November 23, 2007

ده فيلم مستندی که دنيا را تکان داد

پيروزی اراده شاهکار لنی رفينشتال
آيا سينمای مستند قدرت تغيير جهان و يا تغيير وضعيت انسان را دارد؟ آيا فيلم مستندی هست که بتواند ادعا کند در تغيير وضعيت جهان يا انسان سهمی هر چند کوچک داشته است؟ جان گريرسن مستندساز انگليسی که بيشتر مورخان سينما او را به عنوان پدر سينمای مستند می شناسند معتقد بود سينمای مستند و غير داستانی هدفی دارد و آن تغيير جهان است. گريرسن نيز همانند برشت معتقد بود که هنر بايد چکش باشد نه آينه. انديشه ای که وظيفه هنر و سينما را تغيير جهان يا بهبود وضعيت انسان می دانست انديشه ای غالبا مارکسيستی است. لنين، سينما را مهم ترين هنرها ناميد و توسعه آن را از اهداف اصلی دولت انقلاب برشمرد. در طول يک قرن گذشته سينماگران انقلابی و مارکسيست بسياری از لف کوله شف و آيزنشتين گرفته تا جيلو پونته کوروو، ميگوئيل ليتين، گلوبر روشا و ژان لوک گدار با انديشه تاثير گذاری بر وضعيت جهان فيلم ساختند. مستندهای بسياری نيز ساخته شد که دنيا را تکان دادند و حيرت زده کردند اما هيچکدام به آن شکل که گريرسن مدعی اش بود نتوانستند سرنوشت جهان را تغيير دهند.
اما مجموعه ای از ده فيلم مستند که ماه گذشته به انتخاب مارک کازينزز مورخ و منتقد سينما در موسسه بی اف آی(bfi) لندن به نمايش درآمد، مدعی تغيير وضعيت سياسی و اجتماعی جوامعی بودند که اين فيلم ها آنها را تصوير کرده بودند. به نظر مارک کازينزز، يک توافق جمعی در اين مورد وجود دارد که يک فيلم مستند درست می تواند بر تاريخ اثر گذاشته و دنيا را تفيير دهد. کازينز به عنوان مبتکر و بانی اين برنامه، فيلم های مستند متفاوتی را از سراسر جهان انتخاب کرد که از نظر زيبايی شناسی و فرم سينمای مستند هيچ اشتراک قابل ملاحظه ای بين آنها نبود و تنها محور مشترک بين آنها، رابطه آنها با تاريخ و رويدادهای سياسی و اجتماعی مهمی بودند که در آنها تصوير شده بود از مستند لنی ريفينشتال در باره هيتلر گرفته تا مستند مايکل مور در باره فرهنگ داشتن اسلحه در آمريکا و مستند گزارشی حسين ترابی در باره انقلاب ايران با عنوان برای آزادی.
مايکل مور سازنده بولينگ برای کلمباين
کازينز در مقاله ای که در مجله سايت اند ساوند ويژه سينمای مستند منتشر شده، در باره شيوه انتخاب خود چنين توضيح می دهد:
« من هميشه گفته ام که بايد فيلم های عثمان ثمبن را ببينيم. نه به خاطر آنکه آنها اطلاعات زيادی در باره جامعه پسا استعماری در اختيار ما می گذارند بلکه به خاطر اينکه آنها فيلم های بزرگی اند. ما به خاطر آنچه که فيلم های برگمن در باره سوئد دهه شصت به ما می گويد به ديدن فيلم های او نمی رويم. البته فيلم های ثمبن، تا حد زيادی نشان دهنده محيط فرهنگی و اجتماعی کشورش هست و ساختارهای قدرت در اين جامعه، رفتار اجتماعی و نشانه های مربوط به لباس را به ما معرفی می کند، همان کاری که فيلم های اسکورسيزی در مورد نيويورک می کند. اما اين هدف اين فيلم ها نيست. اکنون به عنوان بانی و مبتکر برنامه 10 فيلم مستند بی اف آی در ساوث بنک(South Bank) مجبور بودم چرخشی 180 درجه انجام دهم. از اين رو مسائل زيبايی شناسی را کنار گذاشتم تا مسائل تجربی(empirical) را مطرح کنم. اينکه چه فيلم هايی تاثير آشکاری بر فضای اجتماعی و سياسی و قضايی جامعه خود گذاشتند. در اين مورد تصميم گرفتم محوريت فيلم های انگليسی را کنار بگذارم و فيلم هايی از چين، ژاپن، آمريکا، آلمان، فرانسه، و ايران را در برنامه بگنجانم».
به اعتقاد مارک کازينز هر کدام از اين فيلم ها به نوعی توانستند تغيير مهمی در سياست، حکومت، قانون يا رفتار جامعه خود به وجود آورند. فيلم مستند چينی هشنگ، مرثيه رودخانه (Heshang, The River Elegy) ساخته ژيا يون(محصول 1988)، مستندی است که 200 ميليون چينی آن را تماشا کردند و توانست تا حدی فضای سياسی چين را تغيير دهد. اين فيلم می گويد تاريخ چين، تاريخ شکست و عقب نشينی است و به رابطه بين چين و دمکراسی غربی می پردازد و فيلمی است که منجر به شورش های ميدان تين آن من و سرکوب وحشيانه جوانان چينی در 1989 شد. فيلم مستند ميناماتا: قربانيان و دنيايشان(Minamata: The Victims and Their Worlds) ساخته تسوچيمونورياکی(1972) مستندی ارژينال در باره محيط زيست است و مبارزه عده ای از ماهيگيران را عليه کمپانی چيسو نشان می دهد که با ريختن ضايعات جيوه متيل به رودخانه آن را آلوده می کنند. مبارزه ای که باعث تغيير روش کمپانی چيسو و همينطور تغيير قوانين قضايی ژاپن گرديد. مستند مک ليبل(Mc Libel) ساخته فرانی آرمسترانگ(2005) از انگلستان مستندی عليه کمپانی مک دونالد است و هلن استيل و ديو موريس را نشان می دهد که مک دونالد را به خاطر تبليغ در مدارس بريتانيا به دادگاه حقوق بشر می کشانند و باعث می شوند مک دونالد از تبليغ در مدارس دست بردارد.
مستند حماسی و اپرايی پيروزی اراده(Triumph of the Will) ساخته لنی ريفنشتال(1936) نيز مستندی است که در تحکيم پايه های قدرت هيتلر و فراگير شدن انديشه های او نقش مهمی داشت و تصويری قدرتمند، شکست ناپذير و اسطوره ای از پيشوا در ذهن مردم آلمان ساخت.
 مستند مايکل مور با عنوان بولينگ برای کلمباين(Bowling for Columbine) نيز مستندی جسورانه است که در آن فيلمساز با سبکی آميخته از سبک مستندهای اخلاق گرايانه جان پيلگر و طنز ويرانگر انيميشن خانواده سيمسون فرهنگ داشتن اسلحه در آمريکا را به شدت مورد انتقاد قرار می دهد. بولينگ برای کلمباين، فروشگاه وال مارت آمريکا را مجبور کرد فروش گلوله اسلحه را متوقف کند.
همينطور مستند نوآرگونه ارول موريس، خط باريک آبی(The Thin Blue Line) باعث لغو حکم اعدام رندال آدمز زندانی زندان تگزاس شد. يک پليس اهل تگزاس با شليک گلوله به قتل می رسد و رندل آدمز آسمان جل به جرم قتل او دستگير و به اعدام محکوم می شود. ارول موريس با شنيدن حرف های مظنون، پليس و آدم های درگير در حادثه و بازسازی صحنه های قتل به شيوه فيلم های نوآر موفق می شود رای دادگاه ايالت تگزاس را برگردانده و بی گناهی آدمز را اثبات کند.
خط باريک آبی ساخته ارول موريس
 مستند گزارش اتيوپی(Ethiopia Report) ساخته مشترک مايکل بوئرک و محمد امين برای بی بی سی نيوز(1984) يکی ديگر از ده فيلم مستند مجموعه است که دنيا را تکان داد. مايکل بوئرک با رويکردی ليبرال و پسا استعماری، قحطی زدگان اتيوپی را به تصوير کشيد و موجب بهبود زندگی هزاران افريقايی گرديد.
اندوه و افسوس(The Sorrow and the Pity) ساخته مارسل افولس(1970) در 248 دقيقه يکی از شاهکارهای مستند است که نگاهی غير متعارف، انتقادی و افشاگرانه به نهضت مقاومت فرانسه دارد. افولس با استفاده از تصاوير آرشيوی و گفتگو با برخی افراد شرکت کننده در نهضت مقاومت، در نگرش فرانسوی ها به خود و تاريخ کشور خود تغيير ايجاد می کند.
مرگ يک ملت: توطئه تيمور(1994) را جان پيلگر ژورناليست و مستندساز سرشناس انگليسی ساخته و نشان می دهد که چگونه دخالت بريتانيا و ايالات متحده باعث نسل کشی در تيمور شرقی و جنگ داخلی 1975 در اين کشور شد.
فيلم مستند برای آزادی ساخته حسين ترابی(1357)، گزارشی تصويری از روزهای انقلاب ايران است که روزهای پايانی حکومت شاه، تظاهرات مردم انقلابی و خشمگين در خيابان ها و ورود آيت الله خمينی به ايران را نشان می دهد. اين نخستين بار است که فيلمی در باره انقلاب ايران از يک فيلمساز ايرانی در بريتانيا به نمايش درآمد. فيلم زيرنويس انگليسی نداشت چون نسخه 35 ميلی متری آن دير به دست مسئولان بی اف آی رسيده بود. از اين رو متن نوشته شده ای، همزمان با نمايش فيلم برای تماشاگران پخش شد. مارک کازينز آن را تصويری اسپيلبرگی از انقلاب ايران معرفی کرده و در توضيح علت انتخاب آن به عنوان يکی از ده فيلمی که دنيا را تکان داد گفته است:
« برای آزادی فيلمی است که نقش مهمی در پيروزی انقلاب ايران داشته و هر سال از تلويزيون ايران نشان داده می شود».
برای آزادی ساخته  حسين ترابی
اما مارک کازينز اشتباه می کند چون برای آزادی مدت هاست که به طور کامل نه در تلويزيون ايران و نه در هيچ جای ديگر به نمايش درنيامده. من که سال گذشته نسخه ای ويديويی و کامل از آن را از دوست منتقد و مستندسازم پيروز کلانتری برای نوشتن مقاله ای در باره سينمای مستند انقلاب قرض کرده و ديدم، فهميدم که چرا اين فيلم در شرايط فعلی نمی تواند به طور کامل از تلويزيون ايران به نمايش درآيد.
 محمد تهامی نژاد مورخ و محقق ارزشمند سينمای ايران در باره آن می نويسد:
« برای آزادی فيلمی است حدودا گاه شناسانه که لحظات مهمی از حوادث روزهای انقلاب در هر دو سوی قدرت را ثبت کرده است، از جمله نقش برخی نيروهای شناخته شده سياسی در راه پيمايی ها و توده های مردم و رهبران مذهبی را در جوار تغييرات سياسی می بينيم و شاهديم که چگونه انقلاب به اوج خود نزديک می شود. فيلم از نظر جامعه شناسی گروه ها و جماعات حاضر در فرايند انقلاب و نحوه پاسخگويی آنها به محرک های بيرونی با ارزش است. فيلم با عزاداری برای شهدای فاجعه سينما رکس آبادان شروع می شود و با حضور در بهشت زهرا و ياد شهدای انقلاب پايان می گيرد» (سينمای مستند ايران.ص 126).
با اينکه اين فيلم گزارش تصويری زنده و دقيقی از روزهای انقلاب است اما به دليل نگاه باز و آزادانه فيلمساز به طيف ها و گروه های سياسی متنوع شرکت کننده در انقلاب و حضور برخی رهبران و شخصيت های سياسی و مذهبی کناره گرفته از قدرت، امکان نمايش به صورت کامل در ايران را ندارد.
يکی از جذاب ترين صحنه های فيلم، يورش مردم انقلابی و مسلح به درون سفارت آمريکا در تهران است. دوربين همزمان با نيروهای انقلابی وارد سفارت می شود و تسخير سفارت و دستگيری کارکنان آن را به نمايش می گذارد. بخش مهمی از زمان فيلم را مصاحبه يکی از خبرنگاران با شاپور بختيار پس از خروج شاه از کشور تشکيل می دهد. مصاحبه گر(يا فيلمساز) در ابتدای مصاحبه می گويد مصاحبه ما به منظور ثبت در تاريخ است. به نظر می رسد او به اهميت تاريخی و سنديت اين فيلم برای نسل های آينده آگاه است.
قدرت فيلم مستند در صراحت، راست گويی و ثبت و نمايش حقيقت است. شايد انتظار اينکه فيلم مستند بتواند تغييری در وضعيت جهان و مردم ايجاد کند، انتظار بيهوده ای باشد اما فيلم مستند حداقل بايد شهامت بيان حقيقت را داشته باشد و به تماشاگرش دروغ نگويد.
Posted by parvizj at November 23, 2007 6:15 PM | TrackBack
Comments

با عرض ادب و احترام
استاد حهت شاگردي اجازه دارم سايت شما را به پيوندهاي وبلاگم اضافه كنم؟

Posted by: mitra at November 26, 2007 9:57 AM
Post a comment









Remember personal info?