January 6, 2008

ارتش خداوند يا ارتش جرج بوش


نگاهی به فيلم مستند اردوگاه مسيح
 
اردوگاه مسيح(Jesus Camp) ساخته هايدی اوينگ و راشل گريدی مستندی صريح، بی واسطه و تکان دهنده در باره تبليغ ايدئولوژی راست مسيحی در ميان کودکان آمريکايی است.  کمپ تابستانی بچه ها روی آتش(Kids On Fire) در کنار درياچه شيطان(Devil’s Lake) در داکوتای شمالی آمريکا، کمپی است که زن واعظ اونجليستی به نام بکی فيشر آن را راه انداخته است و کودکانی از سنين 6 سالگی را به آنجا آورده و با آموزش های شبانه روزی می خواهد آنها را به سربازانی مسيحی برای ارتش خداوند تبديل کند.


فيلمسازان، سه کودک به نام های لوی، رچل و توری را انتخاب کرده و با دنبال کردن آنها به طور موازی، تماشاگر را با فضای کمپ، ايده های سياسی و مذهبی خانم فيشر و سيستم آموزش مذهبی او و مکانيسم تلقين و شستشوی مغزی کودکان در اين کمپ آشنا می سازد.
اين کودکان به طور داوطلبانه و با رضايت والدين شان در اين اردوگاه شرکت کرده و تحت تعاليم راديکال مذهبی(اونجليستی) قرار می گيرند.
خانم بکی به آنها می گويد که وظيفه آنهاست که آمريکا را به مسيح برگردانند و کليد اين کار در دست آنهاست. او ماموريت خود را مبارزه معنوی می خواند و از کودکان مسلمان مثال می آورد که از سن پنج سالگی روزه می گيرند و تکاليف سخت مذهبی را اجرا می کنند.

هايدی اوينگ و راشل گريدی سازندگان فيلم اردوگاه مسيح
او تلاش می کند کودکان را از نظر فيزيکی و ذهنی بی اختيار کرده و تحت کنترل تام خود درآورده و به اين ترتيب آنها را آماده پذيرش ايده های راست گرايانه سياسی و مذهبی خود کند.
هدف خانم بکی از ايجاد اين کمپ تنها هدايت کودکان در مسير مذهب نيست بلکه او می خواهد از آنها رهبران سياسی با تقوا و مقتدری برای آينده بسازد. رهبرانی چون جرج بوش که خداوند او را برای نجات آمريکا و بازگرداندن آن به دست مسيح فرستاده است. او از تغيير آمريکا به دست کودکان سخن می گويد و آنها را تاريخ ساز خطاب می کند: می خواهم شما سازنده تاريخ باشيد نه وعده شکن.

بکی فيشر پايه گذار ارودگاه مسيح در داکوتای شمالی
کاملا روشن است که خانم بکی اهداف سياسی نئومحافظه کاران آمريکايی را دنبال می کند. او گرايش خود به ايده های جرج بوش را انکار نمی کند و آشکارا آن را در سخنانش تبليغ می کند.
خانم بکی چهره ای کاريزماتيک و جذاب برای کودکان است و با لحن پرشور و پر هيجانی حرف می زند. قدرت سخنوری او و جذابيت کلام او به قدری است که می تواند کودکان خردسال را تحت تاثير قرار داده و جذب حرف های سياسی و مذهبی خود سازد. او از جنگ فرهنگی حرف می زند و هری پاتر را دشمن خداوند معرفی می کند و کودکان را از نفوذ شيطان برحذر می دارد. او از روش های سمبليک و با استفاده از ابزار ساده مثل بادکنک و عروسک برای جسميت بخشيدن به مفاهيم خير و شر استفاده می کند. بچه ها با چکش فنجان هايی را که نام شيطان بر روی آنها نوشته شده، می شکنند و نام مسيح را فرياد می زنند.
آنها با شنيدن حرف های تهييج کننده خانم بکی از خود بی خود شده، دست ها را به سمت آسمان دراز کرده و به نحو هيستريکی ضجه می زنند و به خاطر گناهان خود استغفار می طلبند و دوربين همه جا با آنها و در کنار آنهاست بدون اينکه لحظه ای توجه آنها را به خود جلب کند يا مزاحم آنها باشد.

کودکان اردوگاه مسيح
اردوگاه مسيح، مستندی نظاره گر(observational) است. هيچ تفسير و توضيحی در کار نيست. هيچ نريشنی وجود ندارد. فيلمسازان مطلقا خود را نشان نمی دهند و حضور خود را به رخ نمی کشند يا نسبت به حرف هايی که در فيلم زده می شود موضع گيری نمی کنند. به جای آن سعی می کنند هرچقدر که می توانند خود را به خانم بکی، کودکان و والدين آنها نزديک ساخته و تاثير هولناک حرف های خانم بکی و ياران او را در کمپ بر روی کودکان معصوم و بی گناه نشان دهند. با اين روش آنها به تماشاگر اجازه می دهند حرف ها ی خانم بکی و بچه های کمپ را بشنوند و رفتارهای آنها را ببينند و بعد خود قضاوت  و نتيجه گيری کنند.
از سوی ديگر برای به چالش کشيدن ايده خانم بکی و کمپ او، فيلمسازان از مجری يک ايستگاه راديويی محلی  به نام حلقه آتش(Ring of Fire) که ايده های مسيحی صلح طلبانه ای را تبليغ کرده و از سياست های جنگ طلبانه بوش انتقاد می کند، استفاده می کنند. مايک پاپانتونيو، مجری راديو با ترس از قدرت گرفتن دسته های مذهبی بنيادگرا حرف می زند و بر اين باور است که آنها قصد دارند کاخ سفيد، کنگره آمريکا و نظام قضايی اين کشور را در دست بگيرند.
در شروع فيلم دوربين از بزرگراهی می گذرد که تابلوی God Bless USA در آن کاملا توجه تماشاگر را جلب می کند و صدای مايک پاپانتونيو به صورت وويس اوور بر روی آن شنيده می شود که می گويد اين مذهب است که اين کشور را هدايت می کند و حاکمان می گويند که همه آنچه که انجام می دهند به نام خدا و برای خداست. او می گويد که به مردم آمريکا می گويند که جرج بوش مرد مقدس و برگزيده خداوند است و آمده است تا جامعه مسيحی را نه تنها در آمريکا بلکه در تمام جهان ايجاد کند.

يکی از کودکان اردوگاه مسيح
حرف های پاپانتونيو (مجری راديو) که به عنوان آنتی تزی در برابر حرف های خانم بکی و ياران او در اردوگاه مطرح می شود،  نشان می دهد که جامعه آمريکا عليرغم تنوع فکری و سياسی در حوزه عمومی، به شدت دچار ترس است. ترس در هر دو طرف اين طيف ديده می شود و مهم ترين انگيزه آنها برای عمل سياسی و احتمالا نظامی است.
فيلمسازان پرسش های زيادی را در فيلم مطرح می کنند از جمله اينکه: در چه مرحله ای و چگونه آموزش مذهبی می تواند به نوعی شستشوی مغزی تبديل شود.
بکی فيشر به کودکان می گويد:
«من می خواهم شما به مسيح متعهد باشيد چنانکه کودکان مسلمان به اسلام متعهدند.»
بکی رو به دوربين می گويد که هنگاهی که جوانان مسلمان در خاورميانه، کشمير، پاکستان و فلسطين آموزش نظامی می بينند و به خود بمب می بندند تا ما را منفجر کنند چرا ما بايد ساکت بمانيم.
او در تمام موعظه های خود از دشمن حرف می زند اما صراحتا نمی گويد منظور او از دشمن کيست اگرچه با ارجاعاتی که به اعمال و رفتار مسلمانان تندرو می دهد، چندان سخت نيست که بفهميم منظور او از دشمن چه کسانی اند.
 
لوی نوجوانی دوازده ساله است که مانند کشيش ها حرف می زند و قصد دارد در آينده کشيش شود. او در يکی از وعظ های خود در کمپ می گويد که نسل او نسلی است که می تواند مسيح را برگرداند.
توری نيز دختر 9 ساله يک افسر آمريکايی است که موسيقی مورد علاقه او هوی متال و راک اند رول مسيحی است. او از بريتنی اسپيرز خوشش نمی آيد چون به نظر او بريتنی برای جسم می رقصد نه روح. راشل نيز کليساها را مکان هايی مرده و بی روح می داند و معتقد است که خداوند آن کليساها را دوست ندارد.
در صحنه ای از فيلم يکی از خدمتکاران اردوگاه، شمايل مقوايی بزرگی از جرج بوش را در مقابل بچه ها قرار می دهد و از آنها می خواهد او را دعا کنند. بچه ها نيز دست هايشان را به سمت بوش دراز کرده و برای او دعا می خوانند. حرکتی که بيشتر به پرستش شبيه است تا دعا.
آری اين کودکان ارتش مسيحی جمهوری خواهان اند و بايد برای نجات آمريکا از شر دشمن و نيروهای ضد مسيح آماده شوند.
واعظان کمپ مسيح در سخنان خود حرفی از خشونت و توسل به خشونت نمی زنند اما کاملا روشن است که تجهيز نظامی اين ارتش ايدئولوژيک بنيادگرا قدم بعدی آنهاست. اگرچه نمايش اين فيلم باعث شد که اين مدرسه به طور موقت تعطيل شود. يعنی چند ماه پس از نمايش اين فيلم، بکی فيشر در سايت رسمی کمپ اعلام کرد که به دليل واکنش های تند و منفی مخالفان کمپ و تهديدهايی که در مورد احتمال خرابکاری دريافت کرده، تصميم به بستن موقت آن گرفته است.
فيلم خانم اوينگ و خانم گريدی هشداری به موقع در باره خطر سوءاستفاده از مذهب برای اهداف سياسی و ايدئولوژيک در جامعه مدرن آمريکاست.
خانم بکی طرفدار تئوکراسی است و به صراحت می گويد که دمکراسی را قبول ندارد چرا که دمکراسی فرصت برابر به نيروهای طرفدار و مخالف مسيح می دهد.
در صحنه ای از فيلم مادر يکی از کودکان می گويد که از نظر او مردم دو دسته اند يا آنها که مسيح را دوست دارند و يا آنها که مخالف مسيح اند. چنين تلقی ساده انگارانه و دواليستی از دين مسلما به رفتارهای فاشيستی، مستبدانه و غير دمکراتيک در جامعه منجر می شود و مردم را به عدم تحمل عقايد، مذهب ها و مرام های ديگر فرا می خواند.
در صحنه ديگری از فيلم لوی(کودک دوازده ساله) به همراه والدين اش برای شرکت در مجلس وعظ تد هاگارت از رهبران اونجليست و نماينده 30 ميليون آمريکايی اونجليست (فيلم می گويد که او کسی است که روزهای پنج شنبه هر هفته با جرج بوش حرف می زند) به کليسايی در منطقه کلرادو می رود. تد هاگارت در موعظه اش می گويد که ما حق نداريم در باره گفته های انجيل بحث کنيم.

تد هاگارت از رهبران اونجليست های آمريکا
تد هاگارت تنها کسی بود که به کارگردان های اين فيلم ها به خاطر ارائه تصويری تحريف شده و نادرست از او و اونجليست های مومن اعتراض کرد و گفت اين فيلم تصويری شيطانی از آنها نشان داده است و روش مستندسازی آنها همانند روش مايکل مور تحريف آميز است. وی گفت که کار دوربين در اين فيلم بسيار شبيه کار دوربين در پروژه جادوگر بلر است.
دو ماه بعد از نمايش اين فيلم تد هاگارت به جرم اعمال رسوايی آميزی چون نگهداری مواد مخدر و ارتکاب به فحشای همجنس گرايانه از سمت خود برکنار شد.
در پايان فيلم فيلمسازان موفق می شوند بين مايک پاپانتونيو گوينده راديوی محلی و بکی فيشر ارتباط تلفنی  برقرار کنند. مايک از او می پرسد: چرا بچه ها؟ چرا آنها ارتش جديد خداوندند؟ و بتی در پاسخ می گويد:
تو می توانی اين کار را شستشوی مغزی بنامی ولی من می خواهم بچه ها را مسيحی های مسئول بار بياورم».
کمپ مسيح نشان می دهد که عليرغم تاکيد بر جدايی مذهب و سياست در قانون اساسی آمريکا، چگونه مسيحيت راست سعی دارد قدرت و عظمت منهدم شده کليسا در قرون وسطی را دوباره احيا کرده و جايگاه و نفوذش را در نظام سياسی اين کشور، گسترش بخشد.
اين فيلم را می توانيد در يوتيوب تماشا کنيد. برای ديدن آن روی آدرس زير کليک کنيد:
video.google.com/videoplay?docid=-7168860244966080667
 اين نوشته قبلا در سايت زمانه درج شد.

Posted by parvizj at January 6, 2008 4:42 PM | TrackBack
Comments

داريوش جان

ممنون از اينکه اطلاع دادی. انگار بايد اين کار را بکنم.

Posted by: پرويز at April 8, 2008 2:53 AM

پرويز جان،
سايت مرکز اسناد هم عيناً‌ همين متن را منتشر کرده است با اسم سعيد مستغاثی:
http://irdc.ir/news.asp?id=3166
در هفتان هم باز به اسم همان سايت و به نام سعيد مستغاثی آمده است. خوب است مطلبی بنويسی و دست اين شيادان را رو کنی. لينک مطلب منتشر شده در همشهری آنلاين و اين يکی در سايت مرکز اسناد را بده. لینک اصلی مطلب منتشر شده در زمانه را هم بياور. تاريخ‌ها را هم مقايسه کن.

Posted by: داریوش at April 8, 2008 1:08 AM

دوست عزيز

ممنون از اينکه باخبرم کردی. شما بی دقتی نکرديد بلکه آقايان در کمال وقاحت جاهايی از مطلب مرا تغيير داده و به نفع خود مصادره کردند و با نام شخص ديگری)سعيد مستغاثی( منتشر کردند. نمی دانم چگونه می توان به اين سرقت آشکار اعتراض کرد. متاسفانه قانون کپی رايت در ايران وجود ندارد.

Posted by: پرويز جاهد at April 7, 2008 1:16 AM

با سلام
مطلب زیبای شما عیاناً به تازگی (اوایل87) در روزنامه همشری چاپ شد. نمی دونم بی دقتی من بود یا اهمال دست اندكاران روزنامه كه من اسمی از شما ندیدم
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=49658

Posted by: at April 6, 2008 9:31 AM

گنجشکک اشي مشي عزيز

لطفا به من اي ميل بزن. به آدرس:
parvizjahed@yahoo.com

درود بر شما.

Posted by: پرويز at January 8, 2008 12:24 PM

دورود /

خاطرم هست چند سال پيش يكي از شبكه هاي ماهواره اي رو دفعتن نگاه كردم و ديدم جماعتي در حال زاري و تضرع در مقابل قاب نقاشي هستند كه
نقشش مشخص نبود و پارچه و لباس و .. ميماليدن به وان قاب مقدس براي تبرك . ابتدا فكر كردم باز يكي از اون برنامه هاي مستند تلويزيوني اروپايي با نگاه نقادانه نسبت به شرقي ها و خاورميانه اي هاست . اما خوب كه دقت كردم ديدم برنامه به صورت زنده از كليساي دومو داره پخش ميشه ..
خشك مقدسي و جهل همه گير هست . مثل ابتذال . مخصوص و اقليمي نيست محيط و شخص هم نميشناسه .. و اين بارها به من ثابت شده .
جناب جاهد تقدير دوباره اي دارم از شما ، مطالبتون و نگاه مناسب و تيز بيني كه نسبت به پديده ها به خصوص پديده هاي سينمايي داريد .
بعد از كتاب شما ( نوشتن با دوربين ) اين روزها يادداشت آقاي گلستان و همينطور مصاحبه ايشون با هفته نامه شهروند در ايران هم باز باعث گرم شدن بازار بحث و گفتگو شده كه البته كماكان شما رو به عنوان بازكننده اين راه
ميشناسم .
خيلي دوست دارم به نحوي با آقاي گلستان در تماس قرار بگيرم . البته نه براي گپ و گفتگو ( كه در حدودش نيستم ) و نه براي گرفتن وقت ايشون .
فكر كردم شايد گاهي و اصلن شايد فقط يكبار براشون ايميل يا نامه اي بفرستم . اگر امكان پذير بود ممنونتون هستم و اگر هم نه كه معذوريتهاي شما رو در اينباره از قبل پذيرفتم .
البته قصد داشتم همين درخواست رو هم به آدرس ايميلتون بفرستم اما جستجوي من درباره ادرس ايميل شما منجر به نتيجه نشد .

وقت خوش ./././././././././././././././.

Posted by: گنجشکک اشی مشی at January 7, 2008 12:05 AM
Post a comment









Remember personal info?