April 6, 2007

وقتی گناه مجاز شمرده می شود

نگاهی به فيلم مدی نيوسا(Madeinusa) ساخته کلوديا يوسا
برنده بهترين فيلم فستيوال بين المللی زنان کلن
 
عکس از پرويز جاهد
به دلايلی نتوانستم در مراسم اختتاميه فستيوال فيلمسازان زن در کلن حاضر باشم اما وقتی شنيدم که فيلم مدی نيوسا ساخته کلوديا يوسا فيلمساز پروئی برنده جايزه بهترين فيلم جشنواره شد هيچ تعجب نکردم چرا که حق مسلم اين فيلم بود که برنده جايزه اول باشد. اگرچه شخصا به دليل عرق ملی دلم می خواست فيلم خوب مونا زندی يعنی عصر جمعه برنده اصلی اين فستيوال باشد.(به مونا زندی توصيه کردم اين فيلم را حتما ببيند و ديد و خيلی هم از آن خوشش آمد). من فيلم را قبلا در فستيوال ادينبورگ ديده بودم اما در کلن اين شانس را داشتم که آن را دوباره و اين بار در کنار فيلمساز زيبا و جوان آن ببينم و در پايان نمايش آن به حرف های جالب او گوش کنم و پرسش های خود را نيز با او در ميان بگذارم.
مدی نيوسا نام دختر چهارده ساله ای است از دهکده ای پرت و دورافتاده در جنوب پرو در دامنه کوه های آند که با خواهر کوچک و پدرش که شهردار آنجاست( در فيلم به عنوان شهردار معرفی می شود گرچه کدخدائی بيش نيست) زندگی می کند. مدی نيوسا در طی مراسمی که هر سال در آن دهکده برگزار می شود به عنوان زيباترين دختر باکره انتخاب می شود و بايد خود را برای جشن و کارناوال باشکوهی که در پيش است(هفته مقدس) آماده کند. در اين مراسم که از صبح جمعه آغاز می شود و تا صبح يکشنبه طول می کشد، مدی نيوسا بايد تاج برسربگذارد، لباس مخصوص بپوشد و بر دوش مردان ده سوار شود و همراه با جمعيت در کوچه های ده حرکت کند. بر اساس اعتقاد بوميان، در اين ايام مقدس خدا می ميرد و مسيح چشمانش را بر جهان و کردار آدم ها می بندد. به همين دليل گناه کردن مجاز می شود و مردم حق دارند دست به هر کار غير اخلاقی و ضد مذهبی بزنند، چرا که مجازات گناه تا روز يکشنبه معلق شده است. در اين روز هاست که مردم تا خرخره مشروب می خورند ومست می کنند و بر مزار مردگان ساز می زنند و می رقصند و به زن مرده ای به زور مشروب می خورانند. شهردار محل نيز که سالها در انتظار چنين روزی بوده قصد دارد که از دختر بالغش( مدی نيوسا) رفع بکارت کند اما مدی نيوسا برای اينکه پدر را از اين عمل بازدارد خود را به سالوادور جوان غريبه ای که در روزهای جشن وارد دهکده می شود تسليم می کند اما پدرش که سالها برای اين روز انتظار کشيده است، زير بار نمی رود و به او دست درازی می کند.
با اينکه مراسمی که مردم ده اجرا می کنند شکل و ظاهری مسيحی دارد و آنها مجسمه مسيح، صليب و شمايل های ديگر مسيحی را با خود حمل می کنند اما آيين های ديگری نيز به اجرا درمی آيد که درواقع بازمانده آيين های بوميان پرو و اقوام سرخپوستی مثل آزتک ها و اينکا هاست.
کلوديا يوسا نيز با شيفتگی و عشق به اين آيين می نگرد و مجذوب جنبه های تصويری و نمايشی رمزآلود و رنگ های درخشان و خيره کننده لباس ها و دکورها می شود. او می گويد که مدت زيادی را برای يافتن لوکيشن و آدم های فيلم که همگی نابازيگرند وقت گذاشته است. چون بيشتر روستاهای پرو تحت تاثير فرهنگ مدرن تغيير کرده اند.
فيلم از نظر ساختار و شکل روايی به سنت ادبی آمريکای لاتين و سبک رئاليسم جادوئی وابسته است و جهان آثار گارسيا مارکز، خوليو کورتازار و کارلوس فوئنتوس را در ذهن تداعی می کند. سبکی که عليرغم داشتن بستر رئاليستی، وقوع رخداد های غير طبيعی و ظهور شخصيت های نامتعارف در چهارچوب روايی آن امری معمول است. اگرچه يوسا خود را بيشتر به سبک هايپر رئاليسم نزديک می بيند. اما به هر حال او نوه ماريو وارگاس يوسا نويسنده برجسته پروئی است و طبيعی است که تحت تاثير سنت نيرومند ادبی آمريکای لاتين باشد. فضای غريب و اسرارآميز دهکده پروئی و آدم های آن شباهت بسياری به ماکوندوی گارسيا مارکز و شخصيت های رمان صد سال تنهائی او دارد. در عين حال که از کيفيت بصری فوق العاده درخشانی برخوردار است و در بسياری از لحظه ها يادآور تصاوير سحرانگيز و سوررئاليستی لوييس بونوئل در زنده باد مکزيک و فراموش شدگان است.
يوسا عمدا مرز بين واقعيت و خيال را به هم می ريزد و مشخص نمی کند کدام آيين واقعی است و ريشه در سنت ها و فرهنگ مردم پرو دارد و کدام بخش ساختگی و آفريده ذهن خيال پرداز و شاعرانه اوست. از اين نظر هرگونه کوششی برای درک تمام مفاهيم و نشانه های فيلم با رويکردی صرفا انتوگرافيک بی فايده است و به خوبی جواب نمی دهد. او می گويد که هفته مقدس به اين شکلی که او در فيلم نشان می دهد، وجود ندارد و وی آن را ابداع کرده است. به نظر او اينکه چه چيزی واقعی است و چه چيزی غير واقعی به اعتقادات ما بستگی دارد. برای او به عنوان فيلمساز اين دهکده درواقع تونلی بود که واقعيت را به خيال پيوند می زد. از ديد او نحوه نگاه کردن به فرهنگ و آيين ها مهم است. بنابراين با اينکه او برخی از اين آيين ها( مثل حضور مردی که بر اساس حرکت خورشيد در آسمان ساعتی را که خود ساخته است نتظيم می کند و يا قيچی کردن کراوات مردان) را خود ابداع کرده است اما به اعتقاد او هرچيزی می تواند در اين دهکده اتفاق بيفتد. در مورد زنا با محارم و همبستر شدن پدر با دخترش در اين فيلم نيز او توضيح می دهد که اين کار در فرهنگ اينکا مجاز بود و رواج داشت.
اما مدی نيوسا دختری است که اين باورها را نمی پذيرد و از شرايط زندگی در اين دهکده به ستوه آمده و در حسرت رفتن به پايتخت است و از غريبه جوان می خواهد که او را با خود به ليما ببرد اما زمانی که پی می برد که پدرش گوشواره هائی را که يادگار مادرش بوده اند برداشته و شکسته است، با زهر او را مسموم می کند. اما جرات و شهامت آن را ندارد که قتل او را به عهده بگيرد. از اين رو با همدستی خواهرش آن را به گردن جوان غريبه می اندازد. از سوی ديگر کشتن پدر با همه بدی ها و رفتار حيوانی اش گناه است و چون هفته مقدس به پايان رسيده، ديگر ارتکاب گناه مجازات دارد.
پايان فيلم نيز مثل بيشتر آثار رئاليسم جادوئی، با ابهام همراه است. چون دختر را می بينيم که با همان کاميونی که پسر جوان را آورده، دارد به ليما می رود و فيلمساز چيزی از سرنوشت او به ما نمی گويد.
رنگ آميزی، صحنه پردازی، و نورپردازی فيلم خصوصا در صحنه داخل کليسا که با نور شمع فيلمبرداری شده و موسيقی زيبا و دلنشين سلما ميوتال که ترکيبی از موسيقی بومی پروئی و موسيقی ارکسترال است، از امتيازات فيلم به حساب می آيند.
مدی نيوسا تا کنون چندين جايزه بين المللی را به دست آورده است از جمله جايزه منتقدان بين المللی فيلم(فيپرشی) را در فستيوال فيلم رتردام و جايزه بهترين فيلم فستيوال مالاگا.
اين نوشته قبلا در سايت زمانه منتشر شد.  
Posted by parvizj at April 6, 2007 2:29 PM | TrackBack
Comments

سلام بابک
تنها کمکي که مي توانم بکنم اين است که به آرشيو فيلمخانه ملي ايران در وزارت ارشاد تهران مراجعه کني يا به سينما تک پاريس. ممکن است بتواني از آرشيو شرکت ملي نفت ايران يا آرشيو کمپاني شل بريتانيا نيز قرض کني.
البته نسخه هاي بسيار بد ويدئويي نيز در بازارهاي تهران پيدا مي شود که توصيه نمي کنم چون اصلا کيفيت خوبي ندارند. موفق باشيد.

Posted by: پرويز at April 11, 2007 5:43 PM

salam aghaye jaahed
omidvaram ke khob bashid
dar hodoode 8-9 mah pish ketabe mosaahebatono ba aghaye golestaan khondam
kheli vasvase shodam mostanadaaye ebrahime golestaano bebenam
ama behich onvaan peyda nakardam
kheili dost daram komakam konid vase dedaneshom
montazer hastam
ghorbaane shoma

Posted by: babak arabi at April 11, 2007 7:09 AM
Post a comment









Remember personal info?