November 15, 2006

روايتی مينی ماليستی از دن کيشوت

نگاهی به فيلم شرف شواليه ها

 

شرف شواليه ها ساخته آلبرت سرا فيلمساز جوان اسپانيائی، اقتباسی آزاد، مدرن و مينی ماليستی از رمان جذاب و شگفت انگيز دن کيشوت نوشته سروانتس است.

اما آلبرت سرا خود را اصلا محدود و مقيد به داستان سروانتس نکرده بلکه با انتخاب دو شخصيت اصلی رمان يعنی دن کيشوت و گماشته او سانچو پانزا و قرار دادن آنها در يک موقعيت تازه، برداشت کاملا متفاوتی از اين رمان ارائه می کند. فيلم عمدا از سبک پيکارسک داستان سروانتس فاصله می گيرد و به جای پرداختن به ماجراهای شيرين و جذاب دن کيشوت، به اقتباسی شاعرانه و تا حدی ابزورد از اين داستان تبديل می شود.

صحنه هائی که از اين کتاب انتخاب شده اند اگرچه اندک و کوتاه اند اما جوهر اصلی داستان يعنی ازخود بيگانگی انسان در آستانه عصر مدرن را با خود حمل می کنند.

 در اين فيلم دن کيشوت، آن قهرمان افسانه ای و خيال پرداز سروانتس نيست که خيال جنگ با غول ها و ديوها را در سر می پروراند بلکه عارف شوريده ای است که نگاهی عاشقانه به طبيعت و پيرامون خود دارد. برای دن کيشوت تک تک عناصر حيات، مظهری از وجود خداوند است. او در آب، علف، آسمان و سنگ، جلوه ها و نشانه های الهی را می بيند و احساسات خود را با کلام و لحن شاعرانه ای برای سانچو بازگو می کند. در ميزانسنی ثابت و طولانی به سبک فيلم های اوزو او را می بينيم که کنار سانچو نشسته و با حسی خوفناک به آسمان سرخ شامگاه و حرکت ابرها نگاه می کند در حالی که سانچو خاموش و با حسی منفعل به روبروی خود خيره شده است.

برای آلبرت سرا، رمان دن کيشوت سروانتس تنها منبع الهام برای ساخت اين فيلم نبوده است بلکه او به منابع نوشتاری و تصويری زيادی ارجاع می دهد؛ از کتاب مطالعات تاريخی شواليه گری نوشته مارتی دی ريکور تا نقاشی های هنرمندان عصر کلاسيک و مدرن. تم اصلی فيلم تنش بين تصوير ذهنی و خيالی از دن کيشوت و واقعيت زندگی روزمره اين قهرمان پيشامدرن است. اين تم تا آن حد بر فيلم مسلط است که جريان طبيعی روايت را نيز تحت الشعاع قرار می دهد.

فيلمساز تاثير پذيری آشکار خود را از سبک سينمائی فيلمسازانی چون ياسوجيرو اوزو، روبر برسون( خصوصا در لانسلو دولاکداوژنکو، پازولينی و گودار پنهان نمی کند و آن را ادی دينی به آثار اين فيلمسازان بزرگ می داند.

فيلم تماما در دشت و طبيعت می گذرد و هيچ نشانه ای از مظاهر تمدن و دخالت انسان در طبيعت حتی در نماهای دور هم ديده نمی شود.

لوئيس کاربو در نقش دن کيشوت و لوئيس سرا در نقش سانچو با اينکه هر دو نابازيگرند اما سادگی و زيبائی رابطه صميمانه دو کاراکتر را به خوبی ترسيم کرده اند. جز يک صحنه، هيچ موسيقی ای در فيلم وجود ندارد و به جای آن فيلمساز بر افکت های صوتی طبيعی مثل زوزه باد، صدای جريان آب، شيهه اسبان و آواز پرندگان تاکيد کرده است. هيچ صحنه داخلی وجود ندارد و هيچ دکوری درکار نيست. همه چيز در فضای باز و تنها با نور طبيعی ( با دوربين پاناسونيک ديجيتالX100) تصويربرداری شده است.

بدون شک اين اقتباسی وفادارانه از اثر جاودان سروانتس نيست بلکه فيلمساز قرار است چيزهائی را بگويد و نشان دهد که در رمان وجود ندارد.  با اين کار در واقع آلبرت سرا نه تنها از ارزش رمان سروانتس نمی کاهد بلکه با برداشت خلاقانه خود و تزريق ايده های فلسفی و شاعرانه خود بر غنای تصويری و مفهومی آن افزوده است.

اين نوشته نخستين بار در سايت راديو زمانهwww.radiozamaneh.com منتشر شد.

Posted by parvizj at November 15, 2006 2:37 AM | TrackBack