August 10, 2008

دايره معيوب

 
وقتی به ليست ويکی پديا از کسانی که بر اثر افراط در مصرف مواد مخدر يا الکل مرده اند، نگاه می کنم می بينم که اکثر آنها از هنرمندان، موسيقی دانان، بازيگران، شاعران و نويسندگان هستند. متاسفانه ليست چاق و چله و بلند بالايی است و در ميان اين افراد به چهره های نامداری چون زيگموند فرويد، رينرورنرفاسبيندر، ديلن تامس، ترومن کاپوتی، بيلی هاليدی، آلن لد، مريلين مونرو، هوارد هيوز، جودی گارلند، هنک ويليامز، جيم موريسن، مونتگمری کليف، کورت کوبين، کريس پن، الويس پريسلی، چارلی پارکر، جين سيبرگ، ناتالی وود، جيمی هندريکس،  و دايانا واشنگتن برمی خوريم که در مورد برخی از آنها احتمال خودکشی وجود دارد.
اولين پرسشی که در برخورد با چنين ليستی به ذهن من رسيد اين بود که چرا؟ چرا اين هنرمندان سرشناس و بعضا برجسته آلوده مواد مخدر شدند و چرا بر اثر افراط در مصرف آن جان باختند.
آيا اين پرسش تنها يک مسئله اخلاقی است؟ آيا صرفا کنجکاوی يا فضولی يا دخالت در زندگی شخصی است؟ و اگر کسی پرسيد که چرا اين هنرمندان به اعتياد پناه برده و چرا تا حد مرگ مخدر مصرف کرده اند، در حريم شخصی او دخالت کرده است؟
برخوردی که با نوشته من در سايت زمانه شد و واکنش هايی که تعدادی از خوانندگان به آن نشان دادند(واکنش هايی از سر خشم و نفرت و در برخی موارد بسيار توهين آميز)، نکته ای را برای من ثابت کرد و آن اينکه حرف زدن در باره اعتياد هنرمندان هنوز در جامعه ايران يک تابوی بزرگ است. در حالی که درصد اعتياد در جامعه ايران بسيار بالا و قربانيان مواد مخدر بی شمارند، و صدها فيلم و سريال تلويزيونی در اين باره ساخته شده و می شود، و دستگاه های عريض و طويل برای مقابله با آن وجود دارد، اما همين جامعه وقتی که به هنرمندان می رسد(به ويژه اگر آن هنرمند محبوبيت داشته باشد)، ترجيح می دهد در باره آن سکوت کند و حرفی نزند و اگر کسی در اين مورد حرفی زد با فشار، تهديد، ارعاب و تهمت سعی کنند او را خفه کرده يا مثل دستگاه تفتيش عقايد قرون وسطايی از او بخواهند حرفش را پس بگيرد و توبه کند.
در باره اعتياد به مواد مخدر و الکل تک تک هنرمندان و نويسندگانی که در بالا ذکر کردم، صدها مقاله و نوشته در سايت ها و نشريات(نه الزاما نشريات زرد) وجود دارد. در جامعه غرب حرف زدن در باره اعتياد اين هنرمندان و مرگ آنها بر اثر اوردوز، تابو نيست و تخريب شخصيت آنها پنداشته نمی شود و از ارزش های هنری و اجتماعی آنها کم نمی کند بلکه راه را برای مطالعات روان شناختی و جامعه شناختی بيشتر در باره علت مرگ آنها و گسترش اعتياد در ميان هنرمندان به عنوان يک پديده اجتماعی(و نه شخصی) باز می کند.
تنها در اين صورت است که می توان پرسيد واقعا چه رابطه ای بين هنر و مواد مخدر وجود دارد؟
چرا هنرمندان بيشتر از اقشار ديگر از مواد مخدر يا الکل استفاده می کنند. و چرا اعتياد يکی از عوامل مرگ و مير در ميان هنرمندان است؟
آيا اين سوال ها ارزش تحقيق و بررسی را ندارند؟ و اگر دارند آيا کسی در اين باره تحقيق و پژوهشی کرده است؟
زمانی که به پيشنهاد ستاد مبارزه با مواد مخدر، سريالی مستند با عنوان دايره معيوب را برای شبکه دو سيما می ساختم(سريالی که مورد پسند آقايان قرار نگرفت و هرگز از تلويزيون پخش نشد و نمی دانم چه بلايی بر سر آن تصاوير باارزشی که با زحمت و کوشش بسيار از معتادان مواد مخدر و زندانيان زندان قزل حصار تهيه کردم آمد) در مراحل تحقيق می ديدم که دانشجويان دانشکده های علوم اجتماعی و رشته جامعه شناسی، پژوهش های ارزنده ای در باره اعتياد در جامعه ايران انجام داده و می دهند. پژوهش هايی مستند که غالبا در آرشيوهای دانشکده ها دفن می شوند و امکان انتشار نمی يابند. به اميد آنکه، بررسی رابطه هنر و مواد مخدر و پديده اعتياد در ميان هنرمندان، موضوع يکی از اين پژوهش ها باشد.  
Posted by parvizj at August 10, 2008 2:04 AM | TrackBack
Comments

سلام


با گزارشی از نشست موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها به روزم...

Posted by: محمد صادقی at August 11, 2008 9:00 AM
Post a comment









Remember personal info?