April 27, 2008

از خودبيگانگی زن ايرانی

 
نگاهی به فيلم به همين سادگی رضا ميرکريمی
اين روزها فيلم زيبای به همين سادگی رضاميرکريمی را در تهران نشان می دهند. من اين فيلم را زمان نمايش آن در جشنواره فيلم فجر ديدم و يادداشت زير را در باره آن نوشتم که در روزنامه اعتماد و سايت زمانه منتشر شد:
عکس از کتاب نيوز
 
به همين سادگی ساخته رضا ميرکريمی، فيلمی ساده، جذاب و جسورانه از نظر فرم بيانی در سينمای ايران است که بر محور يک شخصيت زن ساخته شده است. طاهره يک زن   خانه دار سنتی است که زندگی ظاهرا خوب و راحتی دارد اما از موضوعی رنج می برد که ما نمی دانيم چيست. او زن آرام، ساکت و باوقاری است. زنی کدبانو، مادری مهربان و دوست داشتنی و همسايه ای دلسوز و غمخوار. رفتار و منش با وقار او و آرامش و خاموشی اندوهبارش بيش از همه شبيه ليلای مهرجويی است تا زنان فيلم های تهمينه ميلانی يا مانيا اکبری يا حتی رخشان بنی اعتماد. نشانه های زيادی در فيلم وجود دارد که آن را متاثر از فيلم های مهرجويی نشان می دهد خصوصا ليلا و سارا از جمله تاکيد بر کار آشپزی، پخت و پز و امور روزمره و ملال انگيز زندگی يک زن سنتی.
از طرفی فضاسازی فيلم، مسئله اصلی آن و شيوه روايت آن نيز مرا به ياد کارهای اخير کيم کی دوک(نفس) و هو هوشيوهشين(بادکنک قرمز) انداخت.
ساختار روايتی فيلم بسيار ساده و خطی و بدون پيچيدگی های فرمی است. وحدت زمان و مکان در آن تقريبا حفظ شده و داستان همچون نمايشنامه های کلاسيک در يک روز اتفاق می افتد. داستانی ساده و بدون اوج و فرود. هيچ تنش و کشمکش بيرونی وجود ندارد بلکه تنش اصلی و کشمکش دراماتيک ظاهرا قرار است در درون طاهره اتفاق بيفتد. اين طاهره است که با درون خود بر سر رفتن(ترک خانه و همسر) و ماندن در جدال است اما سينما برای نمايش بحران های درونی کاراکترها راه های زيادی را پيشنهاد می کند که آقای ميرکريمی و شادمهر راستين فيلمنامه نويس اش هيچکدام از اين راه ها و تمهيدات را درست به کار نگرفته اند. دفترچه اشعار زن و چند بيتی که سروده است برای نمايش دنيای درون او کافی نيست( بگذريم از اينکه سرودن اشعار هايکو مانند به شيوه کيارستمی از يک زن خانه دار که تازه به کلاس شعر محله می رود باورپذير نيست). صحنه انتظار زن بر پشت بام در ميان ملافه های سفيد و در حالی که دانه های برف بر سرو روی او می بارد با اينکه معادل تصويری شعری است که زن سروده اما واقعا برفی بودن درون او را به ما منتقل نمی کند. ما واقعا نمی دانيم در اندرون خسته اين زن چه می گذرد و التهاب و غوغای او ناشی از چيست. سيمای گرفته او، چين های پيشانی اش، سکوت غمبارش و گريه های ناگهانی و بی مقدمه اش همگی حکايت از دردی پنهان و اندوهی جانکاه دارد. ما می دانيم که طاهره افسرده است اما اينکه دليل افسردگی او چيست هيچ نمی دانيم. ظاهرا درد او، درد شکم، درد بی پولی، درد بی خانمانی و درد بيکاری نيست. از طرف ديگر او زن روشنفکر و مدرن از نوع کاراکترهای آنتونيونی يا برگمن هم نيست تا دچار ازخودبيگانگی زن مدرن يا بحران هويت شده باشد. او زن سنتی خانه داری است که تمام وقتش را به آشپزی، بچه داری و شوهرداری می گذراند و کمتر فرصت پيدا می کند به خودش بينديشد. تنها سرگرمی او شنيدن برنامه های راديو و تماشای برنامه خانواده تلويزيون لابلای کار روزمره و آشپزی است.
شايد ساده ترين تمهيد برای بيرونی کردن آشوب درونی اين زن می توانست استفاده از نريشن و شنيده شدن صدای ذهن طاهره به صورت وويس اور بر روی تصاوير باشد اما احتمالا ميرکريمی فکر کرده که چنين تمهيدی نمی تواند مناسب کاراکتر طاهره که زنی سنتی است باشد.
فيلمساز در بخش اول فيلم که طاهره را در خلوت خانه در غياب شوهر و بچه ها نشان می دهد بسيار موفق است چون فرصت کافی برای پرداختن به اين شخصيت و تمرکز روی جزئيات زندگی او را داشته است اما از نيمه دوم فيلم با ورود بچه ها و در انتها نيز با ورود شوهر به داستان، ارتباط تنگاتنگ تماشاگر با طاهره گسسته می شود. در اين بخش تاکيد بيش از حد فيلمساز برلهجه های شهرستانی زن و شوهر بيشترين آسيب را به فيلم وارد کرده چون متناسب با فضای سرد و اندوهبار فيلم نيست و گرمايی کاذب به فضای فيلم تزريق می کند.
استفاده از دوربين روی دست فکر جسورانه ای بود که نه تنها امکانات کار در مکان بسته و محدود آپارتمان را افزايش داده بلکه در جهت عکس القای حس قلابی ملال زندگی روزمره عمل کرده است.
بازی هنگامه قاضيان در نقش طاهره از بهترين بازی هايی است که تا کنون در سينمای ايران از يک بازيگر زن ديده ام.    
 
Posted by parvizj at April 27, 2008 2:45 AM | TrackBack
Comments

salam jenab jahed, arezooye khorsandi daram. az matlab va ghalametoon, mesle hamishe, bahre jostam
mikhastam bebinam emkan dare baraye sakht filme jadidam az nazarat hazrate aali estefade konam? mammon misham

Posted by: hamidreza montazeri at June 22, 2008 10:43 AM
Post a comment









Remember personal info?