی آورد و به راحتی حساب تک تک شان را کف دستشان می گذارد.
متيو آمالريک، بازيگر نقش های روشنفکرانه سينمای فرانسه در نقش رئيس تبهکاران(دومينيک گرين) در اين فيلم چندان باورپذير نيست. بازرگان مکار و تبهکاری که می خواهد کنترل آب رسانی نه تنها کشور بوليوی بلکه کل جهان را در اختيار داشته باشد و برای اين منظور با ژنرال مخلوع بوليویايی معامله می کند. او چهره ای کاريزماتيک دارد و فاقد خصوصيات شيطانی و تهديد کننده است.
انگليسی ها و آمريکايی ها می خواهند با او کنار بيايند و او را در کنار خود داشته باشند. به همين دليل وقتی جيمز باند به حرف آنها گردن نمی نهد و از ماموريت اش دست نمی کشد، آنها به جودی دنچ می گويند که او را از سر راه برخواهند داشت.
به نظر من جيانکارلو جيانينی، بازيگر برجسته ايتاليايی در نقش دوست جيمزباند، که خيلی زود هم از داستان خارج می شود، تنها کاراکتر بی نقص فيلم است.
اما جودی دنچ بازيگر قدرتمند تئاتر و سينمای انگلستان، جز تکرار شخصيت خود در فيلم های قبلی جيمزباند، چيزی ندارد به اين نقش اضافه کند. هيچ راز و رمزی در شخصيت او نيست و تماشاگر به همه واکنش های او آگاه است.
 
زنان جيمزباند
علاوه بر جودی دنچ که پای ثابت فيلم های جيمزباند است، دو زن ديگر نيز در اين فيلم وجود دارند. زن اول، بازيگر تيپيکال نقش های سکسی يعنی (گما آرترتون) است که در نقش مامور ام آی سيکس ظاهر شده.
 و ديگری(کاميل با بازی اولگا کوريلنکو) ، شخصيتی جذاب تر، جدی تر و خشن تر است که البته اغواگرتر است.
کاميل نيز همانند باند دارای انگيزه انتقام است و به قصد گرفتن انتقام خون خانواده اش از ژنرال بوليويايی، وارد اين ماجرا شده است.
و هم اوست که از همان اول از مامور 007 دل می برد و جيمزباند برای نجات او دست به هر کاری می زند. 
 
آيکونوگرافی جيمزباند
آيکونوگرافی(شمايل نگاری) فيلم جديد جيمز باند نشان می دهد که اين فيلم با اينکه آيکون ها(شمايل ها) و استانداردهای اصلی فيلم های سری جيمزباند(مثل نوع لباس و ظاهرجيمزباند و جنايتکاران و مجرمان، اسلحه ها، ابزار تکنولوژيک پيشرفته، اتومبيل های عجيب، دختران سکسی و زيباروی) را حفظ کرده اما از همين نظرها تفاوت های اساسی با جيمزباندهای ديگر دارد.
فيلم های جيمزباند هميشه پر از ابداعات تکنولوژيک بوده، از دستگاه های الکترونيکی جاسوسی و استراق سمع گرفته تا دوربين ها و موبايل های پيچيده و اتومبيل های نامرئی.
از اين نظر فيلم های جيمزباند همانند داستان های ژول ورن و آرتورسی کلارک کيفيتی پيش گويانه داشته و از سطح دانش فنی زمان خود بسی جلوتر بوده اند.
در فيلم تازه جيمزباند از اين به اصلاح گجت های عجيب و غريب جيمز باند، خبری نيست.
تنها يک موبايل نسبتا پيچيده چند منظوره(مالتی فانکشنال) وجود دارد که ممکن است در برخی مغازه های لندن يا نيويورک هم يافت شوند و يک ميز برنامه ريزی مايکروسافت بسيار جالب و خيره کننده که گويا مايکروسافت آن را ساخته ولی هنوز بيرون نداده و در واقع در اين فيلم تبليغش را کرده است.
بنابراين از اين نظر، فيلم جديد جيمزباند چيزی ندارد که بتواند به آن بنازد.
 
سبک فيلم
همانطور که گفته شد، سبک و ساختار فيلم های جيمز باند، نيز در طول زمان متحول شده؛ از تيتراژ آن گرفته تا موسيقی، فيلمبرداری، بازیگری و تدوين.
حرکات دوربين و برش ها در اين فيلم ديوانه وار و سرگيجه آورند. همه چيز قربانی سرعت شده. فيلمساز عليرغم خواسته اش به جيمزباند فرصت نمی دهد تا اندوه خود را به ما بشناساند. همه چيز مسلم و مسجل فرض شده و به پيش آگاهی تماشاگر واگذار شده.
اگر کسی قسمت اول جيمزباند را نديده باشد، نمی فهمد علت ناراحتی جيمزباند و انگيزه او از انتقام چيست.
آهنگی که در ابتدای فيلم خوانده می شود(از جک وايت و اليسيا کيز) آهنگ ناهنجار و گوشخراشی است که تناسبی با فضا و تم اصلی فيلم که بعد معرفی می شود، ندارد.
جيمزباند جديد از نظر سبک سينمايی تا حد زيادی متاثر از سری فيلم های بورن است. خصوصا در صحنه های تعقيب و گريز پياده و با موتورسيکلت.
اگرچه صحنه تعقيب و گريز روی پشت بام ها در مقايسه با صحنه مشابه در فيلم اولتيماتوم بورن، کم می آورد.
صحنه تعقيب و گريز اول فيلم دقيقا از جايی شروع می شود که فيلم کازينو رويال تمام می شود. صحنه ای که مثل همه صحنه های تعقيب و گريز با اتومبيل جيمزباند، بسيار تند، هيجان انگيز و نفس گير است.
بقيه صحنه های اکشن فيلم اما چنگی به دل نمی زند حتی صحنه تعقيب و گريز با قايق در آب که تنها به مدد برش های سريع از کار درآمده و از نظر اجرايی منطقی پشت اش نيست. همينطور صحنه تعقيب با هواپيما و جنگ و گريز باند با هواپيمايی که آتش گرفته و در حال سقوط است و نمونه آن را بارها در سينما ديده ايم.
فيلم در مکان های مختلف مثل هائيتی، بوليوی، اتريش، ايتاليا و لندن فيلمبرداری شده. سکانس صحرا که جيمزباند در کنار دخترک در ميان شن ها پياده راه می روند، جز زيبايی ظاهری و توريستی، هيچ ارزش روايی و بار دراماتيکی ندارد.
با اين حال« اندکی آرامش»، تنها به خاطر شخصيت پردازی متفاوت کاراکتر جيمزباند و بازی خوب دنيل کريگ و يکی دو بازيگر ديگر، در ميان فيلم های سری جيمز باند، فيلم قابل توجهی است.
Posted by parvizj at December 3, 2008 3:43 AM | TrackBack