November 3, 2008

حلوا برای زنده ها

مهدی جامی.عکس از پرويز جاهد
من نمی دانم اين چه جور مديريتی است که شما بتوانيد در ظرف مدت نزديک به سی ماه رسانه ای بسازی که نه تنها بتواند با قديمی ترين و معتبرترين رسانه فارسی زبان يعنی بی بی سی رقابت کند بلکه در بسياری موارد از آن پيشی بگيرد و توجه بيشتری برانگيزد. حتما بايد چنين مديری را از کار برکنار کرد.
امروز ديگر بی بی سی و راديوفردا و صدای آمريکا تنها رسانه های فارسی زبان خارج از کشور نيستند که به مدد پشتوانه مالی و نيروی گسترده ای که دارند، می توانند برای داخل ايران برنامه توليد کنند بلکه راديو زمانه ای هم هست که به دست يک ژورناليست حرفه ای و باسابقه که از يک مديای مدرن و حرفه ای مثل بی بی سی بيرون آمده با بودجه ای بسيار بسيار کمتر از بودجه های رسانه های برشمرده در بالا به وجود آمد، رشد کرد و باليد و در مدت کوتاهی به رسانه محبوب بسياری از ايرانيان داخل و خارج، تبديل شد و عليرغم تمام فشارها، محدوديت ها و کارشکنی ها، توانست مستقل بماند و آلت دست اپوزيسيون ورشکسته خارج از کشور نشود.
حالا چطور شد که يک عده به عنوان بورد اين رسانه تشخيص می دهند که چنين فردی لياقت اداره چنين رسانه ای را که از هيچ به وجود آمده ندارد، واقعا مايه شگفتی است.
من مهدی جامی را چند سالی است که می شناسم و با او دوستی دارم. دوستی ما به قبل از تاسيس راديو زمانه برمی گردد و تا امروز هم خوشبختانه ادامه پيدا کرده. بارها هم چوب دوستی با او را خورده ام. چندين بار در امتحان دستگاه عريض و طويلی شرکت کردم و در مرحله آخر که مصاحبه بوده رد شده ام و می دانم که علت اين رد شدن ها اگرچه هرگز به طور مستقيم عنوان نشد، دوستی نزديک با مهدی بوده. حالا هم برايم مهم نيست که آنها که مهدی را از کار برکنار کرده اند و يا زير پايش را خالی کرده اند در اين باره چی فکر می کنند.
آری من دوست مهدی ام و از او علنا حمايت می کنم و از اين بابت شرمنده هم نيستم. به تصميم همه کسانی که او را برکنار کرده اند معترضم و حتی از همه همکارانم در راديو زمانه خواستم که در اعتراض به اين تصميم دست به اعتصاب بزنند و کار را تعطيل کنند. اگرچه کسی به حرف من گوش نداد اما من کسی را سرزنش نمی کنم. دوستان من در زمانه برای حل اين ماجرا به راه های ديگری فکر کرده و می کنند که من هم در جاهايی با آنها همراهم اما قوی ترين و درست ترين حرکت برای تحقق خواست های صنفی را در يک سازمان اداری، اعتصاب می دانم. بايد در مقابل تصميم های مستبدانه و زورگويانه و غيرمسئولانه ايستاد. از سوی هر نهخاد و دستگاهی باشد.
بورد زمانه به هيچ يک از کارکنان زمانه توضيح نداد که چرا مهدی جامی را برکنار کرده است. اين توضيح حتی در بيانيه عمومی بورد هم نيامده. اين حق طبيعی من است که بدانم مديريت مهدی جامی چه اشکالی داشته که بورد زمانه به اين نتيجه رسيده که او را برکنار کند. اگر ضعفی در مديريت جامی بوده چرا تا کنون از سوی بورد منعکس نشده است. حالا تعدادی از همکاران برای اينکه جای خود را در چارت سازمانی آينده زمانه تضمين کنند با بورد هم صدا شده و از ضعف مديريتی مهدی جامی می نويسند. من نمی دانم تا ديروز که مهدی جامی در راس زمانه نشسته بود اين افراد کجا بودند و چرا دم نمی زدند اما حالا که طرف از قدرت افتاده، به تکاپو افتاده تا از اين نمد کلاهی برای خود بدوزند.
من آنقدر که از رفتار فرصت طلبانه و مزورانه اين افراد شگفت زده شدم، از عملکرد بورد زمانه نشدم. از اين رفتار کثيف و شرم آور حالم به هم می خورد.
Posted by parvizj at November 3, 2008 5:36 AM | TrackBack
Comments

آقا بالاخره ما يه جايي پيدا كرديم كه بگيم دلمون تنگ شده برات...
صلاح الدين
.......................
آقا ما هم همينطور
پرويز

Posted by: slalah at December 9, 2008 3:15 PM

سلام دوست عزیز
امیدوارم حالتون خوب باشه
مجله قدیمی ها شماره 96 در وبلاگ انتشار یافت
تیتر اول: درباره شایعه درگذشت بهروز وثوقی و گفتگوی اختصاصی با ناصر ملک مطیعی و پوری بنایی
خوشحال می شویم ببینید
موفق باشید
خدا نگهدار

Posted by: قدیمی ها at November 5, 2008 10:27 AM

آقای جاهد سلام بر شما

من نقد شما بر فیلم صدیق برمک را امروز خواندم، از قضا آن فیلم را در سواسدیدم، آن چه که شما در نقد فیلم گفته اید به نظرم کمی "نان سنس" آمد! فیلم خوبی بود، و ساختار و پیام روشنی داشت. نمی دانم تصور شما از نگاه بد بینانه به دموکراسی امریکایی چیست، یعنی نگاه خوشبینانهء آن چه می تواند باشد؟ برای شما تصور بسیار چیزهایی که در آنجا می گذرد ممکن نیست، چون تصوری از آن جامعه ندارید، و اگر هم دارید، تصوری انتزاعی است نه رئالیستی، لذا با این رئالیسم غیر واقع بینانه، فهم شما و آقای برمک نمی تواند یکی باشد. آقای برمک آدمی است دموکرات، اما اصلاً پرسیده اید که افغانها، حتی آنهایی که به دموکراسی باور دارند، روند فعلی را چرا چنین معیوب می بینند؟ نقد شما را نپسندیدم، کارهای شما بیشتر سفرهای تفریحی مانند است، یعنی فضای کاری شما چنان است، مانند فیلم چرخ و فلک، که گزارش زیبایی از موسیقی خال اف بود، اما همانگونه که شما از آن گوشه ها رد شده اید، به گمان ام در مورد این فیلم هم نگاهتان از همان زاویهء دور است، زاویهء که چیزی دیده نمی شود، زاویهء بسته.
موفق باشید.

Posted by: جاهد at November 4, 2008 6:29 PM

فرجام زمانه
به مهدی جامی!

انگار در بازی زمانه قرار است بی قرار به قرارگاه قاف برسیم. تو پنداری در جهنم زمانه بهشتی وجود ندارد. هر که گمان برد فاصله ی سقف آسمان همسایه با آسمان خانه ی ما زمین تا آسمان است، یا زمین را نشناخته است، یا آسمان را.

سیمرغ می خواند:
در این کارخانه سرت را باید بدهی.
به دوست یا دشمن و یا خدای دشمن.
یکی با پنبه سر می برد، دیگری با شمشیر.
اگر سرت را دو دستی به دوست ندهی، دشمن آن را به شمشیر و خدای دشمن به پنبه خواهد برید.

گریزی نیست از دامن دوست یا دشمن، دربازی زمانه هر دو سهم توست، یکی زودتر یکی دیرتر. پس بهتر آن که درمحضر دوست یا دشمن سر خود را همواره در دست گیریم و دل و دین در گرو عشق نهیم. آن گاه همه ی راه بهشت است و حسرت نیست. چه در دامن دوست چه در دامن دشمن.
که فرجام دل بستن به فرجامی خیالی، حسرت است وآه.
غم مخور جانا...
همه سیب های سرخ بهشتی ارزانی سر سبزت باد.

Posted by: MahGoon at November 3, 2008 4:41 PM
Post a comment









Remember personal info?