November 16, 2006

اقتباس ادبي در سينماي ايران

اقتباس ادبي در سينماي ايران نام برنامه اي است که در پنج قسمت براي راديو بي بي سي تهيه کرده ام و از روز دوشنبه  اين هفته پخش آن شروع شده است. اين برنامه ضمن بررسي تاريخي جريان اقتباس ادبي در سينماي ايران از آغاز پيدايش سينما در ايران تا امروز، سعي دارد به آسيب شناسي پديده اقتباس ادبي در سينماي ايران بپردازد.

در اين برنامه با بسياري از فيلمسازان، داستان نويسان، منتقدان فيلم و تهيه کنندگان مطرح سينماي ايران از جمله: جواد مجابي، داريوش مهرجوئي، محمود دولت آبادي، مسعود کيميائي، کيومرث پوراحمد، حسين آبکنار، بهروز افخمي، بهمن فرمان آرا، شيوا ارسطوئي، منوچهر محمدي، مصطفي مستور، آيدين آغداشلو، حميد اعتباريان، احمد مير احسان، عباس بهارلو و بسياري ديگر گفتگو کرده ام. همينطور مهم ترين اقتباس هاي سينمائي بر اساس ادبيات داستاني در سينماي ايران مثل: شب قوزي، گاو، شوهر آهوخانم، خاک، داش آکل، غزل، دايره مينا، شازده احتجاب،  قصه هاي مجيد، مهمان ما مان، درخت گلابي و گاوخوني بررسي و تحليل مي شوند. اين برنامه ها را مي توانيد دوشنبه ها ساعت 9 شب به وقت تهران از راديو بشنويد.

براي شنيدن قسمت هاي اول تا پنجم اين برنامه اينجا را کليک کنيد.

Posted by parvizj at 12:53 AM | Comments (2) | TrackBack

November 15, 2006

روايتی مينی ماليستی از دن کيشوت

نگاهی به فيلم شرف شواليه ها

 

شرف شواليه ها ساخته آلبرت سرا فيلمساز جوان اسپانيائی، اقتباسی آزاد، مدرن و مينی ماليستی از رمان جذاب و شگفت انگيز دن کيشوت نوشته سروانتس است.

اما آلبرت سرا خود را اصلا محدود و مقيد به داستان سروانتس نکرده بلکه با انتخاب دو شخصيت اصلی رمان يعنی دن کيشوت و گماشته او سانچو پانزا و قرار دادن آنها در يک موقعيت تازه، برداشت کاملا متفاوتی از اين رمان ارائه می کند. فيلم عمدا از سبک پيکارسک داستان سروانتس فاصله می گيرد و به جای پرداختن به ماجراهای شيرين و جذاب دن کيشوت، به اقتباسی شاعرانه و تا حدی ابزورد از اين داستان تبديل می شود.

صحنه هائی که از اين کتاب انتخاب شده اند اگرچه اندک و کوتاه اند اما جوهر اصلی داستان يعنی ازخود بيگانگی انسان در آستانه عصر مدرن را با خود حمل می کنند.

 در اين فيلم دن کيشوت، آن قهرمان افسانه ای و خيال پرداز سروانتس نيست که خيال جنگ با غول ها و ديوها را در سر می پروراند بلکه عارف شوريده ای است که نگاهی عاشقانه به طبيعت و پيرامون خود دارد. برای دن کيشوت تک تک عناصر حيات، مظهری از وجود خداوند است. او در آب، علف، آسمان و سنگ، جلوه ها و نشانه های الهی را می بيند و احساسات خود را با کلام و لحن شاعرانه ای برای سانچو بازگو می کند. در ميزانسنی ثابت و طولانی به سبک فيلم های اوزو او را می بينيم که کنار سانچو نشسته و با حسی خوفناک به آسمان سرخ شامگاه و حرکت ابرها نگاه می کند در حالی که سانچو خاموش و با حسی منفعل به روبروی خود خيره شده است.

برای آلبرت سرا، رمان دن کيشوت سروانتس تنها منبع الهام برای ساخت اين فيلم نبوده است بلکه او به منابع نوشتاری و تصويری زيادی ارجاع می دهد؛ از کتاب مطالعات تاريخی شواليه گری نوشته مارتی دی ريکور تا نقاشی های هنرمندان عصر کلاسيک و مدرن. تم اصلی فيلم تنش بين تصوير ذهنی و خيالی از دن کيشوت و واقعيت زندگی روزمره اين قهرمان پيشامدرن است. اين تم تا آن حد بر فيلم مسلط است که جريان طبيعی روايت را نيز تحت الشعاع قرار می دهد.

فيلمساز تاثير پذيری آشکار خود را از سبک سينمائی فيلمسازانی چون ياسوجيرو اوزو، روبر برسون( خصوصا در لانسلو دولاکداوژنکو، پازولينی و گودار پنهان نمی کند و آن را ادی دينی به آثار اين فيلمسازان بزرگ می داند.

فيلم تماما در دشت و طبيعت می گذرد و هيچ نشانه ای از مظاهر تمدن و دخالت انسان در طبيعت حتی در نماهای دور هم ديده نمی شود.

لوئيس کاربو در نقش دن کيشوت و لوئيس سرا در نقش سانچو با اينکه هر دو نابازيگرند اما سادگی و زيبائی رابطه صميمانه دو کاراکتر را به خوبی ترسيم کرده اند. جز يک صحنه، هيچ موسيقی ای در فيلم وجود ندارد و به جای آن فيلمساز بر افکت های صوتی طبيعی مثل زوزه باد، صدای جريان آب، شيهه اسبان و آواز پرندگان تاکيد کرده است. هيچ صحنه داخلی وجود ندارد و هيچ دکوری درکار نيست. همه چيز در فضای باز و تنها با نور طبيعی ( با دوربين پاناسونيک ديجيتالX100) تصويربرداری شده است.

بدون شک اين اقتباسی وفادارانه از اثر جاودان سروانتس نيست بلکه فيلمساز قرار است چيزهائی را بگويد و نشان دهد که در رمان وجود ندارد.  با اين کار در واقع آلبرت سرا نه تنها از ارزش رمان سروانتس نمی کاهد بلکه با برداشت خلاقانه خود و تزريق ايده های فلسفی و شاعرانه خود بر غنای تصويری و مفهومی آن افزوده است.

اين نوشته نخستين بار در سايت راديو زمانهwww.radiozamaneh.com منتشر شد.

Posted by parvizj at 2:37 AM | TrackBack

November 9, 2006

به ياد جيلو پونته کوروو کارگردان نبرد الجزيره

جيلو پونته کوروو فيلمساز ايتاليائی و سازنده فيلم مشهور نبرد الجزيره در نيمه اکتبرامسال درگذشت. اما خبر درگذشت او آنچنان که شايسته اش بود بازتاب نيافت. با اينکه مدتی از درگذشت او می گذرد اما دلم نيامد که يادی از او و فيلم به ياد ماندنی اش نبرد الجزيره نکنم. فيلمی که ادوارد سعيد متفکرعرب آن را سياسی ترين فيلم تاريخ سينما خوانده است. به اعتقاد سعيد، فيلم های سياسی پونته کوروو، تاثير عميقی بر سينماگران سياسی جهان سوم گذاشت و راه را برای فيلمسازان سياسی ای چون کوستا گاوراس باز کرد. نبرد الجزيره، فيلمی بود که قدرت پونته کوروو را در کارگردانی، رهبری بازيگران غير حرفه ای و پرداخت دراماتيک مستندگونه نشان داد. فيلمی که با ترکيب خلاقانه عناصر مستند و داستانی، روايتی تکان دهنده و تاثيرگذار از مقاومت مردم الجزاير در برابر اشغالگران فرانسوی بود. فيلمی که درونمايه آن به نحو شگفت انگيزی با وضعيت سياسی امروز جهان و اوضاع پرتنش خاورميانه مرتبط است و به ريشه يابی خشونت و عمليات انتحاری درميان نيروهای مقاومت می پردازد. اينکه چگونه اعمال خشونت و به کارگيری قهر و تحقير يک ملت می تواند تخم خشم و نفرت را در يک جامعه بکارد و مردم آن کشور را به سمت عمليات قهرآميز تلافی جويانه سوق دهد.

 

در اين فيلم بود که برای نخستين بار صحنه هائی از عمليات انتحاری زنان و مردان الجزايری برعليه اشغالگران فرانسوی به نمايش درآمد. صحنه هائی که عراق وفلسطين امروز شاهد زنده و روشن آن است و هر روز آن را تجربه می کند. شايد به همين دليل بود که پنتاگون تصميم گرفت اين فيلم را در سال 2003 برای نيروهای آمريکائی مستقردرعراق به نمايش بگذارد.

پونته کوروو در سال 1919 درشهر پيزا ايتاليا در يک خانواده ثروتمند يهودی به دنيا آمد. ابتدا در رشته شيمی تحصيل کرد و بعد به روزنامه نگاری پرداخت. در 1938 به خاطر جو ضد يهودی در ايتاليا به پاريس فرار کرد و در 1941 به حزب کمونيست پيوست. بعد به عنوان رهبر گروه پارتيزانی ضد فاشيستی ميلان به ايتاليا بازگشت. در ميلان با روزنامه چپ گرای اونيتا به همکاری پرداخت. پس از جنگ سردبيری روزنامه کمونيستی پاتوگليا را به عهده گرفت. در اين هنگام بود که بين او و پيکاسو و ژان پل سارتر دوستی عميقی به وجود آمد.

پونته کوروو با ديدن فيلم پائيزا روبرتو روسلينی جذب سينما شد و به ساختن فيلم های کوتاه نئورئاليستی و فيلم های مستند با دوربين 16 ميلی متری خود پرداخت. در اواسط دهه پنجاه از حزب کمونيست کناره گرفت و به همکاری با فيلمسازانی چون فرانکو سوليناس و يوريس ايونس پرداخت. پس از مدتی دستياری برای فيلمسازانی چون ماريو مونيچلی و ايوز الگرت و کسب تجربه بيشتر نخستين فيلم بلندش را با عنوان راه بزرگ آبی در 1957 با شرکت ايو مونتان کارگردانی کرد. داستان ماهيگير فقيری که به جای تور ماهيگيری از ديناميت برای صيد ماهی استفاده می کرد. بعد فيلم کاپو را باشرکت سوزان استراسبرگ ساخت که در باره فرار يک دختر يهودی از اردوگاه نازی ها در زمان جنگ جهانی دوم بود.

در1964 پس از استقلال الجزاير،صلاح باضی، رهبر سابق چريک های الجزايری در بازديد خود از رم با پونته کوروو ملاقات کرد و از او خواست که فيلمی در باره مبارزات استقلال طلبانه آنها بسازد. پونته کوروو به همراه فرانکو سوليناس به الجزاير رفت و در آنجا بر اساس مشاهدات خود و گفتگوهای بسيار با مردم و فعالين سياسی،  فيلمنامه ای نوشت که محتوای ضد استعماری داشت و با مبارزات ميهن پرستان الجزايری همدلی نشان می داد. عليرغم مخالفت فرانکوکريستالدی تهيه کننده فيلم و تهديدات نيروهای راست گرای

فرانسوی، پونته کوروو فيلم نبرد الجزيره را ساخت که جايزه شيرطلائی فستيوال ونيز را به دست آورد. فيلمی که به استثنای ژان مارتن(درنقش کلنل متيو)، تمام بازيگران آن غيرحرفه ای بودند و پونته کوروو با استفاده از نگاتيو سياه و سفيد حساسيت بالا( با گرين زياد) حالت مستندهای نيوزريل را به آن داده بود.

نمايش نبرد الجزاير سال ها  در فرانسه ممنوع بود. تا اينکه بر اثر فشار فيلمسازانی چون لوئی مال، اين فيلم سرانجام در 1971 دراين کشور به نمايش درآمد، اگرچه نيروهای راست گرای فرانسوی صاحبان سينما را تهديد به مرگ و بمب گذاری در سينما می کردند.

پونته کوروو در 1969 فيلم بسوزان( در ايران با عنوان شعله های آتش نمايش داده شد) را کارگردانی کرد. فيلمی که در باره ماجراجوئی به نام ويليام واکر بود که به خواسته استعمار بريتانيا از قيام بردگان جزاير کارائيب عليه استعمار اسپانيا حمايت می کرد و نقش او را مارلون براندو بازی می کرد. اين فيلم نيز بار ديگر اسم پونته کوروو را به عنوان فيلمسازی سياسی با ديدگاه های راديکال بر سر زبان ها انداخت.

پونته کوروو فيلمساز پرکاری نبود و دوستانش لقب کارگردان تنبل را به او داده بودند.

وی از اوايل دهه نود به مديريت هنری فستيوال فيلم ونيز برگزيده شد و تا چند سال در اين سمت باقی ماند. پسر او مارکو پونته کوروو، فيلمبردار مشهوری در سينمای امروز ايتالياست.

اين مطلب براي نخستين بار در سايتradiozamaneh.com منتشر شد.

 

 

Posted by parvizj at 1:17 PM | TrackBack