April 17, 2007

برای آنها که از تاريخ درس نمی گيرند

 
گفتگو با جان شينفلد کارگردان فيلم آمريکا عليه جان لنون
 
 
آمريکا عليه جان لنون(The US vs John Lennon ) مستند جالب و چالش گرانه ای در باره ديدگاه های سياسی راديکال جان لنون خواننده مشهور گروه بيتل ها و فعاليت های صلح طلبانه او عليه جنگ ويتنام و نظامی گری آمريکاست و نشان می دهد که FBI  و سازمان های امنيتی ايالات متحده در سال های دهه های شصت و هفتاد چگونه با او برخورد کرده اند. در اين فيلم که چند شب قبل از شبکه 2 بی بی سی پخش شد، جان شينفلد و ديويد ليف سازندگان آن با کنار هم قرار دادن تصاويری آرشيوی از لنون و استفاده از مصاحبه های او در کنار حرف های چهره های سياسی و روشنفکری چون نوام چامسکی، بابی سيل، دبی هافمن، طارق علی، گور ويدال و جری رابين، تصوير تازه ای از جان لنون را به نمايش می گذارند که در فيلم های مستند ديگری که تا کنون در باره لنون ساخته شده کمتر ديده شده است.
اين فيلم مستند به خوبی ظرفيت دمکراسی آمريکايی و قدرت تحمل حکومت آمريکا را در برابر هنرمندان معترضی چون جان لنون نشان می دهد.
با جان شينفلد(John Schienfeld ) کارگردان آمريکايی اين فيلم که برای پرمير آن به فستيوال فيلم لندن آمده بود، در محل اقامت او در هتل سوفيتل لندن ملاقات کردم و گفتگويی انجام دادم که در اينجا می خوانيد. در اين گفتگو او در باره فيلم خود، سياست های جنگ طلبانه آمريکا و جرج بوش و مستندسازی سياسی حرف هايی می زند که شنيدنی است.
 
 
آيا اين اولين فيلم مستند شماست؟
 
من حدود 13 سال است که فيلم مستند می سازم که بيشترشان برای تلويزيون است. اين اولين فيلم بلند مستند ماست که برای سينما ساخته شده و در سطح بين المللی توزيع شده است. ما(منظور او و ديويد ليف است) احساس می کنيم مسائلی که در اين فيلم مطرح کرده ايم مسئله بسياری از کشورهای جهان است مسائلی چون آژادی بيان، سوء استفاده حکومت ها از قدرت و فرهنگ پاپ.
 
در اين فيلم، شما از نريشن و تکنيک Voice Over استفاده نکرديد. تشريح موضوع بدون استفاده از نريشن کمی دشوار است.
 
خوشحالم که به اين موضوع اشاره کرديد. ما عمدا از نريشن پرهيز کرديم. ما نريتور(راوی) نمی خواستيم بلکه می خواستيم جان لنون خود راوی باشد. از اين رو در تمام کليپ هايی که او ظاهر می شود و حرف می زند، در نماهای آرشيوی و در مصاحبه هايی که او نظراتش را در باره موضوع های مختلف بيان می کند، او در حال روايت است و اساسا او راوی است چرا که چه کسی بهتر از او می تواند داستانش را برای ما بازگو کند. اين چالش اصلی اين نوع فيلم هاست. اينکه شما قطعات مختلف يک روايت مرتبط راکنار هم قرار دهيد بدون اينکه کسی آنها را به هم گره بزند. کار سختی است ولی ما اين کار را کرديم. چرا که صداهای فوق العاده ای در اين فيلم داشتيم. آدم های باهوش و متفکر و افرادی که فصيح حرف می زنند، چيزهايی می گويند که ما می خواستيم بگويند و ما با پيوند بين آنها داستان را پيش برديم.
 
شما از نويسندگان و روشنفکرانی چون نوام چامسکی، طارق علی و گورويدال استفاده کرديد که تصوير متفاوتی از جان لنون برای ما می سازند. چگونه آنها را راضی کرديد که با شما همکاری کنند.
 
خوب کاری که ما کرديم اين بود که ما سابقه خوبی در حرفه مان داريم و آن ساختن فيلم های متفکرانه و متعهدانه است نه فيلم های سطحی( جان شينفلد از واژه Tabloid استفاده می کند که به روزنامه های زرد اطلاق می شود) و وقتی به اين آدم ها زنگ می زنيم و می گوييم که می خواهيم در فيلم ما حضور داشته باشيد، اين آدم ها ما را می شناسند و با خود می گويند اينها آدم های خوبی اند و فيلم های هوشمندانه ای می سازند. ولی وقتی به آنها می گوييم که رويکرد ما چيست، آنها می گويند خوب اين چيزی است که ما دوست داريم در باره آن حرف بزنيم. به نظر من در بيشتر موارد اين طوری است: رويکرد جالب نسبت به دوره ای جالب و آنها حرف های زيادی داشتند که در باره اين دوره بزنند.
 
به نظر من فيلم شما بيشتر با بعد سياسی شخصيت جان لنون سروکار دارد و کمتر ما آدم هايی از فرهنگ پاپ و صنعت موسيقی می بينيم که در باره لنون حرف بزنند. چرا؟
 
درسته. برای اين فيلم تصميم گرفتيم از کسانی استفاده کنيم که در آن دوره و آنجا بودند، افرادی که در دنيای لنون بودند، افرادی که در صحنه سياست، فرهنگ و جامعه آمريکا بودند. ما دنبال آدم هايی نبوديم که در باره دهه شصت تحقيق کرده باشند و يا درباره آن مطلب نوشته باشند بلکه کسی را می خواستيم که در آن دوره و آنجا بوده باشد. بنابراين بسياری از ستاره های پاپ که می توانستند در باره جان لنون به عنوان يک ستاره پاپ حرف بزنند نمی توانستند در باره اين جنبه از کار او صحبت کنند. و ما احساسمان اين بود که آنها نمی توانند چيزی به ما ارائه کنند. اگر فيلمی در باره بيوگرافی جان لنون می ساختيم، از آن آدم ها استفاده می کرديم اما اين فيلم متفاوت است. اين يک فيلم سياسی است و فکر نمی کنم که ستاره های پاپ در مورد فيلم های سياسی حرفی برای گفتن داشته باشند.
 
آنچه که از فيلم شما دريافتم اين است که آمريکايی ها موقعيت وحشتناکی را در دهه های شصت و هفتاد با جنگ ويتنام و غيره تجربه کردند اما به نظر می رسد که آنها اکنون از اين تجربه ها و تاريخ درس نمی گيرند و دوباره دارند آن را تکرار می کنند. آيا به نظر شما آنها حافظه تاريخی ندارند؟
 
پرسش بسيار خوبی است. به نظر من اين حرف در باره بسياری از حکومت ها صدق می کند نه فقط حکومت آمريکا. فکر می کنم بيشتر رهبران سياسی همان اشتباهاتی را تکرار می کنند که اسلاف آنها کردند. چرا که آنها احساس می کنند : من آدم مهم تری هستم، من فرق دارم، من آن اشتباهات را مرتکب نمی شوم.
اما نقل قول مشهوری از فيلسوف بزرگ آمريکايی جرج سانتا يانا(George Santayana) هست که می گويد: آنها که از تاريخ درس نمی گيرند محکومند آن را تکرار کنند.
ما اين را امروز در آمريکا می بينيم، در بريتانيا می بينيم و احتمالا در کشور تو ايران هم می بينيم. اين رهبران هستند که از گذشته درس نمی گيرند و اين واقعا يک تراژدی است و مردم از عملکرد آنها رنج خواهند برد.
 
اين يک تراژدی است و فيلم تو پايان اين تراژدی و نتيجه سياست های حکومت آمريکا را به ما نشان می دهد.
 
و ما از لنون به عنوان روشی برای بيان اين داستان استفاده کرديم اما اين فيلم در باره اين موضوع های مهم تر نيز هست.
 
طارق علی در فيلم شما می گويد اينکه روشنفکران و هنرمندان تهديدی برای آمريکا باشند بيشتر به شوخی شبيه است. اما شما سعی داريد نشان دهيد که جان لنون يک تهديد واقعی و يک چهره خطرناک و چنانکه شما در فيلم می گوييد يک چهره ضد سيستم(anti establishment) در تاريخ آمريکا بود.
 
فکر می کنم منظور طارق علی اين بود که اين فکر احمقانه است ولی آنها اين فکر را می کنند. حکومت از روشنفکران می ترسد. به علاوه او نکته ای را می گويد که ما نتوانستيم برايش جايی در فيلم پيدا کنيم ولی قرار است در دی وی دی فيلم آن را بگنجانيم. او می گويد حکومت نمی تواند خائن و خادم را از هم تشخيص دهد به اين معنی که اگر تو چيزی عليه حکومت بگويی تو خائنی. ما در جامعه ای زندگی می کنيم که قاعدتا بايد آزادی بيان داشته باشيم و بايد اين اجازه را داشته باشيم که ديدگاه هايمان را در باره مسائل مختلف بيان کنيم و انجام اين کار واقعا مهم است.
 
در باره خودت چی؟ به عنوان کارگردان اين فيلم؟
 
از چه نظر؟
 
از ديد حکومت؟ آيا به تو هم به عنوان يک چهره ضد سيستم نگاه می کنند؟
 
من آدم خيلی مهمی نيستم.
 
منظور من بعد از ساختن فيلمی با چنين رويکردی است.
 
فکر نمی کنم آنها توجه چندانی به اين فيلم داشته باشند.منظورم اين است که اين فيلم خطر بزرگی برايشان محسوب نمی شود. نمی دانم فيلم ديکسی چيکس(Dixie Chicks) را ديده ای يا نه که در همين فستيوال نشان داده شد. آنها با حرف هايی که در اين فيلم در باره جرج بوش زدند قطعا دچار دردسر خواهند شد. اما به نظر من اين فيلم تنها می تواند برای آنها ناراحت کننده باشد تا چيز ديگر. آنچه که ما سعی کرديم نشان دهيم اين بود که فضای دهه های شصت و هفتاد و پارانويايی که در دستگاه اجرايی نيکسون و حکومت آمريکا وجود داشت طوری بود که آنها را وادار کرد طوری رفتار کنند که اشتباه بود و اين چيزی است که ما در باره آن حرف می زنيم و اين پارانويا شايد همان چيزی نباشد که امروز همه جا هست اما می تواند باشد و به نظر من اين همان هشداری است که می گويد: مراقب باش، در غير اين صورت شايد مجبور شوی تاريخ را تکرار کنی.
 
آيا فکر می کنی نمايش فيلم ات در آمريکا با سانسور مواجه شود؟
 
نه. ما هيچوقت اين را تجربه نکرديم. ما هيچ مشکلی برای ساخت اين فيلم نداشتيم. همينطور هيچ مشکلی برای نمايش آن.
 
به عنوان مستندسازی که در باره مسائل سياسی فيلم می سازيد نظرت در باره سياست های جرج بوش در خاورميانه و تحريم آمريکا عليه ايران چيست؟
 
اين قطعا نظر شخصی من است. به نظر من هر دو طرف دارند غير مسئولانه رفتار می کنند. فکر می کنم حکومت ايران سعی دارد آمريکا را تحريک کند. از آن طرف حکومت آمريکا هم واقعا نمی فهمد که در آن نقطه از جهان چه می گذرد و اين واقعا شرم آور است. من می دانم که جمعيت زيادی از ايرانی ها در لوس آنجلس يعنی جايی که من زندگی می کنم سکونت دارند و من دوستان زيادی در بين آنها دارم. آدم هايی بسيار روشنفکر و باهوش. از نظر من حکومت ايران سرکوب گرتر از حکومت آمريکاست.
 
نظرت در باره موج ضد آمريکايی که روز به روز در جهان گسترش می يابد چيست؟
 
نکته اول اينکه من فيلمی در هندوستان می ساختم و يک هفته آنجا بودم. هر وقت به يک کشور خارجی می رويم يک نفر را استخدام می کنيم که آدم محلی است و به زبان بومی حرف می زند و کار ما را در آنجا راه می اندازد. برايمان اجازه فيلمبرداری يا اجازه ورود به يک مکان را می گيرد. همينطور ما را به آدم ها معرفی می کند. اين آدم بعد از يک هفته کار کردن با ما به من گفت می دانی جان! تو شبيه آمريکايی ها نيستی. گفتم چرا؟ گفت برای اينکه تو نه چاقی و نه قد بلند و به حرف آدم ها گوش می دهی و به فرهنگ های ديگر علاقمندی. اينکه آنها در باره آمريکايی ها اينگونه فکر می کنند برای من جالب بود.
نکته دوم اينکه آنها از سياست جرج بوش خوششان نمی آيد و من هم همينطور. من به بوش رای ندادم. اما فکر می کنم آنها به آمريکايی ها علاقمندند. وقتی من به کشورهای ديگر سفر می کنم مردم را می بينم که به من احترام می گذارند و با من خوب رفتار می کنند و نمی گويند: « اوه، او هم يک آمريکايی است، ما بايد...»
فکر می کنم اين موج ضدآمريکايی مربوط به بوش و دستگاه اجرايی او باشد. به نظر من آنها با سياست های خود و گاه با بی خردی ای که منجر به اين سياست ها می شود، مردم را بيگانه کرده اند.
 
به نظر می رسد بعد از مستند مايکل مور، ساختن مستندهای بلند سياسی گسترش فوق العاده ای يافته است. به نظر تو چه آينده ای در انتظار اين گونه فيلم های مستند سياسی است؟
 
فکر می کنم آينده مستندهای سياسی خوب باشد. مردم برای ديدن آنها علاقه نشان می دهند و وقت می گذارند. اين فيلم ها مسلما به اندازه ماموريت غير ممکن 3 پول نمی سازند. با اين حال مخاطب برای ديدن آنها نيز وجود دارد و اين برای ما خيلی خوب است چون به ما اجازه می دهد که داستان های مختلفی را بيان کنيم. قبلا اين تصور وجود داشت که فيلم مستند معمولا راجع به طبيعت و جفت گيری مگس ها و غيره است. اما امروز شما می توانيد با فيلم مستند موضوع های سياسی، اجتماعی و فرهنگی را بيان کنی و اين برای من که می خواهم چنين موضوع هايی را فيلم کنم، فوق العاده است.
 
* ديکسی چيکس:خفه شو و بخوان  (Dixie Chicks: Shut up  and sing) ساخته باربارا کاپل و سيسيلا پک مستندی در باره گروه موسيقی کانتری ديکسی چيکس است. گروهی که جايزه موسيقی گرمی امسال را به دست آوردند.
 اين گفتگو براي نخستين بار در سايت زمانه منتشر شد. 
 
Posted by parvizj at April 17, 2007 5:15 PM | TrackBack