October 8, 2007

نفس گير و مهيج

نگاهی به فيلم   التيماتوم بورن
 
اگر به فيلم های اکشن و پرهيجان علاقه داريد، اگر دوستدار ژانر فيلم های جاسوسی و تريلرهای سياسی هستيد، اگر از مت ديمن خوشتان می آيد، اگر دنبال مفاهيم عميق فلسفی و يا پيام های اجتماعی نيستيد و فقط می خواهيد سرگرم شويد، حتما از التيماتوم بورن(Burn Ultimatum) خوشتان می آيد، چرا که فيلمی است که شما را برصندلی سينما ميخکوب کرده و نفس را در سينه تان حبس می کند.
من مدتها بود که فيلم اکشن خوب نديده بودم. التيماتوم بورن يک فيلم اکشن درجه يک با کارگردانی و تدوين عالی است.  با اينکه زمان فيلم نزديک به دو ساعت است اما تماشاگر تا آخر با آن می ماند و احساس خستگی نمی کند. فيلم قسمت سوم از سه گانه بورن است که قسمت های دوم و سوم آن را پل گرين گرس کارگردان فيلم يونايتد 98 ساخته است. من قسمت های اول و دوم آن را نديدم اما برای تعقيب موضوع فيلم نياز چندانی به ديدن قسمت های اول و دوم نداريد چون تصاويری از گذشته قهرمان(بورن) به صورت فلاش بک های کوتاه در فيلم تکرار می شود که برخی اطلاعات لازم را در باره بورن به شما می دهد.
طرح داستانی فيلم بسيار ساده و فيلمنامه آن نيز سست و آبکی است اما کارگردانی و تدوين استادانه فيلم ضعف های فيلمنامه ای آن را می پوشاند. جيسون بورن(يا در اصل ديويد وب) آدمکش حرفه ای و مامور سابق سيا که حالا در ليست دشمنان سيا قرار گرفته و بايد از بين برود، حافظه اش را از دست داده و گذشته خود را دقيقا به ياد نمی آورد. او می خواهد بداند هويت واقعی اش چيست و عوامل سيا در گذشته چه بر سر او آورده اند. فلاش بک های کوتاه و سريع(که در واقع فلاش لايت اند) در واقع تداعی ذهنی صحنه هايی است که در ناخودآگاه ذهن او نقش بسته است.
جيسون شخصيتی است که به تدريج متحول شده و از يک مامور وفادار سيا و ميهن پرست ايده آليستی که برای خدمت به کشور و مردم آمريکا قسم خورده، به آدمی ناراضی و واقع بين تبديل می شود و پی می برد که چگونه از اعتقادات و ساده لوحی او سوء استفاده شده است. در واقع او قربانی سيستم امنيتی پيچيده ای است که در آن آدم ها جز برای پيشبرد اهداف سياسی و نظامی سيستم ارزش ديگری ندارند و سيستم هرگاه احساس کند که فرد ديگر کاربردی برايش ندارد و يا ممکن است برای آن دردسر ايجاد کند، او را از بين می برد.
 بورن قهرمانی قدرتمند و فناناپذير است. سوپراستاری تيزهوش، بی باک و با سرعت عمل فوق العاده بالا که بسياری از تماشاگران سينما، او را می پسندند و با او همذات پنداری می کنند. او به چند زبان حرف می زند، پاسپورت های مختلف با مليت های گوناگون دارد، هر دری را می تواند باز کند، موتورسواری را در حد موتورسواران حرفه ای بلد است و می تواند با آن پرش های عجيب انجام دهد و از پشت بام خانه ها به راحتی بپرد. فيلم آنقدر خوب کارگردانی و تدوين شده که ضعف های داستانی و فيلمنامه ای آن به چشم نمی آيد يا ناچيز به نظر می رسد. اينکه در شرايط امنيتی امروز جهان، آدم شناخته شده ای مثل بورن چگونه می تواند تنها با تغيير پاسپورت و بدون تغيير چهره از مرزها عبور کند و به سادگی از مسکو به لندن و از لندن به مادريد و از مادريد به مراکش و بعد از آنجا به نيويورک سفر کند يا به راحتی وارد مقر سيا در نيويورک شود بدون اينکه ديده شود، به سختی باورپذير است، همينطور حرکات شگفت انگيز او در تنجير مراکش و فرار او از دست پليس مراکش و ماموران سيا و يا زنده بيرون آمدن او از درون اتومبيلی که له و لورده شده است. اما اگر دنيای فانتزی فيلم و قهرمان هزارچهره و آسيب ناپذير آن را باور کنيد، هيچ نقصی در منطق داستانی فيلم نخواهيد يافت و همه چيز را باور خواهيد کرد و از ماجراهای شيرين جيسون بورن و توانايی های شگفت انگيز او لذت خواهيد برد.
يکی از مهيج ترين و نفس گيرترين سکانس های فيلم، سکانس ايستگاه واترلوی لندن است. مقاله ای در روزنامه گاردين در باره بورن منتشر می شود که حاوی اطلاعات تازه ای در باره او و نقشه های سيا است. بورن با نويسنده آن در ايستگاه واترلو قرار ملاقات می گذارد. هدف او از اين ملاقات، پی بردن به منبع خبری نويسنده گاردين برای نوشتن آن مقاله است. از سوی ديگر سيا نيز همين هدف را دنبال می کند بدون اينکه از قصد بورن اطلاعی داشته باشد. استفاده از دوربين روی دست که يک لحظه مکث نمی کند، ميزانسن پيچيده صحنه، جامپ کات هايی که بيننده را در تشخيص جهت حرکت بازيگران و موقعيت آنها به اشتباه می اندازد و مونتاژ موازی اين صحنه ها با صحنه های مربوط به اتاق فرماندهی سيا در مانهاتان که با استفاده از دوربين های CCTV مستقر در ايستگاه واترلو از آنجا همه جا و همه کس را زير نظر دارند، منجر به خلق يکی از پرتحرک ترين و کوبنده ترين سکانس های مونتاژی سينما شده است که شايد بتوان آن را با سکانس نفس گير سرقت بانک در فيلم مخمصه مايکل مان مقايسه کرد. زيباتر از آن، تمهيدات هوشمندانه جيسون بورن در خنثی کردن عمليات سيا و هدايت روزنامه نگار گاردين با استفاده از موبايل در اين سکانس است. بورن مثل کارگردانی است که ميزانسن می دهد و چگونگی حرکت روزنامه نگار را تعيين می کند.  
مت ديمن در نقش جيسون بورن عالی ظاهر شده و يکی از بهترين بازی های سينمايی اش را ارائه کرده است. بازی خونسردانه و کنترل شده او مرا به ياد هورست بوخهلتز و پاتريک مک گوهان در نقش هايی مشابه می اندازد. اما بازی جوان آلن در نقش پاملا لندی افسر عاليرتبه سيا متقاعد کننده نيست و بسيار قالبی و بی روح است.
فيلمبرداری در لوکيشن های متنوع از مسکو گرفته تا لندن، مادريد، کازابلانکا و نيويورک بر جذابيت بصری فيلم افزوده است.
اين مطلب قبلا در سايت زمانه منتشر شده است.
Posted by parvizj at 2:39 PM | Comments (3) | TrackBack

October 3, 2007

کلام شگفت انگيز مولانا جلال الدين محمد بلخي

 
گزارش کنفرانس بزرگداشت مولوی در لندن
 
کلام شگفت انگيز: استادی شاعرانه جلال الدين رومی، نام کنفرانسی بين المللی بود که به مناسبت بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولوی از سيزدهم تا پانزدهم سپتامبر در موزه بريتانيای لندن برگزار شد.
جمعی از سخنرانان کنفرانس.عکس از پرويز جاهد
بنياد ميراث ايران(Iran Heritage) برگزار کننده اصلی اين کنفرانس که تا کنون کنفرانس های مشابهی در ابعادی وسيع در باره شاعران بزرگ کلاسيک ايران از جمله عطار، حافظ و ناصرخسرو برگزار کرده، با دعوت از محققان، دانشگاهيان و مولوی شناسان سراسر جهان از ايران گرفته تا آمريکا، فرصتی را فراهم کرد تا جنبه های مختلف شعری مولانا از درونمايه های عرفانی و معنوی آنها گرفته تا ويژگی های روايتی، داستانی و نمايشی آنها مورد بررسی و تجزيه تحليل قرار گيرد.
به اعتقاد برگزارکنندگان اين کنفرانس، عليرغم استقبال وسيع جهانی از مولوی و آثار او، اشعارش آنچنان که شايسته اش بود از ديد ادبی بررسی نشده بلکه تاکيد، بيشتر بر جنبه های عرفانی اين آثار خصوصا مثنوی به عنوان يک متن عارفانه و مقدس بوده است.
سخنرانی های اين کنفرانس، هر روز در دو بخش صبح و بعدازظهر ايراد شد و عليرغم فشردگی زمان برنامه و تعداد نسبتا زياد سخنرانان، هر سخنران حداقل چهل دقيقه وقت داشت که مقاله اش را بخواند و در باره آن با حاضران بحث کند. برای هر بخش تمی تعيين شده و مقاله ها بر اساس آن تم دسته بندی شده بود.
 
روز اول
 بخش اول: بيان صداها و تصاوير نامرئی
 
دکتر فاطمه کشاورز از دانشگاه سنت لوييس آمريکا، دکتر نرگس ويرانی از دانشگاه نيو اسکول آمريکا و مارک اسموژنسکی از دانشگاه کراکو لهستان سخنرانان اين بخش بودند.
دکتر فاطمه کشاورز که به همراه ليلی انور مسئوليت برنامه ريزی، انتخاب مقالات و اداره برخی جلسات اين کنفرانس را به عهده داشت، مولف کتاب ها و مقالات زيادی در باره مولوی و اشعار اوست. او همچنين در زمينه ادبيات صوفيانه و زنان در جهان اسلام کار کرده و آخرين کتابش با عنوان ياسمين و ستارگان: بيشتر از لوليتاخوانی در تهران که به تازگی از سوی انتشارات دانشگاه نورث کارولينا منتشر شده در واقع پاسخی است به کتاب خانم آذر نفيسی به نام لوليتا خوانی در تهران.
دکتر فاطمه کشاورز عکس از پرويز جاهد
دکتر کشاورز در مقاله اش با عنوان لحظه های مناجات در مثنوی به بررسی مفهوم سکوت در بيان مولانا و گفتگوی او با خداوند در مثنوی پرداخت. به اعتقاد او لحظه های مناجات در مثنوی نه آبستره و فلسفی بلکه بسيار ساده، تازه و از منظر شعری بسيار پويا هستند و مولوی با استفاده از آنها خواننده(شنونده) را به بيداری و حرکت وامی دارد و صدايی را که از او دريغ داشته شده در اختيارش گذاشته و واژگان فراموش شده را برای گفتگو با خداوند به او ارزانی می دارد. به اعتقاد دکتر کشاورز، مولوی، يک نظريه پرداز برای تعمق و تفکر در اين نيروی درونی خاموش و نهفته نيست بلکه پزشکی است که به درمان خود(self) قدسی منفعل ما می پردازد.
پس از خانم کشاورز، دکتر نرگس ويرانی از دانشگاه نيو اسکول آمريکا به خواندن مقاله اش پرداخت. دکتر ويرانی که فارغ التحصيل رشته مطالعات اسلامی و فارسی از دانشگاه هاروارد است در سخنرانی اش به بررسی استفاده مولوی از زبان های ديگر غير از فارسی در ديوان شمس پرداخت. بر اساس تحقيقات خانم ويرانی، مولوی در ديوان شمس حدود نود غزل دارد که ترکيبی از زبان های ترکی، عربی، يونانی، مغولی و حتی ارمنی است.
موضوع سخنرانی پروفسور مارک اسموژنسکی استاد دانشگاه کراکو لهستان، تک گويی عرفانی مولانا به عنوان راه گريزی از زبان بود. به اعتقاد آقای اسموژنسکی، ديوان شمس تبريزی تاکيدی است بر اهميت و نقش مهم شمس در زندگی مولانا و تخلص پايان هر غزل نشانه ای است از ارادت مولانا به شمس. اما مطالعه دقيق تر ديوان شمس نشان می دهد که در اين ديوان، غزل های متعددی وجود دارد که مقطع آنها بيش از آنکه اشاره ای به شمس باشد، تاکيدی است بر ناتوانی زبان برای بيان حقيقت تجربه عارفانه و معنوی. اسموژنسکی در مقاله اش بر تکنيک های متنوع مولوی برای فراتر رفتن از محدوده زبانی و متنی مونولوگ های عارفانه اش تاکيد کرد.
پروفسور اسموژنسکی که دکتری خود را در رشته ادبيات فارسی از دانشگاه تهران گرفته و زبان فارسی را بسيار فصيح صحبت می کند، از معدود سخنرانان غير ايرانی اين کنفرانس بود که اشعار مولوی را در مقاله اش به طرز درستی قرائت کرد.
 
بخش دوم: فهم طريق مولانا به عنوان استاد معنويت
دکتر جاويد مجددی عکس از پرويز جاهد
 
دکتر جاويد مجددی استاد دانشگاه روتگرز آمريکا و مترجم مثنوی به انگليسی نخستين سخنران اين بخش بود که در باره ارجاعات مولوی در مثنوی به شاعران و صوفيان ماقبل خود سخنرانی کرد. به اعتقاد مجددی، مولوی در آثار خود دقيقا به استادان خود و منابع الهام و تاثيرپذيری خود اشاره نکرده اما تکرار نام شاعران و صوفيان مشهور زمان او و قبل از او مثل بايزيد بسطامی، ابراهيم ادهم، کرخی و حلاج نشانه اهميت وجود آنها نزد مولوی است. دکتر مجددی همچنين به مقايسه مثنوی با قرآن و ريشه های مشترک آنها پرداخت و گفت در حالی که بسياری مثنوی را قرآن فارسی می دانند، برخی نيز مولوی را متهم به انتقاد از قرآن کرده اند صرفا به اين دليل که تفسير جديدی از مفهوم وحی به دست داده است. وی وحی را در کلام مولانا نشانه ای از نور خداوند دانست که وقتی کسی آن را ببيند همه چيز اعم از اول، آخر، غيب و حضور بر او آشکار می شود.
دکتر لئونارد لوئيسن از دانشگاه اکستر بريتانيا سخنران بعدی بود که به تحليل مفهوم عقل و عشق و صورت های مختلف تجلی عقل و عشق در کلام مولانا پرداخت. به گفته دکتر لوئيسن، مولوی در مثنوی در باره چهار سطح مختلف قرآن يعنی بيرونی، درونی، اخلاقی و آناگوژيک(خدايی) حرف می زند. سطح آناگوژيک، سطحی از قرآن است که فقط در حوزه فهم خداوند است. دکتر لئونارد پس از بررسی صورت های مختلف عقل در مثنوی يعنی عقل اکتسابی(تحصيلی)، عقل عرفانی، عقل معاش و عقل کل، عشق را نيز در تضاد با عقل ندانست و از نظر مولانا آن را زاده عقل و دانش خواند:
اين محبت خود نتيجه دانش است               کی گزافه بر چنين تختی نشست
دانش ناقص کجا اين عشق زاد                  عشق زايد ناقص اما بر جماد
دکتر لئونارد لوئيسن از دانشگاه اکستر بريتانيا.عکس پرويز جاهد
دکتر لوئيسن پس از آن به انتقاد از ترجمه نيکلسون از مفهوم پير عقل در مثنوی پرداخت. به اعتقاد او عبارت انگليسی old man نمی تواند معادل درستی برای مفهوم عميق پير عقل باشد:
جهد کن تا پير عقل و دين شوی              تا چو عقل کل تو باطن بين شوی 
 
سخنرانی اسماعيل گوليک از دانشگاه ساکاريا ترکيه در باره تفسير اسماعيل حکی بورسوی عارف مسلمان قرن هيجدهم بر مثنوی بود که در کتاب روح المثنوی او ارائه شده است. دکتر اسلوبودان اليک از دانشگاه مديترانه شرقی ترکيه نيز در باره نسخه مفقود شده ای از تفسير سودی بوسنوی مفسر بزرگ قرن شانزدهم ميلادی عثمانی بر اشعار مثنوی صحبت کرد. سودی بوسنوی همان مفسری است که شرح او بر حافظ، گلستان و بوستان سعدی در ايران بسيار مشهور است. سخنران، به تازگی نسخه دست نويسی در تفسير بخش هايی از مثنوی در کتابخانه آتاتورک استانبول پيدا کرده که به ادعای او متعلق به سودی بوسنوی است.
 
صدای خوش، ميراث خانوادگی
ليلی و ايرج انور عکس پرويز جاهد
 
در پايان روز اول کنفرانس، ليلی انور چندروف استاد دانشگاه اينالکو فرانسه با همراهی عموی خود ايرج انور، گوينده، بازيگر تئاتر و پژوهش گر زبان فارسی  در برنامه ای بسيار شنيدنی و جذاب، اشعاری از ديوان شمس را به صورت دو صدايی به زبان انگليسی و فارسی با همراهی سه تار و تنبور آرش مرادی و دف و تنبک فريبرز کيانی اجرا کردند که خستگی تمام روز و ساعت ها گوش سپردن به سخنرانی های آکادميک سخنرانان را از تن شنوندگان درآورد. به نظر می رسد صدای خوب در خانواده انور ارثی است. ليلی انور دختر منوچهر انور، گوينده، مترجم و مستندساز سرشناس ايرانی است که مانند پدر صدا و بيان رسا و پرطنينی دارد.
 
پس دکتر سروش کجاست؟
 
مگر می شود کنفرانسی با اين ابعاد در باره مولانا آن هم به مناسبت هشتصدمين سالگرد تولدش برگزار شود اما دکتر عبدالکريم سروش مولوی شناس برجسته ايرانی در آن غايب باشد. هرچه بروشور کنفرانس را ورق زدم نشانی از سروش نديدم و مطمئن شدم که سروش دعوت نشده است. به سراغ مسئولين برگزار کننده کنفرانس رفتم تا علت را جويا شوم. از خانم فرزانه يگانه از مديران اجرايی بنياد ميراث ايران پرس و جو کردم و ايشان اظهار بی اطلاعی کرد و مرا به خانم کشاورز حواله داد. خانم کشاورز گفت که مدتها پيش با سروش صحبت کرده و رضايت او را برای شرکت در کنفرانس جلب کرده اما در روزهای اخير هرچه سعی کرده نتوانسته سروش را پيدا کند و تمام ای ميل هايی که برايش فرستاده شده برگشت خورده. وی همچنين گفت که بسيار متاسف است که سروش در اين کنفرانس حضور ندارد و گفت تمام تلاش خود را خواهد کرد تا او را پيدا کرده و به کنفرانس بياورد. تعدادی از علاقمندان سروش که از کشورهای ديگر مثل فرانسه و ايران به کنفرانس آمده بودند نيز در باره او پرس و جو می کردند.
 
روز دوم
 بخش اول: قرائت، اقتباس و ترجمه آثار مولوی
 
مهدی تورج، پل لوزنسکی، مجيد نفيسی و شيلا شيرين اکبر، سخنرانان اين بخش از کنفرانس بودند که همگی در باره مولانا در کلام و نگاه ديگران سخنرانی کردند.
مقاله مهدی تورج از دانشگاه کولگيت آمريکا که در باره جنسيت و مفاهيم جنسی و نشانه های اروتيک در مثنوی و ادبيات فارسی مطالعه و تحقيق می کند، به بررسی رابطه بين دو مينياتور ايرانی قرن نهم هجری(قرن شانزدهم ميلادی) و قصه های مولوی اختصاص داشت. وی با استفاده از تئوری نگاه خيره(Gaze) ژاک لاکان به تحليل صحنه های بی پروای جنسی اين دو تابلو پرداخت. مهدی تورج نويسنده کتاب رومی و هرمنوتيک اروتيسم است که در آن به بررسی قصه ها و تصاوير بی پروای جنسی در مثنوی پرداخته است.
پس از مهدی تورج، پل لوزنسکی استاد دانشگاه اينديانای آمريکا در باره تاثير اشعار مولوی بر صائب تبريزی و استفاده صائب از کلام مولانا در اشعار خود صحبت کرد:
صائب از افکار مولانای روم                       طرفه شوری در جهان افکنده ای
عاشقان را از خيال خود به نقد                       در بهشت جاودان افکنده ای
به اعتقاد لوزنسکی، صائب در اشعار خود نام بسياری از شاعران قبل از خود را که از آنها ابياتی را وام گرفته، ذکر کرده اما بيشتر از همه از مولوی نام می برد. با اين حال لوزنسکی، تفاوت های دو شاعر را بيشتر از شباهت های ميان آنها دانست. به اعتقاد وی صائب، شاعری حرفه ای بود و در دربار صفوی خدمت می کرد اما مولوی به هيچ درباری وابسته نبود. از سوی ديگر سبک شعری آنها نيز متفاوت است. سبک مولوی بين خراسانی و عراقی حرکت می کند در حالی که سبک صائب هندی است.
 
کلمن بارکس و تحريف اشعار رومی
 
سخنرانی مجيد نفيسی، شاعر و محقق ادبی از آمريکا با عنوان کلمن بارکس(Coleman Barks) و خر رومی يکی از جنجال برانگيزترين مقالات ارائه شده در کنفرانس بود که بحث های موافق و مخالف زيادی برانگيخت. مقاله نفيسی با رويکردی سکولار و انتقادی به کارهای  بارکس، مولوی شناس مشهور آمريکايی نوشته شده بود. کسی که کتاب مقدمات شناخت مولوی(The Essential Rumi) او بيش از نيم ميليون نسخه در آمريکا فروش رفت و به کتاب محبوب آمريکائيان بدل شد. به اعتقاد دکتر نفيسی،  بارکس تا سال 1976 مولوی را نمی شناخت تا اينکه رابرت بلای شاعر آمريکايی يک نسخه از ترجمه آرتور جان آربری از مثنوی را به او داد و گفت: اين اشعار بايد از قفس آزاد شوند. البته  بارکس اين اشعار را از قفس آزاد کرد و از حوزه مطالعات صرفا آکادميک در باره شرق و ايران و خاورميانه به سطح عموم کشاند اما متاسفانه خود آنها را در قفس سليقه های شخصی اش قرار داد.
دکتر مجيد نفيسی. عکس پرويز جاهد
 به گفته آقای نفيسی، کار  بارکس منجر به تحريف اشعار و تفسير نادرست آنها شد.  بارکس به کار مولوی به عنوان يک متن مذهبی نگاه کرد که بايد برای بازار پست مدرن غربی آماده می شد. او برای فروش مولوی به بازار آمريکايی، او را در بسته بندی جديد و مطابق با عرفان غربی قرار داد.  بارکس همينطور مولوی را از تمام پس زمينه های فرهنگی، اجتماعی و تاريخی اش جدا کرد و او را مطابق سليقه بازار غرب آراست. از نظر  بارکس مولوی انگار از آسمان نازل شده و او را در خلا بررسی می کند و زبان و فرهنگی را که در آن رشد کرده و شعر گفته درنظر نمی گيرد.
به اعتقاد نفيسی،  بارکس برای مدرن جلوه دادن مولوی، بسياری از جنبه های ضد مدرن اشعار او يعنی جنبه های زن ستيزانه و ضد جنسی او را ناديده می گيرد. اين بخش سخنان آقای نفيسی مورد اعتراض برخی از حاضران از جمله دکتر لئونارد لوئيسن قرار گرفت که معتقد بود مولوی از درون زنانه(eternal feminine) حرف می زند و اصلا ضد زن نيست بلکه زن و مرد در نزد او يکسان اند: مرد و زن چون يک شوند آن يک تويی.
شيلا شيرين اکبر از دانشگاه اينديانا نيز در مقاله اش با عنوان کلی گويی در باره رومی يا مصيبت های جلال الدين  بارکس با رويکردی سياسی، انتقادی و طنزآميز به مجموعه کارهای  بارکس نگاه کرد. به اعتقاد شيلا اکبر، تصويری که  بارکس از رومی در کتاب خود ارائه می کند با تصوير او در دنيای اسلام کاملا متفاوت است. شيلا اکبر نيز همانند دکتر نفيسی معتقد است  بارکس، رومی را از زمينه های مذهبی، فرهنگی و تاريخی اش جدا کرده و او را تا حد يک عارف غير مذهبی تقليل می دهد. به اعتقاد شيلا، فرآورده های فرهنگی  بارکس مورد بهره برداری سياسی حکومت های آمريکا و ايران شده است. حکومت آمريکا در سال 2005 او را افغانستان می فرستد تا نظر مردم اين کشور را به سمت آمريکا جلب کند. حکومت ايران نيز در سال بعد از  بارکس دعوت می کند که برای دريافت دکتری افتخاری به ايران سفر کند.
 
رومی قصه گو: شيوه های روايت در مثنوی
دکتر کارل ارنست از دانشگاه نور ث کارولينای آمريکا.عکس پرويز جاهد
 
بخش دوم سخنرانی روز دوم به روايت و تعليم در آثار مولوی اختصاص داشت. دکتر کارل دبليو ارنست از دانشگاه نورث کارولينای آمريکا در مقاله اش با عنوان اندک نشانه انبوه، به بررسی ساختار و معنا در مقدمه مثنوی پرداخت. به گفته دکتر ارنست، ديالوگ بين مولوی و مريدش حسام الدين چلبی در آغاز هر جلد مثنوی، محدوديت ها و امکانات بيان شفاهی خرد الهی را توضيح می دهد. پروفسور ارنست متخصص مطالعات اسلامی در غرب و جنوب آسياست. کتاب اخير او با عنوان به دنبال محمد: بازانديشی اسلام در جهان معاصر بسيار بحث برانگيز بوده است.
دکتر آلن ويليامز از دانشگاه منچستر انگلستان.عکس پرويز جاهد
ساختار روايتی و گفتمان های چندصدايی(پلی فونيک) در مثنوی عنوان سخنرانی دکتر آلن ويليامز استاد زبان و ادبيات فارسی دانشگاه منچستر انگلستان بود. به اعتقاد دکتر ويليامز مثنوی مولوی طولانی ترين شعری است که برخلاف هفت پيکر و کمدی الهی دانته پلات(طرح داستانی) ندارد. خوانندگان مثنوی اغلب از سبک ترکيب بندی شاعرانه آن گيج می شوند. آنچه که به عنوان يک داستان آغاز می شود به زودی به چيز متفاوتی تبديل می گردد و خواننده در اقيانوس مثنوی حيران می ماند که شاعر او را به کجا می برد. انگار هيچ پايانی وجود ندارد. به اعتقاد دکتر ويليامز مثنوی ساختار ديناميکی برای تعريف قصه گويی دارد و در اين ساختار هفت صدا يا هفت سطح گفتمانی وجود دارد که يک روايت شاعرانه چند صدايی می سازد. روايت پروسه ای اوج گيرنده است که در آن شاعر و خواننده با هم از نردبان تخيل بالا می روند و هرچه مثنوی جلوتر می رود اين ساختار پيچيده تر می شود. به نظر ويليامز برای مولوی شعر خود يک مفهوم عرفانی است نه ظرف دربرگيرنده آن مفهوم.
ريخت شناسي قصه هاي مثنوي
موضوع مقاله خانم محبوبه خراسانی(از دانشگاه آزاد نجف آباد) و همسرش حميدرضا ششجوانی، مطالعه ای در ساختار درونی و بيرونی داستان های مثنوی بود. مقاله خانم خراسانی بسيار دقيق و به شيوه ای آکادميک تهيه شده بود اما عدم تسلط سخنران به زبان انگليسی و ارائه بد آن را طولانی و خسته کننده کرده بود.
دکتر محبوبه خراسانی از دانشگاه آزاد ايران.عکس پرويز جاهد
خراسانی با استفاده از رويکردهای نقد ادبی مدرن به ويژه رويکردهای پراپ، ژنه و گريما به ريخت شناسی و بررسی الگوی روايتی قصه های مثنوی و مقايسه آن با الگوی روايتی هزارو يکشب پرداخت. به اعتقاد خانم خراسانی در قصه های مثنوی به ندرت يک راوی اصلی پيدا می کنيم و رومی خود به عنوان راوی همه جا حضور دارد و اين برخلاف هزارو يکشب است. به نظر وی مثنوی برخلاف هزارويکشب از نظر ريخت شناسی و ساختار روايتی پيچيده نيست. در بيشتر موارد داستان ها در هم نمی روند بلکه در کنار هم و به موازات هم تعريف می شوند. در بسياری از موارد مولوی برای بيان يک مفهوم از دو داستان مشابه هم استفاده می کند.
اما سخنرانی علی ميرانصاری از ايران با عنوان ظرفيت های دراماتيک در قصه های مثنوی، يکی از مغشوش ترين و بی ربط ترين سخنرانی های ارائه شده در اين کنفرانس بود. آقای مير انصاری که تنها سخنرانی بود که مقاله اش را به زبان فارسی ارائه کرد، نتوانست تحليل درستی از جنبه های دراماتيک در قصه های مثنوی ارائه کند. وی به جای جستجوی عناصر دراماتيک مثل تضاد، کشمکش، پيچيدگی، بحران، اوج و گره گشايی در قصه های مثنوی به عناصر ديگری مثل روايت داستانی، حرکت و فضا سازی در قصه ها پرداخت که ربطی به موضوع سخنرانی او نداشت. آقای مير انصاری، حجم بالای گفتگو در مثنوی و صرف استفاده مولانا از گفتگو بين کاراکترها در قصه ها را نشانه دراماتيک بودن آنها دانست که از اين منظر همه متن های نويسندگان پرگو و روده دراز را می توان دراماتيک فرض کرد.
طوطي و شاعر
پروفسور جان پری استاد ايران شناسی دانشگاه شيکاگو، فارغ التحصيل ادبيات فارسی از دانشگاه تهران در سال های دهه چهل است. او سال ها در ايران، عراق، تاجيکستان و افغانستان زندگی کرده و کارهای تحقيقاتی زيادی بر روی ادبيات فولکلوريک فارسی و تاجيک انجام داده است. وی در مقاله ای با عنوان طوطی و شاعر: تعليم گرايی رومی در برابر طرح داستانی با استفاده از نقش طوطی در قصه های مثنوی و جستجوی رد آن در ادبيات فولکلوريک هند و اروپا به نحوه استفاده مولوی از گنجينه های فولکلوريک جهان و انبار ترانزيت مسافرانی که ازشرق به غرب و برعکس سفر می کردند، پرداخت. به گفته جان پری، مولوی برای رسيدن به نتيجه اخلاقی متفاوت، بسياری از موتيف ها را تغيير داده و جابجا می کند. به اعتقاد وی لطيفه های رکيک و مستهجن(dirty jokes) اروپايی در کلام مولانا به پرسش هايی در باره هويت و حقيقت تبديل می شود.
کريستين ون رويمبک استاد دانشگاه کمبريج، آخرين سخنران روز دوم کنفرانس بود که در باره رابطه کليله و دمنه و مثنوی سخنرانی کرد. به اعتقاد دکتررويمبک، نسخه نصرالله منشی از کليله و دمنه منبع اقتباس مولوی بوده و وی درونمايه سياسی قصه های کليله و دمنه را به درونمايه های اخلاقی و انسانی تبديل کرده است.
 
روز سوم: دکتر سروش می آيد
 
بررسی نفوذ شمس بر مولوی و غزل های او عنوان سخنرانی دکتر محمدعلی موحد نويسنده و پژوهشگر ارزشمند ايرانی بود که به دليل وضعيت جسمی نامناسب دکتر موحد انجام نشد.
دکتر سروش و دکتر کشاورز. عکس از پرويز جاهد
اما خانم کشاورز سرانجام موفق شد در روز سوم کنفرانس با تلاش ها و پی گيری های خود دکتر سروش را پيدا کرده و به کنفرانس بياورد و از او بخواهد سخنرانی کوتاهی در باره مولانا ايراد کند.
متاسفانه به دليل عدم اطلاع از زمان دقيق حضور سروش در کنفرانس، سخنرانی او را از دست دادم اما به گفته ديگر شرکت کنندگان، سروش در سخنرانی فشرده و کوتاه خود نکته تازه ای را مطرح نکرد و موضوع سخنرانی او عشق در کلام مولانا و بررسی رابطه خود(self) و خداوند بود که قبلا در سخنرانی های ديگر خود مطرح کرده بود.
دکتر عبدالکريم سروش عکس از پرويز جاهد
دکتر فرانکلين لوئيس استاد ايران شناسی دانشگاه شيکاگو آمريکا سخنران اصلی بخش اول روز سوم کنفرانس بود که با عنوان به سوی زمان نگاری اشعار مولوی در ديوان کبير صحبت کرد. به گفته دکتر لوئيس زندگی مولانا به سه دوره تقسيم می شود: دوره قبل از ملاقات با شمس، وحدت با شمس و از دست دادن او و درونی کردن صدای شمس. دوره اول دوره آموزش و تربيت است. دوره دوم دوره سماع و سرودن غزليات است و دوره سوم دوره سرودن مثنوی است. به اعتقاد دکتر لوئيس کسی تا کنون مشخص نکرده که ديوان کبيرمولانا در چه دوره و مقطعی از زندگی او سروده شده است.
دکتر فرانکلين لوئيس از دانشگاه شيکاگو.عکس پرويز جاهد
دکتر لوئيس که به زبان فارسی مسلط است، محققی است که پيرامون شکل گيری غزل در ادبيات فارسی زياد کار کرده. وی همچنين مجموعه ای از قصه های زنان قصه نويس بعد از انقلاب ايران را در کتابی با عنوان صدای خودشان ترجمه و درآمريکا منتشر کرده است.
سوررئاليسم مولوي
دکتر ليلی انور نيز در باره سوررئاليسم و خيال در تخيل شعری مولوی سخنرانی کرد. به نظر خانم انور، علت مقبوليت مولانا در جهان مدرن امروز ، سبک مدرن خيره کننده و غير کلاسيک اوست. به گفته دکتر انور، خيال پردازی و ايماژ مولوی مبتنی بر درکی سوررئاليستی از زبان و ترکيب بندی های شاعرانه است. وی نخستين جنبه سوررئاليسم مولوی را تصوير تخيلی از يک تجربه درونی دانست. دومين جنبه سوررئاليسم مولوی، حضور همه جانبه در آن واحد و استفاده از پارادوکس به عنوان تمهيدی برای شکستن هنجارهای عقلی و گشودن بعد جديد واقعيت است. از ديد خانم انور سومين جنبه سوررئاليسم مولانا، مسئله جنون(شوريدگی) است که به عنوان بيان معنوی از آنچه که سوررئاليست ها آن را نوشتن اتوماتيک می نامند، درنظر گرفته می شود.
ليلی انور. عکس از پرويز جاهد
ليلی انور متولد تهران و دانش آموخته ادبيات فارسی و انگليسی از دانشگاه سوربن پاريس است و اکنون در دانشگاه اينالکو پاريس، زبان و ادبيات فارسی تدريس می کند.
سخنرانی محمد عيسی ولی از کتابخانه بريتانيا(British Library) در باره پارادوکس و ترکيب کلمات متضاد در ديوان اشعار رومی بود.
وی با بررسی ترجيعات مولوی به بررسی اهميت پارادوکس(ضد و نقيض گويی) به عنوان يک تمهيد ادبی و شعری در اشعار مولوی پرداخت. به گفته ايشان، مولوی از اين تمهيد برای شکستن درک غلط خواننده از مفهوم باطنی يک موقعيت يا يک موضوع در تضاد با ظاهر بيرونی آن استفاده می کند و پارادوکس برای او کاربردی تعليمی دارد.
 
اقتباس نمايشي از آثار مولوي در ايران
سخنرانی خانم فرح يگانه استاد زبان انگليسی دانشگاه قم و دانشگاه آزاد تهران در باره اقتباس های نمايشی از آثار مولوی در ايران، يکی از جذاب ترين سخنرانی های ارائه شده در کنفرانس بود. بهره گيری خانم يگانه از تصاوير ويدئويی مربوط به نمايش های ايرانی که با رقص و موسيقی همراه بود، نه تنها به روشن تر شدن بحث او کمک کرده بود بلکه لحظات دلپذير و مفرحی برای شرکت کنندگان در کنفرانس فراهم کرد به نحوی که برخی از آنها خواهان نمايش کامل نوارهای ويدئويی شدند. به گفته خانم يگانه، بعد از انقلاب تنها شش نمايش بر اساس داستان ها و اشعار مولوی در ايران به روی صحنه رفته است. وی به دليل عدم ثبت رسمی نمايش های قبل از انقلاب، آماری از اقتباس های نمايشی پيش از انقلاب ارائه نکرد.
فرح يگانه استاد دانشگاه آزاد ايران عکس پرويز جاهد
خانم يگانه يکی از علت های عدم اقتباس از نوشته های مولوی در تئاتر ايران را، گرايش جوانان تئاتری ايران به نمايش های آوانگارد و اکسپريمنتال و متن های غربی دانست. وی همچنين تئاتر ايران را يک فرم هنری وارداتی و روشنفکرانه خواند که درونی نشده است. اما اين ادعای خانم يگانه که تئاتر در ايران مردم پسند(popular) نيست و فقط به وسيله تئاتری ها و برای تئاتری ها اجرا می شود، ادعای محکمی نيست چرا که در حال حاضر استقبال گسترده ای از نمايش های روی صحنه در ايران از سوی مردم صورت می گيرد.
پس از آن فرح يگانه با نمايش صحنه هايی از اجراهای پری صابری، تاجبخش فنائيان، حسين مسافر آستانه، هادی مرزبان، زهرا صبری و مهدی شمسايی، رويکردهای متفاوت اين هنرمندان نسبت به مولوی و شيوه های اجرايی گوناگون آنها را مورد بررسی قرار داد.
گابريل راشل ون دن برگ استاد دانشگاه ليدن هلند، سخنران ديگر روز سوم بود که در باره جايگاه مولوی در سنت ادبيات شفاهی منطقه بدخشان تاجيکستان صحبت کرد. وی در سخنرانی خود به مقايسه غزل های ديوان شمس تبريزی(تصحيح بديع الزمان فروزان فر) و غزل های منسوب به مولوی که در ميان مردم منطقه بدخشان(به ويژه سنت اسماعيلی و صوفيان بدخشان) رايج است و سينه به سينه از طريق موسيقی و آوازها نقل می شود، پرداخت. وی استفاده از تخلص شمس در فرهنگ و ادبيات شفاهی اين منطقه را متفاوت با شمس تبريزی خواند و آن را بيشتر نشانه ای از سنت ميترائيسم و آيين های مربوط به پرستش آفتاب و آتش در ايران باستان دانست. سخنرانی خانم ون دن برگ نيز با پخش ترانه ها و آوازهايی از  منطقه بدخشان همراه بود که مورد استقبال حاضران قرار گرفت. خانم ون دن برگ از سال 2003 به عنوان استاد زبان فارسی در بخش مطالعات خاورميانه دانشگاه ليدن هلند تدريس می کند.
سماع استعاره اي از تصوير خداوند
اما آخرين سخنران کنفرانس  آلبرت فابيو امبروسيو از دانشگاه سوربن پاريس بود که در باره استعاره سماع در اشعار مولوی سخنرانی کرد.
بر اساس تحقيقات آقای فابيو، مولوی تنها 19 بار در مثنوی از واژه سماع استفاده می کند. فابيو معتقد است که مولوی در مثنوی هيچ تعريفی از سماع ارائه نمی کند اما از نظر او سماع هيچ ربطی به رقص درويشان چرخان ندارد چرا که رقص پديده ای عينی و ملموس است اما سماع مفهومی سمبليک و روحانی است. دکتر فابيو، سماع را استعاره ای از يک تصوير دانست که همان تصوير خداوند در کلام مولاناست. به نظر او جوهر سماع، جان جان است که در واقع اشاره ای است به خداوند. به اعتقاد او تجربه سماع، يک تجربه درونی است تا يک لذت ظاهری و ايده سماع به موسيقی بيشتر وابسته است تا رقص.
کنفرانس بزرگداشت مولانا با خواندن غزل هايی از ديوان مولوی به وسيله ايرج انور به پايان رسيد.
متاسفانه به دليل وروديه نسبتا بالای کنفرانس(70 پوند)، استقبال زيادی از سوی ايرانيان مقيم لندن از آن صورت نگرفت و سالن بزرگ کنفرانس نسبتا خالی بود.
قرار است مجموعه اين سخنرانی ها در قالب کتابی به وسيله انتشارات I.B.Tauris در لندن زير نظر دکتر فاطمه کشاورز، ليلی انور و دکتر آلن ويليامز منتشر شود.
زيبا کرباسی شاعر مقيم لندن و حسين زنده رودی نقاش برجسته ايرانی مقيم پاريس نيز جزو مهمانان کنفرانس بودند. طراحی پوستر زيبای کنفرانس، کار حسين زنده رودی است.
 
براي شنيدن برنامه به سايت راديو زمانه مراجعه کنيد. 
Posted by parvizj at 4:14 PM | Comments (3) | TrackBack