March 13, 2007

در دفاع از داريوش مهرجويی

به بهانه نمايش فيلم سنتوري در جشنواره فيلم فجر
دوست نازنينم احمد ميراحسان در ضد نقدی که بر سنتوری نوشت همه خوبی های فيلم مهرجويی را رديف کرد تا در پايان نتيجه بگيرد که سنتوری فيلم بدی است و فيلمی در حد و اندازه مهرجويی نيست. من اما می خواهم از سنتوری با تمام قدرت دفاع کنم چرا که سنتوری يکی از مهم ترين و جسورانه ترين فيلم هايی است که در ساليان اخير در سينمای ايران توليد شده است. سنتوری رويکرد هوشمندانه مهرجويی به تضاد سنت و مدرنيته در جامعه ايرانی است. فيلم بدون اينکه تظاهر به نمادگرايی و استعاره پردازی کند با اتخاذ ساختاری بسيار ساده و روايتی جذاب و سرگرم کننده و شخصيت هايی بسيار ملموس و باورپذير، به تحليل تقابل دو انديشه سنتی و مدرن در جامعه ايران می پردازد. همانطور که ميراحسان گفته است سنتوری ظاهری فريبنده و ساده پسند دارد. موزيکال بودن فيلم، جوان گرايی آن و ارتباط آن با موسيقی و فرهنگ پاپ ايرانی، همه، عناصری است که می تواند فيلم را متهم به سطحی گرايی کند اما ويژگی مهم سنتوری اين است که برخلاف سطحی نمايی ظاهری آن فيلم بسيار عميقی است که همه چيز در آن آگاهانه و با دقت چيده شده است. مهرجويی فيلمی ساخته است که فشرده و جوهره انديشه هنری، فلسفی، سياسی و اجتماعی اوست و عليرغم ظاهر ساده و مردم پسند آن(خصوصا وجود موسيقی پاپ امروزی) حاوی معناهای عميق تر و پيچيده تری در لايه های زيرين و پنهان آن است.
سنتوری فيلمی است که راه به خوانش های مختلف از آن می دهد: خوانش جامعه شناسانه، روان شناسانه، و نشانه شناسانه.
سنتوری از سانتی مانتاليزم رايج فيلم های موزيکال جديد ايرانی به شدت دوری می کند. ترانه هايی که در فيلم خوانده می شود مطلقا جنبه تزئينی و تحميلی ندارد بلکه در ارتباطی دقيق و ارگانيک با ساختار روايتی فيلم است. اگرچه سنتوری ساختار روايتی اش بی شباهت به فيلم هايی چونWalk the Line و نشويل نيست.
ترانه های محسن چاووشی، صرفا به قصد جلب تماشاگر طرفدار اين نوع موسيقی در فيلم قرار نگرفته. باز همانطور که ميراحسان گفته است، انتخاب سازها کاملا آگاهانه است و اصلا اين سازها بار استعاری و نمادين فيلم را بر دوش می کشند ضمن اينکه هر کدام از شخصيت های اصلی نيز با يک ساز تعريف می شوند.
سنتور به عنوان قديمی ترين و کهن ترين ساز ايرانی که در بسياری از اشعار و متون کلاسيک ايران از آن ياد شده، نمادی از هويت و فرهنگ ايرانی است که عليرغم تمام فشارها و يورش ها دوام آورده و به زمان ما رسيده است. گاهی در زيرزمين ها و در پستوها نهان شده و گاه از پس پرده بيرون جهيده و با نواها و نغمه های دل انگيزش، شور و ولوله درانداخته است.
از سوی ديگر پيانو و ويولون به عنوان سازهای غربی، نمادی از دنيای مدرن اند. عشق علی سنتوری(سنتور) به هانيه(پيانو) و تضادش با جاويد(ويولون)، تمثيلی از وضعيت اجتماعی امروز ايران و نحوه مواجهه انديشه سنتی با انديشه مدرن است. علی سنتوری با هانيه ازدواج می کند(فرهنگ سنتی بخشی از فرهنگ مدرن را می پذيرد) اما با جاويد کنار نمی آيد. پيانو اما نمی تواند به همزيستی اش با سنتور ادامه دهد چرا که نمی تواند ضعف ها و نارسايی های سنتور(سنت) را تحمل کند و آن را طرد کرده و به سمت ويولون می گرايد.
در سوی ديگر مادر علی به عنوان زنی سنتی که نمادی از بخش ديگری از فرهنگ ايرانی( فرهنگ مذهبی سنتی که موسيقی را برنمی تابد و با آن مخالفت می کند) است قرار دارد که يکی از عوامل اصلی سقوط و فروپاشی شخصيتی علی سنتوری است. اوست که سنتور را در زيرزمين حبس کرده و اجازه نواختن آن را به علی نمی دهد.
در اين فرهنگ سنتی و پدرسالارانه(در اينجا تا حدی مادرسالارانه) است که فرزند، قربانی تفکر استبدادی و اقتدارگرايانه سنتی می شود و در نهايت برعليه اين فرهنگ می شورد و شورش او در قالب تخدير، خودويرانگری و فروپاشی فردی تجلی می يابد.
علی سنتوری می تواند نماينده نسل جوان ايرانی باشد که بين سنت و مدرنيته گير کرده و پادرهوا و معلق مانده است. عشق او به سنتور نشانه ای از عشق و علاقه او به ايران و فرهنگ کهن آن است و از سوی ديگردلبستگی او به موسيقی پاپ و تلفيق سنتور با سازهای مدرن غربی، نشانه گرايش او به فرهنگ مدرن است.
بحران های درونی علی سنتوری و سقوط او در دامن اعتياد، نتيجه وضعيت آشفته و پريشان اجتماعی روزگار ماست.علی سنتوری تدريجا از يک هنرمند و نوازنده چيره دست سنتور به يک نوازنده خالتوری و معتاد تبديل می شود. ترويج ابتذال، توسعه عوام زدگی و قربانی شدن هنر، درونمايه های اصلی فيلم سنتوری است و مهرجويی آگاهانه در قالب يک ملودرام اجتماعی در صدد ريشه يابی عوامل انحطاط فرهنگ و جامعه ايرانی است.
Posted by parvizj at March 13, 2007 12:24 AM | TrackBack
Comments

هميشه هنرمندان جلوتر از زمان خود بودند و البته هيچ شكي در مورد استاد مهرجويي نيست حتي اگر فيلم رو نديده باشيم.

متشكرم

Posted by: سميه at July 15, 2007 7:23 AM

سلام
مهرجويي يكي از معدود سينماگران صاحب سبكه.اين فيلم رو نديدم ولي روند فيلمسازي ايشان هيچوقت عقبگرد نداشته.

Posted by: soushians at March 18, 2007 2:18 PM

سلام آقاي جاهد :
مطلب خيلي خوبي بود و از اين دقت نظر شما ممنونم . سنتوري هم درد دل بخشي از جامعه امروز ايران است .
با سپاس

Posted by: حسن نقاشي at March 13, 2007 9:06 PM
Post a comment









Remember personal info?