March 7, 2007

اندر حکايت آموزش سينما در ايران

از خواندن سفرنامه هايی که ديگران نوشته اند يا می نويسند خيلی لذت می برم. از سفرنامه ابن بطوطه گرفته تا سفرنامه حاج سياح، شاردن، پولاک و سفرنامه های وب لاگی خصوصا يادداشت های سفر دوستان عزيزم مهدی جامی و داريوش محمدپور که پر از نکته های جذاب و شيرين است و در برخی موارد غافلگيرکننده. اما خودم اهل سفرنامه نوشتن نيستم و ننوشتم مگر اينکه مجبور باشم برای جايی يا به ضرورتی بنويسم که نتيجه آن هيچگاه مرا راضی نکرد. ديروز که از تهران به لندن برگشتم به فکر افتادم که در باره آنچه که در اين سفر ديدم و شنيدم بنويسم.
در باره جشنواره فجر تا اندازه ای که لازم بود نوشتم و در سايت زمانه نيز منتشر شد. از سياست گزاری ها و شکل برگزاری آن تا فيلم های به نمايش درآمده. گرچه هنوز حرف هايی در اين باره و در باره برخی فيلم ها و گرايش های تازه در سينمای ايران خصوصا سينمای ژانر دارم که در فرصتی آنها را مطرح خواهم کرد.
در سميناری که به مناسبت بررسی سينمای انقلاب و آسيب شناسی آن از سوی فرهنگستان هنر و حوزه هنری برگزار شد شرکت کردم. احمد مير احسان، شهاب عادل، مسعود اوحدی، حميد دهقانپور و مسعود فراستی هم بودند. سخنرانانی از مکزيک، آلمان و استراليا نيز آمده بودند از جمله رونالد گرنتس نمايشنامه نويس آلمانی و لتی سيا لوپز از مکزيک. موضوع سخنرانی من زيبايی شناسی فيلم های مستند انقلاب و بررسی مفهوم واقعيت در فيلم هايی بود که در روزهای انقلاب توسط مستند سازان ايرانی مثل کامران شيردل، محمدرضا اصلانی، امير نادری، حسين ترابی و باربد طاهری ساخته شده بود. اگرچه وقتی که برايم درنظر گرفته شده بود بسيار کم بود و نتوانستم بحث را آنطور که می خواستم پيش ببرم. در پايان سمينار هم پنلی ترتيب دادند که در آن برخی از اين سخنرانان به بحث در باره مشکلات فعلی سينمای ايران پرداختند. آنچه که همه شرکت کنندگان پنل در آن اتفاق نظر داشتند، دولتی بودن سينمای ايران و مديريت دولتی به عنوان مهم ترين مشکل سينمای ايران بود. اما مشکل پنل اين بود که همه شرکت کنندگان آن منتقد فيلم يا استاد دانشگاه بودند و از عوامل حرفه ای سينمای ايران خصوصا تهيه کنندگان دولتی و خصوصی يا سياست گذاران سينمايی در آن خبری نبود. جالب اين بود که آقای دهقانپور به عنوان تنها مدير دولتی شرکت کننده در پنل نيز به انتقاد از سياست های حمايتی، هدايتی و نظارتی وزارت ارشاد و بنياد سينمايی فارابی در سال های گذشته پرداخت در حالی که عملکرد خود او به عنوان مدير دانشکده سينما و تئاتر بسيار مورد انتقاد است. کادر علمی دانشگاه، سالهاست که تغيير نکرده. از افراد خارج از دانشگاه برای تدريس يا مشاوره دعوت نمی شود. هيچ ارتباطی بين اين دانشگاه( و بسياری ديگر از دانشگاه های ايران) با دانشکده های سينمايی جهان وجود ندارد. طرح بسياری از واحدهای درسی کهنه و بی مصرف است. روح تحقيق در آن مطلقا وجود ندارد و بسياری از پايان نامه ها، رونويسی و خلاصه کردن کتاب های سينمايی فارسی چاپ شده در ايران است. جای برخی از مهم ترين درس ها مثل مطالعات سينمايی در اين دانشکده خالی است. دانشکده فاقد واحد انتشارات است و نشريه دانشجويی ندارد. بسياری از کتاب های سينمايی جهان را دانشکده های سينمايی منتشر می کنند. فيلم کوارترلی که يکی از مهمترين نشريات تئوريک سينمايی است را دانشگاه برکلی آمريکا منتشر می کند.
از سمينار، ميزگرد، کنفرانس و فستيوال دانشجويی خبری نيست يا اگر هست  بين المللی نيست و کاملا جنبه داخلی و بومی دارد. اينها برخی از ضعف های سيستم آموزشی سينما در ايران و دانشکده سينمايی دانشگاه هنر است که آقای دهقانپور به عنوان يک مدير از آن غافل است و تنها عيب های ديگران را می بيند. ايشان در پاسخ به انتقادات من نيز در همان جلسه، سعی کرد با از اين شاخ به آن شاخ پريدن از جواب دادن طفره رود. حرف های ديگری نيز در آن جلسه مطرح شد که بعدا به آنها خواهم پرداخت. تا بعد.
Posted by parvizj at March 7, 2007 4:54 PM | TrackBack