January 14, 2007

بازی خطرناک

نگاهی به حضور کن راسل در نمايش تلويزيونی بيگ برادر
 
وقتی کن راسل فيلمساز سرشناس و غير متعارف انگليسی را با لپ های قرمز و لباس گل گلی در ميان هم اتاقی های سری جديد مجموعه تلويزيونی بيگ برادر(Big Brother) ديدم ابتدا باورم نشد. با خودم گفتم آيا واقعا خودشه؟ مگر ديوونه شده؟ اونجا چی کار می کنه؟ اين تنها من نبودم که از حضور کن راسل در اين شو(بازی) مضحک تلويزيونی کانال چهار تلويزيون بريتانيا حيرت زده شدم. اين پرسش سام ولستن نويسنده روزنامه گاردين و بويد تانکين مقاله نويس روزنامه ايندپندنت هم بود که چرا کن راسل اين کار را کرد؟ چرا در اين سريال عجيب وغريب ظاهر شده است؟
شخصا هيچگاه سريال تلويزيونی بيگ برادر را دوست نداشته و با آن ارتباط برقرار نکرده ام. برای من چيزی در حد ديگر نمايش های جلف تلويزيونی و سوپ اپراها(اپراهای صابونی!)ی بريتانيائی بوده است. هرچند منکر جذابيت نمايشی عامه پسند و تاثير رسانه ای وحشتناک و فرم تلويزيونی غافلگير کننده و ويرانگر آن نبوده و نيستم. چرا که به هر حال اين برنامه در طی هفت سال گذشته از زمان نخستين اجرای آن در 14 جولای 2000 تا کنون تاثير انکار ناپذيری بر فرم شوها و نمايش های تلويزيونی خصوصا فرم رئاليتی تی وی(Reality TV) گذاشته است و در حال حاضر جزو بزرگ ترين نمايش های زنده تلويزيونی و از جمله پرمخاطب ترين آنها در بريتانيا است.
يکی از دلايل ماندگاری و جذابيت آن برای تماشاگران تلويزيون، مشارکت فعال آنان در تعيين سرنوشت بازيگران مجموعه است. بازيگران(چه افراد عادی و چه سلبريتی ها) داوطلبانه وارد اين بازی(نمايش) می شوند و در نهايت با رای تماشاگران در صحنه(خانه برادر بزرگ) می مانند يا از دور خارج می شوند.
بيگ برادر در واقع يک مسابقه تحمل و استقامت است. تحمل در اطاعت از دستورات و قوانينی که از سوی برادر بزرگ (که هرگز او را نمی بينيم و از دل رمان 1984 جرج ارول می آيد) صادر می شود.در خانه بيگ برادر قوانين سفت و سختی حاکم است. اطاعت از دستورات برادر بزرگ اجباری و الزامی است. خانه(The Big Brother’s House)، مکانی نامعلوم است که ارتباط آن با جهان بيرون کاملا قطع است. در آن هيچ وسيله ارتباطی با جهان خارج مثل تلفن، فاکس، اينترنت، تلويزيون، راديو يا روزنامه وجود ندارد. کسانی که وارد اين خانه می شوند می دانند که تا زمانی که در اين خانه اند حق خروج از آنجا را ندارند مگر اينکه داوطلبانه يا با رای مردم از آن اخراج شوند. آخرين کسی که با رای مردم در خانه بماند، برنده جايزه نقدی هنگفتی خواهد شد.
از سوی ديگر بيگ برادر بدون اينکه بخواهد استعاره ای از جامعه امروز بريتانياست. جامعه ای که صدها هزار دوربين سی سی تی وی آدم ها را در کوچه و خيابان، در فروشگاه ها، دراتوبوس و مترو و هنگام رانندگی زير نظر دارند و همه جا کوچک ترين حرکت آدم را می پايند. اصلا مهم نيست که اين کار به چه بهانه و انگيزه ای صورت می گيرد( مهم ترين ادعای حکومت بريتانيا اين است که از اين طريق امنيت شهروندان خود را در برابراقدامات جنايتکارانه و تروريستی تامين می کند)، مهم نفس کنترل و پاييدن است. مهم اين است که راحت نيستی و مدام تحت کنترلی و چشمی دارد ترا می پايد. قرار است امنيت تو را تامين کنند اما با تو مثل يک مظنون و مورد مشکوک رفتار می شود. دائم نگرانی که مبادا حرکت زننده و ناشايستی از تو سر بزند و آن چشم نامرئی(برادر بزرگ) تو را ببيند. نمی توانی دست توی دماغت کنی، يا تنت را بخارانی يا اگر ادرار به تو فشار آورد و توالت آن نزديکی نبود، خودت را گوشه ای راحت کنی(می دانم کاری ناپسند و غير متمدنانه است اما رد ادرار خشک شده در پياده روهای لندن را که ازشب قبل به جای مانده می توان همه جا ديد).
در بيگ برادر نيز همه جا دوربين کار گذاشته اند(حتی در توالت و حمام) و به ساکنان خانه(بازيگران نمايش) ميکروفون نصب کرده اند. آنها حق ندارند مانع از ديد دوربين ها شوند يا خود را از ديد آن مخفی کنند(اصلا مگر امکان مخفی شدن وجود دارد؟) يا ميکروفون را از خود جدا کنند مگر در موقع خواب يا زير دوش.
اگرچه تا کنون ريدن و شاشيدن آدم ها را نشان نداده اند اما بعيد نيست در قسمت های بعدی اين مجموعه عجيب و غريب، شاهد اين نوآوری ها! هم باشيم.
حال برمی گردم به پرسشی که در آغاز اين مطلب مطرح کردم. اينکه کن راسل، اين کارگردان نخبه و معتبر انگليسی در اين خانه چه می کند و چرا وارد اين بازی غريب شده است. چگونه او حاضر شده همراه با عده ای به اصطلاح سلبريتی(Celebrity) از جرمين جکسن( برادر بزرگ تر مايکل جکسن و عضو گروه جکسن فايو که در دهه هشتاد مسلمان شد و چند شب قبل در برابر دوربين بيگ برادر نماز خواند) گرفته تا چهره های ريز و درشت فرهنگ پاپ معاصر مثل دنی تورت(از گروه Towers of London)، يين واتکينز( يا همان H از گروه Steps)، جو اومرا( از گروه S Club 7) تا دانيل لويد( ملکه زيبايی سابق بريتانيا) وارد بازی ای شود که ممکن است حيثيت او را لکه دار سازد. درست مثل اين است که مثلا بهرام بيضايی يا داريوش مهرجويی يا ابراهيم گلستان وارد سريال برره شوند.
« اميدوارم قبل از آنکه پير شوم بميرم» اين شعر ترانه ای است از گروه The Who (از پيشگامان راک مدرن بريتانيا در دهه شصت) که در فيلم تامی ساخته کن راسل خوانده می شود و اينجا در مورد راسل و بسياری از فيلمسازان بزرگ نسل او صدق می کند.
کن راسل اکنون 79 ساله است. چاق و بدترکيب شده، تعادل اش را به سختی حفظ می کند و شب ها در خواب خرناسه های وحشتناک می کشد به نحوی که هم اتاقی های خود را در خانه بيگ برادر از خواب بيدار می کند و اسباب خنده و تفريح شبانه آنها می شود. کسانی که او را نمی شناسند، فيلم های او را نديده اند و برخی حتی نام او را نيز نشنيده اند و او مجبور است به آنها توضيح دهد:« من کن راسل ام. فيلمساز قديمی انگليسی. من تو را می شناسم اما تو مرا نمی شناسی»
و بعد نام تک تک فيلم هايش را به آنها بگويد:
عشاق موسيقی(در باره زندگی چايکوفسکی)، تامی، مالر، شياطين، الگار، زنان عاشق، رنگين کمان و معشوقه ليدی چترلی(هرسه بر اساس رمان های دی اچ لارنس).
به نظر می رسد کن راسل و هنرمندانی در سطح او اکنون که به سن پيری رسيده اند به شدت احساس تنهايی و انزوا می کنند. آنها فکر می کنند که در حاشيه فرهنگ مسلط جامعه قرار گرفته اند و جامعه ديگر آنها را به ياد نمی آورد. جامعه ای که در آن فرهنگ سلبريتی ها حکم می راند و رسانه ها جای کليسا را گرفته اند. اتاق خاطرات(Diary Room) در سريال بيگ برادر که ساکنان خانه تک تک وارد آن می شوند و در مقابل چشم الکترونيکی که در برابر آنها قرار دارد(چشم برادر بزرگ) می نشينند و به صدای ناشناسی که انگار از ماوراء می آيد، گوش می دهند و از خود و کارهای روزمره شان می گويند، به نحو غريب و تکان دهنده ای يادآور اتاق اعتراف کليساست.
 بنابراين در چنين فضايی امثال کن راسل خود بايد دست به کار شوند و با حرکتی هرچند ناهنجار حضور خود را اعلام کنند و بگويند: «آهای مردم من کن راسل؛ زنده ام. هنوز نمرده ام. به من هم نگاه کنيد.»
گويا قرار بود اسقف بزرگ يورک و استفن هاوکينز(نابغه عالم فيزيک) نيز در اين قسمت بيگ برادر حضور داشته باشند اما آنها اعلام انصراف کردند.
حضور کن راسل در بازی بيگ برادر حضوری جنجالی و پرسروصداست اما قطعا افتخارآفرين نيست.
توضيح: در آخرين لحظات نوشتن اين مطلب باخبر شدم که کن راسل در پی دعوايی که با جيد گوديز(Jade Goodys بازنده مرحله نهايی دوره قبلی بيگ برادر) و مادرش جکی کرد ازادامه بازی در اين مجموعه انصراف داد. وی پس از خروج از مجموعه در گفتگو با رسانه ها اعلام کرد: « می دانستم که در اين برنامه با رفتارهای غافلگير کننده ای مواجه خواهم بود اما اين رفتارها از نوعی نبود که من تجربه کرده بودم و با روحيه حساس من جور درنمی آمد».
اين مطلب نخستين بار در سايت راديو زمانه درج شد.
Posted by parvizj at January 14, 2007 3:45 AM | TrackBack
Comments

آقاي جاهدعزيز
من خواننده ي وبلاگشما هستم و لينك شما را دارم البته دير دير به روز مي شويد و اين مايه حسرت من است .
من براي خردنامه ي روزنامه ي همشهري مطلبي در تحليل از كاليگاري تا هيتلر نوشتم و از مطلب شما در فصلنامه ي هنر ( بخش گفته هاي لانگ درباره ي كتاب و نظرات اريك رد) استفاده كردم با توجه به اينكه مطلب من 500 كلمه بيش از حد مقرر شد احتمالن زيرنويسهايي كه نام مقاله ي شما را دارد حذف مي شود . اميدوارم از من رنحيده نباشيد . متن كامل را روي وبلاگم مي آورم با ذكر مقاله ي شما . بازهم پوزش مي خواهم و از مقاله تان متشكرم .

Posted by: maghsood at February 23, 2007 10:14 PM

آقاي جاهد سلام ديروز 28 بهمن در كافه تريا نشر ثالث با ليلي گلستان نشسته بوديم ودر مورد موارد مختلف صحبت ميكرديم بحث رسيد به كتاب نوشتن با دوربين شما كه خانم گلستان گفت كتاب بسيار خوبي است وبايد به آقاي جاهد به دليل اينكه توانسته است با تحمل و صبر فراوان با گلستان مصاحبه كند خانواده گلستان بايد به او جايزه بدهد خوشحال شدم گفتم خوب است بدانيد .زادمهر

Posted by: zadmehr at February 18, 2007 2:10 PM

شايد خيلي برايش بهتر شد كه روحيه اش حساس است.چون اگر قرار نبود او از دور خارج شود معلوم نبود چه مي شود

Posted by: Golpar at February 15, 2007 1:02 PM

سلام پرويز خان گرامي. امسال در سينما فلسطين حس كردم كه هنوز از بابت سال گذشته دلخوري ! موفق باشي

Posted by: مصطفي at February 14, 2007 10:02 AM

سلام.
بنده كن راسل رو شايد در حد يك اسم مي شناختم. شايد به زور يك سال بشه كه براي سينما فيلم نگاه مي كنم. عجيب نيست كه نشناسمش. ولي با خوندن مثالي كه زديد: گلستان - بيضايي يا مهرجويي در برره بازي كنند.. همه چيز دستم اومد. مثل اون رو باز هم سراغ دارم. مثلا وقتي مارلون براندو فيلم امتياز رو بازي كرد. يا بازي هاي كمدي دنيرو و هافمن از قبيل ملاقات با والدين و...
راستش زياد سرم تو تلويزيون هاي خارجي نيست. ام تي وي رو حوصله نمي كنم نگاه كنم . برسد به سي سي تي وي چيني ها. كه ببينم چي شده.

ايني كه مي گم خداوكيلي اين طوره: وقتي تو نوشتن مقالات وبلاگتون وقفه مي افته من واقعا نگران مي شم. نكنه باز يه چيزي شده!

ارادتمند

Posted by: anis at February 3, 2007 7:07 PM

سلام آقای جاهد
امروز در روزنامه آینده نو مقاله شما "مرور سینما جهان در سال 2006" را چاپ کرده بودند . بدون نام بردن از شما ، خواستم ببینم خبر داشتید ؟ یا نه

Posted by: انوشیروان at January 27, 2007 8:22 PM


پرويز جان
كار هايت را دنبال مي كنم
خودت وخانواده گرامي موفق ودر آرامش باشي.
به فكر فيلم سازي هستي ..

قربانت
ايرج

Posted by: iraj at January 18, 2007 8:02 PM

آقای جاهد عزیز
مصاحبه را گذاشتم و مقدمه ای نیز بر کار با ارزشتان نوشتم.
آقای جاهد یک مسئله دیگر
یک پیشنهادی شده ، که با توجه به سابقه شما در رابطه نوشتن مقالات برای سایت ها ، می خواستم با شما مطرح کنم و ازتان کمک بگیرم . اگر اشکالی ندارد برایتان ئی میل بزنم .

با تشکر فراوان
انوشیروان مسعودی

Posted by: انوشیروان at January 16, 2007 6:13 PM

انوشيروان عزيز
اشکالي ندارد.

Posted by: پرويز at January 16, 2007 12:30 AM

سلام. آقاي جاهد آيا شما شمالي هستيد؟

Posted by: peyman at January 15, 2007 9:27 PM

آقای جاهد
با درود
خواستم ببینم ، اجازه می دهید ، مصاحبه با فرخ غفاری را در وبلاگم قرار دهم؟

Posted by: انوشیروان at January 15, 2007 4:47 PM
Post a comment









Remember personal info?