March 10, 2007

سرنوشت تراژيک يک راديو

                   
نگاهی به آخرين فيلم رابرت آلتمن
A Prairie Home Companion
 آخرين فيلم رابرت آلتمن در واقع وصيت‌نامه هنری اوست. آخرين فيلم يک کارگردان الزاما بهترين فيلم او نبوده و نيست. آخرين فيلم هيچکاکتوطئه خانوادگیدر واقع ضعيف ‌ترين کار اوست. آخرين فيلم رابرت آلتمن اگرچه بهترين فيلم او نيست اما بسياری از ويژگی‌های سبکی سينمايی او را دارد مثل: بداهه‌پردازی، ديالوگ‌هايی که هم زمان ادا می‌شوند يا بر روی هم می‌لغزند و حرکت سيال دوربين.
آلتمن در سينمای آمريکا، يک تجربه‌گرا به مفهوم واقعی کلمه بود. ديويد تامپسن منتقد سرشناس انگليسی و مورخ سينما او را تنها کارگردان مستقل سينمای آمريکامی‌داند که ۴۰ سال بدون اتکا به هاليوود و خارج از جريان مسلط سينمای آمريکافيلم‌های خود را ساخت و هرگز از معيارهای رايج و پذيرفته شده سيستم هاليوود پيروی نکرد. به اعتقاد تامپسن، گريفيث و پرستن استورجس تنها ۱۰ سال توانستند دوام بياورند. اما آلتمن چنانکه خود گفت در تمام طول زندگی‌اش تنها يک فيلم بلند ساخته است. يعنی همه فيلم‌های او در واقع ادامه فيلم‌های قبلی‌اش بوده و از نشويل گرفته تا برش‌های کوتاه، همگی دربردارنده عناصر اصلی فرهنگ آمريکايی‌اند.
آخرين فيلم آلتمن، پرری هوم کامپنين (The Prairie Home Companion) درباره راديوو در واقع نوعی ادای احترام به يک نمايش زنده راديويی است. بعد از فيلمروزهای راديووودی آلن هيچ فيلمسازی اينگونه دنيای راديو و پشت صحنه آن را تصوير نکرده است.
پره ری هوم کامپنين نام يک برنامه زنده راديويی استکه حدود ۳۰ سال سابقه دارد و از ۱۹۷۴ تا کنون روزهای شنبه به مدت دو ساعت از ساعت ۵تا ۷ بعد از ظهر در آمريکا پخش می‌شود. صدای آن را می‌توان تقريبا در همه جای ايالات متحده شنيد. تهيه کننده آن شرکتی به همين نام (Prairie Home Companion) استو آمريکن پابليک مديا (American Public Media) آن را پخش می‌کند. فيلم آلتمن بازسازی تخيلی و دراماتيزه شده آخرين اجرای اين گروه موزيکال نمايشی و اين ايستگاه راديويی در حال تعطيل شدن است.
سناريوی آن را گريسن کی لور(Garrison Keillor) نوشته که خود سالها مجری اصلی اين شوی راديويی بوده و در فيلم نيز در نقش مکMC مجری اصلی شو ظاهر می‌شود. آلتمن ويژگی اين برنامه (شو) راديويی را که ترکيبی از طنز، شوخی، لطيفه سرايی، و موسيقی‌های کانتری، بلوز، بلوگرس، گسپل و جز است را اساس فيلم خود قرار داده و دنيای صحنه وپشت صحنه را به هم آميخته است.
اگرچه در واقعيت اين راديو تعطيل نشده و اين گروه موزيکال نمايشی به فعاليت خودادامه می‌دهد اما فيلم آلتمن به نوعی پيش‌گويی سرنوشت چنين ايستگاه‌های راديويی محلی و چنين گروه‌های نمايشی است.
فيلم از جايی شروع می‌شود که (خوانندگان (بازيگران دارند خود را برای ظاهر شدن روی صحنه و اجرای آخرين برنامه راديويی آماده می‌کنند. از آن طرف تامی لی جونز در نقش اکسمن (Axeman) از سوی يک کمپانی بزرگتگزاسی که آن ايستگاه را خريده، مامور شده تا به افراد راديو اطلاع دهد که ديگربايد کاسه کوزه‌شان را جمع کنند.

فيلم پر از شخصيت‌های متنوع و جالب است که هر کدام داستانهای خود را برای گفتن دارند اگرچه هيچکدام آن را کامل برايمان تعريفنمی کنند و اين ويژگی فيلم های آلتمن و سبک مينی ماليستی سينمای اوست. آنها بيشتربه اعضای يک خانواده بزرگ شبيه اند تا همکاران يک برنامه راديويی. دوربين آلتمن نيزبا مهارت از يک شخصيت به سمت يک شخصيت ديگر می رود. اين حرکت هوشمندانه بر اساستغيير موج ايستگاه های راديويی طراحی شده است، گاهی روی آدم ها مکث می کند و به حرفهای آنها گوش می دهد و گاهی نيز از آنها عبور می کند و به سراغ يک آدم(ايستگاهراديويی) ديگر می رود.
مريل استريپ و ليلی تاملين در نقش خواهران جانسن دو خواننده موسيقی کانتری اندکه در رخت کن نشسته اند و از خاطرات گذشته حرف می زنند و دائما ميان حرف هم می پرنديا همزمان صحبت می کنند.
ليندزی لوهن نيز در نقش لولا دختر مريل استريپ کنار آنها نشسته و بدون توجه بهحرف‌های آنها سرگرم نوشتن شعرترانه خود و آماده شدن برای نخستين اجرای راديويی خوداست که در واقع آخرين اجرای او در اين راديوخواهد بود. او شاعری است که دانما بهخودکشی فکر می کند و شعرهايی در اين باره می نويسد.
وودی هارلسن و جان سی ريلیدر نقش داستی و لفتی دو کابويی‌اند که جوک‌های بی‌ادبانه‌ای (Bad Jokes) را باگيتار به سبک موسيقی کانتری می‌خوانند و سر به سر هم می‌گذارند. اين دو ازجذاب‌ترين شخصيت‌های فيلم‌اند.
اما جالب‌ترين و به يادماندنی ترين شخصيت فيلم گای نوآر(Guy Noir) با بازی کوين کلاين است که يک کارآگاه بازنشسته است و مامور حفاظت ايستگاه راديويی است. او ظاهرشخصيت کارآگاه های ريموند چندلر را دارد و انگار از دل فيلم های نوآر دهه سی به اين مکان پرتاب شده است. ويرجينيا مدسن نيز در نقش فرشته مرگ، با موهای بلوند و بارانی بلند سفيدش، يادآور فم فتال‌های فيلم‌های نوآر است. او که روزگاری عاشق موسيقیکانتری و همين برنامه راديويی بوده، به خاطر گوش کردن به اين برنامه هنگام رانندگی،تصادف کرده و می‌ميرد. او با وقار و اغواگری زنان فيلم‌های نوآر، پشت صحنه قدم می‌زند و شاهد اجرای برنامه افراد گروه می‌شود.
تضاد بين آنچه که روی صحنه قرار دارد و آنچه که در پشت صحنه اتفاق می‌افتد و ياآنچه که در پيش روی آنهاست، کاملا آگاهانه است. فنا پذيری عنصر اصلی و تماتيک فيلم است. فرشته مرگ پشت صحنه راه می رود. يکی از خوانندگان موقع استراحت سکته می کند ومی ميرد. راديو در حال تعطيلی است اما فضای فيلم (ايستگاه راديويی-نمايش) شاد ومفرح است.
آلتمن به ما می گويد که مرگ تا چه اندازه به ما نزديک است و بيخ گوشمان حرکت می‌کند اما عليرغم اين مرگ آگاهی می‌توان شاد و سرزنده بود و از زندگی لذت برد. همانطور که کی لور مجری برنامه، پشت ميکروفون می‌گويد: «هر نمايشی آخرين نمايش توست، اين فلسفه من است. » هر لحظه می تواند آخرين لحظه عمر يک آدم زنده باشد. اگرکلمه نمايش را برداريم و کلمه فيلم را به جای آن بنشانيم، اين عبارت می تواند فلسفه رابرت آلتمن نيز باشد.
وقتی يکی از بازيگران(خوانندگان) می‌ميرد، فرشته مرگ به گای نوآر می گويد مرگ يک پيرمرد يک تراژدی نيست اما قطعا مرگ رابرت آلتمن و مرگ يک ايستگاه راديويی جذاب وشنيدنی يک تراژدی دردناک است.
اين مطلب نخستين بار در سايت زمانه منتشر شد.
Posted by parvizj at March 10, 2007 1:40 PM | TrackBack
Comments

سلام حسين. خوشحالم کردي. من فعلا در لندن هستم. بهت اي ميي مي زنم. به اميد ديدار.

Posted by: پرويز at March 12, 2007 2:31 PM

سلام جاهد، من چند بار قبلا هم ای میل زدم ولی جوابی نداشتم. شاید یادت رفته باشه. دوره فوق لیسانس با هم بودیم. من الان کانادا هستم. بگو کجایی؟ فهمیدم انگلیس درس خوندی کتابتم یکی برام فرستاد خوندم. فعلا همین. تا بعد

Posted by: آریان at March 10, 2007 10:51 PM

مقاله تان جالب بود ، آقای جاهد ، هرچند که فیلم را ندیده ام.
راستی مقاله ای نوشته ام درباره نقش شهر و جامعه در سینما ، بفرستم برایتان تا در زمانه قرار بدهید؟

Posted by: انوشیروان at March 10, 2007 4:33 PM
Post a comment









Remember personal info?