October 9, 2008

صلح برای ايران و همه جهان

 

 

عکس از پرويز جاهد

عصر روز يک شنبه در اين پاييز نمناک و هوای هميشه بارانی لندن که آدم سخت حوصله می کند از خانه بزند بيرون، عده ای قليل که نگران احوال جهان اند و قلبشان برای بشريت و صلح می تپد، قرار می گذارند که جلوی صومعه وست مينستر لندن جمع شوند و برای صلح و نجات جهان از شر جنگ دعا کنند .

سردسته اين گروه زن غيور و بی باکی است به نام ماريا که سال هاست در خيابان های لندن عليه جنگ و تجاوز قدرت های غربی به عراق و خاورميانه فرياد می زند و برای صلح دعا می کند. ماريا مسيحی ای با ايمان است اما فناتيک نيست. او با بسياری از طرفداران صلح و مخالفن جنگ از نژادها و مذهب ها و گرايش های مختلف دوست است و با آنها  در تماس است و در اين گونه موارد به آنه زنگ می زند و ای ميل می فرستد و آنها را برای شرکت در راه پيمايی و اعتراض فرا می خواند.

ماريا. عکس از پرويز جاهد

 

او غمخوار کودکان عراقی، فلسطينی و افغان و دشمن بزرگ بمب های هسته ای ، ناپالم و خوشه ای است. ماريا چندين سال است که به همراه مجنون ديگری به نام برايان هاو در مقابل پارلمان بريتانيا خيمه زده اند و عليرغم فشار پليس و دولت بريتانيا از آنجا جنب نمی خورند.

 

او بارها از سوی  پليس به خاطر سد معبر و ايجاد مزاحمت برای شهروندان يا برهم زدن نظم عمومی بازداشت شده و به دادگاه رفته است. اما ماريا در اين راه تنها نيست. هنوز وجدان های بيدار و دردمند و روشنفکران آگاه ومسئول در ميان غربی ها زيادند. کسانی که حاضر می شوند روز يک شنبه تعطيل شان را به جای نشستن در خانه يا رفتن به ميکده ها به خيابان بيايند و زير باران تند، برای تحقق صلح در جهان فرياد بزنند.

 

به آنها در مقابل صومعه وست مينستر ملحق می شوم و برای صلح و نجات جهان از شر جنگ افروزان دعا می کنم. بعد با هم به مقابل پارلمان بريتانيا می رويم و در کنار خيمه و خرگاه برايان هاو، طوماری را که ماريا با مضمون «جنگ را متوقف کنيد» برای ارائه به دفتر گوردون براون نخست وزير بريتانيا تهيه کرده امضا می کنيم و راهی شماره 10 داونينگ استريت(منزل نخست وزير) می شويم.

باران شديد است و خيابان های لندن خلوت. عده کمی آمده اند اما فرياد اعتراض بلند است و بسياری از رهگذران را به خود جلب می کند.

عکس از پرويز جاهد

 

 راه پيمايان ، پيروان  مذهب ها و نژادهای مختلف، يهودی، مسيحی، مسلمان، پاکستانی، فلسطينی و آفريقايی بودند. در ميانشان مايکل کالور هم بود بازيگر سرشناس انگليسی که در فيلم ها و سريال های زيادی از جمله جنگ ستارگان، گذری به هند و سريال فراموش نشدنی ارتش سری(در نقش سرهنگ اروين برنت)بازی کرده است و اينک بازنشسته است اما همچنان قرص و محکم و استوار است. او از مخالفان سرسخت تونی بلر و جرج بوش هست و می گويد که بايد آنها به عنوان جنايتکار جنگی محاکمه و مجازات شوند. تی شرتی هم پوشيده که روی آن نوشته کارادزيک(جنايتکار جنگی صربستان) اکنون، پس بلر کی؟

مايکل کالور.بازيگر انگليسی و از مخالفان جنگ عراق. عکس از پرويز جاهد

 

ديويد گولد شاعر هم بود که پدر هلن گولد از قربانيان بمب گذاری هفتم جولای لندن است و می گويد عليرغم اينکه دخترش به وسيله تندروهای مسلمان کشته شده اما هيچ کينه ای نسبت به اسلام و مسلمانان به دل ندارد و در شعرهايش، بخشش، عشق، و برادری را می سرايد و همه پيروان اديان الهی را به وحدت دعوت می کند و جنگ و ترور و خشونت را برنمی تابد.

برايان هاو فعال ضد جنگ و ديويد گولد شاعر انگليسی. عکس از پرويز جاهد

 

اين عکس ها را از اين روز به ياد ماندنی گرفتم.

کپی رايت عکس ها محفوظ است.    

Posted by parvizj at 4:35 AM | Comments (1) | TrackBack

October 4, 2008

ياغی زيبا

 
برای پل نيومن که بازيگر خوب و انسان شريفی بود
مثل هميشه وقتی بازيگر مهمی می ميرد، همه به مرثيه نويسی می افتند و يادشان می افتد که او چه بازيگر مهمی بود و چقدر حيف شد که از دنيا رفت.حالا هم که پل نيومن در هشتاد و سه سالگی از دنيا رفت، همه دارند در باره اش حرف می زنند يا می نويسند.  راديوها، تلويزيون ها و روزنامه ها همه پرند از تصاوير پل نيومن در سن ها و نقش های مختلف دوران زندگی اش. روزنامه گاردين تا کنون چندين مقاله اساسی از منتقدان مطرحی چون ديويد تامسن، فيليپ فرنچ و پيتر برد شاو و ايندپندنت نيز مقاله نسبتا مفصلی از جفری مک نب در باره او منتشر کرده اند. جز مقاله ديويد تامسن که لحن انتقادی تندی دارد، بقيه در ستايش از او نوشته اند(تا کنون هيچ کس به ديويد تامسن نگفته که چرا چنين مقاله منفی ای عليه اين بازيگر محبوب مردم درست روز پس از مرگش نوشته و چرا صبر نکرده کفن اش خشک شود تا اين کار را بکند). راديو ال بی سی لندن که راديو گفتگوست از صبح ديروز تا بعدازظهر در باره نيومن حرف زد و راجع به او با مردم و برخی از منتقدها و فيلمسازها گفتگو کرد از جمله سم مندس، فيلمساز انگليسی که آخرين فيلم نيومن بر پرده سينما را به نام خودش ثبت کرد؛ در راه فنا در کنار تام هنکس. در نقش گانگستر پيری که در موقعيت دراماتيکی بين دوستی با تام هنکس که او را مثل فرزندش دوست دارد و پسر ديوانه و جنايتکارش(دنيل کريگ) که زن و بچه تام هنکس را با نامردی کشته، يکی را انتخاب کند و مهر پدری بالاتر از آن است که بخواهد به خاطر پايبندی به وجدان و شرافت انسانی آن را ناديده بگيرد.
مندس به ال بی سی از خصوصيات اخلاقی برجسته نيومن گفت، از انسان دوستی اش و عشق اش به همسر و خانواده اش. همينطور از بازی گری اش که فراتر از ستاره بودن محض بود و اينکه بازيگری کاراکتر محور بود و در تمام نقش هايش، شخصيت هايی ماندگار را تصوير کرد.
از پل نيومن فيلم های زيادی ديده ام. شايد مهم ترين فيلم هایش را ديده ام از بيلياردباز گرفته تا گربه روی شيروانی داغ، تيرانداز چپ دست، تابستان گرم و طولانی، مرد، لوک خوش دست، آسمانخراش جهنمی، هاد، نيش، بوچ کاسيدی و ساندنس کيد، رنگ پول و راه فنا. اما نيومن بازيگر محبوب من نبود.
برخلاف بسياری از مردم که از چشمان آبی او می گويند و آن را مهم ترين نشانه زيبايی اين مرد می دانند، من از چشمان آبی او می ترسيدم. چيزی در آن بود که مرا آزار می داد و ناراحت می کرد. چشم های او برای من نشانه شرارت و شيطنتی بود که با نقش هايش تصوير می کرد.
من نمیدانم در جوامعی مثل آمريکا يا اروپا که مردان چشم آبی بسيارند، چرا هنوز آبی بودن چشم يک معيار مهم زيبايی است؟
فيليپ فرنچ منتقد کهنه کار انگليسی راست می گويد که برخی از بهترين فيلم های پل نيومن يعنی هاد، بيلياردباز و تيرانداز چپ دست، سياه و سفيدند اما با اين حال همه دارند از چشم های آبی پل نيومن حرف می زنند و اينکه زيباترين مرد پرده نقره ای بود.
برای نسل جوان تماشاگران سينما شايد پل نيومن تنها عکس کابويی با کلاه وسترن بر روی سس پستا باشد اما برای نسل های قديمی تر که فيلم های او را بر پرده بزرگ سينما و در سالن های تاريک ديده اند، او نمادی از مردانگی، اعتراض و ياغيگری بود.
شخصيت عاصی و سازش ناپذير او را در تابستان گرم و طولانی، هاد و وسترن های مرد و تيرانداز چپ دست، دوست دارم اما بازی رابرت ردفورد را در بوچ کاسيدی و ساندنس کيد و نيش بيشتر می پسندم.
ضمن اينکه بوچ کاسيدی و ساندنس کيد، وسترنی مدرن با کابوهايی مدرن بود که با سليقه من که وسترن های کلاسيک را ترجيح می داد و می دهد، نمی خواند.
پل نيومن آموخته مکتب اکتورز استوديو و مدرسه لی استراسبرگ بود و الگوی بازيگری او عليرغم نقش های متفاوتی که به عهده گرفته، الگوی ثابتی است و نشانه هايی از دو بازيگر قدرتمندی که تحت تاثيرشان بود، يعنی مارلون براندو و جيمز دين را در خود دارد.
اين کاملا درست است که در سال های اوليه بازيگری و برخی نقش های اوليه اش زير سايه سنگين مارلون براندو و جيمز دين است و اغلب نقش هايی را می پذيرد که آنها رد کرده اند مثل نقش بيلی د کيد در وسترن معروف آرتور پن يعنی تيرانداز چپ دست(1958) که بر اساس نمايشنامه ای از گور ويدال ساخته شده بود.
نقش اش در فيلم حماسی جام نقره ای، اصلا مناسب او نبود که می خواست جا پای براندو بگذارد و به تقليد از او جويده جويده و تودماغی حرف بزند.
او در راهی گام نهاد که پيش تر جيمزدين و مارلون براندو رفته بودند. با اين حال شکی نيست که او آنقدر استعداد و توانايی داشت که بتواند خود را از زير سايه براندو و جيمز دين و مونتگمری کليف بيرون بکشد و خودش باشد. اما « داشتن استعداد کافی نيست، تو بايد کاراکتر داشته باشی.»
اين جمله معروف او در فيلم بيلياردباز رابرت راسن است، جمله ای که بيانگر ويژگی اصلی بازی های نيومن در سينماست.
اوايل دهه شصت دوران پرباری برای نيومن بود. باج گير، هاد و پرنده شيرين جوانی محصول اين سال هاست. در اين دوره است که شخصيت ضدقهرمان و عاصی او شکل می گيرد. شخصيت جوان کله شق، ستيزه جو و ناراحتی که در مقابل پدرانش می ايستاد و اعتقادات و باورهای آنها را رد می کرد.
به اعتقاد جفری مک نب، منتقد سينما، حتی ياغی گری پل نيومن هم مثل براندو و جيمز دين نبود. به گفته او ياغيگری براندو و جيمزدين برخلاف نيومن ذاتی و درونی بود در حالی که نيومن بيشتر سعی می کرد برای فرار از تيپ خوشگل و ظاهر دخترکش خود، خود را در چنين نقش هايی جا بزند. به گفته ديويد تامسن، منتقد سرشناس فيلم نيز زيبايی و پوزخند طنزآميز او بيشتر به درد آگهی های پرزرق و برق تبليغاتی می خورد تا فيلم های خوب.
اما عليرغم اين انتقادات، پل نيومن هميشه چنين نبود بلکه قابليت ايفای نقش های متفاوت را داشت، از اری بن کنعان فرمانده اسرائيلی اکسودوس اتوپرمينجر گرفته تا فست ادی بيلياردباز رابرت راسن. از شخصيت نرم خوی بوچ کسيدی تا چهره های ياغی و عصيانگر هاد، پرنده شيرين جوانی و تيرانداز چپ دست.
نيومن که در دهه پنجاه قرارداد بازيگری با برادران وارنر را امضا کرد، واسطه ای شد بين هاليوود کلاسيک و هاليوود مدرن. بين براندو و جيمز دين و مونتگمری کليف از نسل قديم تر و رابرت ردفورد، استيو مک کوئين، پيترفوندا و دنيس هاپر از نسل جديدتر.
بازيگری که با کارگردان های بزرگی چون اليا کازان(اگرچه درتئاتر)، آلفرد هيچکاک، مارتين ريت، رابرت آلتمن، جان هيوستون، سيدنی لومت و برادران کوئن کار کرد.
او نقش مردان زيبارو و مغروری را در سينما به عهده گرفت که به زنان زيبايی که او را تحسين می کردند، بی اعتنايی می کرد. در گربه روی شيروانی داغ، اليزابت تايلور به او می گويد:
« تو می دونی احساس من چيه. من هميشه احساس می کنم که مثل گربه ای روی شيروانی داغ ام و از روی سقف می پرم.»، پل نيومن در جوابش با بی تفاوتی می گويد که اگر او نمی تواند او را از نظر جنسی ارضا کند، برود يک معشوقه برای خودش پيدا کند.
در سال های آخر عمر در چند فيلم نسبتا مهم مثل رنگ پول مارتين اسکورسيزی که بازسازی فيلم قبلی او بيلياردباز بود و رای ساخته سيدنی لومت در نقش يک وکيل دائم الخمر بازی کرد.
اما واقعا پل نيومن را بايد به چه خاطر به ياد داشت؟ به خاطر صورت زيبا و چشمان آبی اش؟ به خاطر کريزما و جذابيت شخصی اش؟ به خاطر خيرخواهی و اعمال نيکوکارانه اش؟ به خاطر مهارتش در مسابقات اتومبيل رانی يا به خاطر تعهدات اخلاقی و پای بندی اش به ارزش های خانوادگی؟ به خاطر فيلم هايی که بازی کرد يا به خاطر فيلم هايی که ساخت(او چهار فيلم با شرکت همسرش جوآن وودوارد کارگردانی کرد)؟ 
پل نيومن از نظر سياسی آدم ليبرالی بود و با روشنفکران برجسته ليبرال مثل گور ويدال دوستی داشت. بارها مخالفتش را با جنگ ويتنام و سياست های ريچارد نيکسون اعلام کرد و به خاطر حمايت از يوجين مک کارتی رقيب نيکسون در انتخابات رياست جمهوری در ليست دشمنان نيکسون قرار داشت.
او در زندگی واقعی و شخصی اش(برخلاف کاراکترهای شرور و تبهکاری که نقش شان را بر روی پرده سينما بازی کرد) مرد شريف، درست کار و خانواده دوستی بود و برخلاف همتاهای بازيگرش زندگی اش از شايعات و جنجال های مربوط به سکس، مواد مخدر، الکل و زن بازی خالی بود. در سال های دور با جوآن وودوارد ازدواج کرد و تا آخر عمر عاشقانه با او زيست.
در دنيای پيچيده امروز نمی توان مدل زندگی نيومن و ارزش های اخلاقی او را به کسی توصيه کرد اما در زمانه ای که بسياری از هنرمندان آلوده به مواد مخدر، الکل يا زن بازی اند و هيچ قيدوبندی در زندگی نمی شناسند، از شيوه زندگی نيومن و مرام اخلاقی او می توان بسيار آموخت.
او مرد نجيب و با نزاکتی بود و تمام عمرش پاک و با ادب و متانت زندگی کرد.
روزنامه گاردين از خوانندگانش خواست آنچه را که دوست دارند بر سنگ گور پل نيومن نوشته شود، بنويسند. اما پل نيومن دوست نداشت بر سنگ قبرش نوشته شود: اينجا پل نيومن خوابيده- او از اينکه چشمانش قهوه ای شد، دق کرد و مرد.
اين مطلب نخستين بار در سا يت راديو زمانه منتشر شد. 
Posted by parvizj at 1:36 AM | Comments (1) | TrackBack