January 17, 2008

غرور لگد مال شده آمريکايی

نگاهي به فيلم مستند 444 روز

مستند 444 روز به کارگردانی لسلی وودهد که شب گذشته از بی بی سی چهار پخش شد، نمونه ای عالی و زيرکانه از مستندهای تلويزيونی سياسی خبری

بی بی سی بود که به موضوع تسخير سفارت آمريکا و 52 گروگان آمريکايی در ايران می پرداخت. فيلمساز با هدفی روشن به سراغ موضوع رفته و با چيدن روايت های مختلف از افراد درگير در حادثه از گروگان ها گرفته تا گروگان گيرها و برخی مقامات سياسی وقت ايران و آمريکا مثل گری سيک، هری پرشت، مورگن کندی، موسوی خوئينی ها، ابراهيم يزدی و ابوالحسن بنی صدر به نتيجه گيری دلخواه خود که محکوم کردن عمل گروگان گيری، ارائه تصويری خشن و سياه از جامعه ايران و ايرانيان انقلابی و ساختن تصويری قهرمانانه از گروگان های آمريکايی بود، دست يافته است.
صدای راوی (نريتور) فيلم در آغاز می گويد گذشته هميشه برای ايرانی ها زنده است و بلافاصله تصويری از مردم خشمگين با مشت های گره کرده را می بينيم که به مناسبت سالگرد تسخير سفارت آمريکا در مقابل ساختمان اين سفارت گرد آمده اند و شعار مرگ بر آمريکا سر داده و پرچم آمريکا را به آتش می کشند. به دنبال آن حرف های فريده ماشينی، مرضيه ابتکار و مرضيه دستجردی از دانشجويان سابق خط امام و از کسانی که در عمليات گروگان گيری نقش داشته اند را می شنويم که از دلايل و انگيزه های خود برای اشغال سفارت آمريکا می گويند: « ما تمام جنايت های رژيم پهلوی را به حساب آمريکا می گذاشتيم». آنگاه تاريخ معاصر ايران از کودتای 28 مرداد تا سقوط شاه و پيروزی انقلاب ايران با استفاده از نماهای آرشيوی و تفسير راوی به سرعت مرور می شود و به مقطع گروگان گيری می رسيم. يکی از مقامات سابق سفارت آمريکا در ايران می گويد: « ما انقلاب ايران را به رسميت شناختيم و با دولت موقت اسلامی کنار آمديم». در ادامه حرف های او، گفته های ابراهيم اصغر زاده از نيروهای اصلی شرکت کننده در عمليات اشغال سفارت را می شنويم که می گويد اشغال سفارت واکنش نيروهای خط امام به رفتار آمريکا بود که به شاه فراری پناه داده بود و مقدمات تسخير سفارت تنها دو تا سه هفته طول کشيد.


سخنان اصغر زاده بهترين امکان را به فيلمساز می دهد تا فيلم را در مسير دلخواهش هدايت کند. او می گويد که ما اين کار را بدون اجازه امام و به عنوان يک اقدام سياسی انجام داديم که اگر امام و ملت قبول می کرد، خوب بود وگرنه ما خود مسئوليت آن را به عهده می گرفتيم. فيلمساز از حرف های آقای خوئينی ها برای تاييد ادعای آقای اصغرزاده استفاده می کند:
« من آنها را قانع کردم که بدون تاييد امام اين کار را بکنند». و بعد قطع می شود به صحنه هايی آرشيوی از اشغال سفارت و بالا رفتن جوانان مسلح انقلابی از درو ديوار آن. سربازی آمريکايی خاطره خود را از هجوم نيروهای انقلابی تشريح می کند و يکی از گروگان ها و مقامات سابق سفارت  می گويد:
« ما به سربازان گفتيم که شليک نکنند و درها را به روی مردم باز کرديم». اصغرزاده نيز می گويد:
« ما می ترسيديم و فکر می کرديم به احتمال 99% گارد سفارت به ما حمله خواهد کرد. از اين رو برنامه ای ريختيم که در صورت زخمی يا شهيد شدن دانشجويان آنها را به سمت دانشگاه تهران ببريم و مردمی را که در آنجا جمع بودند تحريک کرده و به طرف سفارت بکشانيم».
 بعد از نشان دادن اشغال سفارت، فيلمساز به شمارش روزهای گروگان گيری می پردازد و با استفاده از خاطرات چند گروگان آمريکايی و زندانبانان آنها، روايت را پيش می برد.
ريتم تصاوير و نحوه چيدن حرف های دو طرف درگير در ماجرا به گونه ای است که بيننده عليرغم زمان نسبتا طولانی فيلم(100 دقيقه)، از ديدن آن خسته نمی شود. به علاوه فيلمساز به قدر کافی مواد آرشيوی(کمتر ديده شده) و عکس در اختيار دارد که بر جذابيت تصويری فيلم خود بيفزايد و تا می تواند سنديت بيشتری به حرف ها و خاطرات گروگان های آمريکايی و اشغال کنندگان سفارت بدهد.
اصغر زاده، گروگان ها را به دو دسته تقسيم بندی می کند؛ يک دسته از آنها که محافظان سفارت بودند و با پرتاب گاز اشک آور می خواستند جلوی دانشجويان را بگيرند و دسته ديگر کسانی بودند که اسناد طبقه بندی شده سفارت را نابود می کردند. حرف يکی از گروگان ها مويد حرف اصغرزاده است و در تصاوير آرشيوی نيز دانشجويان را می بينيم که باريکه های اسناد محرمانه پاره شده را در کنار هم گذاشته و آنها را دوباره می سازند. اسنادی که بعدها از سوی دانشجويان با عنوان اسناد لانه جاسوسی در چندين جلد منتشر  شد.
 بری روزن مسئول بخش مطبوعات سفارت و همان کسی که چند سال قبل با عباس عبدی( از دانشجويان سابق خط امام و از اشغال کنندگان سفارت) ديدار و گفتگو کرد، می گويد:
« معلوم نبود چه کسی اينها را کنترل می کند و چه کسی مسئول اين وضعيت است».
و مفسر فيلم می گويد« اين برای روحانيون و نيروهای راديکال خوب بود که پايه های قدرت خود را محکم کنند. دولت موقت سقوط کرد و خمينی فاتح شد. او از عمل دانشجويان حمايت کرده و از آن به عنوان انقلاب دوم ياد کرد».  بری روزن نيز می گويد: اين عمل نه تنها دولت موقت را نابود کرد بلکه نفوذ و قدرت آمريکا در ايران را از بين برد». و حرف اصغر زاده در ادامه حرف اوست که می گويد:
« ما در عمل درگير کاری شديم که هم مردم و هم رهبر از ما می خواست ادامه بدهيم» و عباس عبدی نيز می گويد:
« برای ما افراد گروگان خيلی مهم نبودند و ما می توانستيم همه آنها را آزاد کنيم. گروگان ها در دست ما ابزاری بودند که حرف های خود را با دنيا بزنيم».
از سوی ديگر در آمريکا، جيمی کارتر را می بينيم که درمانده و مستاصل است و برای نجات گروگان ها تلاش بی ثمری می کند. او با اينکه به ملت خود قول می دهد که برای نجات گروگان ها، هيچ عمل نظامی انجام ندهد اما طرح عمليات نجات سری دلتا را می ريزد که در عمل شکست می خورد و منجر به سقوط او در انتخابات رياست جمهوری می شود. ابراهيم يزدی که در آن زمان از اعضای دولت موقت بود در اين باره می گويد:
« اين عمليات نشان داد که آمريکايی ها نمی خواهند اين موضوع را با مذاکره حل کنند»
اصغرزاده نيز می گويد: اقدام آمريکا با حمله به طبس و تجاوز به خاک ايران، قوانين بين المللی را نقض کرده بود. شايد بهانه او انسان دوستانه بود اما حرکت آنها تجاوزگرانه بود».
ايران هميشه گفته است که با گروگان های آمريکايی در مدت 444 روز بازداشت آنها ، رفتاری انسانی و دوستانه داشته و برای اثبات ادعای خود زن ها و سياه پوست های گروگان را آزاد کرده است اما تقريبا همه گروگان هايی که با آنها در اين فيلم گفتگو شده، از رفتار خشن و تحقيرآميز ايرانی ها و نگهبانان خود سخن می گويند. يکی از آنها ادعا می کند که او را کتک زدند، چشمانش را بستند و دور درخت های حياط چرخاندند. يکی می گويد که با گذاشتن اسلحه روی شقيقه اش از او خواسته اند اعتراف کند و اطلاعات بيشتری در اختيار آنها قرار دهد. يکی از گروگان ها می گويد:
« ما مثل حيوان در باغ وحش بوديم چون مردم برای تماشای ما می آمدند». ديگری می گويد: « آنها ما را رو به ديوار قرار داده و از پشت وانمود می کردند که می خواهند به ما شليک کنند». و کلمات آنها را به فارسی تکرار می کند: « هدف شو. حاضر کن». و هنگام تعريف کردن اين صحنه به گريه می افتد.
حرف های اصغرزاده و حجت الاسلام خوئينی ها نيز به طور ضمنی توسل به خشونت را از سوی دانشجويان، تاييد می کند. خوئينی ها می گويد:
« ما به طور طبيعی رفتار خشنی نداشتيم اما در مواردی که گروگان ها سعی کردند برخلاف دستور دانشجويان حرکتی انجام دهند، ممکن است دانشجويان رفتار خشنی نشان داده باشند».
اصغرزاده نيز می گويد: « کار نسبتا حشنی بود ولی ما ناگزير بوديم نسبت به رفتار آمريکا واکنش نشان دهيم». و نمايی آرشيوی از جلسه دانشجويان خط امام نشان داده می شود که يکی از آنها(احتمالا اصغرزاده جوان) می گويد: « اگر لازم باشد خيلی کارها خواهيم کرد».
فيلمساز برای دراماتيک تر کردن ماجرا و برجسته تر ساختن ابعاد عاطفی آن به گفتگو با همسران و برخی اعضای خانواده افراد گروگان پرداخته است. همسر بری روزن می گويد که آنها تا مدت زياد از سرنوشت شوهرانشان بی خبر بودند و کمپين نجات آنها را راه انداختند. او می گويد که پسرش هرگز نمی خواست تصوير پدرش را روی صفحه تلويزيون تماشا کند و هميشه می پرسيد آيا آنها به مغز پدرش شليک می کنند.
با اين حال می بينيم که در روز 171 مادر يکی از گروگان ها(کوين هرمنينگ محافظ سفارت) به تهران رفته و با پسرش ملاقات می کند. اين زن موقع تعريف خاطره ديدار خود به شدت اشک می ريزد و طوری رفتار می کند که انگار فرزندش را در اين حادثه از دست داده است.
سرانجام فيلمساز می گويد که چگونه بعد از حمله عراق به ايران و قرار گرفتن ايران در موضع دفاعی و با دخالت مقامات الجزايری، ايران سرانجام به آزادی گروگان ها رضايت داد و آنها قبل از کريسمس 1980 آزاد شدند.
گروگان ها از آزادی خود نيز تجربه های تلخی دارند. يکی از آنها می گويد: « برای استفاده تبليغاتی ما را جلوی دوربين ويدئو نشاندند و از ما پرسيدند آيا ما شما را شستشوی مغزی کرديم؟». يکی ديگر می گويد: از ما خواستند بيانيه صادر کنيم. من گفتم اگر شما مرا به زور در هتل هيلتون هم نگه داريد و دخترا هم جلويم برقصند، برای من فرقی نمی کند، چون خلاف ميل من است».
بری روزن می گويد: « من از آنها متنفر بودم و آنها هم همينطور از من. اما من هميشه تصوير ديگری از ايرانی ها در ذهن داشتم».
با اين حال يکی از آنها به دور از احساسات و با واقع گرايی می گويد:
« من با آنها موافق نبودم اما به هر حال آنها توانستند ما را زنده نگهدارند».
در واقع او به درستی متوجه خطر بزرگی بود که از بيخ گوش آنها رد شد چرا که وضعيت آنها می توانست خيلی بدتر از آنی باشد که در واقعيت اتفاق افتاد يا آنها روايت می کنند.
و بعد تصاويری از استقبال باشکوه مردم و دولت آمريکا از گروگان ها به نمايش درمی آيد. آنها مثل قهرمانان فاتح از هواپيما پياده می شوند و قدم روی خاک آمريکا می گذارند و مردم آنها را روی سر و دست بلند می کنند. يکی از گروگان ها می گويد:
« ما سمبل و شمايل آمريکايی ها در يک دوره تاريخی نا اميدی و استيصال بوديم. ما بار ويتنام را از دوش آمريکايی ها برداشتيم. آمريکا با ما غرور از دست رفته اش را باز يافته بود».
در پايان فيلمساز دوباره به تصوير اول فيلم بر می گردد و نوجوانان امروز ايرانی را در مقابل سفارت سابق آمريکا نشان می دهد که شعار مرگ بر آمريکا در دست دارند و گوينده می گويد هنوز ابر بزرگی بر سر رابطه دوملت سايه انداخته است و حجت الاسلام خوئينی ها نيز می گويد:
« آن بن بستی که بين روابط ايران و آمريکا وجود دارد از آثار درازمدت اين حرکت انقلابی دانشجويان است». و اصغرزاده نيز می گويد: « تصرف سفارت حادثه ای متعلق به آن زمان است و لازم نيست تکرار شود. همه چيز دارد عوض می شود».

Posted by parvizj at January 17, 2008 11:43 PM | TrackBack
Comments

سلام
این فیلم دقیقا کی پخش شد و چطور میشه اونو دید؟؟؟

Posted by: محسن at June 19, 2008 4:58 PM

فريد عزيز

فکر می کنم در يوتيوب هست و می توانيد ببينيد.

Posted by: پرويز at April 3, 2008 5:40 PM

آيا براي من كه در ايران هستم راهي وجود دارد كه بتوانم اين مستند را ببينم؟
sfariid@gmail.com

Posted by: فريد حاج سيد جوادي at April 3, 2008 8:57 AM

ای داد از این همه بیداد...

Posted by: Elham at January 22, 2008 11:10 AM
Post a comment









Remember personal info?